پاورپوینت کامل توسعه و بعد چند فرهنگی جهانی شدن ۴۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
7 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل توسعه و بعد چند فرهنگی جهانی شدن ۴۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل توسعه و بعد چند فرهنگی جهانی شدن ۴۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل توسعه و بعد چند فرهنگی جهانی شدن ۴۹ اسلاید در PowerPoint :

در حال حاضر چند فرهنگی در بعد معنایی آن در حال اتفاق افتادن است؛ یعنی اگر در تهران ۱۰۰۰ملیت نداریم، اما ازجهت معنایی هزار ملیت به وجود آمده است. برای مثال در تهران فرهنگ فرانسوی هم به چشم می خورد. زمانی که فیلم«تایتانیک» تازه در لندن اکران شده بود،۳۰نشریه در ایران عکس هنر پیشه ی نقش اول این فیلم راروی جلد خود چاپ کرده بودند. یا فیلم «هری پاتر» پیش از آن که درغرب اکران شود، درایران دیسکت هم شده بود.

رابرتسون تأکید می کند که وی براین باور نیست که جوامع ملی درآستانه ی اضمحلال قرار دارند، بلکه وی معتقد است که جامعه ی ملی به صورت جامعه ی چند فرهنگی و در شرایط غلیان سال ۱۹۸۹درنقاط مختلف جهان درحال احیا است و برخی مظاهر ملی گرایی کهنه ی اروپا و سایر ملی گرایی ها – البته در شرایط جهانی تازه – دوباره رخ نشان می دهد. وی تاکید می کند که ملی گرایی، یعنی التزام به اندیشه ی جامعه ی ملی، یکی از اجزای اصلی جهانی شدن معاصر(یعنی تبدیل جهان به مکان واحد)است. نکته ی مورد نظر او این است که نباید نوع نگرشی که در تحلیل سنتی از جامعه ی ملی به میراث برده ایم، وارد مطالعات، مربوط به جهانی شدن کنیم.

برخی می خواهند بگویند، جهانی شدن یک افسانه است و واقعیت ندارد و به همین منظور با آوردن یک سری دلایل واهی می گویند: در دوره ی مدرنیسم هم تحولات بازرگانی جهانی وجود داشت، اما توجه به ارتباطات هم زمان درهیچ دوره از تاریخ بشر وجود نداشته است. پایان سبک های هنری و هویت های مستقر یکی دیگر از مشکلاتی است که اکنون در حوزه ی فرهنگی با آن مواجه هستیم؛ یعنی همان مباحثی که «فوکو»، «هابرماس» و «کسلر» از آن سخن می گویند. برای مثال فوکو می گوید: «تاریخ ما پایان یافته است».

تاریخی که براساس نرم های لیبرال دموکراسی است. این یک نگاه به این فضا است که می گوید: سرعت تغییرات به قدری زیاد است که استقرار سبک ها و معانی دچار بحران شده است. اکنون سخن از پایان سبک های معماری، سبک های موسیقی و هویت های مستقر است که به لحاظ سرعت تغییرات استقرار دچار اشکال شده است.

«آلبرو» می نویسد: ایرونیگ ها «مدرن» را «سراسر منفی» خوانده و از آن به عنوان شورشی دایمی در برابر شیوه و سبک های پابرجا یاد کرده اند. او سرگردانی دوران مدرن را با اظهار این نکته بیان کرد که ما قادر به رؤیت کیفیت پایان این دوران نیستیم. اما ما اکنون به این رؤیت قادریم، آن جا که هیچ گونه سبک پابرجایی در میان نباشد، شورش نیز توجیه وجودی خود را از دست می دهد. دوگانگی های فرهنگی دیر پا نظیر عقلانی – غیرعقلانی، دانشمند و هنرمند، و حتی سنتی و جدید توانایی و ظرفیت خود رابرای انگیزش جناح های متضاد با هم ازدست داده اند. این پایان همه ی نظم و ترتیبات نیست، اما تا اندازه ای به معنای احیای مجدد جهات ما قبل مدرن و غیر مدرن پیشین است، زیرا هر چند مدرنیته به صورت مکرّر با بسط عقلانیت پیوند خورده است، اما نهادینه سازی آن همواره در احاطه ی طرح ها و اعمال دولت و سرمایه داری بوده است. این طرح ها و اعمال در ارتباطی تنگاتنگ باهم و از طریق به ساخت در آوردن جنسیت و نوع جنسی، انضباط و اداره ی احساسات، تحریک نیازها، اعمال اضطراب و تشویق، تهدید و به کارگیری خشونت اعمال شده اند. آلبرو سپس اضافه می کند: قلمرو اندیشه در تنشی دایمی تا موارد مقرربرای شکل گیری برپاشد. به علاوه اندیشه ها و ابداعات شخصی در فراسوی عقلانیت، یعنی در تخیل، ناخودآگاهی و نتایج غیرقابل پیش بینی تجربیات ریشه داشتند. موارد مذکور به عنوان مواردی غیر عقلانی تعریف می شدند، اما این تعریف هم یک کنش روشنفکرانه ومحصول سازندگان حرفه ای مدرنیته بود. این ترکیب مأخذ مدرنیسم های گوناگون درهنر، معماری، موسیقی و ادبیاتی است که به عصرمدرن تشخص بخشیده اند. روشنفکران با کار در سطح تناقضات و با تاکیدگذاری متناوب بر احیای سنت یا ابداع، احساس یا آگاهی، یک جریان مؤثر یا چند جریان را در بطن مدرنیته تجدید کرده و به پیش بردند. «طرح مدرن» به کرّات مدرنیته را به تناقضاتی آشکار دچار ساخت. «نیچه» از سوی نازی ها در آغوش گرفته شد و رادیکالیسم «ویلیام موریس» به شکل آزادی عمل و به یک صورت تشریفاتی درآمد. پیامبر عشق شهوانی «دی.اچ. لارنس» به سخنگوی روشنفکران آلمانی مبدل شد. «مارکوزه» ملهم یک ضدفرهنگ بود، اما عشق ورزی نه جنگ آوری شکل یک شعار مصرفی را به خود گرفت. اوج تناقض در فرضیات مدرنیته، شاید آن هنگامی است که «لنین» آینده ی سوسیالیسم را در «خط تولید» مشاهده کرد.

هم چنین آلبرو در بخشی از اثر خود پیرامون نفی پایان تاریخ می نویسد: اتصال زنجیری میان خرد عالم گیر و امپراتوری جهانی بود که بر این اعتقاد مؤکد مدرن غربی صحه می گذاشت که تاریخ در برخی نقاط به پایان می رسد. اگر تاریخ موجب پیش برد فرد بود و به نقطه ای می رسید که کل دنیا را تحت نفوذ خویش درمی آورد، آن گاه باید خطی زیر تاریخ می کشیدیم. و در این صورت اندیشه ی خرد عالم گیر واقعیت پیدا کرده بود. بیان نظری این آمیزه ی امپریالیسم غربی و عالم گرایی، اندیشه ی ضرورت تمدنی در سطح جهانی است. به نظر برخی پایان جنگ سرد این تغییر عقل گرایانه ی تاریخ مدرن را مدلل ساخت. «فرانسیس فوکویاما» این امر را به عنوان اثبات برداشت «هِگل» از گسترش یک دولت عقلانی لیبرال مورد توجه قرار داده است. اما او رشد فراگیر دموکراسی لیبرال را به مثابه ی «پایان تاریخ» در نظر می گیرد، زیرا آن چه به طور مؤثر به عنوان تعیین هویت با مأموریتی ملی به شمار می رفت، از دست رفته بود.

از سوی دیگر هر روزه مفاهیم جدیدی وارد جامعه می شود، مثلاً مردگرایی و دفاع از حقوق مردان به عنوان یک جریان جدی در حال اتفاق است و امروز زن انگلیسی می تواند همسرش را ازخانه اخراج کند، حتی اگر او شهروند بیگانه ای باشد که تابعیت انگلیسی دارد، در حالی که ما هنوز ذهنمان درگیر فمنیسم است.

«فوکس – جنووز» در کتاب «فمنیسم فارغ از پندار»، گرایش های فمنیستی درستایش نقش ها و غرایز مادری و ترجیح وضع جماعتی بروضع جامعه ی مدرن را غالبا به عنوان میل به حسرت گذشته (نوشتالوژی) توصیف می کند؛ بیشتر نظریه پردازان زن که فردگرایی مردانه را نقد می کنند، درنهایت به نظری رمانتیک درمورد جماعت می رسند. در حالی که راهی که فمینیسم می پیماید، ناگزیر به زوال جماعت ختم می شود و هیچ میزانی از لفاظی نوستالژیک نمی تواند مانع آن شود. نقد فوکس – جنووز از دیدگاه بسیاری از فمینست ها، به جهت تمایز گذاشتن بین جماعت گرایی زنانه دربرابر جامعه گرایی مردانه که در حقیقت نیز ساخته ی مردان است و حاکی ازناتوانی این فمنیست ها درتدوین یک تئوری است که بتواند مشارکت بنیادی زنان درسیاست اجتماعی را توضیح دهد، بسیار مستدل است.

سخنان فوکس – جنووز دراین مورد نیز مستدل است که می گوید: هر چند کسانی هم هستند که مثل «گایاتری اسپیواک» از بدترین دام، یعنی ستایش خود پسندانه از گرایش جماعتی زنان دوری می کنند، امّا حتی آن ها نیز میل دارند، ازمسایل سیاسی بنیادی کنار بمانند. البته به همین ترتیب، می توان گفت که فمینیست های خرده پای دوران «پسا استعمار» مثل «اسپیواک» (که مسلماً تنها به عنوان فمینیست سخن نمی گوید) نیز هستند که به صورتی غیر احساسی به وضعیت زنان سراسرجهان می پردازند و جسورانه می کوشند، ساختارهای تاریخی ونهادی فضایی را که [آنان] از آن برخاسته اند، برملا کنند. هر چندممکن است این مسایل مستقیما به ارتقای فهم ما نسبت به وضعیت و پیچیده ی جهان منجر نشود، اما د

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.