پاورپوینت کامل عقل گرایان شیعی در نزاع با دیگر گروه های فکری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
6 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل عقل گرایان شیعی در نزاع با دیگر گروه های فکری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عقل گرایان شیعی در نزاع با دیگر گروه های فکری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل عقل گرایان شیعی در نزاع با دیگر گروه های فکری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۲۵

اندیشه عقل گرای شیعه را از ابعاد مختلفی می توان بررسی کرد؛ در
این نوشته، سعی داریم به موضوع نزاع های فکری این گروه با دیگر
فرقه های فکری بپردازیم.

موضوع بحث، نزاع فکری و مبادلاتی است که شیعه عقل گرا، در طول
زندگی اندیشه ای خود با گروه های ظاهر گرا، متکلمان (معتزلی ـ اشعری)
و عقل گرایان افراطی داشته است. نخست نزاع فکری شیعیان عقل گرا
را با ظاهر گرایان، سپس با متکلمان اشعری و معتزلی و در نهایت با
فلاسفه (عقل گرایان) افراطی بررسی می کنیم.

گروه نخست: ظاهر گرایان

این گروه به «حشویه» و اهل ظاهر نیز معروف اند. اشخاصی چون داود
بن علی ظاهری و ابن حزم ظاهری به این عنوان نامیده شده اند.
گروه های مختلفی چون حشویه، اهل حدیث، ظاهریه و
مرجئه نیز در این گروه قرار دارند.

از آرای اهل ظاهر می توان، عدم جواز استفاده از اجتهاد و قیاس، به
دلیل ابتنا بر عقل انسان، حرمت کلام و بحث استدلالی درباره اصول
دین و به تبع آن فلسفه و منطق را نام برد، زیرا این مباحث، از دیدگاه
آنان بدعت و خروج از اسلام اولیه تلقی می شود. یادآوری این نکته لازم
است که فهم ظاهرگرایان از شریعت، در الفاظ منقولات محدود است. در
حقیقت اینان از ظاهر الفاظ فراتر نمی رفتند؛ یعنی برای سعادت و فهم
دین در زندگی خود، به ظاهر آیات و روایات بسنده می کردند و مخالف هر
گونه تأویل و استدلال عقلی بودند.

پیدایش این گروه به مسئله سقیفه بنی ساعده و وقایعی چون جنگ
صفین باز می گردد. شعار معروف خوارج ـ لا حکم الا للّه ـ شعاری
ظاهری بود که افراط در آن موجب شد، گروه ظاهری دیگری در مقابل
آنها، با عنوان مرجئه، ظاهر شود. این گروه ها، همه ظاهرگرایانی بودند که
با نام بازگشت به اسلام اصیل و اصالت دادن به دین، با دیگران مخالفت
می کردند. البته بعدها با حکومت ها، رابطه خوبی برقرار کردند، چه در
زمان بنی امیه و چه در زمان بنی عباس؛ و گاهی هم از طرف حکومت
تقویت می شدند، زیرا حکام وقت با تقویت افکار ظاهری، می توانستند
به حکومت خود مشروعیت ببخشند؛ به این ترتیب، این ظاهرگرایان به
خدمت حکومت در می آمدند و کسانی را که با حکومت مخالف بودند، به
هر علتی، با عنوان کافر و زندیق از خود می راندند.

پس از حرکت ظاهرگرایان، به فقهای مشهور اهل سنت، چون ابو
حنیفه، حنبل، شافعی یا دیگران می رسیم. ویژگی آنها این بود که با هر
گونه استدلال عقلی و تفکر در دین اسلام مخالف بودند؛ این افراد با کلام
و منطق مخالفت می کردند.

اختلاف در منطق

از وجوه اختلاف شیعه عقل گرا با اهل ظاهر، کاربرد منطق در
معرفت شناسی است. ظاهرگرایان که با هر گونه تأمل عقلی مخالف
بودند، با رد منطق ارسطویی و فلسفه، تسلط بر زبان عربی را برای فهم
قرآن و نصوص دینی کافی دانسته، تنها مرجع شناخت و فهم را ظاهر
نصوص دین تلقی می کردند.

ادیب الفلاسفه ابوحیان توحیدی (متوفای ۴۰۰ هـ. ق) در مورد
نگرش ظاهرگرایان و درگیری آنان با فلاسفه، در کتاب «الامتاع و
المؤانسه» که از بهترین کتاب ها درباره اوضاع اجتماعی و فرهنگی زمان
خود است، در مذاکرات شب هشتم می نویسد: در مجلسی که در سال
۳۲۶ هـ. ق در حضور وزیر دولت آل بویه تشکیل شده بود، ابن فرات،
خطاب به اهل مجلس از ایشان می پرسد: آیا کسی هست که با متی بن
یونس (متوفای ۳۲۹ هـ. ق) در مورد منطق مذاکره کند، زیرا او می گوید:
«راهی برای شناخت حق از باطل، راست از دروغ، خیر از شر، حجت از
شبهه و شک از یقین وجود ندارد، مگر به وسیله آنچه ما از منطق به
دست آورده ایم». به دستور ابن فرات، سیرافی (۰۲۸۴ ـ ۳۶۸ هـ.
ق) که یکی از علمای نحوی و شافعی مذهب بود، لب به سخن گشود و به
متی گفت: «منظورتان از منطق چیست؟» متی بن یونس در جواب گفت
که مراد ما از منطق، آن است که این علم، ابزاری از ابزار کلام است. به
وسیله آن، کلام صحیح از سقیم و معنی فاسد از صالح همانند ترازو
شناخته می شود».

سیرافی در پاسخ می گوید: اشتباه کردی، زیرا کلام صحیح از سقیم به
وسیله نظم مألوف و اعراب معروف شناخته می شود. ما عربی صحبت
می کنیم و میزان در آن اعراب است؛ نه منطق و چون منطق را مردی از
یونان با لغت و اصطلاحی که با آن آشنا بوده، طبق رسوم و صفات
خودشان وضع کرده، چه الزامی است که ترک و هند و فارس و عرب در آن
نظر کنند و منطق را به عنوان قاضی و حکم به نفع یا علیه خود به کار
گیرند.

چنان که می بینیم، سیرافی واضع منطق را مردی از یونان می داند
(اشاره به ارسطو) که طبق لغت یونانی، با اصطلاح و رسوم و صفات
خاص آن زبان، منطق را وضع کرده است و دلیلی برای استفاده اقوام یا
زبان های دیگر از آن نمی بیند. سیرافی که عالمی نحوی و شافعی
مسلک (ظاهرگرا) است، عقل را جهانشمول نمی داند و به نوعی
خاص گرایی نظر دارد؛ به این معنا که شرایط زبانی را محدود کننده فهم
انسانی می داند. اما متی بن یونس که از فلاسفه مشهور دوره میانه است،
عقل را در یونان و جهان اسلام، واحد و تنها معیار سنجش را صحت
استدلال و منطق می داند که در هر دو زبان، می توان از آن استفاده کرد.
بر اساس دیدگاه متی بن یونس که از زمره عقل گرایان است، نزد همه
انسان ها و فرهنگ ها، ۴+ ۴ مساوی با ۸ است، چه یک یونانی جمع
ببندد یا یک عرب. عقل انسان واحد است و در همه جا حکم واحدی
دارد.

البته این نزاع که آیا ساختار زبان مهم است یا خیر، اکنون هم در
مناظرات علمی وجود دارد. بر خلاف ساختارهای زبانی ای که امروزه
مطرح و بیان گر معیار بودن زبان در تعیین فهم و شناخت انسان است،
متفکران مدرن، عقل را جهان شمول و اصول عقلی را در همه جا در
فرهنگ ها و زبان های مختلف جاری می دانند. حال اگر ما به ساختار
زبان باور داشته باشیم، خاص گرا می شویم؛ یعنی هر فرهنگ و
جغرافیای خاص، اخلاق، سیاست و مسایل خاص خود را خواهد داشت.
برخلاف آن اگر وحدت عقل را باور کنیم که در همه جا حکم یکسانی
دارد، به یکی بودن فطرت انسان معتقدیم که بر اساس آن هر چه آگاهی
و معرفت به او برسد، چون دستاوردهای تمدن و عقل بشری، برای
دیگران هم قابل استفاده است. این نزاع ها در آن زمان، مطرح بوده و
برای آنها استدلال های مختلفی هم ارائه می شده است.

اشاره امام صادق(ع)

امام صادق(ع) در تفسیر آیه معروف قرآن که وقتی خداوند، آدم و ذریه
او را آفرید، آنها را بر خود گواه گرفت: «الست بربکم قالوا بلی»،
می فرمایند: خداوند به فرزندانی که از نسل آدم تا قیامت به دنیا خواهند
آمد، خود را شناساند. فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم، گفتند: بلی و
این نشان دهنده پذیرش خداوند در نهاد انسان است.

امام علی(ع) می فرماید: «خدا در وجود ذرات، امکاناتی قرار داد تا بر
پاسخ گویی پروردگار توانا باشند»؛ «فطره الله التی فطر الناس علیها».
همه فطرتی دارند که با آن، خوب و بد را تشخیص می دهند. نزاع فکری
با متکلمان و شیعیان عقل گرا، به انکار همین فطرت باز می گردد.
متفکران شیعه با متکلمان اشعری و معتزلی (با شدت کمتری) برخورد
داشتند. وجوه اختلاف آنها علاوه بر مسایلی چون امامت، به مسایل
دیگری چون اصل وجود فطرت و حکم یکسانی عقل، در همه انسان ها،
حسن و قبح افعالی، قبول یا رد منطق، نزاع درباره اصل علیت و تقدم
معرفت بر اراده سرایت داشت.

امام صادق(ع) و منطق

امام صادق(ع) در بحث از نظام هستی، با ارائه استدلالی کاملا منطقی
می فرمایند: «نظام هستی همیشگی است وضع همیشگی را مقدور و
مدبر لازم است، پس صنع نظام هستی دلالت بر صانعی مقدر و مدبر
دارد». در این حدیث مفصل، استدلالات دقیق منطقی و فلسفی وجود
دارد چنان که در فرمایشات حضرت علی(ع) و سایر معصومان نیز این
استدلالات عقلی و منطقی بسیار دیده می شود. وقتی بعضی
روشنفکران معاصر، این استدلالات عقلی و فلسفی را در نهج البلاغه
می بینند، زبان باز می کنند که چنین مباحثی در زمان حضرت علی(ع)
رایج بوده و سید رضی، این مطالب را بعدها جمع آوری کرده و با توجه به
رشد فلسفه و منطق در جهان اسلام به حضرت نسبت داده است.

ظاهرگرایان شیعه

یاد آوری این نکته لازم است که ظاهری گری به اهل سنن اختصاص
نداشته، بلکه در میان شیعیان هم طرفدارانی داشته است؛ برای مثال،
ابن بابویه (متوفای ۳۸۱ هـ. ق) و مکتب فقهی قم را می توان نام برد که
از جمله مخالفان علوم عقلی بوده اند. این گروه شیعیان به دلیل
ظاهرگرایی افراطی به معنای ظاهری سخنان امامان معصوم(ع) اکتفا
کرده اند؛ در حالی که گاهی اوقات این برداشت، با قرآن و احادیث معتبر
دیگر تناقض و تضاد دارد؛ ولی به آن توجهی نکرده اند. اشکال عمده
شیخ مفید (۳۲۶ ـ ۴۱۲ هـ. ق) به ابن بابویه نیز همین است. وی از ابن
بابویه با عنوان «حشویه» یاد می کند.

لازم به یاد آوری است که ابن بابویه در تألیفات خود در مخالفت با
معتزله، نظریات متکلمان شیعی و معتزلی را به دلیل استفاده از عقل، رد
و ظاهری گری خود را اثبات کرده است.

ابن بابویه در کتاب «التوحید»، دیدگاه های کلام شیعی را با استفاده از
ظاهر آیات و روایات رد کرده است. وی افعال انسان را مخلوق خدا
می داند؛ البته خلق تقدیری؛ نه تکوینی. تفاوت دیدگاه او با اشاعره در
همین مسئله تقدیری بودن خلقت است، در حالی که اشاعره به کسب
اعتقاد دارند. شیخ مفید که پس از ابن بابویه در مکتب بغداد، کلام شیعی
را احیا کرد، در رد این نظریه می گوید: «خداوند گناهان انسان را اراده
نمی کند». شیخ مفید، در مقابل مکتب قم که به شدت ظاهری بودند،
عقل گرایی در کلام و فقه شیعی را احیا کرد. گرچه کلام شیعی از گذشته
به فعالیت مشغول بود و در مکتب کوفه ـ پیش از مکتب ظاهری قم ـ
توسط خاندان نوبختی به نهایت رسیده بود.

در این دوره کلام شیعی به کلام معتزلی شباهت بسیار داشت.

علمای اخباری

اخباری ها، گروهی دیگر از علمای شیعه ظاهرگرا هستند. توضیح آنکه
علمای شیعه به دو دسته اخباری و اصولی تقسیم می شوند. اصولی ها در
استنباط احکام فقهی از ادله اربعه (کتاب، سنت، اجماع و عقل) استفاده
می کنند؛ در حالی که اخباری ها فقط احادیث [احادیث کتب اربعه] را قابل
اعتماد می دانند. ریشه های اخباری گری در مکتب قم و دیدگاه های ابن
بابویه قابل ردیابی است، زیرا اینان نیز فقط احادیث معصومان را تنها راه
شناخت در حوزه های مختلف زندگی می دانند و به علم اصول کاری
ندارند. دیدگاه های اخباری گری با رهبری ملا محمد امین استرآبادی و
کتاب معروفش «الفوائد المدنیه» و توسط علمایی چون مجلسی (۱۰۲۷ ـ
۱۱۱۰ هـ. ق) پروبال گرفت. مجلسی در کتاب «رساله الاعتقادات»
می نویسد: «از جمله کسانی که آثار اهل بیت را ترک کرده اند و استبداد
ورزیده اند، آنها هستند که بر طریقه حکما سلوک کرده اند. حکمایی که
گمراه شده اند این طائفه حکما خودشان با هم اختلاف دارند، گروهی
مشایی هستند و گروهی اشراقی…».

از دیگر موارد اختلاف اصولی ها و اخباری ها، دلیل عقلی است.
اصولی ها برخلاف اخباری ها دلیل عقل را از ادله شرعی می دانند.
درگیری های فکری میان اصولی ها و اخباری ها در این موضوع پس از به
وجود آمدن آنها، خود داستان طولانی تاریخی دارد.

ظاهرگرایی علی بن خلف اصفهانی

ظاهریه به طور خاص، به اصحاب ابی سلیمان داود بن علی بن خلف
اصفهانی (۲۰۰ ـ ۲۷۰) به کار می رود، هر چند این عنوان برای همه
کسانی است که به ظاهر قرآن و حدیث تمسک می کنند. علت نامگذاری
پیروان علی بن خلف نیز اخذ به ظاهر و عدم عنایت به باطن بوده
است. ظاهریه به علت ابتنای قیاس بر عقل انسان در فقه آن را
جایز نمی دانند؛ بنابراین از این منظر فقه که جزء علوم عملی است و به
تنظیم شئونات زندگی مردم در اجتماع و سیاست می پردازد، به شدت
غیر عقلی و دچار جمود بر فهم ظاهری از قرآن و احادیث می شوند.

شهرستانی، صاحب ملل و نحل می نویسد: «و بعضی اصحاب ظاهر
چون داود اصفهانی و… اجتهاد و قیاس در احکام را جایز نمی دانند و
می گوید: اصول کتاب فقط سنت و اجماع است و قیاس را که فقهای اهل
سنت به عنوان اصلی از اصول، منع می کند: «اول کسی که قیاس کرد،
ابلیس بود و ظن او آن است که قیاس امری خارج از (مضمون) کتاب و
سنت است».

نظر اصفهانی بر این بود که عمومات نصوص کتاب و سنت پاسخ گوی
تمام پرسش هاست. از دیگر یاران وی، ابن حزم ظاهری (۳۸۴ ـ ۴۵۶
هـ.ق) است. وی حتی قانون علیت را فقط در تکوینیات قبول می کند و
آن را در مابعدالطبیعه رد می کند؛ هم چنین وی معتقد است که نفس
انسان نسبت به ذات خود به طور حضوری آگاهی ندارد و خداوند، علوم و
معارف را در نفس آدمی آفریده است. ظاهریه اهل سنت، با حجت
دانستن قول و عمل صحابی، فرصت تفکر و اجتهاد را از خود گرفتند.
آنها صحابه را قابل نقد نمی دانستند.

نزاع فلاسفه با اهل ظاهر به روایت فلاسفه

عامری، فیلسوف مشهور دوره میانه، درباره نزاع های اهل ظاهر و
فلاسفه می نویسد: «گروهی از حشویه به حکمت طعنه زده و گمان
کرده اند که این علوم با معارف دینی در تضاد اند و هر کس به آنها مایل
باشد و قصد یادگیری آنها را داشته باشد، در دنیا و آخرت دچار خسران
گردیده است. حشویه گفته اند: «حکمت، چیزی جز الفاظ ترسناک و
القاب مزخرف نیست که با معانی تلفیقی زینت داده شده اند تا نادانان
احمق را فریب دهد و سبک مغزهای کودن را به ولع اندازد».

ابن رشد نیز شریعت را بر دو قسم دانسته است؛ یکی شریعت ظاهر که
برای مردم عادی است و دیگری شریعت مسئولان که مختص فلاسفه
است. وی با رد چهار فرقه اشاعره، معتزله، باطنیه و حشویه، به اتهام
اینکه الفاظ شریعت را بر معنای مراد خود حمل کرده اند، از آشکار کردن
هر گونه تأویل برای مردم، ابراز انزجار کرده است. وی با این استدلال که
حشویه، تنها طریق شناخت را نقل دانسته و عقل را در این راه عاجز و
ناتوان دانسته، آنان را گمراه دانسته است، زیرا بسیاری آیات قرآن مردم
را به تفکر و تعقل دعوت کرده است. وی در پاسخ اشکال حشویه که
گفته اند، اگر به عقل نیازمند بودیم، پیامبر(ص) مردم را به حق دعوت
نمی کرد، بلکه به آنان استدلال عقلی می آموخت، پاسخ می دهد: بسیار
کسانی که پیامبر(ص) آنها را به حق دعوت می کرد از جهت عقل، به
وجود خدا اعتراف داشتند. دعوت پیامبر(ص) با ادراک عقلی منافات
ندارد. افرادی هم که از جهت اندیشه و تفکر، نمی توانستند به وجود خدا
پی ببرند، طریق سمع برای آنان کافی بود.

طریق دوم به عده ای خاص یعنی فلاسفه اختصاص دارد، وی بین این
دو طریق، تضادی نمی بیند و از ظاهرگرایان که عقل را با شرع متضاد
دانسته اند، انتقاد می کند. نام کتاب وی «فصل المقال و تقریر ما بین
الحکمه و الشریعه من الاتصال» خود روشن گر این معناست.

گروه دوم. متکلمان

گروه دیگری که متفکران شیعه و امامان(ع) در طول تاریخ با آنها
درگیری داشتند، متکلمان بوده اند. متکلمان در دو دسته اشعری و
معتزلی، به نوعی ظاهر گرایند؛ هر چند خود را صاحب عقل و استدلال
عقلی می دانند، مکتب آنها با مکتب عقلی شیعه اختلاف بسیار دارد؛ از
جمله بحث تقدم اراده و معرفت که آیا اراده بر معرفت مقدم است یا
عکس؛ مانند مثال ثروت بهتر است یا علم؟

معرفت انسان بر اراده اش مقدم است یا برعکس؛ یعنی آیا انسان اول
می شناسد، بعد با اختیار اراده می کند یا اینکه اراده موجب معرفت
می شود. این اختلافی است که بین متفکران شیعی، یعنی عقل گرایان و
متکلمان اشعری و معتزلی وجود دارد. علی رغم اینکه متکلمان معتزلی،
عقل گرا هستند و به حسن و قبح عقلی باور دارند، ولی باز هم جاحظ
صاحب کتاب «الحیوان» اراده را بر معرفت مقدم می داند. شبیه این نزاع
اکنون هم وجود دارد که آیا قدرت، دانش را به وجود می آورد یا دانش
قدرت را؟ آیا قدرت دانش مورد نیاز خود را ایجاد می کند یا دانش، تمدن
و حکومت مطلوب را ایجاد می کند؟

جاحظ در این باره می گوید: «مصالح و عقل، تابع استطاعت اند. معرفت
هم نتیجه عقل است. عقل بر اساس توانایی به کار می افتد. نخست یک
استطاعت است، بعد بر اساس آن، با توجه به نیازهای حیاتی انسان و با
توجه به نیازی که انسان دارد، عقلش را به کار می برد؛ یعنی عقل، جدای
از نیازهای روزمره انسان نیست».

نتیجه آنکه اراده، بر دانش و معرفت مقدم است. علت مطرح کردن این
بحث آن است که می گویند در مسئله خلقت، خداوند اراده کرده و دنیا به
وجود آمده است. خدا فرموده است: «کن فیکون». بنابراین اراده بر
معرفت مقدم است.

تفاوت این دیدگاه با نگاه شیعی که از دیدگاه ما شیعیان، عقل وجه
ممیزه انسان است و در تعریف انسان می گوییم: حیوان ناطق؛ یعنی وجه
ممیزه انسان عقل است؛ در حالی که متکلمان اشعری و برخی معتزلیان
وجه ممیزه انسان را اراده او و مقدم بر عقل می دانند. نتیجه اینکه دانش
و معرفت بر اساس نیاز انسان و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی
تشکیل می شود. آن گونه که امروز فوگو در غرب به آن باور دارد، قدرت
برای ایجاد مشروعیت، دانش مورد نیاز را ایجاد می کند؛ یعنی دانش با
قدرت معنا می یابد، البته در بررسی تاریخ اهل سنت، می بینیم که جدای
از این شاید چیزی نبوده است و همیشه بین دیدگاه فقهی مسلط و
حکومت، ارتباطی نزدیک برقرار بوده و برای توجیه حکومت
استدلال های فقهی بوده است؛ برای مثال در مسئله خلافت نیز،
متفکران ظاهرگرا به دنبال توجیه و مشروعیت بخشی آن، پس از حادث
شدن واقعه در عمل بوده اند؛ برای مثال وقتی معاویه، فرزندش را
جانشین خود کرد، متفکران اهل سنت گفتندکه خلیفه قبلی می تواند
خلیفه بعدی را انتخاب کند. بنابراین فقه، کلام، علم و دانش وسیله ای
برای توجیه حکومت شدند؛ تاریخ فقه اهل سنت و کلام نشان دهنده
این موضوع است. این مطلب به خصوص پس از تشکیل نظامیه ها، با
استدلال های فکری پس از خواجه نظام الملک، در نظامیه های بغداد و
سایر نقاط، به تسلط مکتب اشعری و نیز رانده شدن سایر مکاتب فکری
منجر شد. این مطلب کاملاً جا افتاد و بین حکومت ها و علما ارتباط
نزدیکی پدید آمد. برای مشخص شدن اختلاف تفکر شیعی عقل گرا با
کلام اشعری و معتزلی به تفاوت کلام با فلسفه، اشاره مختصری
می کنیم.

تفاوت کلام و فلسفه

شهرستانی درباره نامگذاری کلام می نویسد: متکلمان به این دلیل
علم خود را «کلام» نامیدند تا از منطق که فلاسفه به آن می پردازند،
مشخص باشد.محققان درباره اختلاف کلام و فلسفه، تفاوت آن
دو را از دو وجه می دانند. از جمله لاهیجی (متوفای ۱۰۵۱) در کتاب
«گوهر مراد» در این باره می نویسد: «تفاوت آنها از باب ۱. روش است،
زیرا روش فلاسفه در استدلال، بهره گیری از یقینیات است، در حالی که
متکلمان در کلام، از جدل استفاده می کنند که از مقبولات تشکیل
می شود.

۲. از بابت تقید، زیرا فلسفه رها از پای بند به شریعت و کلام به شریعت
مقید است، در نتیجه کلام جزم گراست.

موارد نزاع عقل گرایان شیعی و متکلمین

الف. رد منطق

از وجوه اختلاف عقل گرایان شیعی و متکلمان، رد منطق توسط
متکلمان است [همانند ظاهرگرایان]؛ البته با این تفاوت که با ذکر دلیل،
منطق ارسطویی را رد می کردند؛ البته غزالی در این مورد استثناست و
شاید علت آنکه بعضی محققان، وی را از فلاسفه دانسته اند، پذیرش
منطق باشد.

دلایل رد منطق از سوی متکلمان

متکلمان به دو دلیل با منطق مخالفت کردند:

۱. به گفته طرفداران حشویه در کتاب های منطق، الفاظ مشکل و
قریبی به کار رفته که اگر این کتاب ها موافق حق بود، با تلخیص و
توضیح معنایش، آن را آسان می کردند.

۲. هر چند طرفداران منطق، فایده آن را مهارت در استدلال، برای به
دست آوردن احکام خفی بیان کرده اند؛ اما این فایده برای این علوم به
منزله عروض برای شعر است و از آنجا که می دانیم، هر کس خوب شعر
بداند، به علم عروض نیازی ندارد، پس اگر علوم نظری را خوب بداند، از
منطق بی نیاز می شود.

در جواب استدلال های آنها گفته اند که:

۱. قصور فهم متکلمان از کتب منطقی، دلیل فساد آن نمی شود.

۲. منطق همانند میزانی است که در ادعای بین دو خصم، می توان
کلام صحیح را با آن سنجید. همان طور که عروض در شعر، به شناسایی
شعر درست از نادرست کمک می کند.

ب. تقدم اراده یا معرفت

از دیگر موارد اختلاف میان متکلمان و عقل گرایان شیعی درباره
شناخت، تقدم اراده بر معرفت از دیدگاه متکلمان است. عقل گرایان
قدرت و اختیار را فرع بر علم و عقل و نطق، و عقل را فصل انسان از سایر
حیوانات می دانند، در حالی که متکلمان علیرغم پذیرش عاقل بودن
انسان، عقل را جزء ذات وی نمی دانستند، بلکه عقل و نطق را اعراض
انسان می دانستند که کار آن صلاح دنیا و معاش است.

این دیدگاه، مختص معتزله نبود، بلکه متکلمان اشعری نیز که با انکار
حسن و قبح ذاتی افعال، احکام الهی را تابع مصالح و مفاسد نفس
الامری نمی دانستند، بلکه مصالح و مفاسد را ناشی از احکام الهی و تابع
اوامر خداوند تلقی می کردند و در عمل اراده را بر علم مقدم دانسته اند.

غلامحسین ابراهیمی دینانی می نویسد: «کسی که مصالح و مفاسد را
تابع احکام می داند، معنی سخن وی این است که اراده را بر علم مقدم
می شمارد».

در این نگرش کلامی، صحبت از قانون واحد در علوم نظری، هم چنین
در اخلاق و سیاست بی معنی می شود. به خصوص در سیاست که هر
منطقه، با شرایط و نیازهای موجود، معرفت سیاسی خود را خواهد داشت؛
این نظریه با نگرش های دیگر درباره دانش سیاسی که در آن قلمرو،
برای فهم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.