پاورپوینت کامل تقریری از برهان جهان شناختی بر اثبات وجود خدا(۲)؛ ۵۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تقریری از برهان جهان شناختی بر اثبات وجود خدا(۲)؛ ۵۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تقریری از برهان جهان شناختی بر اثبات وجود خدا(۲)؛ ۵۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تقریری از برهان جهان شناختی بر اثبات وجود خدا(۲)؛ ۵۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۰
اشاره
در شماره قبل بخش اول این تقریر درج گردید اینک بخش پایانی تقدیم می گردد.
معارف
راسل و برهان جهانشناختی: برتراند راسل رکن(۲) استدلال یاد شده را مورد اشکال
قرار داده است. لیکن پیش از بیان اشکال راسل و پاسخ آن، لازم است نکتهای را در
مورد تلقی راسل از مسأله علیت که بیشترین تأثیر را در موضعگیری منفی وی در قبال
این برهان داشته است، مورد اشاره قرار دهم. و آن نکته این است: به نظر صاحب این
قلم، راسل با همه بزرگی شخصیت و جایگاه علمیکه داشته، خواسته یا ناخواسته مسأله
علیت را در جایگاه صحیح آن قرار نداده است. به دیگرسخن، تلقی وی از علیت، تلقی
عامیانه بود که از یک فیلسوفی مانند ایشان به غایت شگفتانگیز مینماید. برای اثبات
این ادعا عبارتهایی از خود راسل میآورم تا معلوم شود سخن به گزاف گفته نشده است.
راسل در یک سخنرانی در باره اینکه چرا من مسیحی نیستم پس از اینکه مهمترین برهان
اثبات وجود خدا (برهان جهانشناختی) را بدینصورت: بنابرعقیدهای هرچیزیکه در این
دنیا میبینیم علتی دارد و به هر اندازه که سلسله علل سیر قهقرایی طی کند بایستی به
اولین علت برسد و بالاخره به اولین علت، نام خدا داده میشود.[۱] توضیح میدهد،
برهان یاد شده را اینگونه مورد اشکال قرار میدهد: بحثیکه میبایستی درباره اولین
علت ودلیل ذکر شود این استکه این دلیل نمیتواند هیچگونه استحکامی داشته باشد.
آنگاه دلیل این سخن ر با سخنی از جان استوارتمیل توضیح میدهد. جان استوارتمیل
میگوید: پدرم به من آنوقت که سؤال کردم چه کسی مرا به وجود آورده است؟ پاسخی نداد
زیرا بلافاصله و بدون درنگ این سؤال را مطرح نمود که چه کسی خدا را به وجود آورده
است[۲] راسل در تأیید سخن میل می گوید: همانطورکه هنوز هم فکر میکنم، آن جمله
بسیار ساده، سفسطه را در بیان اولین علت و دلیل نشان داده است. زیرا چنانچه هر
چیزی باید دلیل و علتی داشته باشد، پس وجود خداوند هم باید علت و دلیل داشته
باشد.[۳] سپس اینگونه ادامه میدهد که وقتی از متدینان پرسیده شود که علت وجود
خداوند چیست؟ جواب میدهند بهتر است از موضوع، صرف نظر کنیم. در واقع بحثی بهتر از
آن ندارند.[۴] با توجه به این عبارتهایی که از وی نقل شد معلوم میشود که راسل فکر
میکرد که مفاد قضیه علیت، هر موجودی علتی دارد، میباشد. و لذا با طرح این سؤال که
اگر هر چیزی علتی دارد پس خدا نیز باید علتی داشته باشد، در حالیکه متدینان قبول
ندارند خدا نیز علت داشته باشد. و بدینسان مسأله علت داشتن عالم را به چالش
میکشاند و به زعم خودش آنرا مردود اعلام میدارد. و نهایتاً نتیجه میگیرد که اگر
خدا موجودی بیعلت باشد چرا عالم چنین نباشد. بر اهل تحقیق در مسایل فلسفه، پوشیده
نیست که مفاد قضیه علیت، هر موجودی علتی دارد نیست تا سؤال از علت وجود خدا نیز
سؤال درستی باشد. بلکه مفاد قضیه علیت، عبارت است از هر موجودی که هستیش عین ذات آن
نیست تحقق وجودش در گرو غیر است، نیازمند علت است. و اگر راسل به این نکته فلسفی با
عنایت بیشتری توجه میکرد، ای بسا اشکالاتی که به برهان جهانشناختی بر اثبات وجود
خد وارد ساخته، به ظهور نمیرسید. پس از توجه به نکته فوق، اینک وقت آن است که به
اشکال راسل بر برهان جهانشناختی بپردازیم. وی درمناظرهای با فردریک کاپلستون
صاحب کتاب ارزشمند تاریخ فلسفه غرب که مستقیماً از رادیو بی بی سی پخش میشد درپاسخ
به کاپلستون که میگفت جهان هستی درصورت غیرمستقل بودن نیازمند علت است؛
میگوید: پیشفرض شما این است که اگر اجزاء یک مجموعه دارای یک وصفی باشند کل آن
مجموعه نیز همان وصف را خواهد داشت. درحالیکه این حرف، درست نیست. از باب نمونه،
هر درختی ریشه دارد اما نمیتوان گفت جنگل نیز ریشه دارد. با اینکه جنگل مجموعهای
از درختهاست. وی همین سخن را بعدها درکتاب چرا مسیحی نیستم و همچنین درکتاب
عرفانو منطق آورد. درکتاب چرامسیحینیستم میگوید: من میتوانم آنچه را که به
نظرم اشتباه شماست با یک مثال روشن کنم. هر آدم، موجودی است که مادری دارد و
ظاهر برهان شما این است نژاد بشر هم باید مادری داشته باشد وحال آنکه واضح
استکه نژاد بشر مادر ندارد.[۵]
میتوان اشکال راسل را با توجه به تعبیرگیلبرت رایل، فیلسوف انگلیسی ـ که
ابتدا پوزیتویست بود بعدها به فلسفه تحلیل زبانی گرایش پیدا کرد ـ توضیح داد. وی
میگوید، اصولاً وصفی که به افراد یک کل نسبت میدهیم اگر برکل اطلاق کنیم بیمعنا
خواهد بود هر چند کار ما غلط نباشد. دلیل سخن رایل شاید این باشد که کل، شأنیت این
اطلاق را ندارد. نتیجه اینکه، میشود افراد یک کل غیرمستقل باشند اما کلمجموعه
غیرمستقل نباشد. بیمعنا است اگر وصف غیرمستقل بودن که وصف اجزاء جهان هستی است، را
به خود جهان هستی نسبت دهیم. به عبارت دیگر، گیلبرت رایل میخواهد بگوید که کل
یک مفهوم اعتباری است نه مفهوم حقیقی و خارجی، بنا براین، قابلیت اتصاف به وصف
افرادش را ندارد. با توجه به این سخن، لازم است تحقیق شود که ۱. آیا کل، یک امر
اعتباری است یا حقیقی؟ ۲. درهر صورت، آیا کل، هیچگاه به وصف اجزاء خود متصف
نمی شود یا در جاهایی وصف اجزاء به کل نیز سرایت میکند؟.
در پاسخ به مورد(۱) میان اندیشمندان اختلافاتی به چشم میخورد. عدهای به حقیقی
بودن و گروهی به اعتباری بودن آن قایل هستند. معیار حقیقی بودن کل را اینگونه بیان
میکنند که اگر کل، ترکیب حقیقی داشته باشد، حقیقی است. اگر ترکیب اعتباری داشته
باشد، کل نیز اعتباری خواهد بود. در معیار ترکیب حقیقی چنین گفته میشود که اگر کل
اثری داشت که هیچیک از اعضاء به تنهایی آن اثر را نداشت، معلوم میشود که ترکیب آن
نیز حقیقی است. اما اگر اثری که کل دارد در واقع همان اثر اجزاء باشد، ترکیب کل هم
اعتباری است. [۶] به هر صورت، باید دید آیا کل، اعم از اینکه حقیقی باشد یا
اعتباری، به وصف اجزای خود متصف میگردد یا نه هیچ وقت چنین چیزی صحیح نیست؟ در این
مورد همانگونه که پیشازاین نیز گفته شد، گاهی کل، اعم از اینکه حقیقی باشد یا
اعتباری، به وصف اجزاء متصف میشود . مانند جنگل، راسل نیز به آن مثال زده بود، با
اینکه به وصفِ ریشه داشتن متصف نمیشود، اما همان جنگل به وصف دیگرِ اجزایش یعنی
وزن داشتن متصف میشود. هر درختی وزن دارد جنگل نیز وزن دارد. ممکن است گفته شود،
جنگل با اینکه ترکیب اعتباری دارد چرا گاهی وصف اجزای خود را میگیرد و گاهی
نمی گیرد. چه فرقی میان آن دو وجود دارد. در پاسخ گفته میشود که یک کل و ترکیب به
دوگونه میتواند باشد. ۱. انتزاعی. ۲. انضمامی.
توضیح اینکه کل یا اجزایش همزمان هستند یا همزمان نیستند. در صورتی که همزمان
باشند یا چیزی که به هر یک از اعضا نسبت میدهیم وصف آن اعضاء یا جزء آنها است. اگر
اجزای یک مجموعه اولاً همزمان باشند و ثانیاً چیزی که به اجزا نسبت داده میشود وصف
باشد نه جزء، چنین ترکیبی را ترکیب انضمامی گویند. در صورتیکه ترکیب انضمامی بود،
میتوان وصف اجزا را به کل نیز نسبت داد. مانند وزن داشتن برای جنگل. اما اگر اجزاء
مجموعه همزمان نباشند یا چیزی که به اجزاء نسبت داده میشود وصف نباشد بلکه جزء
باشد، در این صورت کل به وصف اجزاء متصف نمیشود. مانند ریشه داشتن برای جنگل یا
پدر و مادر داشتن برای نژاد بشر. بنابراین اگر کل، هویت انتراعی داشت نمی توان وصف
اجزاء را به آن نسبت داد. اما اگر هویت انضمامی داشت با دوشرطِ لازم (همزمانی
اجزاء) و کافی (چیزی که به جزء نسبت داده میشود وصف باشد نه جزء)، می توان وصف
اجزاء را به کل نیز نسبت داد.[۷]
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 