پاورپوینت کامل ابعاد شخصیتى کمیل نخعى ۶۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ابعاد شخصیتى کمیل نخعى ۶۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابعاد شخصیتى کمیل نخعى ۶۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ابعاد شخصیتى کمیل نخعى ۶۶ اسلاید در PowerPoint :

کمیل بن زیاد از مشاهیر تابعین و یکى از رؤساى شیعى است.[۱] او از افراد مورد اعتماد امیرمؤمنان (علیه السلام) بود که مدتى امارت منطقه «هیت» را بر عهده داشت. همراهى او با امام و شخصیت ممتاز معنوى این شهید والامقام، ما را بر آن داشت تا به اختصار به ابعاد زندگانى او بپردازیم.

تابعى نخعى

کمیل بن زیاد بن هیک صهبانى نخعى، مکنى به «ابن عبدالله» و «ابن عبدالرحمن» ، [۲]از نَخَعیانى[۳] بود که سالیان دراز در کوفه اقامت داشتند. [۴]آنان گروهى منشعب از قبیله «مذحج» ، از طایفه «نخع» بودند که از بزرگ‌ترین و مشهورترین طوایف یمن به شمار مى‌آمدند. [۵]پیامبرصلى الله علیه وآله با اعزام مبلغانى به یمن، زمینه پذیرش عمومى اسلام را در این منطقه فراهم آورد. به گزارش واقدى، با حضور على (علیه السلام) در یمن، گروهى از قبیله مذحج اسلام آوردند. این قبیله مورد ستایش پیامبر خداصلى الله علیه وآله قرار گرفت و حضرت در حق ایشان این‌گونه دعا فرمود:

«اللهمّ بارک فى النّخع»[۶]

کمیل نخعى از تابعیان مشهور به شمار مى‌رفت؛ [۷]هرچند که در دوره رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله او جوانى هجده ساله بود، [۸]اما چون حضور ایشان را درک نکرد و پیامبر را از نزدیک زیارت نکرد، وى را صحابى نمى‌شمارند.

کمیل در کوفه سکونت گزید و در خاندان و قبیله خود فرمانروا بود.[۹] او در کنار چهره‌هایى چون اویس قرنى و ربیع بن خثیم از عباد آن شهر شمرده مى‌شد.[۱۰]

کمیل در سال ۳۳ هجرى به همراه جمعى از بزرگان کوفه، مانند مالک اشتر و عمرو بن حمق در اعتراض به عثمان و والى او، به شام رفت؛ اما معاویه حضورشان را تاب نیاورد و آنان را بازگرداند و آن‌گاه ایشان را به حمص تبعید کردند.[۱۱] کمیل را از یاران یمنى [۱۲]و صحابى خاص امیرمؤمنان و امام حسن علیهماالسلام دانسته‌اند.[۱۳]

بیعت با امیرمؤمنان علیه السلام

کمیل همراه با مالک اشتر، محمد بن ابى‌بکر و صعصعه، همچون جمع کثیرى از مهاجران، انصار، بنى‌هاشم و سپس سایر بزرگان شیعه با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت کرد.[۱۴] کمیل از روزهاى نخست خلافت امیرمؤمنان در صف یاران او قرار گرفت و یکى از نامورترین اصحاب ایشان بود.[۱۵] حضور او در دوران خلافت امام، حضورى مسئولانه و همه‌جانبه، در مقاطع مختلف سیاسى، نظامى و فرهنگى بود.

کمیل در ماه‌هاى نخست خلافت، در مدینه بود و هنگام جنگ‌افروزى پیمان‌شکنان که امام همگان را به رفع این فتنه فراخواند، کمیل نخعى را نزد عبدالله بن عمر فرستاد تا همراه سپاه گردد؛ اما عبدالله پسر عمر به شام گریخت.[۱۶] کمیل در صف یاران امام راهى عراق شد و در سه پیکار مهم جمل، صفین و نهروان شرکت جست.

مورد اعتماد امام

موقعیت ویژه کمیل نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) به گونه‌اى بود که او را از نزدیک‌ترین یاران امام شمرده‌اند.[۱۷] او یکى از ده نفرى بود که به عنوان افراد مورد اعتماد امام به شمار مى‌آمدند.[۱۸] روزى آن حضرت به کاتب خود، عبدالله بن ابى‌رافع فرمان داد تا ده نفر از معتمدان ایشان را حاضر نماید. عبدالله عرض کرد: اى امیرمؤمنان! آنان را مشخّص فرمایید. حضرتش ده نفر، از جمله کمیل را نام برد.[۱۹]

امارت هیت

کمیل از سوى امیرمؤمنان (علیه السلام) به امارت هیت منصوب شد و مدتى حاکم آن منطقه بود. هیت شهرى بود در کنار رود فرات که در میان راه عراق و شام قرار داشت و امروزه جزو استان رُمادى عراق است. [۲۰]حوادث سخت دوران امارت، فراز و نشیب‌هایى را براى او رقم زد و قبض و بسطهاى او در رویارویى با دشمن، مهر و عتاب را از سوى امام به دنبال داشت و او با کوشش تمام، بر پیروى و همخوانى با مراد خود تلاش نمود.

پس از نبرد صفین، به سال ۳۸ هجرى به دستور معاویه، برخى از شهرهاى عراق هدف هجوم و غارت سپاهیان شام قرار مى‌گرفت. وقتى کمیل خبر یافت که جمعى از شامیان براى یورش به هیت راهى آن شهر شده‌اند، مردى از اصحاب خویش را با پنجاه پیاده در هیت باقى گذاشت و بیرون رفت تا جلوى لشکر شام را بگیرد. چون کمیل از شهر بیرون رفت، سفیان بن عوف در رسید و هیت و اطراف آن را غارت کرد.

چون امیرمؤمنان (علیه السلام) از این بى‌تدبیرى و شکست باخبر شد، این نامه را براى او فرستاد:

پس از یاد خدا و درود! سستى انسان در انجام کارهایى که بر عهده اوست و پافشارى در کارى که از مسؤولیّت او خارج است، نشانه ناتوانى آشکار، و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقیسا» در مقابل رها کردن پاسدارى از مرزهایى که تو را بر آن گمارده بودیم و کسى در آن‌جا نیست تا آن‌جا را حفظ کند و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه‌اى باطل است. تو در آن‌جا پلى شده‌اى که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند. نه قدرتى دارى که با تو نبرد کنند و نه هیبتى دارى که از تو بترسند و بگریزند، نه مرزى را مى‌توانى حفظ کنى و نه شوکت دشمن را مى‌توانى در هم بشکنى و نه نیازهاى مردم دیارت را کفایت مى‌کنى و نه امام خود را راضى نگه مى‌دارى.[۲۱]

در یورش بعدى شامیان، کمیل با تعقیب دشمن بر آنان پیروز شد و پس از بازگشت، امیر المؤمنین (علیه السلام) را از چگونگى امور باخبر کرد. امام هم در نامه‌اى به کمیل بن زیاد چنین نوشتند:

مددى که تو مسلمانان را دادى و معونتى که کردى و طریق فرمان‌بردارى امام و مقتداى خویش مسلوک داشتى، معلوم شد. همیشه گمان من به تو همین بوده و هر حساب که در انتظام مهمّات از تو گرفته‌ام، لایق بوده است. خداى تعالى جزاى تو خیر کناد و جماعتى که به یارى تو آمدند و بذل جان نمودند، خدا آنها را جزاى نیکو دهاد. این نوبت که بى‌اجازت و استیذان من آن کار کفایت کردى، خود نیکو بود؛ امّا مى‌باید که بعد از این، هر مهمّ که پیش آید و هر کارى که در آن قدم خواهى نهاد، نخست مرا از کیفیّت آن خبر دهى و دستورى خواهى تا آنچه صلاح کار باشد، بازگویم و از نیک و بد آن تو را خبر دهم.[۲۲]

محرم اسرار

کمیل را از محارم اسرار امیرمؤمنان (علیه السلام) مى‌شمارند.[۲۳] این جایگاه در گفت‌وگوى وى با امام و پرسش وى درباره حدیث حقیقت [۲۴]عنوان شده است. در آن حدیث، کمیل از حقیقت سؤال کرد: و امام در جواب فرمود:

«ما لک و الحقیقه» ؛ تو را با حقیقت چکار است؟ کمیل عرض کرد: «أو لست صاحب سرّک؟» ؛ آیا من صاحب سرّ شما نیستم؟ امام فرمودند: بلى. و به درخواست کمیل جواب داد. در این حدیث امام امضا فرمودند که کمیل صاحب سرّ ایشان است.

درباره اهمیت این جایگاه، سخن مجلسى اول قابل توجه است. او در وصف علم الهى مى‌نویسد:

ائمه معصومین علیهم السلام مى‌فرمایند که ماییم خازنان علوم الهى، و ماییم عیبه علم الهى، یعنى مخزن علوم یا محل اسرار الهى، و شکى نیست که اسرار علوم الهى نزد ایشان بوده است و جمعى را که قابل بوده‌اند، در خور قابلیت افاضه مى‌فرموده‌اند؛ مثل سلمان و کمیل و قنبر و رشید هجرى.[۲۵]

آیت‌الله حسن‌زاده آملى با استفاده از روایات، معتقد است که کمیل «خیلى ملازم آن حضرت بود» و « توانست معارف عرشى را دهان به دهان از حضرت ولىّ الله اعظم بگیرد» و سخنان گفته شده امام به او «دلالت بر کفایت آن صاحب سرّ ولى الله اعظم دارد و لیاقت مصاحبتش را با آن حضرت مى‌رساند» ؛ از این رو «چون کمیل صاحب سرّ آن جناب بود، آنچه که از کمیل به ما رسیده است، همه اسرار علوم و معارف آل محمد است» . ایشان در ادامه مى‌فرماید:

کسانى که اصحاب سرّ ائمه اطهار بودند، مردم برگزیده‌اى بودند و آنان را ظرفیت و استعداد دیگر بود و شرایط دیگر را حائز بودند. هریک از آنان به فراخور قابلیت خود حرف شنیده‌اند و به مقامى رسیده‌اند و خود آن بزرگان که از اکابر عرفاى اسلامى‌اند، در احیاى معارف اسلامى نقش بسزا داشتند.[۲۶]

سه ماجراى ذیل، حکایت از محرم سرّ بودن کمیل نخعى دارد:

الف) سیماى حقیقى خوارج

حکایت ذیل، نشان از رمزگشایى امیرمؤمنان (علیه السلام) از سیماى واقعى اهل نهروان است. شبى على (علیه السلام) به همراه کمیل از مسجد کوفه عازم منزل بودند؛ در میان راه به در خانه مردى رسیدند که در آن وقت از شب با صدایى زیبا و محزون این آیات قرآن را تلاوت مى‌کرد: (أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یحْذَرُ الْآخِرَهَ وَیرْجُو رَحْمَهَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یسْتَوِى الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ إِنَّمَا یتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ)[۲۷] ؛ آیا کسى که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت مى‌ترسد و به رحمت پروردگار خود امیدوار است [باارزش‌تر است یا کسانى که کفر نعمت مى‌ورزند؟ !] بگو آیا عالمان و جاهلان یکسانند؟ ! همانا تنها خردمندان متذکّر مى‌گردند.

صدا و حالت خوش آن مرد، بسیار کمیل را تحت تأثیر قرار داده بود؛ اما سخنى نمى‌گفت. در این هنگام على (علیه السلام) رو به کمیل کرد و فرمود: صداى این مرد تو را متعجّب نسازد؛ چراکه او از اهل آتش است و من در آینده تو را آگاه خواهم نمود! کمیل که هم از علم حضرت از باطن خود و هم دوزخى بودن آن مرد، بسیار شگفت‌زده شده بود، در فکر فرو رفت و ساکت ماند. مدّت زیادى گذشت تا آن‌که ماجراى نهروان پیش آمد و خوارج که بسیارى از آنان حافظ قرآن بودند، به جنگ با امیرمؤمنان (علیه السلام) برخاستند و این غائله با پیروزى حضرت خاتمه یافت. پس از پایان نبرد، کمیل همراه على (علیه السلام) در میان کشتگان خوارج قدم مى‌زدند تا آن‌که نوک شمشیر را روى سر یکى از آنها گذاشت و فرمود:

«یا کمیل، اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ ساجِداً وَ قائِماً» ؛ یعنى این همان شخصى است که آن شب با چنان حالتى مشغول تلاوت قرآن بود و تو را به تحسین واداشت. در این هنگام، کمیل بر قدم‌هاى حضرت افتاد و پاهاى مبارکش را بوسید و از خداوند طلب مغفرت نمود.[۲۸]

ب) سینه على (علیه السلام) صندوق اسرار الهى

کمیل مى‌گوید: با على (علیه السلام) در مسجد کوفه بودم. نماز عشاء را به جاى مى‌آوردیم که حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شدیم. رفتیم تا این‌که به بیرون شهر رسیدیم. در این مدّت، حضرت هیچ سخنى با من نگفت. چون به بیابان رسیدیم، حضرت نفسى تازه کرد (و آهى کشید) و فرمود: اى کمیل! این قلب‌ها ظروفى هستند و بهترینشان باظرفیت‌ترین آنهاست. آنچه را مى‌گویم، به خاطر بسپار. مردم بر سه قسمند: دانشمندانِ هدایت یافته از جانب خداوند؛ فراگیرندگان دانش که راه نجات را در پیش گرفته‌اند، و افرا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.