پاورپوینت کامل در قلمرو آفتاب(دعا و نیایش) ۵۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل در قلمرو آفتاب(دعا و نیایش) ۵۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل در قلمرو آفتاب(دعا و نیایش) ۵۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل در قلمرو آفتاب(دعا و نیایش) ۵۹ اسلاید در PowerPoint :
۲۲
حقیقت و تعریف نیایش
دعا، به معنای خواندن و صدا زدن دیگری، و از برنامه های عبادی مهمی است که در تمامی
ادیان، به ویژه ادیان آسمانی مورد توجه خاص قرار گرفته است؛ چرا که جوهر هر دین،
پرستش است و دعا، اظهار نیاز و ناتوانی در برابر نیروی برتر و بدون رقیب آن دین می باشد،
آن سان که رسول گرامی اسلام فرمودند: «الدُّعا مُخُّ العِبَادَهَ؛ درون مایه اصلی عبادت،
دعاست».
تعابیر روایی نیایش
در زبان روایات و کلام معصومان علیهم السلام ، از دعا، با تعبیرهای مختلفی چون برترین عبادت،
کلید رستگاری، سلاح مؤمن، سلاح انبیاء، برنده ترین سلاح و… یاد شده است. می گویند
روزی در مسجد، اصحاب گرم گفت وگو بودند که آوای دل نشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همگان را به
سکوت واداشت. آن حضرت پرسید: آیا می خواهید شما را به اسلحه ای که موجب نجات
شما از دشمن و سبب افزایش روزی می شود رهنمون شوم؟ حاضران پاسخ گفتند: آری ای
فرستاده خدا. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شب و روز در حال دعا و نیایش با پروردگارتان باشید؛ چرا
که دعا، سلاح مؤمن است».
حمد و صلوات؛ شرط پذیرش دع
نیایش، بیان خواسته های موجودی ناتوان است؛ آن گاه که در برابر قدرتی بیکران قرار
می گیرد و با کوله باری از نیاز، لب به خواهش می گشاید. باید پیش از آن که خواسته ای
بخواهد، ابتدا شکر آن چه را دارد به جای آرد و بر آن کسانی که نزد معبود والاترین جایگاه را
دارند، درود فرستد، تا خواسته اش پذیرفته شود. روزی مردی عرب وارد مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله
شد و به نماز ایستاد و دستانش را به درگاه الاهی بلند کرد و مشغول نیایش شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به
راز و نیاز او نگریست و به یاران خود رو کرد و فرمود: این بنده خدا در نیایش خود با
پروردگارش شتاب کرد. آن گاه نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به گوشه دیگری از مسجد گره خورد. عرب
دیگری مشغول نماز و نیاز بود. او پس از نمازش دست به دعا برداشت و پس از سپاس گذاری
نعمت های پروردگار و صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان او، خواسته هایش را بر زبان
جاری ساخت. پیامبر صلی الله علیه و آله از جای خود برخاست و نزد او رفت و به او فرمود: «هر چه از
خدای خود می خواهی بخواه؛ زیرا شیوه ای برگزیده ای که به استجابت می انجامد و با
این گونه نیایش، هر خواسته ای که داری، برآورده خواهد شد».
ولایت پذیری
محمد بن مسلم، از دوستان امام صادق علیه السلام از آن حضرت پرسید: آیا دعای کسی که بسیار
عبادت می کند و در عبادت خود نیز فروتن است، ولی ولایت شما را نمی پذیرد، پذیرفته
می شود و به حال وی سودی دارد؟ امام با چهره ای گشاده به او فرمود: ای محمد، مَثَل ما
خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ، مَثَل آن خانواده ای است که در قوم بنی اسراییل به سر می بردند و هر گاه
چهل شبانه روز به راز و نیاز می پرداختند، دعایشان مستجاب می شد. اما روزی یکی از آنان
پس از آن چهل روز، دعایش مستجاب نشد. نزد حضرت عیسی علیه السلام رفت و گله نمود و از او
خواست تا برایش دعا کند. عیسی علیه السلام نمازی به جای آورد و سپس برای فرد دعا کرد. خدا به
عیسی علیه السلام وحی نمود: «این بنده من، از دری که باید از آن به سوی من بیاید، نیامده؛ مرا
خوانده، ولی در دلش به پیامبری تو شک دارد. به همین دلیل، دعایش را هرگز مستجاب
نخواهم کرد». عیسی علیه السلام جریان را با آن مرد در میان گذاشت. او اعتراف کرد و از او خواست تا
برای رفع مشکلش دعا کند. حضرت عیسی علیه السلام دعا کرد و مرد نیز توبه نمود. پروردگار نیز
توبه او را پذیرفت و او نیز مانند دیگر افراد خانواده اش مستجاب الدعوه گردید».
محمد بن مسلم نیز با این سخن امام صادق علیه السلام دریافت که پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام ،
شرط پذیرش و استجابت دعا می باشد.
آه مظلوم: دعایی مستجاب
یونس بن عمار، شیعه ای از دوستداران امام صادق علیه السلام بود که مظلوم واقع شده بود. او برای
گله مندی نزد امام رفت و گفت: ای پسر رسول خدا، همسایه ای از قبیله قریش دارم که با من
دشمنی می کند و برای این که مرا در معرض خطر طاغوتیان قرار بدهد، نام مرا به عنوان یکی
از شیعیان فاش نموده، تا مرا از میان بردارد. من هر گاه که از کنارش می گذرم یا هر گاه مرا در
جایی می بیند، فریاد می زند: این رافضی (شیعه)، دارایی های مردم را جمع می کند و نزد
مولایش جعفر بن محمد علیه السلام می برد. این مسأله در حالی بود که خفقان و ترس از رژیم حاکم،
همه جا را فرا گرفته بود. امام به او فرمود: «ای یونس بن عمار، نگران نباش. از او آسیبی به تو
نخواهد رسید. آن گاه که شب پرده بر رخ شهر می کشد و چشم ها در خواب فرو می روند و تو
برای برپا داشتن نماز شبت برمی خیزی، دست به دعا بردار و او را نفرین کن که دعای کسی که
حق به جانب اوست مستجاب می شود».
یونس همان گونه که از امام آموخته بود، دست به دعا برداشت و آن چه را امام فرموده بود،
از خدا خواست. فردای آن روز خبر رسید که آن دشمن خدا به سختی بیمار است و چندی
نگذشت که صدای شیون و زاری از خانه اش بلند شد.
امیدواری در دع
احمد بن محمد، نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت: چند سال است که حاجتی دارم و بسیار هم
دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. کم کم در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام
نگاه تندی به او کرد، بعد برآشفت و فرمود: «ای احمد، مراقب باش که شیطان بر تو پیروز
نشود و تو را از رحمت پروردگارت ناامید نسازد. مگر نمی دانی که پروردگار، گاه برآوردن
نیاز مؤمن را به تأخیر می اندازد، تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ،
گفتگوی بندگان را با خود دوست می دارد. به خدا سوگند، دیر برآورده شدن نیازهای بندگان،
برای آنان بهتر از زود برآورده شدن آن هاست». سپس امام، احمد بن محمد را به بردباری،
تلاش برای کسب حلال و پیوند با خویشاوندان سفارش فرمود و گفت: «خدا به وعده خود
پای بند است و وفا می کند. مگر خود او نفرموده است: هنگامی که بندگان من از تو در مورد
من بپرسند، به آنان بگو من نزدیکم و نیایش نیایش کننده را آن گاه که مرا می خواند، پاسخ
می گویم. مگر خود او نفرموده: از رحمت پروردگار ناامید نشوید و نیز این که: خداوند به
شما وعده آمرزش و فزونی می دهد. بنابراین، دلبندی ات را به پروردگار استوارساز و شک
و تردید در دل خود راه مده و دروازه دلت را برای وارد شدن چیزی به جز خیر و نیکی مگشا،
که این تنها راه آمرزیده شدن و برآورده شدن دعاهاست.
آداب نیایش
طاووس یمانی می گوید: امام سجاد علیه السلام را دیدم که با چشمانی اشکبار، به آسمان نگاه می کرد و
با خدای خویش گرم گفتگو بود.
زلال اشک از چشمانش به دامان جاری بود و این چنین دعا می کرد: «ای سرآمد آرزوهای
دیرینه ام، ای خدا، آیا با همه امیدی که به مهربانی تو دارم، باز مرا در آتش عذاب خود خواهی
سوزاند؟ ای خدا، تو از هرگونه عیب و کاستی به دوری، مردم چنان تو را معصیت می کنند که
گویا می پندارند تو آنان را نمی بینی و تو آن چنان بردباری که گویا آنان نافرمانی تو را
نکرده اند. به قدری به آنان مهربانی نشان می دهی، گویا تو به آنان نیازمندی، با این که تو
آفریننده ای و از هر آفریده بی نیاز. اکنون چه کسی غیر از تو از گناهان من می گذرد؟ به غیر از
تو به که پناه آورم؟ وای بر من! آیا هنگام آن نرسیده که شرم کنم و به سوی تو روی آرم؟» و آن
قدر گریست که از هوش رفت و بر زمین افتاد. دویدم و کنارش نشستم و سرش را بر روی
زانویم گذاشتم. چشمانش را گشود و برخاست و نشست و پرسید: کیست که به خلوت من و
پروردگارم آمده است؟ گفتم: ای فرزند رسول خدا، طاووس یمانی هستم. اگر شما این چنین
با خدای خود نیایش می کنید، ما روسیاهان چه کنیم. شما که پدرت حضرت حسین علیه السلام و
مادرت فاطمه علیهاالسلام و جدت رسول خداست.
امام سجاد علیه السلام با بغضی سنگین در گلو فرمود: «چه دور رفتی ای طاووس! از پدر و مادر و
جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن مگو، که پروردگار، بهشت را برای بندگان نیکوکار و
فرمانبردارش آفریده است؛ چه برده ای سیاه باشد و چه بزرگی از خاندان قریش. مگر
نشنیده ای که خداوند می فرماید: پس آن گاه که در صور دمیده شود، خویشاوندی ای بر جای
نمی ماند و از پدران و حسب و نسب پرسش نمی شود».
پافشاری بر خواسته ها در نیایش
در مدینه خشکسالی آمد و مردم در سختی و دشواری بسیار قرار گرفتند.عده ای نزد پیامبر
رحمت صلی الله علیه و آله رفتند و از ایشان درخواست نمودند تا پروردگار، باران مهربانی اش را بر آنان فرو
فرستد. دستان مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی آسمان بلند شد و لب های خشکیده اش به حرکت
درآمد: «بار خدایا، باران رحمتت را بر ما فرو فرست». نگاه های مردم تشنه به آسمان دوخته
شد و عده ای نیز آسوده خاطر از این که باران خواهد آمد، راه منزل خویش را در پیش گرفتند.
مدتی گذشت، ولی قطره آبی هم از آسمان نچکید. دوباره مردم نزد رسول خدا رفتند و
درخواست کردند بار دیگر دعا بفرمایند. این بار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشت و با
لحنی دگرگونه، با خدا خود راز و نیاز کرد و از او درخواست فرو فرستادن با
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 