پاورپوینت کامل هنر و ادب; بخاری ۳۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل هنر و ادب; بخاری ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل هنر و ادب; بخاری ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل هنر و ادب; بخاری ۳۱ اسلاید در PowerPoint :

>

۱۴۰

آن روز وقتی وارد خانه شدم و با صحنه فجیع «خانه درهم و
برهم و به هم ریخته» مواجه شدم، شستم خبردار شد زلزله ای شونصد ریشتری انتظارم
را می کشد. در آن حال که به ظرف های نشسته و رختخواب های ولو شده چشم
می دواندم، پی عیال می گشتم دزدی یا سارقی او را نربوده باشد. لکن با مشاهده
یکی در اندازه های عیال که در پتویی پیچیده و در اطرافش شونصد دستمال کاغذی
مچاله شده به فواصل شوت شده بود، دردی نابکار به ستون فقراتم دویده و آن را به
جنبش و لرزه در آورد. داشتم به سر و سینه می زدم و هوار می کشیدم که «ای مردم
برسید به دادم عیالم از دستم رفت» که ناگهان برق چشمانش را از میان سوراخ بزرگ
و مدور وسط پتو دیدم، چشمان عیال همچون چشمان تیزبین یوزپلنگی حرکات بنده را
زیر نظر داشت.

آن سوراخ، یادگار زمانی است که عیال هوس خرید پتوی اعیانی
ملد «گلپاش» کرده بود که «رقیه خانم»اینا خریده بودند و چون با مقاومت مذبوحانه
جیب بنده روبه رو شد با چسباندن پتوی قدیمی به آتش که به طور کاملاً اتفاقی
انجام شد؛ پتو را از خیر انتفاع انداخته خارج از نوبت خرید صاحب یک جفت پتوی
اعیانی مدل «گلپاش» شده ضرب شستی جانانه نشان دوست و آشنا بالاخص «رقیه
خانم»اینا داد.

اما عیال، به لحاظ راهبردی پتوی فوق الاشاره را نگه داشته و
از آن برای نشان دادن وضعیت اضطراری در موقعیت زرد و حتی اعلام خطر در وضعیت
قرمز استفاده می نمود.

در این حالت من هراسناک به طرفش دویده و با حرکتی جسورانه
پتو را از رویش کنار زدم.

عیال جان، دردت بخورد توی فرق سر من. مگه خدای ناخواسته
چایدی؟

عیال چنان خود را لباس پیچ کرده بود انگار انیجا سیبری است
و او از اسکیموهای دور و بر است. موهایش ژولیده و به هم ریخته و یحتمل پس از
خواب صورتش را هم نشسته بود. وقتی دیدم هیچ حرکتی از جانبش صادر نمی شود
هراسناک فریاد کشیدم: «گردآجری، گیرمو چرچری، کوشین؟ دِ خودتان را نشان بدین
مامان نازنین تان داره از دست می ره.» و عیال را تکان دادم در این وقت ناگهان
چشمان عیال باز شدند و پس از اینکه نگاهی رعب آور به نان آور خانه اش انداخت
پلک هایش را بر هم گذاشت بنده از ترس خود را عقب کشیدم که چون حرکت انرژی زا و
غیر مترقبه به فعل رسیده بود با پس کله به دیوار برخورد کردم. در آن وضعیت در
حالی که گیج می زدم خودم را به طرف اتاق کشاندم تا از گردآجری و گیرمو چرچری
کمک بخواهم. اما بلاگرفته ها غیب شان زده بود. فی الواقع پسرم گردآجری و دخترم
مو چرچری مسلح به آنتی بیولوژیک بوده که در وضعیت زرد و قرمز خبرشان می کرد تا
ناپدید شوند. تو اتاق دستم پس کله ام را می خاراند که صدای رعب آور عیال به
گوشم آمد: «بیخودی دنبال شان نگرد، نیستن.» با شنیدن صدایش در حالی که قلبم
تالاپ تالاپ می زد خودم را بهش رساندم. الهی یک کرور بار شکر که زبان باز کردی.
داشتم از غصه دق می کردم. لکن عیال به جای هر گونه توضیحی، چند عطسه زده و با
کشیدن ۷-۶ دستمال از جعبه دستمال کاغذی در آنها فین های قوی نموده سپس با قدرتی
مافوق تصور تا نزدیکی های من پرت شان کرد. بعد بلافاصله پتو را روی خود کشیده و
از گردی وسط آن یک چشمی به بنده چشم دوخت. من هم بیکار ننشسته و فکرم رابه کار
انداخته تا بفهمم قضیه از کجا آب می خورد و یا چه خطایی ازم سر زده. اما چون به
نتجیه ای نرسیدم به خود جرئتی داده و با حرکتی سریع پتو را از رویش کنار زدم.

عیال جان، قربان دست های مهربان پر از دستمال کاغذیت، بشوم
آخر نباید من بفهمم چطور شد شما یکهویی سرما خوردی، اگر زبانم با گیوتین قطع،
حالت بد است پاشو ببرمت دکتر. صلاح نیست سرما خورده بمانی صورت عیال از زیر پتو
و یک تن لباس کاموایی که تنش کرده بود شده بود عینهو لبوی پخته. با تأثر سر
تکان داده و افزودم: «از صدقه سری آسمان، فعلاً نه قطره ای باران باریده، نه
هوا سوز دارد.» با شنیدن این جمله ناگهان عیال غرید: «آقارو! با این خیال ها
خوش باش.» و ادایم را درآورد. «نه بارانی آمده نه هوا سرد است.» در این موقع
شستم خبردار شد که وضعیت از رنگ زرد خارج به سمت قرمز متمایل شده است.

عیال پتو را کاملاً کنار زد و چشم هایش را به طرفم دراند:
«ببینم چند وقته چیزی واسه خونه نخریدی؟»

با ترس و لرز جواب دادم: «من که مثل همه شوهرای داخل آدم
همه چی می خرم و می آرم خونه.گوشت، میوه، لپه، اسکاچ، مسواک و دستمال کاغذی» و
… وسط حرفم پرید: «خودت را به آن راه نزن. منظورم نیازمندهای خونه س.»
فی الفور منظورش را دریافت کرده با قیافه ای حق به جانب جواب دادم: «عیال جان
مگه همین چند وقت پیش تلویزیون و فرش هایت را نو نکردم؟ باز صدایم را تقلید
کرد: «مگه تلویزیون و فرش هایت را نو نکردم؟» سپس با عصبانیت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.