پاورپوینت کامل آمریکا، سیاست های هژمونیک و انقلاب های رنگی ; قسمت اول ۷۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آمریکا، سیاست های هژمونیک و انقلاب های رنگی ; قسمت اول ۷۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آمریکا، سیاست های هژمونیک و انقلاب های رنگی ; قسمت اول ۷۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آمریکا، سیاست های هژمونیک و انقلاب های رنگی ; قسمت اول ۷۷ اسلاید در PowerPoint :

۲۰

پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تغییرات شگرفی
را در سطح نظام بین الملل ایجاد کرد. (۱) با این دگرگونی ساختاری در
نظام بین الملل، سرنوشت بازیگران براساس شرایط نو ظهور، اهداف و
ابزارهای سیاست خارجی دگرگون گردید.

در این رابطه، ایالات متحده که دارای شاخص هایی از مداخله گرایی
ساختاری بوده و این روند را از زمانی که به عنوان نظام سیاسی مستقل پا
به عرصه حیات گذارده بود، به گونه ای تصاعدی مورد پیگیری قرار
می داد، موفق شد که با کاهش مقاومت های ساختاری در راستای نظام
دو قطبی، اهداف توسعه طلبانه خود را در پوشش الگوهای مطلوب و آزاد
منشانه، مورد پیگیری قرار دهد؛ (۲) اما به نظر می رسید که ایالات
متحده در تبیین نظام جدید بین الملل نیز محدویت هایی را احساس
می کرد؛ امریکا هر چند قدرت برتر جهان بود؛ اما هیچ گاه نتوانست، در
این دوره، نظام تک قطبی مورد نظر خود را تثبیت کند؛ به عبارت دیگر،
دهه ۹۰ را باید دوره گذار در نظام بین الملل نامید. (۳)

بنابراین، تحولات و تغییرات سیاست خارجی ایالات متحده در دهه
۹۰، به گونه ای شکل گرفته که از یک سو نظام بین الملل دوران گذار خود
را سپری می کرد و از سوی دیگر، تغییرات فاحش در سطح نظام بین
الملل و چالش های ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و
شکل گیری واحدهای جدید، بی ثباتی فزاینده ای را در نظام بین الملل
ایجاد کرده بود. در این وضعیت ایالات متحده به عنوان قدرت چهار
بعدی، از اراده لازم برای مقابله با بحران ها و چالش های بین المللی
برخوردار بود و توانایی آن را داشت که جهت گیری های متفاوتی را در
حوزه سیاست خارجی به انجام رساند. چرا که شرایط موجود آن نسبت به
واحدهای دیگر قدرتمند، به عنوان واحدهای تاثیر گذار بر سیاست بین
الملل در قرن بیست و یکم مطرح هستند، برتری قابل توجهی دارد. به
همین دلیل تحولات ذیل در حوزه سیاست خارجی آمریکا ایجاد شده
است:

۱. سیاست خارجی امریکا برای کسب هژمونی جهانی، تنظیم و به
مرحله اجرا گذاشته شده است.

۲. ایالات متحده در دهه ۹۰، در پی آن بود که اهداف بین المللی خود را
در قالب گسترش «دموکراسی هدایت شده» به دست آورد.

۳. مداخله گرایی آمریکا در این دوران، به بخشی از استراتژی ایالات
متحده تبدیل شده است.

۴. حمایت از طرح گسترش ناتو به شرق را از الویت های سیاست
خارجی خود قرار داده است.

۵. رهبران ایالات متحده بر این عقیده اند که برای تثبیت هژمونی،
باید از الگوهای یکجانبه گرایی بهره گیرند. (۴)

به همین دلیل، با ارائه «آئین نظام نوین» از سوی بوش، در ۱۱ سپتامبر
۱۹۹۰ و «استراتژی گسترش» در دوران بیل کلینتون که نوعی پیوستگی
موضوعی با هم داشتند، سیاست ایالات متحده را به سوی مداخله گرایی
در مناطق مختلف و بحران های بین المللی کشاند. این کشور مداخلاتی
را در سومالی، هائیتی، بوسنی و هرزگوین و… صورت داد تا از این طریق
بتواند، نظام دلخواه خود را که همان هژمونی است، بر پا دارد. (۵) البته
مقاومت های مشهودی در برابر استراتژی کارکرد منطقه ای و بین المللی
آمریکا در مناطق مختلف شکل گرفته، اما ایالات متحده در پی این
است که این مقاومت ها را به رفتاری همکاری جویانه تبدیل کند یا
اینکه با بهره گیری از ابزارهای قدرت ملی خود، مقابله موثری را با
چالش های فزاینده نو ظهور به انجام رساند؛ برای مثال، مدارا با چین در
مورد مسئله حقوق بشر و سلاح های نامتعارف، در قبال درگیر کردن هر
چه بیشتر پکن در اقتصاد جهانی و سرمایه داری، در مورد روسیه، متقاعد
کردن این کشور به امحای سلاح های هسته ای و شرط اجرای پیمان
ABM را منوط به پذیرش NMD یا سیستم دفاع موشکی ملی توسط آن
کشور کند و در مورد اتحادیه اروپا، متقاعد کردن اروپا به اینکه بدون
کمک آمریکا، توان دفاع از خود را ندارد.(۶)

دستاورد اساسی سیاست خارجی ایالات متحده این بود که نقش
هژمونی و برتری امریکا را چنان به خوبی اجرا کرد که هزینه کمتری را بر
دوش آمریکایی ها گذاشت و می توان از آن به عنوان «هژمونی ارزان» نام
برد. چیزی که امروزه آمریکایی ها طالب آن اند.(۶)

روی کار آمدن جرج بوش در سال ۲۰۰۰ و وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر در
سال ۲۰۰۱، موجب تسریع در حرکت هژمونی ایالات متحده گردید و
مفهوم جدیدی به نام «مقابله با تروریسم» به عنوان دکترین سیاست
خارجی و امنیت ملی آن کشور تثبیت شد.

رفتار ایالات متحده را در این دوران می توان در این چار چوب تبیین
کرد: واقعه ۱۱ سپتامبر، جلوه ای از نا امنی را ایجاد کرد و ایالات متحده را
برای کنترل صحنه بین المللی برانگیخت. آمریکا با سود جویی از قدرت
چهار بعدی خویش، می کوشد با ارائه تصویری از یک دشمن جدی،
حتمی و خطرناک مفهومی توجیه کنند به افکار عمومی ارائه کند تا از
طریق این فرآیند بتواند، سیاست های هژمونیک خود را در عرصه بین
المللی دنبال کند و منابع اقتصادی و انسانی داخلی خود را بدون مخالفت
داخلی در این راه هزینه کند. بنابراین مقابله با تروریسم، به یک مفهوم
یکپارچه کننده و توجیه گر تبدیل شده است. (۷)

«جرج دبلیو بوش» تغییرات سرنوشت سازی را در سیاست خارجی
ایالات متحده ایجاد کرده است و استراتژی های گذشته که به پیروزی در
جنگ سرد منتهی شد، همگی را کنار گذاشت و استراتژی «جنگ
پیشگیرانه» را جایگزین آنها ساخت. مطابق این استراتژی نوین،
آمریکا تمام دشمنان بالقوه خود را حتی به طور یکجانبه و پیش از آنکه
دشمن فرصت کافی را برای حمله به امریکا یا منابع این کشور داشته
باشد، سرکوب و توان حمله آنان به آمریکا را نابود خواهد ساخت. (۸)

حال باید یادآور شد که پس از جنگ سرد، به ویژه حادثه ۱۱ سپتامبر،
بیشترین توجه ایالات متحده بر آسیا و اروپا (اوراسیا) جلب شده، چرا که
آمریکای لاتین و افریقا آن چنان دچار فقر و ضعف شده اند که تهدیدی
برای ایالات متحده شمرده نمی شوند. وجود کشورهای قدرتمند
اقتصادی ـ نظامی در منطقه اوراسیا موجب گردید که این منطقه در
سیاست ایالات متحده، جایگاهی مهم داشته باشد.

آسیای مرکزی و قفقاز و سیاست های آمریکا

با فروپاشی «اتحاد جماهیر شوروی» و استقلال جمهوری های جدید
در آسیای مرکزی، قفقاز و اروپای شرقی، ایالات متحده خود را با
وضعیت جدیدی مواجه دید. در اندیشه هیأت حاکمه آمریکا این تفکر
پدید آمد که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، این
کشور فرصت و توانایی لازم را برای حضور سیاست خود در کشورهای
تازه استقلال یافته پیدا کرده است و از این طریق می توان در سایر ابعاد
نیز به موفقیت هایی نایل آید.

بر این اساس، سیاست های ایالات متحده آمریکا در چند مرحله شکل
گرفت که در مرحله نخست، به رسمیت شناختن استقلال این کشورها و
توسعه نفوذ بود. مرحله دوم، اعطای کمک های اقتصادی به دولت های
تازه شکل گرفته در این منطقه و بازسازی وضعیت اقتصادی آنها و
مرحله سوم، توسعه نفوذ سیاسی برای همراه کردن آنها با سیاست
خارجی آمریکا در صحنه مناسبات جهانی .

بی تردید مهم ترین اهداف راهبردی ایالات متحده در منطقه آسیای
مرکزی و قفقاز، جلوگیری از سلطه یا اقتدار کامل روسیه بر این
کشورهاست و به همین دلیل در بین سال های ۹۳ ـ ۱۹۹۱ به دلیل اینکه
جمهوری های بر جای مانده، وابستگی فراوانی به روسیه داشتند، با
روسیه تا جائی که به عنوان مهم ترین عضو کشورهای مستقل مشترک
المنافع شناخته می شد، مماشات کرد. در مرحله بعد از ۱۹۹۳ نیز آمریکا
وارد سیاست مهار جدید روسیه، پس از فضای شوروی شد (۹).

در کنار روسیه، جمهوری اسلامی ایران نیز جزئی از اهداف امریکا
برای جلوگیری از نفوذ و تاثیر گذاری بر منطقه بود. ایالات متحده برای
دسترسی به این اهداف، از چند اهرم برای گسترش نفوذ بهره جست.
یکی از این اهرم ها، دادن وعده های اقتصادی و فراهم کردن راه نفوذ
شرکتهای آمریکای و چند ملیتی غرب و دیگری ایجاد فضای مناسب
در داخل کشورهای منطقه برای تشکیل یک حکومت به سبک غربی
بود.

در این خصوص، پس از سفر جیمز بیکر (وزیر امور خارجه دوره اول
کلینتون در سال ۱۹۹۳)، کشورهای جدید التأسیس از بین دو الگوی «تئو
کراتیک» و «سکولار دموکراتیک»، الگوی دوم را تحت فشار ایالات
متحده، به عنوان نوع حکومت خود انتخاب کردند، تا از این حکومت ها
به واسطه وابستگی های فرهنگی و سیاسی به غرب، از نفوذ روسیه یا
ایران در کشورهایشان جلوگیری کنند. در این راه، امریکا از دو ترفند
تبلیغاتی استفاده کرد:

۱. معرفی روسیه به عنوان کشوری ناتوان، برای شکل دهی به امور
دولتی ـ حکومتی .

۲. ایجاد وحشت از «بنیادگرایی اسلامی»، در بین سیاستمداران
کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز.

از سوی دیگر، وجود منابع «هیدرو کربنی» در منطقه آسیای مرکزی و
قفقاز، موجب چالش هایی اساسی در سیاست خارجی امریکا گردید که از
لحاظ اقتصادی، توسعه صنعت نفت این کشورها، فرصت های سرمایه
گذاری را جهت تشکل های نفتی و ساختمانی آمریکا به وجود آورده و از
لحاظ سیاسی، آمریکا توانسته بر منابع مهم انرژی کنترل داشته و
موجب تنوع در تامین نفتش شود و از سوی دیگر، با اعمال
محدودیت هایی در خصوص انتقال منابع هیدروکربنی از طریق ایران،
در پی محدود کردن نقش این کشور و تحکیم نقش ترکیه در منطقه
است.

با این حال، به طور کلی می توان اهداف ایالات متحده آمریکا در
آسیای مرکزی و قفقاز را تا پیش از حادثه ۱۱ سپتامبر (۲۰۰۱) به شکل
ذیل عنوان کرد:

۱. جلوگیری از ظهور و توسعه طلبی ایدئولوژیک و رادیکالی روسیه.

۲. ممانعت از گسترش تسلیحات هسته ای بر جای مانده از دوران
کمونیسم.

۳. جلوگیری از رشد اسلام رادیکال ضد غربی در منطقه.

۴. تکمیل محاصره ایران.

۵. تسلط بر منابع طبیعی منطقه.

۶. حمایت از دموکراسی خواهی و اقتصاد بازار آزاد.

۷. جلوگیری و کنترل جنگ های داخلی (۱۰).

وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ چرخش سیاست خارجی ایالات
متحده را در پی داشت. این حادثه، کانون توجه ایالات متحده بیشتر بر
«اوراسیا» معطوف گردید؛ ولی منطقه اوراسیا با دارا بودن دو ـ سوم
جمعیت جهان و منابع سرشار طبیعی و از همه مهم تر، وجود شش کشور
هسته ای جهان، این منطقه را برای ایالات متحده حایز اهمیت ساخته
است.

پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، مسکو با درخواست آمریکا
مبنی بر دسترسی نظامیان این کشور به پایگاه های شوروی سابق در
آسیای مرکزی و قفقاز موافقت کرد. امریکا از این طریق توانست، چند
موافقتنامه نظامی کوتاه با کشورهای قرقیزستان، ازبکستان،
تاجیکستان و قزاقستان، برای استقرار نظامیان این کشور و استفاده از
پایگاه ها و تجهیزات نظامی آنها منعقد کند. این موضوع، گام اول، یعنی
حضور نظامی آمریکا بود و در مرحله بعد بر آن شد تا در مسایل
منطقه ای نقش آفرینی کند و ترتیبات امنیتی را که زمانی دور از ذهن
بود، ارتقا بخشد و ساختارهای نظامی و دفاعی کشورهای منطقه را از
سیستم شرقی به سیستم غربی مبدل سازد. (۱۱)

باید اذعان داشت که ایالات متحده آمریکا در این مرحله توانست، نظر
روسیه و چین را در چار چوب گفتمان مبارزه با تروریسم جلب کند؛ به
گونه ای که «پوتین» همکاری روسیه با آمریکا را در ۵ محور زیر عادی
دانست:

۱. همکاری اطلاعاتی با آمریکا.

۲. استفاده از فضا و حریم هوایی روسیه برای هواپیماهای حامل
کمک های بشر دوستانه.

۳. همکاری در آسیای مرکزی و قفقاز، برای گشودن فضای هوایی
متحدین خود برای پروازهای مشابه.

۴. شرکت در عملیات بین المللی جست و جو و نجات.

۵. کمک های بشر دوستانه نظامی مستقیم به نیروهای اتحاد شمال
افغانستان.

از طرفی نیز دولت «چین» را به دلیل مشکلات جدایی طلبی در کنار
سیاست های خود قرار داد. (۱۲)

از آنجا که آمریکا به دلیل ملاحظات امنیتی، قصد ندارد نقاط حساس و
استراتژیک آسیای مرکزی را خالی بگذارد، در پی ایجاد پلورالیسم
جغرافیایی، به دلیل ساختارهای بر جای مانده از دوران کمونیسم بود که
عدم تغییر این ساختارها در یک دهه گذشته، امکان وقوع بحران های
اجتماعی را امری اجتناب ناپذیر کرده است.(۱۳)

اگر چه روسیه با حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی کنار آمد؛ ولی
نسبت به حضور ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.