پاورپوینت کامل بگو نیاید ۱۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بگو نیاید ۱۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بگو نیاید ۱۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بگو نیاید ۱۴ اسلاید در PowerPoint :

۵۴

به بهانه روز عرفه و شهادت حضرت مسلم

این‌ها هم عجب حوصله‌ای دارن! از هر کی خوششون نیاد راه میوفتن توی خیابون و براش مرگ… مرگ… می‌کنن. ۲۲ بهمن و قدس و این هم که ۱۳ آبان. تلویزیون هم که خوشش میاد تا چند روز برنامه‌هایش تأمین باشه. ما که دوره دانش‌آموزی ۱۳ آبان رو واسه تعطیلی کلاس‌ها خیلی دوست داشتیم…

خودش هم درست نفهمید به شوخی گفت یا جدی؛ اما خندید. همین‌طور که جلوی آینه موهایش را مرتب می‌کرد، درباره تصاویر راهپیمایی که از تلویزیون پخش می‌شد، نظر می‌داد. بالاخره شیشه عطر را روی لباسش خالی کرد و رفت. با عجله قدم بر می‌داشت که به دعا برسد. چند روز بود منتظر رسیدن عرفه بود. درست از وقتی که از حاج آقا مؤمنی شنیده بود هر کس فکر کند در شب‌های قدر بخشیده نشده، باید امیدش به عرفه باشد. وقتی یادش می‌آمد شب‌های قدر را چطور با دوستانی به سرگرمی و بی‌خیالی گذرانده که به راحتی به او پشت کردند و تنهایش گذاشتند، از خودش خجالت می‌کشید و همین، قدم‌هایش را برای رسیدن به دعا سریع‌تر می‌کرد. می‌خواست از آن‌همه بی‌خیالی که دچارش کرده بودند، رها شود.

وارد مسجد که شد، حاج رضا تازه داشت دعای فرج اول مجلس را می‌خواند. نفس راحتی کشید و نشست. بلافاصله دستی روی شانه‌اش خورد.

به به! سلام آقا سعید خودمون … کجایی داداش؟ چند وقته اینورا پیدات نیست.

جواب سلام را که داد، بسم‌الله، حاج رضا از گفت‌وگویی که مایل به ادامه‌اش نبود نجاتش داد. سریع مفاتیح را باز کرد و همراه با جمعیت زیر لب زمزمه کرد: «الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع…». تمام مسجد یک صدا شد و معبودش را ستود؛ خدا را با تک تک اعضا و جوارح خواند و نعمت‌های بی‌شمارش را به یاد آورد.

«اللهم اجعلنی اخشاک کما اراک و انصرنی علی من ظلمنی و ارنی فیه ثاری و مآربی…». ([۱]) قطره‌ای اشک از گوشه چشم روی صورتش دوید. دلش از تمام نامردی‌ها پر بود و خسته. احساس کرد در موج دست‌ها و اشک‌ها جاری شده. احساس کرد می‌برندش… شاید به جایی که معنای ظلم و تنهایی را بفهمد…

چشم باز کرد… مردی را دست بسته بر استر سوار کرده بودند و در محاصره سربازان می‌بردند. دست‌هایش را انگار بیست و پنج هزار دست به بیعت فشر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.