پاورپوینت کامل طبیعت و زندگی;پژوهشی در احکام زمین های بایر ۹۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل طبیعت و زندگی;پژوهشی در احکام زمین های بایر ۹۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل طبیعت و زندگی;پژوهشی در احکام زمین های بایر ۹۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل طبیعت و زندگی;پژوهشی در احکام زمین های بایر ۹۲ اسلاید در PowerPoint :

۱۱۶

اشاره

در شماره پیشین، تعریف زمین موات در لغت و اصطلاح فقهی بررسی و دیدگاه
فقیهان در این باره نقل و در پاره ای موارد نقد شد. به اشاره گذشت که زمین موات
در مقابل زمین اباد است و دیدگاه های لغت پژوهان و فقیهان در این باره تحلیل
شد، در این شماره ادامه مباحث یاد شده را پی می گیریم.

تعریف موات از دیدگاه فقیهان اهل سنت

گروهی از فقهای اهل سنت تعریفی مشابه تعریف جناب محقق در شرایع از زمین
موات، ارائه داده اند، در «الفقه الاسلامی و ادلته» در این باره چنین آمده است:

«موات عبارت است از زمینی که هیچ کس مالک آن نیست، و زمینی که
قابل بهره برداری نیست یا به خاطر این که قابل آبیاری نیست و یا برای
این که آب بر آن مستولی شده و زیر آب قرار گرفته است و یا مواردی از
این دست و به طور خلاصه زمین موات زمینی است که به دلیل وجود
مانعی زمینه کشاورزی در آن فراهم نیست؛ به عنوان نمونه [بر اثر طوفان
شن] لایه ای از شن ها آن را فرا گرفته و ملک کسی چه مسلمان و چه کافر
ذمی هم نیست. ابو یوسف شرط دیگری نیز افزوده است و آن این که این
زمین باید از شهر یا روستا فاصله داشته باشد به گونه ای که اگر انسانی در
کنار خانه های شهر بایستد و با صدای بلند فریاد زند صدای او را کسی که
در آن زمین قرار دارد نشنود.»

ابن قدامه در المغنی، زمین موات را زمین خراب و افتاده ای می داند که عرف
آن را بایر بداند: (الموات هو الارض الخراب الدارسه تسمی میته و مواتاً…»

به طور خلاصه در فقه مالکی زمین موات این گونه تعریف شده است:
«الارض التی لا مالک لها ولا انتفاع بها». در فقه حنفی ضمن پذیرفتن همین
تعریف، زمینی را که از آن بهره برده نمی شود یا مالک معینی اعم از مسلمان و
کافر ذمی ندارد و به اندازه ای از روستا و آبادی فاصله دارد که اگر کسی از کنار
خانه ها و آبادی فریاد بکشد صدای او در زمین شنیده نمی شود و از مرافق و حریم
مردم آبادی نیز نیست، زمین موات دانسته اند.

شافعیان، زمین موات را زمینی دانسته اند که مالک و آب ندارد و آباد نیست
و از آن بهره برداری نمی شود، مگر آن که قابل آبیاری شود و چشمه یا چاهی در
آن حفر گردد. در فقه حنبلی زمین مخروبه و رها شده را زمین موات می گویند:
«هی الارضه الخراب الدارسه.» ابا ضیه زمین موات را زمینی می دانندکه مالک
ندارد.

در شرح المجله در این باره چنین آمده است:

«هی الاراضی التی لیست ملکا لاحدٍ و لا هی مرعی و لا محتطبا لقصبه او
قریهٍ و هی بعیده عن اقصی العمران بمعنی أنّ صدی جهیر الصوت لو صاح
من أقصی الدور التی فی طرف تلک القصبه أو القریه لایسمع منها
صوته.»

تحلیلی بر اختلاف لغت پژوهان و فقیهان درباره معنای «موات»

همان طور که اشاره شد میان فقیهان و لغویان درباره معنای «موات» اختلاف
است و تعریف فقها و لغویین با هم تطابق ندارد. سئوال آن است که ما باید در این
مسئله تابع تعریف های لغویان باشیم ـ با همه اختلافاتی که میان خود آنان است ـ
یا تعریف فقها را ملاک قرار دهیم ـ با در نظر گرفتن اختلاف نظر آنان در تعریف
موات ـ ؟

پاسخ درست به این پرسش در گرو توضیح یک مبنا ست و آن درباره حجیت
اقوال لغویان است. نظر بزرگان به طور عمده آن است که لغویان در پی بیان
مصداق های مفهومی لفظ و به عبارت دیگر تعیین موارد استعمال هستند نه
تعریف و تحدید مفهوم الفاظ. اگر این مبنا پذیرفته شود آن چه لغت پژوهان در
تبیین معنای «موات» آورده اند نه برای خود آنان حجت است و نه برای ما، و آنان
خود نیز مدعی حجیت مطالب خود نیستند؛ چون در واقع تعریفی از لفظ «موات»
ارائه نداده اند.

بدین سان باید به سراغ تعریف های فقها رفت و در صحت و سقم آن ها
کاوش کرد. تعریف های فقها از زمین موات متعدد و متنوع است. این تعاریف گر
چه به ظاهر با هم اختلاف دارند اما بررسی دقیق آن ها نشان می دهد که اختلافی
میان آن ها نیست؛ چه این که فقیهان در پی تعریف جامع و مانع و ارائه حد یا رسم
از زمین موات نبوده اند و همان طور که مرحوم سبزواری نوشته این تعاریف شرح
الاسم است نه تعریف حدی و رسمی، از این رو نه این اشکال بر آن ها که جامع یا
مانع نیست، صحیح است و نه آن ها با هم تنافی و تناقض دارند و همه این
تعریف ها به گونه ای در توضیح واژه «موات» مفید به نظر می رسند. از این رو تدقیق
در بررسی این تعاریف بی جا است و باید از کنار آن ها گذشت.

آن چه مهم است آن که در آیات و روایات چه چیزی به عنوان زمین «موات»
موضوع حکم شرعی قرار گرفته است؛ باید درباره آن دقت شود و از این طریق
مشکل را حل نمود.

حکم زمین موات

نگاهی به حکم زمین در شرایع

همان طور که پیش تر اشاره شد محور درس های ما کتاب «شرایع الاسلام» است.
جناب محقق در آغاز زمین را به دو قسم تقسیم می کند: «الاول فی الاراضی و هی اِمّا
عامره و اِمّا موات»

آن گاه حکم فقهی زمین آباد را بیان کرده و می نویسد: «فالعامر ملک لمالکه و
لایجوز التصرف فیه الا باذنه.» مقصود محقق ـ قدس سره ـ از زمین آباد، زمین آباد
بالعرض است، اما زمینی که اصالتا آباد بوده است؛ مانند جنگل ها، مالکی جز امام
معصوم ـ علیه السلام ـ ندارد و حکم آن به شرح خواهد آمد؛ درباره امام ـ علیه
السلام ـ هم در این باره بحثی است که انشاء اللّه خواهد آمد.

آن گاه این حکم را درباره کافر و مسلمان تعمیم داده و می نویسد:

«و یستوی فی ذلک ما کان من بلاد الاسلام و ما کان من بلاد الشرک، غیر
انّ ما فی بلاد الاسلام لا یغنم و ما فی بلاد الشرک یملک بالغلبه علیه»

بدین سان تفاوتی نمی کند مالک زمین آباد کافر باشد یا مسلمان. کافری که
مالش مباح نیست و کسی نباید در زمین آباد او تصرف کند.

این فشرده ای از فتوای مرحوم محقق بود. مطالب ایشان مستند و ادله
فقهی دارد؛ مانند قاعده احترام مال مسلم: «لایحل مال امرءٍ مسلمٍ الا بطیب
نفسه.»

جناب محقق آن گاه به زمین های «مفتوحه عنوه» اشاره می کند. حکم این
زمین ها در فقه اسلامی در باب «جهاد» بررسی می شود؛ نه در باب احیاء موات،
آن گاه جناب محقق به حکم فقهی زمین موات می پردازد و پس از تعریف آن ـ که
در شماره پیشین بررسی شد ـ می نویسد: «هو للامام لایملکه أحد و ان أحیاه ما لم
یأذن له الامام ـ علیه السلام ـ.»

به طور خلاصه نظر ایشان آن است که زمین موات از آن امام ـ علیه السلام ـ
است و کسی نمی تواند مالک آن شود مگر آن که با اذن امام ـ علیه السلام ـ آن را
احیاء کرده و امام ـ علیه السلام ـ به او اذن تملک داده باشد. بدین سان اذن امام ـ
علیه السلام ـ شرط است؛ محقق می نویسد:

«و اذنه شرط؛ فمتی اذن ملکه المحیی له اذا کان مسلما و لایملکه الکافر و
لو قیل یملکه مع اذن الامام ـ علیه السلام ـ کان حسنا.»

در یک نگاه کلی جناب محقق چهار حکم در این مسئله بیان فرموده است
که همه آن ها به شرح در این بحث بررسی خواهد شد:

۱ ـ اراضی موات از آن امام ـ علیه السلام ـ است و هیچ کس مالک آن ها
نمی شود؛

۲ ـ اذن امام در احیای اراضی موات و تملک آن ها شرط است؛

۳ ـ فقط مسلمان می تواند مالک اراضی موات گردد؛

۴ ـ این فتوا، که اگر امام اذن دهد، کافر هم می تواند ـ مانند مسلمان ـ مالک
اراضی موات شود، فتوای خوبی است.

حال باید دید ادله جناب محقق بر این فتاوی چیست؟ در ادامه این بحث
ادله این احکام چهارگانه را پی می گیریم:

ادله ملکیت امام بر اراضی موات

حکم اول این بود که اراضی موات ملک امام ـ علیه السلام ـ است، برای اثبات این
حکم به اجماع، کتاب و سنت استدلال شده است:

۱ ـ اجماع

بسیاری از فقها بر این حکم ادعای اجماع کرده اند؛ شیخ طوسی (م ۴۶۰ ق) در
کتاب الخلاف، ابن زهره (م ۵۸۵ ق) در غنیه، محقق کرکی (م ۹۳۸ ق) در جامع
المقاصد و شهید ثانی (م ۹۶۵ ق) در مسالک ادعای اجماع کرده اند. از سخنان
شیخ طوسی در مبسوط، علامه در تذکره و سبزواری (م ۱۰۹۰ ق) در کفایه
نیز ادعای اجماع استفاده می شود. بدین سان اجماع فقهای شیعه بر مالکیت امام
ـ علیه السلام ـ بر اراضی موات محقق و ثابت است.

صاحب جواهر در این باره می نویسد:

«و اما ان الموات اصلاً او عارضا بعد أن باد اهلها للامام ـ علیه السلام ـ
فمما لاخلاف فیه، بل الاجماع محصلاً علیه فضلاً عن المنقول فی
الخلاف …»

۲ ـ کتاب

خدای متعال می فرماید:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم. یسئلونک عن الانفال قل الانفال للّه و الرسول
فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین.»

در این آیه شریف خدای متعال انفال را از آن خدا و رسول خدا ـ صلوات اللّه
علیه و آله ـ دانسته است و پس از رحلت رسول خدا ـ صلوات اللّه علیه و آله ـ آن چه
ملک آن حضرت و در حوزه اختیارات ایشان بوده است، به امام معصوم ـ علیه
السلام ـ می رسد و امام معصوم ـ علیه السلام ـ همه مناصب و اختیارات ایشان ـ
جز وحی بر آن حضرت ـ را دارد. پس انفال که زمین موات هم از انفال است پس از
رحلت رسول خدا ـ صلوات اللّه علیه و آله ـ از اموال امام ـ علیه السلام ـ است.

اشکال این استدلال آن است که باید ثابت شود زمین موات از انفال است و
اثبات این حکم در گرو وجود ادله یا دلیل متقن است؛ از این رو استدلال به این
آیه شریفه در صورتی صحیح است که نکته یاد شده اثبات گردد. از روایاتی که در
تفسیر آیه شریفه آمده است استفاده می شود که زمین های موات از انفال است و
انفال هم که طبق آیه از آن خدا و رسول خدا و پس از رحلت ایشان ـ بر پایه ادله
قطعی ـ از آن امام معصوم ـ علیه السلام ـ است.

به عبارت دیگر همان طور که اشاره شد اقوال لغت پژوهان در تعیین مفهوم
اصطلاحات حجت نیست و فقط موارد استعمال را می توان از آن ها به دست آورد،
از این رو مفهوم انفال از طریق لغت برای ما مشخص نمی شود و تنها راه دستیابی
به مفهوم انفال و شمول آن نسبت به موات، قراین خارجی است و قراین خارجی
در این جا روایاتی است که در تفسیر آیه وارد شده است.

روایت اول

یکی از این روایات، صحیحه حفص بن بختری است. این روایت هم آیه را تفسیر و
هم حکم را بیان کرده است. سند روایت این گونه است:

«محمد بن یعقوب کلینی، عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر،
عن حفص بن بختری، عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ: الانفال ما لم
یوجف علیه بخیلٍ و لا رکاب أو قومٍ صالحوا أو قومٍ اعطوا بایدیهم و کل
ارض خربه و بطون الاودیه فهو لرسول الله و هو للامام من بعده یضعه
حیث یشاء.»

روایت به روشنی دلالت می کند که مقصود از «انفال» در آیه شریف هر زمینی
است که با زور گرفته نشده است یا زمینی است که کافران با مسلمانان آن را
مصالحه کرده اند و به مسلمانان داده اند یا زمینی است که «اعطوا بأیدیهم»؛ یعنی
زمینی که آن را به مسلمانان به عنوان هدیه داده و بخشیده اند و همه زمین های
مخروب و اعماق دره ها از آن خدا، رسول خدا و امامان پس از آن حضرت است:
«یضعه حیث یشاء». بدین سان روایت به صراحت نشان می دهد که زمین موات از
انفال است و انفال پس از رحلت رسول خدا ـ صلوات اللّه علیه و آله ـ از آن امام
معصوم ـ علیه السلام ـ است.

سند این روایت تا حفص بن بختری هیچ اشکالی ندارد؛ زیرا رجال سند
عبارتند از کلینی، استادش علی بن ابراهیم، ابراهیم بن هاشم و ابن ابی عمیر.
حفص بختری نیز توثیق خاص دارد و نجاشی و علامه وی را توثیق کرده اند و
درباره او نوشته اند: «ثقه یروی عن ابی عبدالله» افزون بر آن که حفص کسی است
که ابن ابی عمیر و صفوان بن یحیی از او روایت کرده اند و جناب شیخ طوسی
درباره آنان فرموده است: «لایروی و لایُرسل الا عن الثقه» از این رو می توانیم به
حفص بختری اعتماد کرده و او را ثقه بدانیم؛ در نتیجه این روایت به لحاظ سند
صحیحه است، و به لحاظ دلالت، به صراحت دلالت دارد که مقصود از انفال در آیه
شریفه زمین های یاد شده است و این زمین ها از آن خدا و پیامبر ـ صلی اللّه علیه
وآله ـ و پس از رحلت پیامبر از آن امام معصوم ـ علیه السلام ـ است. و امام معصوم
هر طور بخواهد و مصلحت بداند در آن ها تصرف می کند.

روایت دوم

روایت دوم روایتی است که زراره از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل کرده است:

«محمد بن الحسن الطوسی عن علی بن الحسن الفضال، عن حماد، عن
حریز، عن زراره، عن ابی عبدالله، قال: قلت له: ما یقول الله: «یسألونک
عن الانفال قل الانفال للّه و الرسول. و هی کل ارض جلا اهلها من غیر أن
یحمل علیها بخیل و لا رجال و لا رکاب فهی نقل للّه و للرسول.»

بررسی سند روایت

این روایت به لحاظ سند معتبر است؛ زیرا سند شیخ در تهذیب به علی بن حسن
فضال صحیح است، اما علی بن حسن فضال کسی است که اعتقاد اثنی عشری
نداشته و از واقفیه است، اما از آن جا که در نقل روایات از ائمه ـ علیهم السّلام ـ ثقه
بوده، امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ درباره ایشان و همفکرانش از بنی فضال
فرموده است: «خذوا ما رووا و ذروا ما رئوا»؛ «روایاتشان را بگیرید و آرائشان را رد
کنید». پس از ابن فضال در سند این روایت حماد بن عیسی و حریز قرار دارند که
وثاقتشان روشن است و بعد از حریز زراره بن أعین است که از اجلاء اصحاب
می باشد.

دلالت روایت

دلالت این روایت نیز صریح و روشن است؛ زیرا زراره می گوید: از امام صادق ـ علیه
السلام ـ پرسیدم درباره مقصود خدای متعال در آیه «یسئلونک عن الانفال قل
الانفال للّه و للرسول» چه می فرماید؟ حضرت در پاسخ فرمود:

«زمین هایی که مالکان آن ها، کوچ کرده اند و رفته اند بی آن که مسلمانان به
آنان حمله کرده و جنگی صورت گرفته باشد. و این زمین ها از آن خدا و
رسول خداست.»

روایت سوم

این روایت در تفسیر عیاشی از ابی بصیر از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده
است:

«عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: سئلته: یسئلونک عن الانفال؟
فقال: کل قریه تهلک اهلها أو انجلوا عنها، فمن نفل فهی للّه
و للرسول»

سند این روایت معتبر است و مشکلی ندارد و دلالت آن نیز صریح است که
مقصود از انفال هر قریه ای است که ساکنان آن ها یا هلاک شده و یا کوچ کرده
باشند.

با تتبع در ذیل آیه شریفه اول سوره انفال روایات دیگری نیز می توان به
دست آورد.

نکته ای که تذکر آن لازم به نظر می رسد آن که این هر سه روایت که در
تفسیر آیه شریفه آورده شد درباره زمین هایی است که مالکان آن ها کوچ کرده یا
هلاک شده اند و این روایات شامل زمین

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.