پاورپوینت کامل بـررسی شخصیت ممتاز امیر مومنان علی علیه السلام ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بـررسی شخصیت ممتاز امیر مومنان علی علیه السلام ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بـررسی شخصیت ممتاز امیر مومنان علی علیه السلام ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بـررسی شخصیت ممتاز امیر مومنان علی علیه السلام ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint :

چکیده

فضائل علی بـن ابـیطالب (ع) در اوج قـرار دارد و حتی دشمنان حضرت، نتوانستند آن را نادیده گرفته و یا آن را بپوشانند. در این مقاله – که از منابع شیعه و اهل سنت بهره برداری شـده – به شخصیت امیر مؤمنان علی(ع) از جهات مقام و منزلت معنوی، جایگاه علمی، ایمانی، عـبودیت، شجاعت، مظلومیت، عدالت و شـهادت آن حـضرت اشاره، و به توضیح اندک بسنده شده است؛ تا چه قبول افتد و در نظر آید.

مقدمه

به یقین بیان فضائل و مناقب امام علی(ع) محال است که در این مقال بگنجد یا هـر کسی، مثل نویسنده، بتواند از عهده ترسیم آن برآید؛ چنان که گفتند: «توصیف و تعریف از علی بن ابی طالب، باری سنگین است که اگر کسی بخواهد حقش ادا کند، ممکن است به کفر و گزافه گویی دچار گردد و اگـر کـوتاه آید، خیانت نموده باشد. حد وسط در فضایل او آن قدر دقیق و باریک است که جز یک اندیشمند ماهر و حاذق از عهده آن نمی تواند بربیاید»؛ ازاین رو رسول خدا(ص) فرمود: وِلایهُ عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ وِلایهُ الله وَ حُبُّهُ عِبادَهُ الله وَاتِّباعُهُ فـَرِیضَهُ الله وَ اَوْلیاؤُه اَوْلِیاءُ الله وَ اَعْداؤُهُ اَعْداءُ اللهِ وَ حَرْبُهُ حَرْبُ الله وَ سِلْمُهُ سِلْمُ الله عزّ و جلّ. (امالی صدوق، ۱۳۶۲، ۳۲)

ولایت علی بن ابی طالب(ع) ولایت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پیروی کردن او واجب الهی است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشـمنان خـدایند. جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خدای متعال است.

ابن ابی الحدید معتزلی، از علمای محقق اهل سنت، در مقدمه شرح نهج البلاغه نیز می نویسد: فضائل علی(ع) در آن حد از عـظمت و شـهرت اسـت که نویسنده و گوینده در برابر آن، خـود را ضـعیف و زبـون و شرمسار می بیند که در صدد تفصیل آن برآید. چه بگویم درباره مردی که دشمنانش به فضائلش معترف بوده و در عین دشمنی، نتوانستند آن را پنـهان دارنـد و هـمگان دانند که بنی امیه پس از شهادت آن حضرت به شرق و غـرب مـمالک اسلامی دست یافتند و با تمام توان کوشیدند که نور عظمتش را فرو نشانند و در این باره هر حیله و ترفندی به کـار بـردند؛ تـا جایی که ایادی آنها احادیث فراوانی در قدح و ذم آن حضرت جعل کردند و در این راه مـبالغ گزافی از اموال بیت المال مسلمین هزینه کردند و اگر کسی حدیثی در منقبتش بیان می داشت او را مورد ضرب و شتم قرار می دادند و حـتی بـرخی را بـه زندان افکندند و عده ای را تبعید نمودند و جمعی را بدین جرم از دم تیغ گذراندند و کـسی را جـرئت نبود که فرزندش را علی بنامد.

اما هرچه آنها بیشتر در این امر کوشیدند، فضائل آن حضرت بیشتر شایع گـشت کـه گـویی آنها آن نیرو را در نشر فضائل او به کار برده بودند. آری، مشک را هرچه بیشتر بـپوشانی فـضا را بـیشتر عطرآگین سازد.. (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۶-۱۷).

مرحوم شیخ عباس قمی نیز از پیامبر(ع) نقل می کند که فرمود: «عـلی مـع الحـق و الحق مع علی. اللهم ادرالحق حیث دار » (قمی، بی تا، ج۱، ص۲۸۹)؛ «علی با حق است و حق هـم بـا علی است. خدایا حق را گرداگرد علی بگردان هرجا که علی گردید». همچنین از ام سـلمه نـقل مـی کند که پیامبر فرمود: ان علیاً مع القرآن والقرآن مع علی لایفترقان حتی یردا علی الحوض (هـمان، بـی تا، ج۲، ص۴۱۴).

به راستی که علی همراه قرآن و قرآن همراه علی است و از یکدیگر جدا نـمی شوند تـا وقـتی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.درباره امام علی (ع) چه می توان گفت؛ درحالی که هـمه فـضائل و مناقب و خوبی ها به او منتهی می گردد و او سرچشمه آنهاست. در این مقاله تنها بخش بـسیار نـاچیزی از فـضائل و مناقب آن حضرت، تقدیم حضور مخاطبان می گردد.

فضائل و مناقب

۱. علم

درباره علم آن حضرت همین بس که روایت داریمـ پیامـبر(ص) مـأمور شد تا تمام علوم را به آن حضرت تعلیم فرماید. پیامبر فرمود: علم پنـج جـزء است که چهار جزء آن را علی دارد یا شش جزء است که پنج جزء آن را علی دارد یا ده جزء است که نـُه جـزء آن را علی دارد و در آن یک جزء هم شریک است (محمدی ری شهری، ۱۳۸۲ ش، ج۱۰، ص۴۶). همین مضامین به نـقل از عـبدالله بن عباس در منابع اهل سنت مانند اسـتیعاب، اسـدالغابه و ذخـائر العقبی نیز آمده است (محمدی ری شهری، ۱۳۸۲، ج۱۰، ص۴۷).

نـقل کـردند کتابی از علی(ع) نزد محمد بن ابی بکر بوده است که «کان ینظر فیه و یتـعلمه و یقـضـی به». پس از شهادت محمد بن ابـی بکر، کـتاب به دسـت مـعاویه افـتاد. برخی از اطرافیان معاویه به وی گفتند: «اینـ کـتاب را آتش بزن ». معاویه گفت: وای بر تو، به من می گویی چنین دانشی را بسوزانم؟ بـه خـدا سوگند هیچ دانشی را جامع تر، استوارتر و روشـنگرتر از این ندیده ام». به او گفتند: «آیا درسـت اسـت که مردم بفهمند تو از کـتاب عـلی استفاده می کنی و براساس آن داوری می کنی؟

پس برای چه با او می جنگی؟ معاویه گفت: «نمی گوییم اینها از کتب علی اسـت؛ بـلکه می گوییم از کتب ابوبکر است کـه نـزد فـرزندش محمد بن ابـی بکر بـوده است». این کتاب نزد بـنی امیه بـود تا زمان عمر بن عبدالعزیز که او حقیقت را گفت و اظهار کرد این نامه از سخنان علی بـن ابـی طالب است. هنگامی که به علی(ع) خـبر دادنـد که این کـتاب بـه دسـت معاویه افتاده است، حـضرت ناراحت شد: «اشتد ذلک علیه » (مجلسی، ۱۴۰۳ش، ج۳۳، ص۵۵۰-۵۵۱؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ش، ج۶، ص۷۲؛ محمدی ری شهری، ۱۳۸۲، ج۱۰، ص۴۵).

ابوذر نقل می کند: کنت سـائرا مـع علی(ع) اذ مررنا بواد نمله کالسیل فـقلت: الله اکـبر جـل مـحصیه فـقال علی: لاتقل ذالکـ و لکـن قل: جل بارئه فوالذی صوّرنی و صوّرک انی احصی عددهم و اعلم الذکر منهم و الانثی باذن الله عزوجل (مـحمدی ری شـهری، ۱۳۸۲ش، ج۱۰، ص۶۶).

در نـقل دیگری آمده است که عمار از حضرت پرسـید: «آیا کـسی هـست عـدد این مـورچه ها و نـر و ماده آن را بداند»؟ حضرت فرمود: «آیه {کلَّ شَی ءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ} را خوانده ای»؟ گفت: «آری». فرمود: «انا ذلک الامام المبین» (همانجا ).

۲. ایمان

امیر مؤمنان علی(ع) از نظر تاریخی جزو اولین کسانی است که بـه دین اسلام و رسالت پیامبر ایمان آورد. این معنا از بعضی آیات و روایات به خوبی استفاده می شود؛ مانند{آتَیناهُ الْحُکمَ صَبِیا} (مریم: ۱۲) درباره یحیی و {إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِی الْکتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیا} (مریم: ۳۰) درباره عیسی. {وَ السَّابِقُونَ السـَّابِقُونَ * أُولئِک الْمـُقَرَّبُونَ * فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ} (واقعه: ۱۰-۱۲).

در کتاب غایه المرام، هشت روایت از طرق عامه و یازده روایت از طرق خاصه در ذیل این آیات سوره واقعه نقل شده که از مجموع آنها استفاده می شود علی(ع) از مصادیق روشن این آیات است (البانی، ۱۴۰۰ق، ص۳۸۶ ).

{وَ السـَّابِقُونَ الْأَوَّلُونـَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِک الْفَوْزُ الْعَظِیمُ} (تـوبه: ۱۰۰ ).

در هـمان کتاب سه روایت از طریق عامه و سـه روایت از طـریق خاصه ذیل این آیه نقل شده است که از مجموع آنها استفاده می شود علی(ع) از مصادیق روشن این آیه است. (البانی،۱۴۰۰ق، ص۳۸۵). در همین منبع ۴۸ روایت از طریق عامه و هفده روایت از طرق خاصه نقل شـده کـه از همه آنها استفاده مـی شود عـلی(ع) اول القوم اسلاماً و ایماناً بوده است (همان، ۱۴۰۰ق، ص۴۹۹) و بر دیگران سبقت دارد و از دیگران به خدا نزدیک تر است. اگر دیگری را بر او مقدم داریم با حکم خدا مخالفت کرده و مسبوق را سابق، و بعید را مقرب قرار داده ایم.

کـلام ابـن ابی الحدید که می گوید: «الحمد لله الذی قدم المفضول»، اولاً معقول نیست و ثانیاً نسبت دادن این مطلب به خدا هم صحیح نیست؛ چون نص که نیست، اجماع هم نیست، علی(ع) هم به آنها تفویض نکرده اسـت (اسـتادی، ۱۳۸۶ش، ص۴۹۰).

این گفتار کـه «اسلام علی(ع)، چون در زمان کودکی بوده است، به حساب نمی آید»، مخالف گفتار پیامبر است؛ چون ایشان بـه حساب آورد. روایات در ذیل آیه هم ایمان علی را، با اینکه در کودکی بود، به حـساب آورد. هـمچنین مـگر عیسی و یحیی در کودکی دارای مقام کمال نبودند؟! علی(ع) هم به حکم این روایات و روایات دیگر، از همان سنخ است. نیز اینکه ایمان او در کـودکی بـه حساب می آید، خود دلیل دیگری بر عظمت اوست که سنخ عیسی و یحیی در کودکی دارای مـقامی بـزرگ بـوده است (استادی، ۱۳۸۶ش، ص۴۹۱ )

۳. عبادت

آن حضرت از بارزترین و برجسته ترین عُبّاد روزگار به شمار می آمد. هم از جهت کمیت و مـقدار عبادت، هم از حیث کیفیت، یعنی اخلاص در عبادت و توجه و حضور قلب و مشاهده معبود، بـعد از پیامبر، در مرحله نخست قـرار داشـت؛ ازاین رو مرحوم شیخ عباس قمی در شدت حضور قلب و تمرکز آن حضرت در نماز می نویسد:

وقتی تیری به پای مبارکش فرو رفته بود، خواستند آن را بیرون بیاورند؛ به طریقی که درد بر آن جناب اثر نکند. صبر کـردند تا مشغول نماز شد. آن گاه بیرون آوردند؛ چه آن وقت توجه کلی آن جناب به جانب حق تعالی بود و ابداً به غیر او التفاتی نداشت (قمی، ۱۳۳۸ش، ص۱۵۰)

فیض کاشانی نیز می نویسد: ینسب الی مولانا امیرالمؤمنین(ع) انـه وقـع فی رجله نصل فلم یمکن من اخراجه فقالت فاطمه۳: اخرجوه فی حال صلاته فانه لایحس بما یجری علیه حینئذ فأخرج و هو(ع) فی صلاته. (فیض کاشانی، بی تا، ج۱، ص۳۹۷)

این داستان معروف است کـه تـیری در پای حضرت امیر(ع) رفته بود و از شدت درد امکان بیرون آوردنش نبود. حضرت فاطمه(س) فرمود: «تیر را در هنگام نماز از پای ایشان درآورید که در حال نماز این امور را حس نمی کند». تیر نیز در هنگام نماز از پای حضرت بیرون کـشیده شـد.

سیدنعمت الله جزایری می نویسد: ان امیرالمؤمنین(ع) انما کانت النصال تلج فی بدنه من الحروب، کان الجراح یخرجها منه اذا اشتغل بالصلاه لعدم احساسه بها ذلک الوقت لاشتغال قلبه بعالم القدس. (شوشتری، بـی تا، ج۳، ص۱۶۸)

وقـتی حـضرت امیر(ع) در جنگ ها مورد اصابت تـیر قـرار مـی گرفت، پزشک صبر می کرد تا حضرت به نماز بایستد. آن گاه تیر را بیرون می کشید؛ چون حضرت به وقت نماز کاملاً متوجه عالم بـالا بـود و این دردهـا را حس نمی کرد.

سیدکاظم یزدی می نویسد: و للاقبال و حضور القلب مـراتب و درجـات و اعلاها ما کان لأمیرالمؤمنین (صلوات الله علیه ) حیث کان یخرج السهم من بدنه حین الصلاه و لایحس به (طباطبائی یزدی، بـی تا، ج۲، ص۱۰۰ ).

بـرای حـضور قلب در نماز مراتب درجاتی وجود دارد که برترین آن، حالت امیرمؤمنان(ع) اسـت که در حال نماز، تیر از بدنش می کشیدند و ایشان دردی احساس نمی کردند.

سنائی و عطار نیشابوری، از علمای قرن ششم، و جامی، از علمای قـرن نـهم، در کـتاب های خود به این داستان اشاره کردند و بعضی آن را مربوط به جنگ صفین و بـعضی مـربوط به جنگ احد دانستند (استادی، ۱۳۸۶ ش، ص۵۰۵).

همچنین از بعضی روایات استفاده می شود که حضرت در حال نماز، با اینکه در اوج حـضور قـلب بـوده، حاتم بخشی داشته و به فقرا کمک کرده است.

ماجرای بیرون آوردن تیر از پای آن حضرت در حـال نـماز در مـیان علمای شیعه مشهور است؛ ولی سند اصلی آن را در کتاب های حدیثی شیعه هنوز پیدا نکرده ایم؛ هرچند شبیه بـه آن در چـند روایت هـست (همان، ۱۳۸۶ش، ص۵۰۴).

چند نکته درباره این داستان:

الف) نمازْ بی حضور قلب و توجه، مورد قبول نیست.

ب) پیغمبر و ائمـه، نـماز بی حضور قلب ندارند. در غیر نماز هم آنها متوجه خدا هستند: {رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تـِجارَهٌ وَ لا بـَیعٌ عـَنْ ذِکرِ اللهِ}. (نور: ۳۷)

ج) توجه به خصوصیات نماز با حضور قلب منافات ندارد.

د) توجه به مـستمند و بـیچاره و صلاح اجتماع به حضور قلب ضرری نمی رساند.

ه‍) توجه به مطالبی که جـنبه دنـیا و حـب دنیا و غفلت از خدا ندارد منافی حضور قلب نیست.

و) معصومین گاه گاهی آن قدر در عظمت خدا غرق مـی شوند کـه دیگر توجه به غیر از نماز و خدا ندارند.

ز) گاه گاهی آن قدر در عظمت خدا غـرق مـی شوند کـه بی خیال می شوند و فقط به خدا توجه دارند؛ حتی از نماز هم غافل می شوند.

ح) توجه به این انـدازه کـه درد را حـس نکند، ممکن است؛ چنان که جمال حضرت یوسف باعث می شود که زن ها دسـت خـود را ببرند و متوجه نشوند (یوسف: ۳۱). همچنین گفته شده که اصحاب امام حسین(ع) نیز الم حدید را درک نمی کردند. لذا انسان در راه بـه دسـت آوردن مطلب مهمْ ممکن است مشکلات را حس نکند (استادی، ۱۳۸۶ش، ص۵۰۳-۵۰۴).

۴. مظلومیت

مظلومیت علی(ع) را در ابـعاد مـختلف باید بررسی کرد. این مظلومیت به قدری گـسترده اسـت کـه با گفتن و نوشتن تمام نمی شود و درک آن نیز بـرای بـسیاری از مردم، سخت و غیر قابل توصیف و تحمل است. در این مورد فقط به چند حدیث بـسنده مـی گردد: قال رسول الله: یا علی انـت المـظلوم بعدی (عـیون اخـبار الرضـا، ج۲، ص۶).

عن اسحاق بن موسی عن أبـیه مـوسی بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد عن آبائه: قال: خطب امـیر المـؤمنین صلوات الله علیه خطبه فی الکوفه، فـلما کان فی آخر کـلامه، قـال انی لأولی الناس بالناس و مازلت مـظلوما مـنذ قبض رسول الله صلی الله علیه و آله فقام الاشعث بن قیس لعنه الله فقال یا امیرالمؤمنین لم تخطبنا خـطبه مـنذ قدمت العراق الّا و قد قلتَ والله انـی لأولی النـاس بـالناس فما زلت مظلوما مـنذ قـبض رسول الله و لمّا ولی تیم و عـدی اَلّا ضـربت بسیفک دون ظُلامتک؟فقال له أمیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه: یابن الخمّاره قد قلت قولاً فاستمَع، والله مـا مـنعنی الجبن و لا کراهیه الموت و لا منعنی ذلک الا عهد اخـی رسـول الله(ص)، خبرنی و قـال: یا ابـا الحـسن ان الامه ستغدر بک و تـنقض عهدی و انک منی بمنزله هارون من موسی.

فقلت یا رسول الله فما تعهد الی اذا کان کذلک؟ فقال ان وجدت اعـوانا فـبادر الیهم و جاهدهم و ان لم تجد اعوانا فکُفّ یدکـ و احـقن دمـک حـتی تـلحق بی مظلوما (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۲۹، ص۴۱۹).

روزی امـیر مـؤمنان(ع) در کوفه سخنرانی می کرد. حضرت در پایان سخنرانی فرمود: «آگاه باشید که من بر مردم از خودشان برتر هستم؛ امـا پیوسـته بـعد از رحلت رسول خدا(ص) مظلوم واقع شده ام». در این هـنگام اشـعث بـن قـیس از جـا بـرخاست و گفت: «ای امیر مؤمنان، از وقتی به عراق آمده ای، هرگز برای ما سخنرانی نکرده ای؛ مگر آنکه در آن از برتری خود بر مردم گفته ای و از مظلومیتت شکوه کرده ای.

پس چرا هنگامی که ولایت بـه دست تیم و عدی (دو طایفه خلیفه اول و دوم ) افتاد، شمشیر نکشیدی تا حق خودت را از آنها بگیری»؟ حضرت فرمود: ای پسر خماّره سخنی گفتی پس خوب گوش کن. «به خدا سوگند نه ترس از جنگ مـرا از قـیام باز داشت و نه ترس از مرگ. تنها چیزی که مانع جنگ با آنها شد، عهدی بود که با برادرم رسول خدا(ص) داشتم.

رسول خدا به من فرمود: ای اباالحسن، این امت پیمـانی کـه با من بسته اند می شکنند. به راستی که تو برای من همانند هارون برای موسی هستی. به رسول خدا عرض کردم: حال که چـنین مـی کنند به چه کاری مرا امـر می کنید؟ حـضرت رسول فرمود: اگر یارانی داشتی، با آنها به جهاد برخیز و اگر یاوری نداشتی، دست از جنگ با آنان بکش و خونت را حفظ کن تا آنکه در حال مـظلومیت بـه من ملحق شوی».

قـال عـلی(ع): «لقد اصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها و اصبحت اخاف ظلم رعیتی» (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ق، ج۷، ص۷۰).همه امت ها از ظلم والیانشان می ترسند و من از ظلم امتم در هراسم.

قال الامام الهادی(ع): اشهد انک انت اول مظلوم و اول من غـضب حـقه. کلینی، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۵۶۹)امام هادی(ع) این گونه خطاب می کرد: گواهی می دهم که تو نخستین مظلومی و نخستین کسی هستی که حقش غصب شده است.

کان ابوذر یعبر عنه(ع) بالشیخ المظلوم المضطهد حقه (قمی، ۲، ص۱۰۸).ابـوذر هـمیشه از امیر مـؤمنان(ع) به بزرگ مظلومی یاد می کرد که حقش از او گرفته شده است. عن مسیب بن نجبه قال: بینما علی یخـطب و اعرابی یقول: وامظلمتاه فقال علی: ادن فدنا فقال: لقد ظلمت عدد المـدر و الوبـر (مـجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۲۸، ص۳۷۳ ).

از مسیب بن نجبه روایت شده که روزی امیر مؤمنان سخنرانی می کردند که عربی فریادکنان آمد و از ظلم شکایت کرد. حـضرت فـرمود: «نزدیک بیا». او جلو رفت. حضرت فرمود: «به تعداد قطرات باران و ریگ صحرا به مـن ظـلم شـده است».

خرج علی(ع) یحمل فاطمه بنت رسول الله علی دابه لیلا فی مجالس الانصار تسألهم النـصره و کانوا یقولون یا بنت رسول الله! قد مضیت بیعتنا لهذا الرجل (همو، ۱۴۰۳ق، ج۲۸، ص۱۸۶ ).

شبی امـیر مؤمنان(ع) حضرت فاطمه، دختر پیامـبر خـدا (ص)، را بر مرکبی سوار کرد و به در خانه انصار رفت و [در برابر حق غصب شده اش] از آنان کمک خواست. آنان نیز می گفتند: «ای دختر پیامبر، ما پیش از این با شخص دیگری بیعت کرده ایم».

۵. شجاعت

شجاعت و قدرت بازو و هـمچنین قدرت روحی امام علی(ع) را با هیچ کس و با هیچ قدرتی نمی توان مقایسه کرد. این مطلب به قدری روشن است که نیاز به بحث و بررسی ندارد و دوست و دشمن همیشه به آن اقرار و اعتراف کـرده اند و کـسی دیده نشده که در آن تردید کرده باشد. در اینجا تنها به نقل قولی از ابن ابی الحدید معتزلی بسنده می شود:

روزی عمرو بن عاص، معاویه را دید که می خندد. به او گفت: «از چه می خندی ای امیرالمؤمنین؟ خدایت همیشه شاد گـرداند ». گـفت: «از تیزهوشی تو می خندم؛ آن گاه که در برابر فرزند ابوطالب، عورتت را عریان کردی! به خدا سوگند، او را بخشنده و بزرگوار دریافتی وگرنه اگر می خواست، تو را می کشت». عمرو گفت:

«ای امیرالمؤمنین، به خدا سوگند، مـن سـمت راست تو بودم؛ آن گاه که علی تو را به مبارزه طلبید، چشمانت چپ می شد، نفست بند می آمد و حالتی در تو ظاهر می گشت که دوست ندارم برایت بگویم. پس

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.