پاورپوینت کامل پرواز دل ۲۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پرواز دل ۲۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پرواز دل ۲۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پرواز دل ۲۷ اسلاید در PowerPoint :
>
آفتاب، در پس کوه های مغرب زمین، فرو رفته بود و لکه های سیاه و کشداری، در امتداد شب، محو و ناپدید می شد. پیش
تر از دیگرستارگان، در دل آسمان، جا خوش کرده بود و باد بهاری، بوی خوش وملموسی در سطح شهر می پراکند:
چراغ های خیابان ها و کوچه ها روشن بود و نور زرد و بنفش گلدسته های حرم، هر گمشده ای را به آبادی، رهنمود
می ساخت.
صدای خوش اذان، نمازگزاران را به مسجد، فرا می خواند و جمعیت همچون حلقه های زنجیر آرام و پیوسته به طرف حرم،
سرازیرمی شدند. در میان زائران، پیرمردی روستایی با کلاه نمدی خاکی رنگ و شلوار سیاه لری، بیشتر به چشم می آمد،
او صندلی چرخداری که دختری جوان با روسری و لباس گلی و رنگارنگ روی آن نشسته بود را به حلو هل می داد. دختر
با نگاهی عمیق به گنبد و حرم، چشم دوخته بود. پیرمرد، کنار حوض وسط صحن ایستاد و به پشت سرش نگاه کرد. متحیر
شد و دستی به کلاهش کشید. روی نوک پاهایش ایستاد; به در ورودی حرم، نگاه کرد و دستش را سایبان چشمان خرمایی
رنگش که چین و چروک پلک ها در بالا و پائین آن، آویزان شده بود، کرد.
دختر پرسید:
چیه؟
و پیرمرد که همچنان چشم به راه بود گفت:
ننات… ننات نیومده.
دختر خواست چیزی بگوید که پیرمرد با صدایی بلند گفت:
آهای…. آهای ماه نسا، ماه نسا!
و مردمی که از کنارش می گذشتند، جور دیگر نگاهش کردند; بعضی هابا لبخند; عده ای با ترحم و گروهی هم با تعجب!
دختر همچنان که به حرم نگاه می کرد گفت:
ها بابا! ننامو یافتی؟
پیر مرد که دست هایش را بالای سرش تکان می داد گفت:
آره.
بعد، دستی به کلاهش کشید و قدری آرام گرفت.
زن، با چادر سیاه آفتاب خورده و چارقی با چارخانه های قرمزرنگ از راه رسید و در حالی که به تندی، نفس می کشید
گفت:
نفسوم بریده، هوف… هوف. آخه مرد! یه قدری صبرت نبیده؟
مرد، با حالتی عصبی، در حالی که چین های پیشانی اش صورتش راجدی تر نشان می داد گفت:
مو صبر می کردم یا تو، که چشماتو وا نکردی؟
پدر خدا بیامرز! مگه ایجا خرم آبا ده; اگه گم بشی، مو، چه خاکی به سروم بریزم.
دختر، پا در میانی کرد و گفت:
بابا! هر چی بیده به خیر بی; احترام حرم…
و پدر با گفتن «لااله الاالله » حرف دختر را قطع کرد وبی درنگ، دستش را روی صندلی چرخدار گذاشت و چرخ، با
صدایی کشیده و ناجور، راه افتاد. برای بسیاری، صدای چرخ، گوشخراش می نمود;اما مسافران مشتاق، تنها به صدای دل،
گوش می سپردند! وقتی مقابل در ورودی حرم رسیدند، پیرمرد گفت:
ماه نسا! با زم بگوم حواست جمع بی، می روم! و قسمت; قسمت مردا; شما هم برید قسمت خوتون.
بعد برگشت و به ساعت بزرگی که در سر درگاه شرقی، جلوی چشم همه، سبز می شد نگاه کرد:
بابا; مرضیه! ای ساعت درسته، الان چنده؟
مرضیه گفت:
ساعت به قراری، شش بی، بابا!
پیرمرد گفت:
تا ساعت نه، و جا باشن، بعد سر ساعت، همی جا منتظر تون می ایستوم. خدا خوش کمک مون باشه…
و به سرعت از آن ها، جدا شد; انگار واپسیت جمله اش دلش را به درد آورده بود و نمی خواست همسر و دختر فلجش
گریه ی او راببینند!
آن شب تا ساع موعود، هر یک از آنان دل به حریم حرم، سپرده بودند و با صداقت و پاکی وصف ناشدنی، حاجت خود را،
می طلبیدند. وقتی به مسافرخانه برگشتند، همگی از شد خستگی به خواب عمیقی رفتند.
غروب روز بعد، صندلی چرخدار باز هم با صدایی آزار دهنده از لا به لای انبوه جمعیت می گذشت و پیرمرد، که قامت
استخوانی اش درون لباس گشادش یدک کشیده می شد ویلچر رابا دست های لاغر و بلندخود، جلو می برد.
زوار، که از دور دست ها، آمده بودند، دسته دسته وارد حرم می شدند تا یک شب جمعه بهاری را، در حریم کریمه اهل
بیت(ص)باصمیمیت و صفا بگذرانند. صدای همهمه قرآن و ذکر و دعای عاشقان،جای جای حرم را از اخلاص و بندگی، پر
کرده بود، این بار، پدر ومادر دختر، او را به مسجد «بالاسر» بردند دختر رو به حرم،دراز کشید و زیر لب، چیزهایی
می گفت. پیرمرد، کلاه نمدی اش را ازسرش برداشت و سر و صورت دراز و کشیده اش را در میان کف دست هایش گرفت و
اندکی بعد بدون توجه به فضای مقدس و بسته داخل حرم،بساط سیگارش را در آورد و در یک چشم به هم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 