پاورپوینت کامل امارت حج و زعامت حجاج ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
7 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امارت حج و زعامت حجاج ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امارت حج و زعامت حجاج ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امارت حج و زعامت حجاج ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۷۵

مقدمه

«امارت حج» از منصب هایی است که ارتباط مستقیم با حکومت اسلامی
دارد. نصب امیرالحاج از شؤون حکومت و از اختیارات و وظایف حاکم
اسلامی است و کسی نمی تواند بدون اذن حاکم، این منصب دینی و
اجتماعی را برعهده بگیرد.

از زمان صدر اسلام که پیامبر مکرّم صلی الله علیه و آله مراسم حج را با شکوه و عظمت
خاصی انجام داد، حاکمان جامعه؛ اعم از عادل و فاسق، با تأسّی به سیره
پیامبر صلی الله علیه و آله ، یا خود در موسم حج عازم زیارت بیت اللّه الحرام شده و امارت
حج را برعهده داشتند یا فردی را به عنوان نماینده خود و امیرالحاج منصوب
می کردند؛ زیرا عزیمت حجاج به مکّه مکرّمه و انجام مناسک حج، با توجه
به اهداف متنوع و شؤون مختلف آن، به عنوان «عبادتی که دارای جنبه های
مختلف فردی، اجتماعی، معنوی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی است»،
بدون امیر و سرپرست به سامان نمی رسد.

اگر حج تنها عبادتی فردی بود و هر کسی وظیفه داشت برای انجام اعمال و
مناسک مخصوص عازم خانه خدا شود، ممکن نبود کسی گمان کند،
عزیمت افراد متعدد در یک زمان برای انجام عبادتی فردی، نیازی به امیر و
سرپرست
ندارد، ولی با توجه به ابعاد متنوع حج، به ویژه بُعد اجتماعی ـ سیاسی آن،
که قراین و شواهد غیرقابل تردید و فراوانی دارد، وجود شخصی به عنوان
«امیرالحاج» را ضروری می نماید. از این رو، در طول تاریخ اسلام مسأله
مورد شک و تردید نبوده و حتی خلفای جائر، نصب امیرالحاج را از شؤون و
وظایف خود دانسته و بدان مبادرت می ورزیدند.

علما و دانشمندان اهل سنت نیز که حکومت های مختلف را در میان
مسلمین مشروع می دانستند، به این مطلب تصریح کرده و به بیان احکام
مربوط به این منصب پرداخته اند. یکی از فقهای اهل سنت در بحث «وقوف
به عرفه و لزوم برگزاری نماز جماعت و ایراد خطابه توسط امیرالحاج»
می گوید:

«لا خلاف بینهم انّ اقامه الحجِّ هِیَ السلطان الأعظم أو لمن یقیمه
السلطان الأعظم أو لک وإنّه یصلّی ورائه بِرّا کان السلطان أو فاجرا أو
مبتدعا…»(۱)

در صدر اسلام مراسم حج معمولاً با حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و خلفای پس از
آن بزرگوار برگزار می شد و طبعا تصدی امر حج و حجاج با آنان بود. گاهی
نیز افرادی را به نمایندگی خویش در مراسم حج مأموریت می دادند. علامه
محمدتقی مجلسی می نویسد:

«همیشه حضرت سید المرسلین و حضرت امیرالمؤمنین ـ صلوات اللّه
علیهما ـ امیر حاج از جهت رفع ظلم و ستم مقرر می فرمودند، اگر خود
نمی فرمودند از جهت موانع.»(۲)

فصل اوّل: امارت حج در تاریخ اسلام

مسعودی، مورخ معروف، فهرستی طولانی از کسانی را که از زمان حیات پیغمبر تا
سال ۳۵۰ هجری امارت حج را برعهده داشتند، ثبت کرده است.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، درسال هشتم هجری، «عُتّاب بن اُسَید
ابی العیص بن امیه» را عامل و کارگزار خویش در مکه قرار داد و برحسب نقل مسعودی
مراسم حج در آن سال به سرپرستی او انجام شد، از این رو او را اوّلین امیرالحاج درتاریخ
اسلام شمرده است. البته برخی هم معتقدند که در این سال حجاج، امیری نداشته و خود
مراسم حج را به جا آوردند.(۳)

اولین امیرالحاج

ولی به نظر می رسد اولین کسی که مستقلاً به عنوان امیرالحاج از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله
عازم سفر حج شد و سرپرستی و امارت حجاج و نیز ابلاغ پیام برائت از مشرکان را
برعهده گرفت، علی بن ابی طالب علیه السلام بود. ماجرا آنگونه که از روایات شیعه و اهل سنت
استفاده می شود، از این قرار بود که پیامبر پس از نزول آیاتی از سوره برائت، به ابوبکر
مأموریت داد تا برای ابلاغ این سوره به مردم در سرزمین منا عازم بیت اللّه الحرام شود.
اما پس از مدتی علی بن ابی طالب علیه السلام را احضار فرمود و به او مأموریت داد تا به سراغ
ابوبکر رفته، سوره برائت را از او دریافت نماید و خود این مأموریت را انجام دهد. علاّمه
امینی این ماجرا را از ۷۳ تن از مفسّران و مورّخان اهل سنت با اختلافاتی جزئی نقل کرده
است.(۴)

گذشته از مباحث کلامی که درباره این ماجرا درگرفته، آنچه به بحث فعلی ما ارتباط
دارد آن است که روایاتی که شیعه نقل کرده، دلالت دارد که پیامبر مسؤولیت امارت حج
و ابلاغ سوره برائت را به علی علیه السلام محول کردند؛ چون این روایات مطلق بوده و مقید به
ابلاغ سوره برائت نیست.(۵) به علاوه که حضرت کیفیت قضاوت را به علی علیه السلام گوشزد
کرد، درحالی که مسؤولیت قضاوت در منازعات و مشاجرات حجاج از شؤون امیرالحاج
است و مأموریت ابلاغ سوره برائت، ارتباطی با امر قضاوت در موسم حج ندارد.(۶) در
تفسیر عیاشی از امام حسن علیه السلام و آن حضرت از امام علی علیه السلام نقل کرده که فرمودند:

«انّ النّبی صلی الله علیه و آله حین بعثه ببرائه قال: یا نبیّ اللّه انّی لَسْتُ بلسن و لا بخطیب،
قال صلی الله علیه و آله : یأبی اللّه ما بی الاّ اَن أذهب بها أو تذهب أنت. قال: فان کان لابدّ
فسأذهب أنا، قال: فانطلق فانّ اللّه یثبت لسانک و یهدی قلبک ثمّ وضع یده
عَلی فَمِه، فقال: انطلق و اقرأها علی الناس و قال صلی الله علیه و آله : الناس سیتقاضون الیک
فاذااتاک الخصمان فلاتقض لواحدحتی تسمع الآخرفانّه أجدر أن تعلم الحق».(۷)

از طرق اهل سنت نیز روایتی شبیه به همین مضمون نقل شده که علی صلی الله علیه و آله به
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عرض می کند:

«یا رسول اللّه تبعثنی و انا غلام حدیث السن واسأل عن القضاء و لا أدری ما
أُجیب؟ قال: ما بدّ من أن تذهب بها أو اذهب بها، قلت: ان کان لابدّ أنا أذهب،
قال: انطلق فانّ اللّه یثبت لسانک و یهدی قلبک، ثم قال: انطلق فاقرأها علی
الناس».(۸)

در مقابل، مفسّران اهل سنت با استناد به پاره ای از روایات اظهار داشته اند که
حضرت علی فقط مأمور ابلاغ سوره برائت بود و امارت حج همچنان برعهده ابی بکر
باقی ماند.(۹)

درحالی که بعضی از روایات که در منابع اهل سنت و مآخذ روایی شیعه وجود
دارد، با این سخن ناسازگارند. از روایات برمی آید پس از آنکه پیام رسول خدا صلی الله علیه و آله توسط
امام علی علیه السلام به اطلاع ابوبکر رسید، او به مدینه بازگشت تا علّت عزل خود را جویا شود
و پیامبر پاسخ داد: جبرئیل نازل شد و گفت: این پیام را یا خودت یا یکی از خاندانت باید
ابلاغ کند. تنها به نقل دو نمونه از این روایات؛ یکی از منابع اهل سنت و دیگری از مآخذ
شیعی اکتفا می کنیم:

در تفسیر «الدرالمنثور» از علی علیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمود:

«لمّا نزلت عشر آیات من برائه علی النّبی صلی الله علیه و آله دعا أبابکر رضی الله عنه لیقرأها عَلی أهل
مکّه، ثمّ دعانی فقال لی: أدرک أبابکر فحیثما لقیته فخذ الکتاب منه. و رجع
ابوبکر رضی الله عنه فقال : یا رسول اللّه نزل فِیَّ شی ء؟ قال: لا و لکن جبرئیل جاءنی
فقال: لا یؤدی عنک الاّ أنت أو رجل منک».(۱۰)

شیخ مفید در «ارشاد» نقل کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:

«ارکب ناقتی العضباء و ألحِق أبابکر فخُذْ برائه مِن یَدِه وامض بها الی مکّه و
انبذ بها عهد المشرکین الیهم و خیّر أبابکر بین اَن یسیر مع رکابک أو یرجع
الیّ».

وقتی حضرت، پیغام پیامبر را به ابوبکر ابلاغ کرد، او گفت: من بازمی گردم. و با
نگرانی خدمت رسول خدا بازگشت.(۱۱)

اینکه پیامبر به عنوان حاکم اسلامی دو نماینده به حج اعزام کرده باشد؛ یکی
به عنوان امیرالحاج و دیگری برای ابلاغ سوره برائت و اعلان چهار مطلب اساسی؛
(«کسی به صورت عریان طواف نکند»، «مشرکان حق اجتماع با مسلمانان در مراسم حج
را ندارند»، «هرکه با رسول خدا عهد و پیمانی داشته، آن عهد و پیمان ملغاست» و «خدا و
رسول او از مشرکان بیزارند»)(۱۲) بعید می نماید، اگر بنا بر اعزام دو نماینده بود، چرا از
ابتدا دو نماینده اعزام نشد؟ اگر ابوبکر عزل نمی شد، هم امیرالحاج بود و هم مأمور ابلاغ
پیام برائت، حال که عزل شد، هردو مسؤولیت برعهده علی علیه السلام نهاده شد. برخلاف پندار
برخی از مفسران اهل سنت،(۱۳) علی علیه السلام تنها به عنوان بستگی فامیلی با پیامبر، مأمور
ابلاغ این پیام نشد، بلکه به عنوان نماینده رسول خدا و حاکم اسلامی روانه این مأموریت
گردید.

در سال دهم هجری نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله خود عازم سفر حج شد و با انجام
حجه الوداع همه احکام و مناسک حج را به مسلمانان آموخت و طبعا حضرت خود
امیرالحاج بود.

خلفا و امارت حج

در زمان خلفای بعد از رسول خدا نیز معمولاً حج به امارت و سرپرستی خلفا
برگزار می شد و گاهی هم افرادی را به جای خود مأموریت می دادند؛ مثلاً در سال ۱۱
هجری، عمر بن خطاب، در سال ۱۲ هجری ابوبکر و در سال ۱۳ هجری عبدالرحمان بن
عوف امارت حج را برعهده داشتند. در زمان خلافت خلیفه دوم و خلیفه سوم نیز خود
خلفا در موسم حج حضور داشتند.

بنابر نقل مسعودی، در سال ۳۶ هجری عبداللّه بن عباس ـ که قاعدتا باید از جانب
امیرالمؤمنین علی علیه السلام مأموریت امارت حج را برعهده گرفته باشد ـ در سال ۳۷ هجری
باز هم عبداللّه بن عباس از سوی حضرت مأمور شد.(۱۴) ولی معاویه که با حضرت بیعت
نکرده و از هر فرصتی برای کارشکنی استفاده می کرد، یزیدبن شجره الرهادی؟؟؟ را
به عنوان امیرالحاج به حج اعزام کرد، بین نماینده خلیفه مسلمین و نماینده غیرقانونی
معاویه اختلاف درگرفت، بالأخره مجبور شدند به امامت جماعت شیبه بن عثمان بن
ابی طلحه رضایت دهند.(۱۵)

تعجب از بعضی از نویسندگان اهل سنت است که این واقعه را شاهدی گرفته اند بر
اینکه عامل و کارگزار از شؤون حکومت نبوده، بلکه به مقتضای مصلحت عموم مسلمین
عمل می شده است!(۱۶)

از برخی خطب نهج البلاغه استفاده می شود که کارگزار امیرالمؤمنین علی علیه السلام در
مکه قثم بن عباس بن عبدالمطّلب بود که حضرت در نامه به او نوشته است؛ یکی
درخصوص لزوم هوشیاری دربرابر مأموران و جاسوسان معاویه که به مکه آمده و
درصدد تحریک مسلمانان اند(۱۷)، و دیگر آنکه به او می فرمایند با مردم حج را اقامه کن،
ایام اللّه رابه آنان یادآوری کن، پس آداب برخورد با مردم را به وی گوشزد می کنند.(۱۸) او تا
زمان شهادت حضرت، والی مکه بود، پس همانطور که پیامبر پیش بینی کرده بود، در
زمان معاویه و در سمرقند به شهادت رسید.(۱۹)

در سال ۴۰ هجری که میان امام حسن مجتبی علیه السلام و معاویه اختلاف و نزاع بود،
مغیره بن شعبه امارت حج را برعهده گرفت. از این سال تا پایان سلطنت اموی ها، معمولاً
امارت حج برعهده اعوان و انصار معاویه و افرادی از دودمان بنی امیه بود. می توان از
عتبه بن ابی سفیان، مروان بن حکم، یزید بن معاویه، سعید بن عاص، ولید بن عتبه و
عثمان بن محمد بن ابی سفیان به عنوان امرای حج در این مقطع از تاریخ اسلام نام برد.
پس از حادثه جانگداز کربلا، که عبداللّه بن زبیر دست به شورش زد و شهر مکه را در
اختیار گرفت، تا سالیان درازی امارت حج را خود برعهده داشت.

در سال ۷۲ هجری که حجاج بن یوسف ثقفی بر کوفه مسلط شد، امیرالحاج بود و
به نقل مسعودی پس از وقوف در منا و بازگشت به مکه طواف خانه خدا را بجا نیاورد.

در سال ۷۳ نیز امارت حج برعهده او بود و در همین سال عبدالله بن زبیر را به قتل
رساند.

پس از این دوره، نام افرادی چون عبدالملک بن مروان، سلیمان بن عبدالملک بن
مروان، ابان بن عثمان بن عفان، ولید بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز بن مروان، ابوبکر
محمد بن عمرو بن حزم، هشام بن عبدالملک، ابراهیم بن هاشم المخزومی، سلیمان بن
هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید بن عبدالملک، خالدبن عبد الملک بن حارث، محمد
بن عبدالملک بن مروان و افراد دیگری از این قبیل جلب نظر می کند.(۲۰)

هیچ یک از خلفای اموی و عباسی، امارت حج را همچون سایر مسؤولیت های
اجتماعی و سیاسی، به افرادی که خارج از تیره و قبیله و یا اعوان و انصار خود بودند،
واگذار نکردند. بنابه نقل مسعودی، در سال ۲۰۲ هجری ابراهیم بن موسی بن جعفر
برای اولین بار به عنوان فردی از دودمان ابی طالب، امارت حج را برعهده گرفت. آن هم نه
اینکه از ناحیه خلیفه وقت نصب شده باشد، بلکه بواسطه شورشی که سازماندهی کرده
بود، در موسم حج امارت حج را در اختیار گرفت.(۲۱) او در زمان خلافت مأمون عباسی،
مدّتی از جانب محمدبن محمدبن زید بن علی که قیام کرده بود، امارت یمن را برعهده
داشت.(۲۲)

محقق و رجالی معاصر، مرحوم تستری فضل و منقبتی را که شیخ مفید برای همه
فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام ذکر کرده، نادرست خوانده و وجوه مختلفی از ضعف
ابراهیم بن موسی را بیان کرده است.(۲۳)

ائمه معصوم و امارت حاج

با حاکمیت خلفای اموی و عباسی، ائمه اطهار علیهم السلام که شایستگی ولایت بر امت را
داشتند، به لحاظ عدم بسط ید در امر عزل و نصب امیرالحاج نیز مانند سایر شؤون
حکومتی دخالت نداشتند. انزوای آنان در جامعه بخصوص در بعضی از مقاطع تاریخ و
عدم دخالت در امور حکومت، بازهم حکام و خلفا را راضی نمی کرد. خلفا از اینکه ائمّه
به لحاظ شخصیت والای علمی و معنوی مورد توجه مردم بوده و محبتشان در قلوب
مردم جای دارد، اندوهگین و نگران بودند. جریان حضور هشام بن عبدالملک در سفر
حج معروف است. هنگامی که او پس از طواف، آهنگ استلام حجرالاسود را نمود، با
آنکه پسر عبدالملک حاکم و خلیفه بود، به خاطر ازدحام جمعیّت ازاینکه بتواند خود را
به حجرالاسود برساند، نا امید شد، لذا با اطرافیانش به کنار مسجد آمده، در گوشه ای به
انتظار فرصت مناسبی برای استلام حجرالأسود نشست. در همین اثنا امام سجاد علیه السلام که
قصد استلام حجرالأسود را نموده بود، مورد توجه مردم قرار گرفت و راه را برای ایشان
بازکردند. حضرت تا کنار حجرالأسود جلو گرفت و آن را لمس نمود. هشام که دقایقی
پس از ناکامی خود تحمل مشاهده چنین صحنه ای را نداشت، از روی تجاهل گفت: این
فرد کیست که مردم برای او راه گشودند؟! اطرافیان نیز برای خوشایند او اظهار
بی اطلاعی کردند، ولی در همین حال فرزدق باآنکه شاعر دربار محسوب می شد،
نتوانست این بی اعتنایی و تجاهل را نادیده بگیرد و در قصیده غرّایی در فضیلت امام
سجاد علیه السلام ، به معرفی آن حضرت پرداخت.

یا سائلی أین حلّ الجود و الکرم

عندی بیان اذا طلا به قدموا

هذا الّذی تعرف البطحاء وَطْأتَه

و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم

هذا ابن خیر عباداللّه کلّهم

هذا التقیّ النقیّ الطاهر العلم

هذا ابن فاطمه ان کنت جاهلهُ

بجدّه انبیاء اللّه قد ختموا(۲۴)

در سال ۱۴۰ هجری نیز امام صادق علیه السلام که در موسم حج حضور داشت، هنگام
عزیمت از عرفات به مشعر، مرکبش دچار مشکل شد و حضرت از مرکب فرودآمد.
اسماعیل بن علی بن عبداللّه بن عباس که امیرالحاج بود، و قدری جلوتر حرکت می کرد،
متوجه حضرت شد، به انتظار ایستاد. امام صادق علیه السلام سرش را بلند کرده، فرمود:

«اِنَّ الإمام اِذا دفع لم یکن له أن یقف الاّ بالمزدلفه».(۲۵)

«امیرالحاج وقتی حرکت آغاز کرد، نباید تا مزدلفه توقف نماید.»

اما او به احترام حضرت ایستاد تا ایشان سوار بر مرکب شده و حرکت کردند.

«امام» در روایات حج، «امیرالحاج» است و فقها و محدثان بر این مطلب تصریح
کرده اند. علامه محمدتقی مجلسی می گوید: «غالبا در کتاب حج که امام گویند، مراد از آن
امیرالحاج است».(۲۶) صاحب جواهر نیز می گوید: «المراد بالإمام امیرالحاج کما صرّح به
غیر واحد».(۲۷) همچنین صاحب حدائق می گوید: «والمراد بالإمام هنا هو من یجعله
الخلیفه والیا علی الموسم لاالامام حقیقه و ان کان منتحلاً».(۲۸)

در عین حال، پیشوایان معصوم به همراه مردم در سفر حج حضور داشتند و اعمال
و مناسک حج را بجا می آوردند و مخالفتی از سوی آنان در رابطه با امرای حج نقل نشده
است؛ چرا که اساس و پایه مشروعیت خلفا مورد اشکال است و امیرالحاج تنها نماینده
خلیفه در موسم حج است. بلکه در پاره ای از موارد تأیید نسبی آنان به معنای آنکه
حجاج بیت اللّه الحرام در امر حج به هرحال امیری دارند و باید برای نظم در امور تابع او
باشند، استفاده می شود.

دولت عثمانی و امارت حاج

در اعصار بعدی نیز اهتمام خلفا به نصب امیرالحاج در تاریخ ثبت شده است. نصب
امیرالحاج علاوه بر جهات گوناگونی که در موسم حج و در مکه دارد (و در مباحث آینده
مطرح خواهد شد) در گذشته برا ی حفاظت و مراقبت از کاروان های حج در بین راه بوده
است. با توجه به دشواری سفرها در گذشته و خطرات فراوانی که جان و مال مسافران را
تهدید می کرد، وجود فردی به عنوان امیرالحاج را لازم می دانستند؛ به طوری که در زمان
خلافت عثمانی سالیان درازی افرادی را به این مسؤولیت می گماشتند و او به همراه
هزاران سرباز همراه کاروانیان حرکت می کرد و در بین راه وظیفه حفاظت و مراقبت از
جان و مال مسافران از دستبرد سارقان و راهزنان و گاهی تعدّی قبایلِ بین راه را به عهده
داشت. گاهی قبایل بین راه به علل و انگیزه های مختلف از کاروانیان حج، مطالبه مال
می کردند و در صورت ممانعت آنان، متعرض مسافران حجّ می شدند.

به لحاظ مسؤولیت سنگینی که امیرالحاج درجهت حفظ سلامت کاروانها در رفت و
برگشت برعهده داشت، همه ساله دربین صاحب منصبان عثمانی اختلافات زیادی برای
آنکه چه کسی صلاحیت تصدّی این منصب را دارد، درمی گرفت.(۲۹)

فصل دوّم: «امیرالحاج» در فقه شیعه

در روایات و کتب فقهی شیعه و اهل سنت، احکامی که غالبا استحبابی است، برای
امیرالحاج وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود.

«یوم الترویه» و اقامه نماز ظهر و عصر در منا

حجّاج در روز هشتم ذی حجه (یوم الترویه) در مکه مکرّمه، احرام حجّ بسته و عازم
سرزمین منا می شوند، شب را در این سرزمین می مانند و پس از طلوع آفتاب روز عرفه
عازم سرزمین عرفات می شوند. یکی از آداب احرام حج، آن است که پس از اقامه نماز
ظهر و عصر در مسجدالحرام محرم می شوند، اما امیرالحاج از این حکم مستثنی است.
علاوه بر اینکه روایات در این زمینه متفاوت است، برخی اقامه نماز در مسجدالحرام را
مستحب شمرده و برخی در منا شایسته توصیف کرده اند. فقها در مقام جمع بین روایات
و به قرینه روایات دیگری که درباره امیرالحاج وجود دارد، در مسأله قائل به تفصیل شده
و اقامه نماز در مکه را بر حجاج و اقامه نماز در منا را بر امیرالحاج حمل کرده اند و البته
بعضی از فقها نیز حجاج را در اقامه نماز در مسجدالحرام یا منا مخیّر دانسته اند.(۳۰)

اقوال فقها

صاحب جواهر فتوا به «عدم جواز اقامه نماز در غیر منا توسط امیرالحاج» را به شیخ
طوسی که در سه کتاب «تهذیب» و ظاهر «نهایه» و «مبسوط» آمده، نسبت داده است.(۳۱)
ولی ظهور عبارت «نهایه» و «مبسوط» در عدم جواز پذیرفته نیست.

در نهایه آمده است:

«یستحبّ لمن أراد الخروج اِلی مِنی الاّ یخرج من مکّه حتّی یصلّی الظهر یوم
الترویه بها ثمّ یخرج الی منی الاّ الامام خاصّه فانّ علیه أن یصلّی الظهر
والعصر یوم الترویه بمنی و یقیم بها الی طلوع الشمس من یوم عرفه».(۳۲)

در عبارت فوق سخن در آداب خروج به منا است. بر حجاج مستحب است که در
روز ترویه نماز ظهر را در مکه بخوانند، سپس به طرف منا حرکت کنند، اما امام
(امیرالحاج) نماز ظهر و عصر روز ترویه را در منا می خواند و در همانجا رحل اقامت
می افکند تا بعد از طلوع روز عرفه. حکمی استحبابی از امیرالحاج نفی می شود و حکمی
دیگر بر او اثبات می گردد. قاعدتا سنخ حکمی که برای او اثبات می شود، از سنخ همان
حکمی است که او را از آن استثنا کرده اند. پس «علیه» در عبارت شیخ، ظهور در
«وجوب» ندارد، بلکه به قرینه صدر، ظهور در «استحباب» دارد.

شاهد دیگر آنکه چند سطر بعد، در خصوص زمان حرکت از منا به عرفات
می گوید:

«و یستحبّ للإمام أنْ یخرج مِنْ مِنی الاّ بعد طلوع الشمس من یوم عرفه و من
عدا الامام یجوز له الخروج بعد أن یصلّی الفجر بها و موسع له ایضا الی
طلوع الفجر».(۳۳)

پس عبارت مورد استناد، اساسا در سیاق احکام استحبابی حرکت از مکه به منا و از
آنجا به عرفات است و احتمال آنکه یکی از احکام مذکور در بین سایر احکام استحبابی،
حکم وجوبی باشد، بعید می نماید.

عبارت «مبسوط» نیز شبیه عبارت «نهایه» است. می فرماید:

«و یستحب اذا أراد الخروج الی منی أن لا یخرج من مکّه حتی یصلّی الظهر
یوم الترویه بها فاذا صَلّی الظهر یوم الترویه بمکه خرج متوجّها الی منی، و
علی الامام أن یخرج من مکّه قبل الظهر حتی یصلّی الظهر والعصر معا فی
هذا الیوم بمنی و یقیم بها الی طلوع الشمس من یوم عرفه».(۳۴)

شاهد دیگری که می توان بر عدم دلالت عبارات فوق بر «وجوب اقامه نماز ظهر در
منا بر امیرالحاج» ذکر کرد، اینکه برخی از فقهای عصر اخیر که برخلاف شهرت بین
اصحاب که اقامه نماز ظهر در منا را بر امیرالحاج مستحب می دانند، آن را واجب شمرده
و علی القاعده باید فقهای قائل بر وجوب را نیز معرفی کند، تنها به عبارت «شیخ طوسی
در تهذیب اشاره دارد و از دو کتاب نهایه و مبسوط سخنی به میان نمی آورد.(۳۵)

البته عبارت «تهذیب» بر «عدم جواز اقامه ظهر در غیر منا بر امیرالحاج» دلالت
دارد، می فرماید:

«فامّا الامام فانه لایجوز له أن یصلّی الظهر یوم الترویه الاّ بمنی و کذلک
صلوه الغداه یوم عرفه و یقیم الی بعد طلوع شمس ثمّ یغلوا الی عرفات».(۳۶)

نکته ای که «وجوب اقامه نماز در منا بر امیرالحاج» را در این عبارت تضعیف
می کند، عطف «نماز صبح روز عرفه» و «ماندن تا بعد از طلوع خورشید» بر «لایجوز له أن
یصلّی الظهر یوم الترویه الاّ بمنی» است، با آنکه فقها آن را واجب نشمرده و روایتی هم
ظاهر در این معنا نیست، در حالی که روایات متعددی بر لزوم اقامه نماز ظهر در منا
وجود دارد که از سوی برخی مورد استدلال قرار گرفته است. اگر شیخ طوسی نیز با
استناد به روایات فوق، قائل به وجوب شده باشد، عطف دو مسأله یاد شده بر این
مطلب، درحالی که دلیلی ندارد، بعید به نظر می رسد، از این رو ممکن است عطف این
دو مسأله که مستحب اند، شاهدی بر عدم دلالت «لایجوز… الاّ بمنی» بر وجوب باشد،
بلکه همانطور که علاّمه احتمال داده، بر «شدت استحباب» دلالت کند،(۳۷) پس حمل
کلام شیخ بر شدت استحباب برخلاف سخن بعضی از فقها که آن را بی وجه
دانسته اند،(۳۸) چندان هم بلاوجه نیست. صاحب جواهر نیز ضمن تأیید سخن علامه،
لفظ «لاینبغی» و امثال آن در روایات و نیز اجماع فقها غیر از شیخ را شاهد گرفته است.(۳۹)
بنابراین اگر از اشکالات و شبهات فوق صرفنظر کنیم، تنها قائل به «وجوب» در میان قدما
و متأخران، شیخ طوسی در کتاب «تهذیب» است. بسیاری از فقها یا مسأله را مورد بحث
قرار نداده اند و یا قائل به استحباب شده اند. البته صاحب حدائق پس از نقل روایات
مسأله، آنها را ظاهر در وجوب دانسته و اظهار داشته:

«و هذه الاخبار کلّها کما تری ظاهر الدلاله فیالوجوب… فالقول بالوجوب
لیس ببعید عملاً بظاهرها کما لا یخفی».(۴۰)

بررسی اجماع

روایات را اجمالاً بررسی خواهیم کرد، اما با توجه به اینکه بعضی از روایات
دلالت بر وجوب دارند، چرا مشهور در بین فقها، «استحباب» است؟ آیا چنانکه برخی
ادعا کرده اند، مسأله اجماعی است، به طوری که قول به «استحباب» متصل به زمان
معصوم باشد و تقریر معصوم از آن استفاده شود؟ اگر چنین اجماعِ حجتی اثبات شود،
البته در بررسی روایات باید دقت بیشتری نمود و مخالفت با اجماع دشوار خواهد بود.
اما مسأله عمده آن است که آیا اجماعی در مسأله ثابت است یا نه؟ قبل از شیخ بسیاری
از فقها اصلاً متعرض این مسأله نشده اند.

شیخ طوسی خود در کتاب «الجمل و العقود» قائل به استحباب شده و می گوید:

«ینبغی للإمام اَن یصلّی الظهر و العصر یوم الترویه بمنی… و ینبغی أن
لا یخرج الإمام مِن مِنی الاّ بعد طلوع الشمس من یوم عرفه…»(۴۱)

کلینی از میان روایات فقط دو روایت را نقل کرده که یکی ظهور در وجوب دارد.(۴۲)
شیخ صدوق نیز فقط یک روایت نقل کرده که دالّ بر وجوب نیست و با استحباب نیز
سازگار است.(۴۳) ولی غیر از این دو اثر روایی، در هیچیک از کتب «فقه الرضا» منسوب به
امام هشتم علیه السلام ، «المقنع» و «الهدایه» از شیخ صدوق، «المقنعه» از شیخ مفید، «جمل العلم
و العمل»، «الانتصار»، «المسائل الناصریات» از سید مرتضی و «الکافی» از ابوالصلاح
حلبی مطرح نشده است.(۴۴) پس از شیخ طوسی نیز غالبا متعرض این مسأله نشده اند. ابن
ادریس نیز قائل به استحباب اقامه نماز ظهر در مکه برای حجاج شده و امام را استثنا
کرده و می گوید:

«فانّ علیه أن یصلّی الظهر و العصر یوم الترویه بمنی و یقیم بها اِلی طلوع
الشّمس استحبابا لا ایجابا من یوم عرفه».(۴۵)

قاضی ابن برّاج نیز در «مهذّب» عبارتی شبیه عبارت ابن ادریس دارد، پس از افضل
شمردن خروج از مکه پس از اقامه ظهر در روز هشتم ذی حجه، امام را استثنا کرده،
می گوید:

«فانّ علیه أن یصلّی الظهر و العصر بمنی و یقیم بها الی طلوع الشمس من
یوم عرفه ثمّ یمضی الی عرفات».(۴۶)

برخی از فقها نیز فقط مسأله باقی ماندن امام در منا تا طلوع خورشید را مطرح
کرده اند و اصلاً متعرض مسأله حرکت امام در روز ترویه قبل از ظهر و اقامه نماز در منا
نشده اند؛ مانند کیدری در «اصباح الشیعه».(۴۷)

بنابراین، اجماعی در مسأله ثابت نیست و البته در کلمات فقها نیز چنین ادعایی به
چشم نمی خورد، غیر از صاحب جواهر که بدان اشاره شد، غالبا مسأله را مشهور
شمرده اند. ولی با بررسی اقوال روشن شد که حتی شهرتی در میان قدما نیز ثابت نیست
و تنها دربین متأخرین شدت یافته است.

روایات مسأله

۱ـ معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

«عَلَی الإمام أن یصلّی الّظهر یوم الترویه بمسجد الخیف و یصلّی الظهر یوم
النفر فی المسجد الحرام».(۴۸)

لفظ «عَلَی الإمام» ظهور در جعل تکلیف الزامی بر امیرالحاج دارد؛ یعنی وظیفه امام
است که نماز ظهر را در روز ترویه در مسجد خیف بخواند. البته این تعبیر با وظیفه
غیرالزامی و استحباب هم سازگار است، اگر روایات دیگری که ظهور بیشتری در وجوب
دارند، نبود، نمی توانستیم به این روایت اکتفا کنیم، به ویژه که روایات دالّ بر استحباب
هم وجود دارد. علامه محمدتقی مجلسی روایت را برای استحباب مؤکد حمل کرده و
همین حمل نشان می دهد که این تعبیر ظهور بیشتری در «وجوب» دارد.

۲ـ جمیل بن درّاج از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

«عَلَی الإمام أن یصلّی الظهر بمنی و یبیت بها و یصبح حتّی تطلع الشمس ثمّ
یخرج الی عرفات».(۴۹)

دلالت این روایت مثل روایت اول است.

۳ـ معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

«… وَ الإمام یصلّی بها الظهر لا یسعه الاّ ذلک وموسّع لک أن تصلّی بِغَیرها ان
لم تقدر…».(۵۰)

این روایت در مقایسه با روایات قبلی، دلالت قوی تری بر «وجوب» دارد چون
تعبیر روایت چنین است: «امام نماز ظهر را در منا می خواند، آزاد نیست که در محل دیگری
بخواند ولی تو می توانی آن را در محل دیگری بخوانی، اگر نتوانستی در منا بجا آوری.»

۴ـ محمد بن مسلم از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

«لا ینبغی للإمام أن یصلّی الظهر یوم الترویه الاّ بمنی و یبیت بها الی طلوع
الشمس».(۵۱)

۵ـ جمیل بن درّاج از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

«ینبغی للإمام أن یصلّی الظهر مِنْ یو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.