پاورپوینت کامل بایسته های درس معارف اسلامی گفت و گو با حجت الاسلام دکتر کیاشمشکی ۷۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بایسته های درس معارف اسلامی گفت و گو با حجت الاسلام دکتر کیاشمشکی ۷۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بایسته های درس معارف اسلامی گفت و گو با حجت الاسلام دکتر کیاشمشکی ۷۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بایسته های درس معارف اسلامی گفت و گو با حجت الاسلام دکتر کیاشمشکی ۷۵ اسلاید در PowerPoint :

۸

جهت بحث و بررسی و تحلیل وضع موجود و مطلوبیت های درس معارف اسلامی، مشکلات رو در
روی آن و ارائه راه کارهائی که می تواند ما را در راه رسیدن به وضع مطلوب یاری
رساند، به همت آقای رضا فیروزی گفت و گویی با دکتر کیاشمشکی ترتیب دادیم که ضمن
تشکر از ایشان توجه خوانندگان محترم را به آن جلب می­کنیم.

· درس معارف اسلامی را در وضعیت فعلی چگونه ارزیابی می­کنید؟

ü ما در درس معارف تلاش می­کنیم آموزه های دینی را آنچنان که از طریق وحی به قلب
مبارک پیامبر(ص) القا شده به مخاطبان خود ارائه کنیم و می­کوشیم آنچه را در منابع
دینی ما مثل قرآن و روایات آمده است، استخراج کنیم و به شکلی متناسب با وضعیت امروز
عرضه کنیم. مدلی که در ذهن من است، دقیقاً همان مدل استخراج معدن است. یک معدن سنگ
طلا را در نظر بگیرید، به لحاظ محتوایی این معدن خیلی غنی است و شاید میلیون ها سال
هم در دل زمین وجود داشته است و در دوره های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است،
ولی در هر دوره متناسب با نیازهای آن عصر از این سنگ استفاده می­شود؛ یک موقع شاید
مهم ترین استفاده از طلا، استفاده های تزئینی بوده ولی امروزه در تحقیقات پیچیده
علمی، برای ساخت اجزای مهم دستگاهها استفاده می­شود. به نظر من معارف چنین حالتی
دارد. گوهر مباحث معارف آن چنان که در وحی آمده مثل معدن است، ولی به استخراج و به
روز کردن شکل و فرم آن نیاز دارد. اگر بخواهیم امروزه معارف اسلامی را آن چنان که
خواجه نصیرالدین طوسی عرضه کرده، عرضه کنیم، موفق نمی­شویم. این را که می­گویم فقط
در بحثهای نظری نیست بلکه در حوزه های اخلاق نیز چنین است. مثلاً با وجود اینکه
کتاب معراج السعاده و یا جامع السعادات متون خوبی هستند ولی اصلاً این شکل، مناسب
گفت و گوی استاد و دانشجو نیست. در صورتی که به لحاظ محتوایی غنی و با توجه به ایات
و روایاتی که در آنها به کار رفته، جاودان هستند. فکر می­کنم ما باید هنری به کار
ببریم تا بتوانیم در واقع آن مواد خامی را که در متون دینی مثل قرآن و روایات آمده
استخراج کنیم و متناسب با ساختار ذهنی و نیاز مخاطبین عرضه کنیم و مخاطب ما هم اگر
احساس کند این کالا مشکلش را حل می­کند به دنبال آن می­اید. من در ده سال تجربه
کاری، فرمهای مختلفی را به کار گرفته ام، از جمله شکل فلسفی را سعی کردم تدریس بکنم
یا با توجه به اینکه دانشگاه صنعتی تدریس می­کردم و خودم هم رشته ام ریاضی بوده سعی
کردم با استفاده از منطق، ریاضی و ساختارهای علمی امروزی از این قالب ها استفاده
کنم؛ شاید آخرین تجربه من استفاده از قالبهای عرفانی بوده است. در کلاس های فعلی
معارف فرمهای جدید عرفان خیلی می­تواند کمک کند.

· اگر در بحث و توسع قایل شویم و اسم بحث های فلسفی را به مباحث عقلی و
استدلالی تغییر دهیم، شاید بتوان از این شیوه تدریس دفاع کرد. تحقیقات انجام شده در
مورد جوانان دانشگاهی نشان می­دهد که برخلاف تصور رایج، عقاید و افکار دانشجویان
قبل از دانشگاه کاملاً شکل نگرفته، بلکه جوانان در سنین دانشجویی در زمینه مباحث
اعتقادی پرسشهای جدی تری دارند و می­خواهند به صورت عقل پسند به آن ها پاسخ منطقی
داده شود. بنابراین دوران دانشجویی مهم ترین دوران شکل گیری اساسی فکری خود را
براساس یک سری مبانی محکم پایه گذاری کنند. بنابراین من تردید دارم که بتوان شیوه
عقلی و استدلالی را در تدریس معارف کنار گذاشت و یک سره از آن چشم پوشید.

از سوی دیگر در حوزه مباحث عرفانی نیز مطالبی به نظر می­رسد که نمی­توان به آن بی
توجه بود و آن این است که مباحث عرفانی، حکایت هی عرفانی، گرچه ممکن است برای
دانشجویان در هنگام تدریس جذاب باشد ولی عمدتاً این بحث ها به جای آنکه فرد را به
مقام یا جایگاه ثابت فکری برسانند حال ایجاد می­کنند و چون فرصت پرداختن به عرفان
عملی نیست، آثار ماندگار و مفید آن محل تأمل جدی می­تواند باشد. رویت چشمان اشکبار
یک دانشجو در کلاس درس معارف گر چه زیبا جلوه می­کند ولی غفلت از مهارت تفکر و
اندیشه او نازیباست.

نکته دیگری که در پیامد مباحث مطرح شده توسط جناب عالی قابل تامل است و باید ما
مدرسان معارف اسلامی بدان توجه جدی داشته باشیم مسأله مهمی است که من آن را نهضت
ترجمه معاصر می­نامم. حتماً مستحضرید که در چند سال اخیر کتابهای فراوانی در حوزه
فلسفه دین و سایر شاخه های مربوط به معارف که از آن به کلام جدید تعبیر می­کنند. به
فارسی برگردانده شده و دانشجویان بسیاری از آنها را مطالعه می­کنند حال اگر آمار
کتابهای رمان در حوزه های مختلف فکری را به آنها بیفزاییم نیاز به تأمل جدی تری
داریم.

پانصد سال قبل در زمان میرداماد فلسفه و مباحث آن خیلی راهگشا بود؛ علتش هم این بود
که فضای فکری آن دوره، فضای فکری ساخته شده نظامهای فلسفی بود. کسی که سراغ دین
می­رفت و می­خواست دین را بفهمد در فضایی فکر می­کرد که احتیاج به مباحث فلسفی
داشت. لذا می­بینیم که در آن دوره معارف عقلی اوج می­گیرد، چون ساختار ذهنی مخاطب
با شکل فلسفه همخوان است. عرضه کنندگان معارف هم در همان قالب فلسفه مطالب را ارائه
می­کردند؛ ولی امروزه تا حدودی وضعیت فرق کرده و به نظر من شاید برهانهای فلسفی و
شکل برهانی بحث هایی که در مورد خدا مطرح می­شود، کم ترین اثر را دارد. و یا اثر آن
موقتی است. مثلاً نهایت کاری که من در کلاس می­کردم این بود که یک شبهه ای را در
ذهن دانشجو پدید می­آوردم و بعد سعی می­کردم با برهان های فلسفه شبهه را حل کنم که
این خود دو مشکل داشت: یکی اینکه اصلاً این دانشجو شبهه نداشت و من به او شبهه را
می­آموختم، دوم اینکه معلوم نبود بعد از اینکه شبهه را القا کردم، راه حل هایی که
ارایه می­دادم شبهه را از ذهن دانشجو پاک کند و بعضاً خود دانشجویان می­گفتند وقتی
که درس معارف می­گیریم در مبانی و اصول دینی، مشکل بیشتر می­شود. علتش این است که
دانشجو اصلاً با این بحث ها سرو کار ندارد، مثل طلبه زمان خواجه نصیر و بو علی نیست
که از ابتدا که وارد مکتب می­شود با این پرسش و پاسخ مواجه باشد. مگر اینکه در
کلاسهای معارف به این مطالب بپردازیم و دانشجویانمان را یاری کنیم. اگر تعبیر شما
را بپذیریم و بگوییم که دانشجو در کلاس درس شبهه نداشت ما شبهه را القا کردیم، از
آن طرف نیز باید بپذیریم که اگر من سئوال و پاسخ را طرح نکنم اینگونه نیست که او
هرگز با این سئوال مواجه نخواهد شد بلکه روزی با آن سئوال مواجه می­شود که ما امکان
ارایه پاسخ و یا تحلیل مسأله را از دست داده ایم.

ü من تحلیل شما را می پذیرم و غرض من هم این نیست که مباحث فلسفی حذف شود. به هیچ
وجه ما نمی­توانیم شیوه ای برای ارائه معارف اتخاذ کنیم که عرفانی محض، فلسفلی محض
و یا علمی محض باشد طبیعتاً همه اینها می­توانند حضور داشته باشند ولی مهم این است
که سمت گیری کلان ما در ارایه معارف کدام یک از آنها است. با توجه به این که خود
سیستم ها و دستگاههای فلسفی در دوره های مختلف نیز متفاوت هستند. این که می­فرمایید
دانشجو احتیاج به خردورزی و واکسینه شدن عقلانی دارد، شما هم قبول دارید که همان
مدل خواجه نصیر در قالب فلسفه های جدید، کارآمد نیست و نه دانشجو بلکه بزرگان فلسفه
هم اگر تنها به ساختارهای فلسفی گذشته بسنده کنند می­مانند. اگر ما بخواهیم دانشجو
را با همان شیوه بپرورانیم. نتیجه ای نخواهیم گرفت. این نکته را اضافه کنم که شاید
عمده مشکل ما به خاطر همین نهضت ترجمه ای است که حوزه های دین هستیم که بخش قابل
توجه آن هم از غرب وارد می­شود. مثل دکارت و کانت که می­ایند مبانی دو هزار ساله
اندیشه را فرو می­پاشند و می­خواهند اندیشه جدید بنا کنند. اگر ما بخواهیم از فلسفه
در درس معارف اسلامی بهره بگیریم آنجا حضور فلسفه به یکی از این دو شکل مفروض است.
طرفداران دین معارف دینی بیشتر تحت تأثیر فلسفه اگزیستانسیالیسم هستند، یعنی محوریت
انسان در حوزه معارف؛ که این نکته مهمی است که من در عرایض بعدی خواهم گفت. در
گذشته معارف ما خدا محور بوده در صورتی که امروز ساختار فکری، اجتماعی و فرهنگی
مخاطب ما طوری است که اگر بخواهیم خدا محور بحث کنیم نمی­توانیم با او ارتباط
برقرار کنیم اگر من به این دانشجو بگویم شما به عنوان یک انسان دارای چه نیازهایی
هستی و این نیازها با احساس حضور خدا در زندگی شما قابل رفع است. برای او قابل درک
و ارزشمند است ولی اگر از همان اول بگوییم خدا هست، واجب الوجود هست و برهان آن هم
این است اصلاً ارتباطی با این مفهوم برقرار نمی­کند در نهایت او با این مباحث مثل
یک قضیه هندسی برخورد می­کند. از این رو است که اگزیستانسیالیسم در حوزه معارف به
طور جدی حضور پیدا کرد. می­بینیم دیندارهای رقیب اگزیستانسیالیزم که شاید فلسفه
تحلیل زبانی باشد ـ که بیشتر ابزار مخالفین دین است ـ نیز برای این که از اعتقادات
خود دفاع کنند به سراغ همان فلسفه ـ فلسفه تحلیل زمانی ـ می­روند. یعنی مطالعه در
این زمینه بیشتر جنبه سلبی دارد و آوردن فلسفه تحلیل زبانی در حوزه دین بیشتر تلاش
در جهت زدودن اساس دین است که می­خواهند اساس دین را بزدایند. لذا برای پاسخ به
آنها لازم است دینداران آن را بدانند و از آن استفاده کنند. شاید عوارض حضور فلسفه
در معارف ما اینطور بوده یعنی وقتی فلسفه ارسطو یا افلاطون در حوزه تفکر اسلامی
وارد می­شود فلسفه، رقیب دین می­شود. و یک عده مثل اشاعره در مقام طرد آن می­ایند؛
یک عده هم چون فارابی سعی در جذب آن دارند، الان ما با فلسفه مواجه هستیم و باید از
آن استفاده کنیم البته نه فلسفه ای که ساختار ارسطویی دارد بلکه فلسفه هایی که
امروزه حضور دارند. دانشجوی ما گر چه فلسفه نمی­خواند ولی تمام نگاهش در علم
تکنولوژی به غرب است؛ پس زمینه تفکر فلسفی وجود دارد؛ حتی فیلم هایی که می­سازند
محتوای فلسفی ـ فکری دارد. این است که حضور فلسفه لازم است.

· به نظر شما شیوه متناسب زمان ما در حوزه آموزش عرفان چیست؟ فکر نمی­کنید
شیوه های موفق در غرب مثلاً دیدگاه اگزیستانسیالیستهای متدین موثر باشد؟ چرا که
عمده مطالب مورد مطالعه دانشجویان ما در همین زمینه هاست.

ü درست است، عرفان با فلسفه فرق می­کند؛ اگر می­خواهیم عرفان را آموزش دهیم
می­توانیم از شیوه هایی مثل اگزیستانسیالیستهای متدین که برای عرضه معارف استفاده
کرده اند، کمک بگیریم از مدلهای آنها استفاده کنیم در نهایت اینکه ما از منابع
اسلامی استفاده می­کنیم. ولی شکل کار و این که تأکید روی انسان و نیازهای درونی او
بشود شیوه کار ما خواهد بود. عرفان با تمام وجود انسان سرو کار دارد برخلاف فلسفه
که با مغز سرو کار دارد. شما می­دانید که در دین وقتی کارکرد خاص دین، بیان شود،
تعبیراتی مثل « الا بذکر الله تطمئن القلوب» را می­بینیم؛ نه علم چنین هنری دارد
نه فلسفه؛ عرفان هم اگر دارای چنین هنری است به خاطر این است که ریشه در دین دارد.
فکر می­کنم هم گوهری عرفان با دین و وحی بیشتر از فلسفه و علم است. از آنها باید
استفاده کنیم. اما به قدر و اندازه در نهایت باید خیلی از حضور عرفان در معارف کمک
گرفت. البته منظور از عرفان، عرفان درویشی و صوفی گری نیست به نظر من خود حضرت امیر
عارفانه برخورد می­کرد، نه فیلسوفانه یعنی درصد حضور فلسفه در مطالبی که حضرت امیر
بیان کرده اند با درصد حضور تهییج عاطفی مخاطبش خیلی کمتر است.

· شما به نحوه استفاده از شیوه فیلسوفان اگزیستانسیالیست اشاره کردید

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.