پاورپوینت کامل جواهر التاریخ المکّی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل جواهر التاریخ المکّی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل جواهر التاریخ المکّی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل جواهر التاریخ المکّی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۷۸
مقدمه
بر اساس شرحی که در مقدمه این اثر آمده، باید آن
را اثری ترجمه ـ تألیفی نامید که در مکه پدید
آمده، اما به نوعی با هند و اصفهان در ارتباط
است:
ـ با اصفهان، به دلیل آن که نویسنده آن اصفهانی
است که به احتمال، اجداد وی از پیش صفویه به آن
نواحی رفته اند و بنابراین، بر مذهب اهل سنت است.
ـ و هند، به این دلیل که مؤلف، آن را به نام
«اکبرشاه» تألیف کرده است. براساس مقدمه این کتاب،
به چند نکته می توان رسید:
الف) وی خود را «محمد باقر بن شریف الاصفهانی»
می نامد و هدفش را ترجمه و پدیدآوردن منتخبی از
مطالب در تاریخ مکه به زبان فارسی عنوان می کند.
در مقدمه کتاب پس از حمد و ثنای الهی آمده است:
«اما بعد، تراب اقدام عباد الله الغنی، محمد باقر
بن شریف الاصفهانی اصلاً و المکّی موطناً بر زبان
شکستگی و انکسار بر صحایف ضمایر صافیه ارباب یقین
و مرائی قلوب نیّره خلوص مؤمنین تحریر و تصویر می
نماید که چون این فقیر حقیر خاکسار، ذرّ بی مقدار
را به خاطر ملال مآثر رسید که از تاریخ مکه مشرّفه
ـ زادها الله شرفاً و تعظیماً ـ که در ذکر وضع مکه
و بنای کعبه و زینت و نذورات و جامع و وضع مسجد
الحرام و عمارت خلفای بنی عباسی و چراکسه و بعضی
از آل عثمان و مواضع مأثوره است، منتخبی نموده به
لغت فارسی ترجمه نمایم تا جمیع طوایف انام،
لاسیّما جمعی که از فهم لغت عرب عاجزند، از آن
بهره حاصل شود. لهذا استمداد توفیق از جناب اقدس
ایزدی ـ جلّ و علا ـ و اقتباس هدایت از مشکات
انوار انبیا و اوصیا ـ علیهم السلام و التحیه و
الثناء ـ کرده شروع در ترجمه اش نمود و بالله
التوفیق.»
ب) به نام کردن اثر، به نام کردن کتاب، به نام
سلطان محمد اکبر شاه (سلطنت از ۹۶۳ ـ ۱۰۱۴) است.
با این حال، وی بخشی را هم به سلطان بعدی؛ یعنی
جهانگیر اختصاص داده که به نظر می رسد زمان وی را
نیز درک کرده و بسا آن مطالب را به آن افزوده است.
وی در همان مقدمه می نویسد:
«و چون این مهجورِ شکسته زبان، در سلک بندگان شاه
آگاه، والاجاه، سپهر بارگاه، انجم سپاه، سلیم
نشان، دارا دربان، بنده پرور، عدل گستر، نهال
رعنای بوستان خلافت، سرو چمن جلالت، جهان بخش،
دریا نوال، سایه رأفت ذوالجلال که نسبت بحر
بیانتها به کف دریانوالش نسبت کف به دریا و به
نسبت تیغ خورشید مثالش، هلال در اوج اقبال خویش
می بالد و به گمان هم چشمی کَمان رفیعش قوس قُزَح
به رنگ آمیزی خجلت می کاهد … فخر سلاطین زمان و
مشید قوانین عدل و احسان، ملک الملوک القاهره و
کاسر اعناق الأکاسره، السلطان و الخاقان ابوالفتح
و النصر و الظفر السلطان محمّد اکبر پادشاه ـ مدّ
الله أطناب دولته إلی یوم القیام، بمحمّد و آله
سید الأنام ـ صلّی الله علیه و علیهم السلام ـ
منسلک بود، لهذا دیباچه آن را به نام نامی و القاب
گرامی آن عالی حضرت، مزیّن و موشّح گردانید و با
عدم قابلیت به نظر اقدس آن مای حیات ابدی رسانید
تا موجب رفعت قدر و علوّ پایه این تحفه فرومایه
گردد و تا ظهور تباشیر صبح نشور نقاب خواندن و
شنیدن و نوشتن و دیدن آن برگزیده ربّ غفور عاید
شود.»
اما نام کتاب، «جواهر التاریخ» است گرچه کاتبی که
کتاب را در سال ۱۱۰۹ نوشته، نامش را «جواهر
التاریخ المکی» نامیده است. نویسنده در مقدمه
مینویسد:
«و چون این رساله در ذکر بعضی احوال اشرف بقاع بود
آن را به جواهر التاریخ مسمّی گردانید و مرتب بر
مقدمه و دوازده باب و خاتمه ساخت.»
در پایین کتاب هم می نویسد: «و هذا آخر ما لخّصته
من تاریخ مکه المشرفه». سپس کاتب در حاشیه صفحه
اخیر افزده است: «تمّت هذا الکتاب جواهر التاریخ
المکّی بعون الملک الوهّاب.» سالی که کاتب آورده و
البته دستکاری شده، سال ۱۱۰۹ را نشان می دهد.
اگر کتاب، آن چنان که از تقدیم آن به اکبرشاه (م
۱۰۱۴) بر می آید، در زمان سلطنت وی؛ یعنی دهه های
پایانی قرن دهم، اوایل قرن یازدهم ترجمه شده باشد،
نباید با زمان تألیف کتاب الاعلام که این اثر
برگرفته از آن است و در سال ۹۸۵ بوده، فاصله
زیادی داشته باشد. با این حال، اشکالی که هست این
است که از دو شاه بعد از اکبر شاه؛ یعنی جهانگیر
(م ۱۰۳۷) و شاهجهان (۱۰۶۷) هم اطلاعاتی در این
کتاب آمده است!
این کتاب و کتاب «الاعلام بأعلام الحرام» از
نهروالی
این اثر، ترجمه گونه ای است به صورت گزیده و
پراکنده از بخش هایی از کتاب الاعلام بأعلام الله
الحرام، اثر محمد بن احمد بن محمد نهروالی (م
۹۹۰)، مورّخ مشهور و برجسته قرن دهم هجری، که
آثار متعدّدی از وی برجای مانده است. این کتابِ وی
در سال ۹۸۵ تألیف شده است. کتاب الاعلام که در
ارجاعات ما مورد استفاده قرار گرفته، تحقیق علی
محمد عمر و ناشر آن مکتبه الثقافه الدینیه است که
به سال ۲۰۰۴م (=۱۳۸۳ ش.) در قاهره چاپ شده است.
در این بخش، مترجم، قطعاتی را از متن اصلی
انتخاب و ترجمه کرده و گزارش حاضر را از منتخبات
خود تهیه نموده است. آنچه در این نوشته قید میشود
که در فلان تاریخ، فلان نقطه تعمیر شد و «تا به
حال نیز وضع چنان است» مطالبی است که باید آن را
نقل شده از «نهروالی» دانست.
ما تا آنجا که توانستیم موارد انتخاب شده را از
متن چاپی کتاب، در پاورقی نشان دادیم. مواردی هم
که متن فارسی بسیار آشفته بود یا اسامی بسیار
مغلوط آمده بود، از روی متن عربی ترجمه کردیم.
کار ترجمه تا ابتدای بحث مربوط به خدمات شاهان
هندی، به حرمین و اهالی آن، ادامه یافته و زان پس
وی اطلاعات خود را از منابع دیگری فراهم آورده
است.
پس از آن، باز به سراغ وصف مسجد الحرام و ستونهای
آن و امور دیگر مسجد و کعبه رفته که باز از همان
کتاب «الاعلام» گرفته شده است.
نسخه و متن حاضر
نسخه این اثر به شماره ۳۶۵۴ درکتابخانه وموزه
سالارجنگ، در شهر حیدرآباد، در جنوب هند موجود
است. در سفری که به این بلاد داشتم، با همراهی
دوست ارجمندم جناب آقای مهندس علی قلی قرائی،
توانستیم تصویری از این کتاب فراهم کنیم. این
کتاب جمعاً ۶۰ برگ است. ما، در اینجا، از باب
چهارم کتاب تا آخر را آماده نشر کردیم. به دلیل
آن که باب اول تا سوم کتاب داستان های دوران
جاهلیت و اخبار مربوط به بنای کعبه و قصه های
روزگار عبدالمطّلب؛ از حمله ابرهه و مسائل دیگر
است که هیچ تازگی ندارد. آنچه می ماند و تا حدودی
مهم است، از بخش چهارم تا دوازدهم است که شرحی است
در باره تاریخ عمارت مسجد الحرام و نکاتی در باره
تاریخ مکه و خدمات خلفا و شاهان به حرم و اهل حرم.
با توجه به مقدمه کتاب، که وی آن را در هند نوشته،
می توان گفت یکی از اهداف وی، افزودن همان بخش
مربوط به خدمات سلاطین هند بوده است.
باب چهارم: در زینت کعبه معظّمه؛ از طلا و نقره[i]
ازرقی ـ رضی الله عنه ـ گوید: «اوّل کسی که زینت
کعبه معظّمه نمود، در زمان جاهلیّت، عبدالمطّلب،
جدّ رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله وسلم ـ
بود از آن دو آهوی طلایی که جرهم در چاه زمزم دفن
نموده بودند، و اوّل کسی که زینت کعبه معظمه نمود
در زمان اسلام، عبدالملک بن مروان بود. و مُسبّحی
ـ رضی الله عنه ـ گوید که: اوّل کسی که زینت کعبه
نمود، عبد الله بن زیاد بود. کعبه و ستونهای
اندرون کعبه و رکنها را تماماً تنبکه[ii] طلا
بگیرند.[iii]
و ایضاً نیز ذکر کرده است ازرقی ـ رضی الله عنه ـ
که: امین بن هارون الرشید از جهت سالم بن حجاج،
والیِ مکه، سیزده هزار دینار فرستاد که درِخانه
مبارک و آستانه و حلقه و میخهای در را از طلا
بسازند.[iv]
و مشهور است که مادر المقتدر بالله عباسی امر کرد
به غلام خود «لؤلؤ» نام که ستونهای اندرون کعبه
را تنبکه طلا بگیرند. او به حکم ملکه، جمیع
ستونهای اندرون را تنبکه طلا گرفت، در سال سیصد
و ده [۳۱۰].[v]
مشهور است که در زمان سلیمان خان ـ رفع الله قدره
فی الجنان ـ در سال نهصد و شصت و یک [۹۶۱] به
حکم سلطانی درِ خانه مبارک را تنبکه مطلاّ گرفتند
و در اوّل سال نهصد و پنجاه و هشت [۹۵۸] چوبی از
چوبهای سقف خانه مبارک شکست و در وقت باران، آب
به اندرون خانه کعبه میریخت و در آن وقت قاضی
مکه، محمدبن محمود بود. عریضه ای بر مضمون این
واقعه به خدمت سلطان سلیمان خان ـ قدّس الله
روحه ـ نوشت و به سلیمان خان ـ قدّس الله روحه ـ
فرستادند، و ابی مسعود مفتی ـ رحمه الله علیه ـ
که فتوی حاصل نماید به جهت خراب کردن سقف و از نو
بنا کردن. ابی مسعود ـ رحمه الله علیه ـ به جواب
نوشت که جایز نیست بالضروره.
سلطان سلیمان خان ـ علیه الرحمه و الغفران ـ فتوی
را با حکم سلطانی به عهد قاضی مکه، به علی پاشا
داده، روانه مکه معظمه گردانید و قاضی مکه
معظّمه، با حکم سلطانی و فتوای ابی مسعود ـ رحمه
الله ـ در حرم شریف حاضر گردید و در روز جمعه،
چهارم ماه ربیع الأول سال نهصد و پنجاه و نه
[۹۵۹]، علمای آن عصر شیخ شهاب الدین احمد بن حجر
شافعی و شیخ نور الدین علی بن ابراهیم العسیلی و
قاضی یحیی بن فائز بن ظهیره و قطب الدین بن
علاء الدین[vi] و سایر علماء ـ نفّعنا الله
ببرکاتهم ـ دیگر را جمع نموده، از ایشان فتوی
خواست در باب برداشتن سقف کعبه معظّمه و از نو
چوبها و ستونها انداختن؛ ایشان فتوی کردند که
جایز است که آن ها را بردارند و از نو سقف بسازند،
به سبب آن که مبادا خللی به دیوارها رساند و تمام
دفعتاً بریزد.
و جماعتی دیگر از علما، تعصّب نموده، گفتند:
جایز نیست که سقف ایستاده بردارند و از نو بسازند؛
می باید بگذارند تا چون بنفسه تماماً بریزد و بعد
از آن، از نو بسازند و مراد آن که جرأت است … و
امثال آن خانه کعبه معظّمه را خراب نمودن.
پس شریف مکه[vii] حاضرگردید، در بنای خانه مبارک
نشست و شیخ محمد بن ابی الحسن البکری وقاضی تاج
الدین مالکی، که از بزرگان علما ـ نفّعنا الله
ببرکاتهم ـ بودند، و احمد چلبی ناظر حرم شریف را
طلبید و خطاب به شیخ محمد کرد که: چه می فرمایید
در قوله تعالی: {وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ
الْقَوَاعِدَ مِنَ الْ وَإِسْمَاعِیل}[viii] إلی
الآخر الآیه الشریفه؛ و فتوای ابی مسعود ـ مفتی
رحمه الله ـ را نیز آورد. شیخ محمد بکری ـ رحمه
الله علیه ـ فرمود که: برداشتن سقف و از نو بنا
کردن، عین صوابست.
شریف امر فرمود در آن ساعت به برداشتن سقف خانه
مبارک و در آن جا نشست تا سقف را برداشتند و این
منازعه فرو نشست و او را از چوبها و ستونها
انداختند و به غایت استحکام ساختند و ثواب او شامل
روزگار فرخنده آثار، سلطان سلیمان خان ـ علیه
الرحمه و الرضوان ـ گردید و چون این خبر به سلطان
رسید، حکم کرد که درِِ کعبه معظّمه را تنبکه نقره
مطلاّ بگیرند و ابواب مسجد الحرام را نیز تعمیر
نمایند و میزاب رحمت را نیز تازه کنند و میزاب
قدیم را تبرّکاً در خزانه عامره نگاه دارند؛ به
مقتضای حکم سلطانی ـ بتوفیق الله تعالی ـ به احسن
وجه به اتمام رسانیدند و میزاب کهنه را به
دارالسلطنه برده و در خزانه نگاه داشتند.
باب پنجم: در ذکر نذوراتی که به مک معظّمه می آمد
و در کعبه شریف می آویختند مثل قندیل و غیره
مسعودی ـ رضی الله عنه ـ در «مروج الذهب»[ix] نقل
نموده است که: فُرس، اموال عظیم و جواهر بسیار به
طریق هدیه به کعبه می فرستادند و از آن جمله ساسان
بن بابک، دو آهوی از طلا که به انواع جواهر مکلّل
بود و شکم آن ها را از عنبر پرکرده و چند شمشیر
مرصّع و طلای بسیار، به طریق هدیه به کعبه می
فرستاد و در خزانه کعبه بود.
و تقی الدین فاسی نیز ذکر کرده است که: کلاب بن
مرّه بن کعب بن لؤیّ بن غالب بن فهر بن مالک بن
نضر بن کنانه قریشی، چند شمشیر مرصّع به طریق
هدیه به کعبه فرستاد و آن ها را در کعبه آویختند و
اوّل کس او بود که به کعبه هدیه آویخت.[x]
و ازرقی ـ رضی الله عنه ـ نقل کرده که عمر بن
خطاب، چون فتح مداین کسری کرد، دو هلال و چند سکه
طلا به کعبه فرستاد و در درِ خانه آویختند.
و مأمون الرشید ایضاً دانه یاقوتیِ کلانی به کعبه
فرستاده بود، که ایّام حاج آن را به زنجیر طلایی
بر درِ کعبه می آویختند و المتوکّل علی الله
عباسی، از طلا که به انواع جواهر مکلّل بود، به
هدیه فرستاد که در موسم حاج او را نیز به زنجیر
طلایی بر درِ خانه مبارک به هدیه فرستاد.[xi]
فاکهی ـ رضی الله عنه ـ ذکر کرده است که: پادشاه
سند، چون مسلمان گردید، در سال دویست و پنجاه و
نُه [۲۵۹] کمربندی از طلا که مکلّل به زمرّد و
یاقوت بود و در او یک دانه یاقوت بود سبز و بسیار
بزرگ، به جهت کعبه معظّمه به هدیه فرستاد و [این]
در زمان المعتمد بالله عباسی بود. به او عرض
نمودند که پادشاه مُلک سند چنین هدیهای از برای
کعبه فرستاده است. امر نمود که آن را در کعبه
بیاویزند.
و در سال دویست و شصت و یک [۲۶۱] المعتمد علی
الله قَصبه نقره ای که دراو [بیعت نامه] جعفر بن
امیر المؤمنین بود پیشکش فضل بن عباس نمود و او
فرستاده، در کعبه آویختند و بعد از آن، چون فتنه
در مُلک به هم رسید، بنی عباس تمام آن هدایا را
گرفته، صرف عسکر نمودند.
و از سلاطین آل عثمان ـ خلّد الله دولتهم إلی یوم
القیام ـ اوّل کسی که قندیل طلا در حرمین آویخت،
سلطان سلیم خان ـ رضی الله عنه ـ بود. مشهور است
که در سال نهصد و هشتاد و چهار [۹۸۴] سه قندیل طلا
به محمد آغا چاوش لالا داده، به مکه معظّمه
فرستادند و از آن ها دو تا در اندرون کعبه و یکی
در روضه منوره رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله
و سلّم ـ در روی بیاویزند.[xii] محمدآغا به
مقتضای حکم سلطانی عمل نمود و تا حال باقی است.
و در سال نهصد و نود و هفت [۹۹۷]، در زمان دولت
سلطان مرادخان ـ قدّس الله روحه ـ در موسم حج
محمد آغا غرا آغاسی از حضور آمده، قندیل طلایی و
نوشته به خطّ سلطان مرادخان ـ علیه الرحمه و
الغفران ـ آورد و او را نیز در اندرون خانه آویخت
و تا حال باقی است.
باب ششم: در ذکر وصف جام کعبه معظّمه، قدیماً و
حادث
ازرقی ـ رضی الله عنه ـ ذکر کرده است که: اوّل
کسی که کعبه شریف را جامه پوشانیدند، تبّع حمیری
بودند. پادشاه یمن در زمان جاهلیت، شبی در خواب
دید که به او گفتند که خانه کعبه را جامه بپوشان و
او از بُرد یمانی، جامه بسیار به کعبه میآورد و
آن چه زیاده از پوشاک بود در خزانه کعبه جمع می شد
و در زمان قریش عادت آن بود که توزیع[xiii] بر
قبایل می نمودند؛ هر ساله به جهت جامه کعبه تا
زمان قُصیّ بن کلاب، چون ربیعه بن مغیره بن
عبدالله مخزوم که به سبب تجارت، اموال عظیم به هم
رسانیده بود، گفت به قریش که: یک سال من جامه را
می دهم و یک سال تمام قبایل بدهند و چنین دستور
بود تا ربیعه وفات کرد. بدین سبب قریش او را عدل
می گفتند که عدالت نموده بود.
و مشهور است که رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله
و سلّم ـ نیز کعبه را به جامه یمانی پوشانیده و
عمر و عثمان به جامه قباطی پوشانیدند و مشهور است
که در سال، دو مرتبه جامه به کعبه میپوشانند؛
یکی در هشتم ماه ذی الحجه که او را یوم الترویه
گویند و یکی در شب عید رمضان.
و در زمان مأمون الرشید، حکم کرد که در سال سه
مرتبه کعبه شریف را جامه بپوشانند، روز هشتم
ذی الحجه دیباج سرخ، و اوّل ماه رجب جام قباطی به
طریق خلفای سابق و روز عید فطر دیباج سفید، و این
استمرار داشت تا آخر دولت بنی عباس.[xiv]
جامه کعبه، گاهی از طرف سلاطین مصر و گاهی از طرف
سلاطین یمن بود تا آن که سلاطین مصر الملک الصالح
بن الملک الناصر بن قلاوون، دو قریه در مصر خرید
و آن ها را وقف خانه کعبه معظّمه واسم آن قریه یکی
بَیسوس و دیگری سَندَبیس کرد و چنین مقرّر شد در
سال یک جامه سیاه به جهت کعبه بفرستند و هرگاه
سلطان تازه به تخت نشیند، اضافه آن جامه سرخی به
جهت اندرون کعبه و جامه سبزی به جهت روضه منوره
رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ بفرستند
ـ علی ساکنها افضل الصلاه و السلام ـ دراین
جامهها تماماً لا إله إلاّ الله، محمّد رسول
الله، نقش نمایند و آیات مناسبه و اسامی خلفاء
الراشدین.[xv]
و همچنین بود تا زمان دولت آل عثمان، که ممالک
عرب به تصرّف ایشان آمد و چون سلطان سلیم خان
[اوّل] ممالک عرب و چراکسه را به تصرّف خود در
آورد، به طریق معهود جامه اندرون کعبه شریف و جامه
حجره رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ و
جامه بیرونی کعبه را فرستاد و این مستمر داشت بدین
دستور.
اما ازرقی ذکر کرده است که عمر بن خطاب در موسم
حاج، چون جامه نو بر کعبه می پوشانیدند، جامه
کهنه را بر حجاج تقسیم می نمودند؛[xvi] و همچنین
این سنّت در میان خلفا و سلاطین بود تا زمان دولت
آل عثمان و ایشان به شیخ کلید دار کعبه و شریف مکه
معظّمه و سایر خدّام عظام عطا و مرحمت نمودند.
باب هفتم: در بیان عمارت کردن بنی عباس در مسجد
الحرام در حرم
سال صد و سی و هشت [۱۳۸] ابوجعفر المنصور حکم کرد
که مسجد الحرام را وسعت دهند، در طرف باب شامی،
نزدیک دارالندوه تا رکن خانه بنی سهم و در جانب
جنوبی، متصل وادیی که مسیل مکه در آن جا عبور می
نماید و همچنین در اطراف مسجد نیز قدری خانهها
خریده، داخل مسجد نمودند، و والی [بر] عمارت
[مسجد]، امیر مکه زیاد بن عبیدالله بود. از شرطه
او عبد العزیز بن عبد الله بن مسافع جدّ مسافع بن
عبد الله الرحمان شیبی بود.[xvii]
و به امر ابوجعفر منصور منارهها ساختند نزدیک
منارهها که در زمان عبدالملک مروان بود و در سال
صد و چهل [۱۴۰] از عمارت فارغ گردیدند.
و نجم بن فهد [صاحب اتحاف الوری] گوید که در سال
صد و شصت [۱۶۰] مهدی عباسی به مکه آمده، حج کرد و
در دارالندوه نزول نموده و حجره ای که در آن سنگ
مقام ابراهیم ـ علیه الصلاه و السلام ـ است. جای
قدم مبارک آن حضرت بر آن نقش گرفته، باز نمود و
در آن آب ریخت و آشامید؛ او را بوسیده بر چشم و
روی خود مالید و بر کعبه جامه اعلایی که تمام طلا
بود پوشانید و اندرون و بیرون کعبه را تماماً به
مُشک و عنبر غالیه طلا[!] نمود و امر فرمود که سه
جامه دیگر از قباطی و خز و دیباج و اموال بسیار بر
اهل مکه [و] حرمین قسمت نمود.[xviii]
و از عرب سی هزار درهم و از اموال عراق سیصد هزار
دینار و از مصر دویست هزار دینار و از یمن صد هزار
و پنجاه به جهت او آوردند که در آن وقت، قاضی مکه
محمد الاوقص بن محمد بن عبدالرحمان مخزومی بود،
التماس مهدی نمود که در کلاف بالای مسجد الحرام
خانه های اهل مکه را خریده، داخل مسجد الحرام کند
تا مربع گردد و دراو نیز اموال عظیمه صرف نمود،
چنان چه ذراع مکسّر او از [قرار] بیست و پنج
دینار خرید[xix] و در عمارت و ستون ها خانه های
اهل مکه را خریده، داخل مسجد الحرام کند تا صرف
نمود و ستون ها فرمود از مصر و شام، از راه دریا
آوردند تا بندر جده و از این جا تا به مکه معظّمه.
و دو مرتبه مهدی، مسجد الحرام را اضافه و در سال
صد و شصت و هفت [۱۶۷] پیش از آن که عمارت مسجد
الحرام شود، بر وجهی که او می خواست، به رحمت
ایزدی پیوست و بعد از آن، در آن سال پسر وی هادی
بر سریر خلافت نشست و اوّل اراده نمود تمام کردن
عمارت مسجد الحرام بود؛ به نحوی که والدش در خاطر
داشت و احسن از او؛ و در اثنای دولت رشید،
خیزران مادر رشید، قبل از حج به مکه معظّمه آمد
و در این جا مجاور گردید تا حج کند. چون حج کرد و
خیرات بسیار نمود، در طرف کوه صفا خانهها خریده،
به اموال عظیم داخل صفا کرد، از جانب خانه ارقم
مخزومی و در آن جا خانه بنا کرد که در اوّل بعث
رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در
این جا خفیه دعوت اسلام می نمود از صولت کفار و
چون عمر به اسلام مشرّف شد، اسلام قوّت عظیم به
هم رسانید. او را قبه الوحی می گفتند و الحال
مشهور است.[xx]
باب هشتم: در ذکر زیادتی مسجدالحرام بعد از دو
مرتبه که …[xxi] منصور عباسی کرده بود[xxii]
درسال دویست و هفتاد و یک [۲۷۱] در دولتِ المعتمد
علی الله عباسی، در بعضی دیوارهای مسجد الحرام،
از طرف غربی، پیش از باب ابراهیم، نقصی و شکستی
به هم رسیده بود و خانه ای در آن حوالی بود [معروف
به دار] زبیده بنت ابی جعفر منصور و آن خانه منهدم
گردیده بر سقف مسجد الحرام افتاده و بعضی از
ستون ها و چوب های او را منقّص ساخت و ده کس از
اعیان مکه نیز در زیر آن کشته گردیدند و در آن وقت
امیر مکه هارون بن محمد اسحاق بود و قاضی، یوسف
بن یعقوب بود و چون این خبر به بغداد رسید، ابو
احمد الموفق بالله به امیر مکه هارون نوشت که آنچه
از عمارت و تعمیر ستون ها که در مسجد الحرام است
به اتمام رساند و اموال عظیم بدین سبب فرستاد و او
به اهتمام خود، آن را به اتمام رسانید.[xxiii]
و در ایّام المعتضد بالله [که] امیر مکه [عج بن
حاج مولی المعتضد] و قاضی مکه [محمد بن عبدالله
المقدامی] بودند؛ به او نوشتند که دارالندوه شروع
در خرابی نموده، چنانچه شاید ضرر او به مسجد
الحرام برسد و ایضاً سقف مسجد الحرام خللی به هم
رسانیده و در وقت باران در اندرون طاق ها آب پر
میشود[xxiv] و در …[xxv] به عرض رسانید؛ حکم شد
که از خزانه، اموال عظیم روانه مکه معظّمه نمایند
و سعی و اهتمام در اتمام او نمایند و قاضی بغداد
با خزانه، به مکه معظمه آمد و در سه سال تعمیر
[شد].
[در زمان] المقتدر بالله، در جانب غربی مسجد
الحرام، قطعه[ای] از باب خیاطین[xxvi] و باب
[بنی] جُمَح، که آن ها نزدیک خانه زبیده، مادر
امین بود افتاد، امیر مکه عریضه به خدمت المقتدر
بالله عباسی نوشت و اموال بسیار به جهت ساختن آن
عمارت فرستاد.
و در ماه ذی الحجه سال سیصد و سی و نه [۳۳۹]
[ابومحمد بن] سَنبَر قرمطی داخل مکه معظمه گردید و
حجر الأسود را آورد و امیر مکه حاضر گردید و اشراف
و اعیان مکه جمع آمدند. [ابومحمد بن] سنبر صندوقی
برآورد که دراو حجر الأسود بود. او را گشود و
حَجَر را بیرون آورد و دو طرف آن را به نقره گرفته
بودند از طول. و چون چشم مردم برو افتاد، هجوم
آوردند و او را می بوسیدند و بر چشم
می گذاشتند.[xxvii]
و مشهور این است که [محمد بن] سنبر او را به دست
خود نشانید و گفت: ما گرفتیم حجر الأسود را به
قدرت خدای تعالی به قوّت خود، برگردانیدیم به
مشیّت خدای تعالی، نه به اختیار خود.
و حجر الأسود مدت بیست و دو سال الاّ چهار روز در
نزد قرامطه بود و قصه اگر کسی خواهد مفصلا، در
کتاب[های] تواریخ است، از بردن حجر الأسود و کشتن
مسلمانان و نهب اموال ایشان و منع کردن حج و احوال
قبیح ایشان، نعوذ بالله منها.
و در سال سیصد و سی و یک [۳۳۱] المنتصر بالله
العباسی امر نمود به تعمیر مطاف شریف. تاریخِ آن
را به سنگ سفید نقش نموده اند و الحال در کعبه
معظّمه، در معجن، که مشهور به مقام جبرئیل است،
نصب است.
باب نهم: در ذکر تعمیر مسجد الحرام [در دولت
ممالیک]
در زمان دولت چراکسه و از آن جمله، در ایّام دولت
الناصر فرج بن برقوق، در ماه شوال، سنه هشتصد و
دو (۸۰۲) در یکی از خلوتخانه ها که در جانب غربی
مسجد الحرام است، نزدیک باب حزوره، آتش گرفت. به
سبب آن که صاحب آن خلوت، چراغی داشت، فراموش
نمود که خاموش کند و از خلوتخانه بیرون رفت. موشی
آمد و فتیله چراغ را بیرون کشید که به سوراخ خود
بَرَد. [آنچه در خلوت بود] آتش گرفت و ازاین جا به
چوب های سقف و از پنجره خلوت به سقف رسید و مردم
عاجز گردیدند از خاموش کردن آن، به سبب ارتفاع
طاق ها و عدم وصول ایشان بدان مکان و لم یزل آن
آتش از سقف به سقف دیگر رسید، آن گه به جانب شامی
مسجد الحرام رسید و همچنین جانب شامی نیز فروگرفت
تا باب العجله و چون دراین جا دو طاق قبل ازین،
به سبب باران بسیار و سیل عظیم داخل مسجد الحرام
نیز شده بود، خراب گردیده بود، هنوز نساخته بودند
که آتش دراین جا ایستاد و از آن بیشتر ضرری
نرسانید.
و چون این خبر به ناصر فرج بن برقوق رسید، در
موسم حج بَیسق ظاهری را امیر حاج سفری نموده، جهت
تعمیر مسجد الحرام به مکه معظّمه فرستاد و چون از
آداب حج فارغ گردید و حجاج از مکه معظمه بیرون
رفتند، در آن سال در مکه معظمه اقامت کرد و شروع
در عمارت نمود و امر کرد که ستون ها را باید از
بیخ بر آورد و از نو باید قرار داد. چون تبنه زمین
رفتند، معلوم گردید که تمام پی ها را مثل پارچه
قرص مس ریخته کرده اند. بر روی آن ها پی گذاشت به
هیأت خانه های شطرنج تا مساوی زمین گردید و از
آن جا به نحوی که اوّل بود، به اتمام رسانید، از
طرف مغربی تا باب العجله که آن ها به طرف شامی است
و در آخر شعبان المعظم، سنه هشتصد و چهار [۸۰۴]
از عمارت فارغ گردید.[xxviii]
و نیز مشهور این است که چهار مقام از برای چهار
مذهب در وسط مسجدالحرام در قدیم الأیّام ساخته،
تجدید آن ها به نحوی که الحال هست امیر بَیسق
نمود.[xxix]
و در سال هشتصد و بیست و پنج [۸۲۵] در زمان دولت
سلطان برسبای چرکسی، سقف کعبه شریف و مقام مؤذنین
که در بالای چاه زمزم است و بعضی اماکن دیگر،
محتاج به تعمیر شد. چون خبر به او رسید، سلطان
امیر مقبل قدیدی را به جهت تعمیر اماکن، اموال
عظیم داده، روانه مکه معظّمه نمود و چون شروع در
تعمیر نمود، معلوم گردید که در ستون اندرون کعبه،
که یکی «خفان» و دیگری «بنان» و ثالث را «دیان»
گویند، خللی به هم رسیده، همّت عالی خود را
مصروف داشته، ستون ها و جمیع تعمیرهای ضروری به
اندک به انجام رسانید و در سنگ سفیدی، تاریخ آن
عمارت و اسم را به اسم سلطان برسبای چرکسی نقش
نموده و در اندرون کعبه، در دیوار، از غربی نصب
کرد تا حال موجود است.[xxx]
و در سال هشتصد و چهل و سه [۸۴۳] در زمان سلطان
ظاهر چغمق، سنگ سفیدی که در اندرون کعبه معظمه
فرش است، کنده شده بود، به سبب آن که ظاهراً از
سقف خانه مبارک در وقت آمدن آبی برآن می چکید و
سقف مقام ابراهیم ـ علیه السلام ـ نیز محتاج تعمیر
گردیده بود و از مکه معظمه تا عرفات را نیز احتیاج
به تعمیر به هم رسانیده، از اماکن مأثوره و غیره
و درختان خار مغیلان در سر راه مأزمین گردیده بود
و در ایّام حج، کجاوه و شتران حجاج از آن ها
متأذّی می گردید. چون این خبرها به ظاهر چغمق
رسید، امیر سودون را به اموال بسیار امارت حاج
مصر داده، روانه مکه ساخت و امیر سودون بعد از
فراق حج، متوجه عمارات گردیده، به احسن وجه به
اتمام رسانید.[xxxi]
و در آخر سنه هشتصد و هفتاد و چهار [۸۷۴] در زمان
سلطنت قایتبای محمودیِ چرکسی، بناء مسجد خَیف و
قبر که در میان اوست، آن جای خیمه شریف رسول خدا
ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ است و عمارت مسجد
که در راه منی است و غار مرسلات که بالای کوهی
است که در طرف مسجد خَیف است، دو میل که علامت حد
حرم شریف است و تعمیر مسجد مشعر الحرام و تعمیر
چشمه آب زبیده و حوض شامی و مصری و یمانی، تماماً
به همّت عالی قایتبای چرکسی شد.[xxxii]
و در سال نهصد و هفده [۹۱۷] سلطان قانصوه غوری،
باب ابراهیم را ساخت و بر روی باب، طاق عُظمی بست
و بر روی طاق قصری ساخت و در اطراف قصر دو مجلس
پاکیزه لطیف و در بیرون مسجد، خانههای بسیار
خرید و وقف مسجد الحرام نمود و قلعهای در بندر
جده ساخت و تا حال باب ابراهیم و قصر و قلعه جده
موجود است.
باب دهم: در بیان بعضی از احوال سلاطین [آل عثمان]
اول ایشان، سلطان عثمان، بعد از آن دویم: سلطان
اورخان، سیوم: سلطان مراد.
از
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 