پاورپوینت کامل دانشجوی دیروز، معلم امروز ۴۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دانشجوی دیروز، معلم امروز ۴۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دانشجوی دیروز، معلم امروز ۴۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دانشجوی دیروز، معلم امروز ۴۵ اسلاید در PowerPoint :

بحثی پیرامون «مخاطب شناسی» علی مهدیان

تردیدی نیست که هر آموزگاری ناچار است قبل از تدریس، مخاطب خود را بشناسد. اما سؤال در نحوه ی ایجاد این شناخت می باشد.

با این مقدمه که این سؤال در مجموعه ی معارف اهمیت و حساسیت بیشتری پیدا می کند قصد داریم بحثی پیرامون موضوع «مخاطب شناسی توسط اساتید معارف» داشته باشیم.

مطلب خود را با طرح چند سؤال آغاز می کنیم:

۱- با توجه به اینکه امر مخاطب شناسی امری است بدیهی چه مقدار شناخت برای یک استاد معارف، ممکن است؟

۲- آیا بین استاد معارف و سایر اساتید از حیث حصول چنین شناختی مشابهت وجود دارد؟ چنان که می دانیم موضوع مد نظر برای اساتیدِ دروس دیگر جهت به دست آوردن شناخت از مخاطب، میزان آشنایی و علم دانشجو (یا متعلّم) نسبت به درس مورد نظر می باشد. آیا موضوع مد نظر اساتید معارف نیز همین مطلب است یا چیز دیگری می باشد؟

۳- آیا اساساً بحث «مخاطب شناسی» مربوط به فکر و نظر است یا عمل؟ و آیا این نوع شناخت باید قابلیت تبدیل سریع و بی واسطه ایجاد عمل و رفتاری خاص را در استاد داشته باشد یا خیر؟ اگر جواب مثبت است چگونه؟

۴- گروهی از اساتید و صاحبنظران قایلند که برای شناخت مخاطب کافی است صفات و روحیات و نقش های خاص گروهی و اجتماعی او بررسی شود. آیا این شناخت جزء به جزء (که حتماً لازم هست) کافی هم می باشد؟ چرا؟

۵- اینکه عده ای قایلند عموماً اساتید مسن تر نسبت به اساتید جوان تر و اساتید حوزوی نسبت به اساتید غیرحوزوی (یا به طور کلی اساتید غیردانشگاهی نسبت به آن ها که اهل همان فضای دانشگاهی هستند) یا اساتید غیربو می نسبت به اساتید بو می از موفقیت کمتری در امر آموزش معارف برخوردارند آیا این بخش قابل قبول است یا خیر؟ چرا؟

امّا…

فرض اول:

اولین بحثی که در مبانی علوم طرح می شود، دسته بندی علوم است به «شهودی و حصولی»:

۱- علم شهودی به باور نزدیک تر است، بلکه خود، باور است و از باور تا عمل راهی نیست.

۲- علم حصولی چنانچه توأم با عمل (تمرین) باشد قابلیت تبدیل به باور را دارد.

بنابراین اگر کسی دنبال ملکه ی رفتاری و عملی است دو راه دارد: یا حصول علم حصولی توأم با تمرین و یا شهود علم شهودی. لذا علم حصولی به تنهایی و جداگانه کارآیی ندارد. آنچه در دین به آن توصیه شده همین توأم بودن ایمان و عمل است.

فرض دوم:

هویت یک مجموعه ی منظم، از هویت تک تک اجزا و همچنین از هویت مجموع اجزایش مستقل است. این تعریف که مجموعه ی منظم همان مجموع اجزا است با اشکالات جدی مواجه است.

مجموعه ی منظم را به مجموعه اجزایی که برای رسیدن به یک هدف مشترک با هم ارتباط دارند تعریف می کنند.

در مجموعه های انسانی، چنین مسئله ای روشن تر است. این موضوع که جامعه و فرد یا حتی خانواده هویتی مستقل دارند جای تشکیک نیست.

به طور کلی در شناخت ماهیت یک مجموعه باید بسیاری از موضوعات مدنظر قرار گیرند، موضوعاتی چون:

ماهیت اجزا، روابط ارگانیگ بین اجزا، اقتضائات اجزا و جایگاه آن ها، ارزش هر جزء و تأثیر او….

بنابراین در ورطه ی شناخت، نسبت به یک مجموعه یا موجود، هرچند اجزاء و ابعاد را بتوان تصور کرد اما تصور اجزا به تنهایی منجر به تصور مجموعه نخواهد شد.

در فقه، در بحث قطع عضو می خوانیم که قطع یک انگشت از «مجموع انگشتان دست» یک دیه ای دارد، قطع دو انگشت دو برابر آن، قطع سه انگشت سه برابر؛ اما قطع چهار انگشت چهاربرابر قطع یک انگشت دیه ندارد؟ چرا؟

فرض سوم:

مجموعه های انسانی (چه نفس انسان به عنوان مجموعه صفات، روحیات و ابعاد وجودی و چه جامعه ی انسانی) با مجموعه منظم ساخت بشر یک تفاوت عمده دارند و آن این است که در مجموعه های منظم ساخته بشر تمام روابط و زوایای اجزا قابل کشف است، چون انسان مسلط بر آن مجموعه است. در مجموعه های انسانی بالفرض به توان بعضی روابط را کشف نمود ولی نمی توان به همه ی این روابط مسلط شد چگونه می توان ارتباط روح و جسم و ارتباط ابعاد مختلف روح را کشف نمود؛ چنین چیزی قابل درک نیست مگر از طریق قدرتی مسلط و آگاه بر این امور.

همین مسئله در مورد جامعه ی انسانی نیز صادق است چون جامعه ی انسانی از مجموعه ی انسآن ها ایجاد شده است، لذا کشف ارتباطات بین وجوه مختلف نفوس انسآن ها اعم از ادراکات و گرایشات آن ها کار آسانی نیست و شناخت این روابط پیچیده و ارگانیگ به راحتی شدنی نیست.

فرض چهارم:

برخلاف دیگر علوم دانشگاهی، هدف علوم معارف اصلاح رفتار دانشجویان است یعنی موضوع این علوم روح و نفس «دانشجویان» می باشد.

به آماری که در سال ۷۹ توسط «معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامی» تهیه شده است دقت می کنیم. این آمار از دانشجویان مختلف در سطح کشور در پاسخ به سؤال زیر تهیه شده است:

عده ای معتقدند که دروس معارف علاوه بر افزایش سطح آگاهی دانشجویان باید رفتارهای آنان را نیز اصلاح کند:

میزان فراوانی درصد

کاملا مخالف ۱۴۵ ۱/۷

مخالف ۱۸۰ ۸/۸

بینابین ۲۸۴ ۹/۱۳

موافق ۷۵۵ ۱/۳۷

کاملاً موافق ۶۴۸ ۸/۳۱

بدون جواب ۲۴ ۳/۱

جمع ۲۰۳۶ ۱۰۰%

بر اساس این آمار حدود ۷۰% پاسخگویان معتقدند که دروس معارف اسلا می علاوه بر افزایش سطح آگاهی آنان، باید رفتارشان را نیز اصلاح کند (یعنی حتی اگر اساتید چنین موضوعی را قبول نداشته باشند ۷۰% دانشجویان چنین انتظاری از آن ها دارند) و تنها ۱۶% با چنین هدفی برای دروس معارف مخالف می باشند.

به هر حال شناخت مجموعه ی «دانشجو» و «دانشجویان» برای استاد معارف امر قطعی و ضروری است.

اما چگونه؟

طرح بحث:

بنابر پیش فرض های بالا استاد معارف با دو مجموعه مستقل سروکار دارد و این دو مجموعه را باید به وسیله یک تصور کلی بشناسد نه تصور جزء به جزء و انتزاعی چرا که تصور جزء به جزء فقط خصوصیات و روحیات را در دانشجو مستقل از هم بدست می دهد نه خود شخص او را.

البته به این امر معتقدیم که شناخت جزء به جزء و انتزاعی از دانشجو قدرت تأثیر بیشتر و بهتری را در اختیار استاد قرار می دهد اما این کافی نیست و نقص در بسیاری موارد منجر به بروز اشتباه می شود.

گروهی معتقدند:

«دانشجو جوان است-استاد هم دوران جوانی را درک کرده و می شناسد.

دانشجو در فضای امروز (با شبهات خاص این فضا) زندگی می کند-استاد هم این فضا را درک کرده و می شناسد.

دانشجو، متعلم است-استاد هم قبل از اینکه معلم باشد متعلم بوده و این نقش را درک نموده است.

دانشجو در فضای خاص دانشگاهی است-استاد هم در همین فضا رفت و آمد دارد.

این ادراکات استاد، شهودی بوده لذا مشکلی از لحاظ عمل نخواهد داشت فقط کافی است ک می آگاهی های خود را در این امور تکمیل کند.»

چنین کسانی سخت در اشتباهند. زیرا شناخت مخاطب و مجموعه ی مخاطبین با این روش غیرممکن است. استاد «جوان بودن» را درک کرده و «فضای امروز» را نیز می شناسد اما آیا «جوان بودن در فضای امروز» را هم درک کرده است، او متعلم بوده است و در فضای دانشگاه هم رفت و آمد داشته اما آیا «متعلم بودن در فضای دانشگاه» را هم درک کرده است؟ این مسئله یعنی وجود ارتباط بین اجزا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.