پاورپوینت کامل اشرافیّت، مانعی برای پذیرش ولایت. .. ۶۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اشرافیّت، مانعی برای پذیرش ولایت. .. ۶۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اشرافیّت، مانعی برای پذیرش ولایت. .. ۶۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اشرافیّت، مانعی برای پذیرش ولایت. .. ۶۸ اسلاید در PowerPoint :

استاد نام آشنای تاریخ صدر اسلام، دکتر محمّدحسین رجبی و تسلّطی که به جریانات و شخصیّت های صدر اسلام دارد و موضوع اشرافیّت، در این شماره مجلّه بهانه ای شد تا گفت وگویی با همین موضوع با ایشان ترتیب دهیم. امید که مقبول طبع شما قرار گیرد.

••• با تشکّر از شما؛ لطفاً برای شروع بفرمایید اشرافی گری از چه زمانی وارد تاریخ اسلام شد؟

گرچه عرب پیش از اسلام، از نظر سبک زندگی و امکانات در حدّی نبود که ما با عناوینی مانند اشرافیّت و اشرافی گری در تاریخ آنها مواجه باشیم، امّا در آن جامعه هم به تناسب خودش، برخی افراد به عنوان برجستگان و چهره هایی که با شرافت بر بقیه شناخته می شدند، وجود داشت. نه تنها افراد که قبائل نیز دچار این آسیب بودند؛ مثلاً در خود «مکّه»، قبیله قریش که اکثریّت قاطع این شهر را تشکیل می داد و کلّیت شهر و تولیت «کعبه» را در اختیار داشت، در آستانه ظهور اسلام به چهل تیره تقسیم شده بود و ده تیره آنها، مثل بنی مخزوم، بنی هاشم، بنی امیّه، بنی جمح، بنی سهم، بنی عبدالدار و بنی زهره از شرافت برتر و بالاتری، به جهت داشتن اصل و نسب یا ثروت و مکنت برخوردار بودند و به بقیه فخرفروشی می کردند. بقیه هم برتری این ده تیره را پذیرفته بودند.

وقتی اسلام ظهور کرد و برادری دینی مسلمانان را مطرح نمود، به جرئت می توان گفت یکی از دلایلی که بزرگان قریش قبول نمی کردند اسلام بیاورند، همین بود که می خواستند این اشرافیّتی را که برای خود قائل بودند و نیز تعادل و برادری و برابری بین مسلمان ها برقرار نشود. حتّی با اینکه برخی از آنها که مسلمان هم شده بودند، ما می بینیم برایشان سنگین بود که خود را در کنار افراد پایین تر از خود ببینند. «سوره عبس» به همین علّت نازل شد که یکی از اشراف قریش، لباس فاخری به تن داشت و یک فرد معمولی آمد و کنار او نشست؛ او هم ترش رویی کرد.

اسلام با برادری و عقد مؤاخات تلاش کرد از همان ابتدا با جریان اشرافی گری برخورد کند و برادری، اصل روابط اجتماعی قرار گیرد. داشتن ثروت و مکنت در دوره جاهلی، مورد بی توجّهی قرار گرفت و نوعی ضدّ ارزش تلقّی شد.

ما در خواستگاری حضرت زهرا(س) می بینیم که یکی از همین اشراف به نام عبدالرّحمن بن عوف وقتی خواستگاری می کند، ثروت خودش را به رخ می کشد که با واکنش تند پیامبر اکرم(ص) مواجه می شود که: «ما به تو و ثروت تو هیچ نیازی نداریم.» در حقیقت می شود گفت: در طول رسالت پیامبر عظیم الشّأن ما(ص)، ایشان سعی کردند این وضع و دیدگاه و پایگاهی را که عدّه ای برای خود فراهم کرده بودند، برهم بزنند؛ اگرچه به طور کامل از بین نرفت، ولی در ظاهر به ضدّ ارزش تبدیل شد.

بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) وقتی حکومت غصب شد، می بینیم دو نوع مخالفت با خلیفه اوّل صورت می گیرد:

یکی بر مبنای دیدگاه ارزشی که معتقدند جانشین بر حقّ پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) بوده و دیگری با همین دیدگاه اشرافی، با جریان خلافت مخالفت می کند. بنی امیّه و بنی زهره، دو تیره اشرافی قریش، با خلافت ابوبکر مخالفند؛ نه به این سبب که امیرالمؤمنین(ع) کنار زده شده است؛ بلکه به این علّت که قبیله ابوبکر از قبایل مطرح و اشرافی نیست. برای آنها سنگین بود زیر بار خلافت کسی بروند که از یک تیره درجه دو برخاسته است. از همین رو بنی امیّه در خانه عثمان بن عفان و بنی زهره در خانه عبدالرّحمن بن عوف، به عنوان قدیمی ترین مسلمانان، تحصّن کردند. این در حالی بود که در کنار گذاشتن امیرالمؤمنین(ع) و انصار، با هم اتّفاق نظر داشتند.

اشرافی گری که به ظاهر ضدّ ارزش شده بود، از زمان خلیفه دوم دوباره احیا شد؛ در حالی که او برخلاف تعلیم پیامبر اکرم(ص) که مردم را از پرداختن به اصل و نسب خود منع کرده و برادری را اصل قرار داده بود، می بینیم که سفارش می کند نسب هایتان را حفظ و به آن افتخار کنید. وقتی هم بیت المال تأسیس می شود، اتّفاقاً با همین دید طبقاتی و اشرافی هست که برای افراد از بیت المال، سهم در نظر گرفته می شود. مهاجران را بر انصار برتری می دهد و حتّی در خود مهاجران، قریشی ها را بر دیگر تیره ها. با این اتّفاق، پایه برتری عدّه ای بر عدّه ای دیگر در دنیای اسلام نهادینه می شود. این قضیه در زمان خلیفه سوم اوج می گیرد و تبدیل به یک ارزش ثابت جامعه می شود؛ بنابراین ما می بینیم وقتی افرادی از قبایل برتر با اصل و نسب و سوابق خاص، مورد توجّه قرار می گیرند، دارای امتیازاتی می شوند که بقیه جامعه از آن بی بهره اند؛ مثلاً بنی امیّه به عنوان خویشان خلیفه، جایگاه ویژه ای داشتند و چهره های طبقه اشراف جدید را شکل دادند که امکانات و دارایی های خود را به رخ دیگران می کشیدند. املاکشان در «عراق» و «شام» و «حجاز» و تعداد غلامان و کنیزان و چارپایانی را که داشتند و میزان ذخیره درهم و دینار آنها، یک قشر برتر مادّی را در جامعه به وجود آورد که از آن می توان به اشرافیّت غیررسمی در جامعه اسلامی یاد کنیم.

امیرالمؤمنین(ع) وقتی به خلافت رسیدند با چنین قشری مواجه بودند که کماکان انتظار داشتند رانت ها و امتیازاتی را که در زمان خلیفه سوم، بدون حساب و کتاب از آن بهره مند بودند، داشته باشند و امیرالؤمنین(ع) در برابر اینها ایستادند. در اینجا هم به جرئت می توان گفت: فتنه ها و جنگ هایی که به امیرالمؤمنین(ع) از این به بعد تحمیل شد، از ناحیه همین افراد بود که رسماً از آنها، با تعبیر اشراف القبائل در «کوفه» و «بصره» یاد می شد.

••• برخورد و عکس العمل امام علی(ع) در برابر جریان اشرافی گری چه بود؟

امیرالمؤمنین(ع) خود در فلسفه پذیرش خلافت بیان فرموده اند: حکومت بر مردم، نزد ایشان هیچ ارزشی ندارد و اگر می پذیردند، برای این است که حقّی را احقاق و عدلی را برقرار کنند و جلوی ظلم و ستم بر مردم را بگیرند. از همین رو، امام در ابتدای حکومت، به عنوان یک سیاست راهبردی، باید با چنین قشری که هم از نظر مادّی، هم از نظر سیاسی، اجتماعی جایگاه برتر را برای خود در جامعه به دست آورده اند، از موقعیت غیر واقعی و غیر ارزشی، پایین بکشند. این قشر در زمان خلفای پیشین، هم از نظر مادّی دارای برتری هستند و بیشترین درآمدها را از بیت المال دارند و هم پست ها و موقعیّت ها در اختیار اینهاست؛ مثلاً کسانی مثل اشعث بن قیس و جریربن عبدالله بجلی هم از بیت المال به واسطه اشرافیّتشان سهم بالایی داشتند، هم پست هایی مانند فرمانروایی «آذربایجان» و «همدان» را در اختیار داشتند. افرادی هم مثل طلحه و زبیر که سوابق درخشانی در صدر اسلام داشته اند، با اینکه پستی نداشتند، ولی به آنها از حیث مادّی، منفعت بسیاری رسید. امیرالمؤمنین(ع) همه اینها را از همه منافع و مطامع نامشروع محروم کردند. سیاست حضرت این بود که همه در برخورداری از بیت المال، باید برابر باشند و علاوه بر آن، به علّت وابستگی هایشان به آن موقعیت ها، حضرت به آنها پستی اعطا ننمودند. امیرالمؤمنین(ع) این افراد را که در زمان عثمان در رأس مناصب قرار داشتند، عزل کرده و امتیازاتشان را هم از آنها گرفتند. خلیفه دوم چیزی از خود برای وارثان به ارث نگذاشت؛ امّا خلیفه سوم چندصد هزار درهم و دینار، دویست اسب در طویله شخصی اش و. .. به جا گذاشته بود. هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) سر کار آمدند، علاوه بر اصلاح رفتارها دستور دادند بیت المال را حسابرسی کنند و برخلاف این روزها قانون را عطف به ماسبق کردند و هرآنچه را به ناحق از بیت المال داده شده بود، به بیت المال بازگرداندند. این مسئله را امام(ع) از عثمان شروع کردند که طیّ این سال ها، فلان مقدار حقّش از بیت المال می شده و مازاد برآن را به بیت المال برگرداند.

اشعث بن قیس وقتی در همان آغاز، خبر عزل و مطالبه بیت المال از خود را می شنود، تصمیم می گیرد فرار کند و به معاویه بپیوندد. نزدیکانش او را سرزنش می کنند که: خلیفه جدیدی آمده و حقّ عزل و نصب دارد. تو چگونه می خواهی در برابر او بایستی و به دشمن او بپیوندی؟ اشعث شرمگین شده و به کوفه برمی گردد؛ امّا با حضرت همچنان مشکل داشته و رئیس جریان نفاق در کوفه می شود. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: «مَثَل اشعث بن قیس در دوره امیرالمؤمنین(ع) مَثَل عبدالله بن ابی در دوره رسول الله(ص) هست؛ بلکه بدتر.» اشعث رئیس قبیله کِندِه و فرمانده یمنی های ساکن کوفه است. در آن مقطع، یمنی ها بخش بزرگی از ساکنان کوفه را تشکیل می دادند. به عبارت دیگر، او در اشرافیّت گوی سبقت را از خیلی های دیگر ربوده بود.

امام(ع)، حتّی طلحه و زبیر را که توانمندی های مدیریتی بالایی داشتند، به سبب آلودگی های مالیشان به کار نگرفتند چون آنها دیگر آن طلحه و زبیر زمان پیامبر(ص) نبودند. به همین جهت می بینیم طلحه و زبیر فتنه جمل را برپا کرده و افرادی مثل اشعث، جریر و عبدالله ابن کواء که نمی توانستند بهانه ای علیه امیرالمؤمنین(ع) داشته باشند، از فرصت ها استفاده کرده و به تضعیف خلافت امیرالمؤمنین(ع) پرداختند و در آستانه پیروزی کامل حضرت در جنگ صفّین، فتنه دیگری را برپا و حضرت را مجبور به توقّف جنگ نمودند. به دنبال این جریان بود که اقتدار امیرالمؤمنین(ع) به شدّت تضعیف می شوند. این فتنه ها پاسخ آن بود که حضرت آنها را به زیر کشیدند. موقعیت ها و امتیازات را از آنان گرفتند.

••• از میان بیانات امیرالمؤمنین(ع) درباره اشرافیّت الآن مطلبی به خاطر دارید؟

در زمان عمر، وقتی حضور عرب ها در مناطق «ایران» گسترش پیدا کرد، خلیفه تبعیض هایی قائل شد و ایرانی های مسلمان را برخلاف تعالیم اسلامی، هم ردیف دیگر مسلمانان تلقّی نکرد و از آنها با تعبیر تحقیرآمیز موالی یاد کرد. ایرانی ها تا مدّت ها اگر همراه مسلمانان در جهادها حضور پیدا می کردند، سهمی از غنائم نداشتند؛ حقّ ازدواج با دختران عرب را نداشتند؛ حقّ سواره حرکت کردن در مناطق عربی را نداشتند. بعدها هم که حقوقی از بیت المال به آنها داده می شد، بسیار کمتر از عرب بود. امیرالمؤمنین(ع) که روی کار آمدند، این تفاوت ها را از بین بردند و ایرانیان مسلمان را با عرب ها برابر کردند. چنان شد که برای برخی، این تصوّر پیش آمد که امیرالمؤمنین(ع) ایرانیان را از عرب برتر می شمردند؛ در حالی که امام(ع) فقط تبعیض را برداشته ولی برتری قائل نشده بودند. همین را هم نتوانستند تحمّل کنند؛ بنابراین در روایات داریم که روزی امیرالمؤمنین(ع) مشغول خطبه خواندن بودند. اشعث بن قیس گستاخانه جلو آمد و س

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.