پاورپوینت کامل پیامدهای منع نقل حدیث ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل پیامدهای منع نقل حدیث ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پیامدهای منع نقل حدیث ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل پیامدهای منع نقل حدیث ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint :

>

۵۶

با رحلت پیامبر اکرم(ص) بعد از ۲۳ سال تلاش برای هدایت و سازندگی جامعه اسلامی،
مسائل انحرافی فراوانی همچون: غصب خلافت، غصب فدک و اهانت به فاطمه زهرا(س) پیش آمد
و نقل و تدوین احادیث پیامبر اکرم ممنوع شد و حتی به بهانه های واهی، آن را به آتش
کشیدند که خسارت های جبران ناپذیری به جامعه اسلامی بلکه جامعه بشری وارد کرد؛ چرا
که مجموعه سخنان پیامبر اکرم(ص) که طی ۲۳ سال گرد آمده بود و گنجینه نفیسی از
رهنمودها، هدایت ها و حکمت ها را تشکیل می داد، از بین رفت. البته جامعه تشیع به
برکت وجود امامان خویش سخنان رسول خدا(ص) را از طریق آنان شنید و بهره برد، امّا
بخش دیگر جامعه اسلامی بر اثر برخی تعصّبات، نتوانست بهره کاملی از احادیث آن حضرت
ببرد.

آنچه پیش رو دارید، بررسی گذرای نتایج و پیامدهای این حرکت شوم است که جامعه اسلامی
دچار آن گشت.

بهانه منع حدیث

شعار اصلی پایه گذاران منع نقل و تدوین احادیث، در همان روزهای اول رحلت پیامبر(ص)
«حَسْبُنا کِتابُ اللهِ» بود. البته این شعار به شیوه ظریف و هوشمندانه ای مطرح
می شد که نمونه های زیر نشان دهنده این حرکت خزنده بود.

۱. ابن وهب می گوید: «از مالک شنیدم که می گفت: عمر بن خطاب اراده کرده که احادیث
را بنویسد ـ و شاید آنها را نوشت! ـ سپس گفت: لا کِتابَ مَعَ کِتابِ اللهِ؛ با کتاب
خدا نوشته ای لازم نیست؛ این همان شعار «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ» است که از زبان
عمر نقل شده است».[۱]

راویان این حدیث می خواهند بگویند که منع حدیث، بر اساس برنامه از پیش طرح ریزی شده
نبود، بلکه این فکر ناگهان به اندیشه بس بلند عمر! آمد. ولی آنان به این نکته توجه
نکرده اند که همین نقل نیز می رساند که در زمان پیامبر اکرم(ص) تدوین احادیث منعی
نداشت.

۲. یحیی بن جعده می گوید: «عمر اراده کرد که سنّت را بنویسد و آن را نوشت. سپس رای
او عوض شد و آن گاه به شهرها نوشت: در نزد هر کسی که چیزی از سنّت هست، آن را محو
کند».[۲]

۳. محمد بن سعد نقل کرده است: «عمر بن خطاب تصمیم گرفت که سنّت را بنویسد و یک ماه
در این باره، از خدا طلب خیر کرد! سپس تصمیم گرفت که نوشتن حدیث را نهی کند و گفت:
من گروهی را به یاد آوردم که چیزهایی را نوشتند و یادداشت کردند و به آن روی آوردند
و توجه کردند و کتاب خدا را ترک گفتند».[۳]

شدت عمل در منع نقل حدیث

اگر به راستی عمر به این نتیجه رسید که سنّت را ننویسد، این فکر برای خود او اعتبار
داشت و اگر واقعاً نقشه های خطرناک تری پشت سر این نقشه نبود، چرا در منع نقل حدیث
این همه شدّت عمل به خرج داد؟ به نمونه هایی در این باره توجّه کنید:

۱. حبس صحابه

سعید بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است: «عمر به ابن مسعود و ابودرداء و ابوذر گفت:
نقل حدیث از پیامبر برای چیست؟ و من گمان می کنم آنان را در مدینه حبس کرد تا از
دنیا رفت».[۴]

۲. تأکید بر عدم نقل حدیث

صالح بن ابراهیم بن عبد الرحمن بن عوف از پدرش نقل کرده است: «سوگند به خدا، عمر از
دنیا نرفت، مگر اینکه اصحاب رسول خدا را از مدینه گرد آورد که عبارت بودند از:
عبدالله بن حذافه، ابودرداء، ابوذر و عقبه بن عامر، و به آنها گفت: چرا احادیث رسول
خدا را در بلاد منتشر کرده اید؟

گفتند: ایا ما را از آن نهی می کنی؟ گفت: نه! (ولی) نزد من بمانید. سوگند به خدا،
مادام که زنده ام، نباید از من جدا شوید. پس آنها را در مدینه نگه داشت تا از دنیا
رفت».[۵]

ایا واقعاً عمر راست می گفت که آنها را نهی نمی کند؟ اگر چنین است، پس چرا آنها را
نگه داشت؟!

قرظه بن کعب گوید: «عمر بن خطاب، ما را به کوفه روانه کرد و تا موضعی که آن را
«احراز» می گفتند، مشایعت کرد و سپس گفت: می دانید چرا شما را مشایعت کردم؟

گفتیم: به خاطر حق رسول خدا و حق انصار.

گفت: با شما آمدم تا مطلبی را بگویم و شما آن را حفظ کنید. شما نزد گروهی می روید
که با قرآن انس دارند. هنگامی که شما را ببینند، متوجه شما می شوند و می گویند:
اینان اصحاب رسول خدا هستند. پس روایت کمتری از رسول خدا نقل کنید و من با شما
همراه و شریک خواهم بود».[۶]

قرظه می گوید: «وقتی به عراق رفتم، مردم گفتند: برای ما حدیث بگو. گفتم: عمر، ما
ر از نقل حدیث نهی کرده است».

ابوبکر بن عیاش گوید: از ابو حصین شنیدم که می گفت: «عمر هنگامی که عمّال خود را
به جایی می فرستاد، آنها را همراهی می کرد و در ضمن دستور می داد که فقط قرآن را
مورد توجه قرار دهند و از نقل احادیث محمد(ص) پرهیز کنند».[۷]

۳. جلوگیری از تفسیر قرآن

ابوجعفر طبری در تاریخ خود نقل کرده است: «عمر می گفت: قرآن را به حال خود گذارید و
آن را تفسیر نکنید. از رسول خدا هم کمتر حدیث نقل کنید و من شریک شما خواهم
بود».[۸]

۴. توبیخ ناقلان حدیث

عمر به نهی و حبس افراد اکتفا نکرد، بلکه گاهی، افراد را توبیخ می کرد و می زد.
ذاذان نقل کرده است: «عمر از مسجد بیرون آمد و با گروهی برخورد کرد که گرد مردی
اجتماع کرده بودند. سؤال کرد: او کیست؟ گفتند: ابی بن کعب است که در مسجد برای
مردم حدیث نقل می کرد و مردم بیرون آمده اند تا از او سؤال کنند. تازیانه خود را بر
سر ابی بن کعب زد. اُبی گفت: ای امیرالمؤمنین! چه می کنی؟

عمر گفت: عمداً می کنم (و می زنم). تو نمی دانی که این عمل، تو را مفتون و این
جماعت را خوار و ذلیل می کند؟»[۹]

عمر نه تنها از نقل حدیث نهی می کرد، بلکه پرسش از علت و حکمت احکام را نیز نهی
کرد؛ به طوری که کسی جرئت پرسش از اهل حدیث را نداشت و اگر کسی هم می پرسید، اصحاب
جرئت بیان فلسفه احکام را نداشتند. محیط چنان اختناق آور بود که اگر کسی از حکمت
احکام می پرسید، او را خارجی (حروری) خطاب می کردند؛ همان گونه که عمر «صبیع» را به
خاطر پرسش تبعید کرد و دستور داد کسی با او همنشین نشود[۱۰] و همفکران خلیفه نیز او
را به خوبی در این مسئله کمک می کردند.

بیهقی گوید: «زنی نزد عایشه آمد و گفت: چرا زن حائض باید روزه را قضا کند و نماز را
قضا نکند؟ عایشه به او گفت: تو حروری ( و از خوارج) هستی! آن زن گفت: من حروری
نیستم، ولکن سؤال می کنم.

عایشه گفت: آن در زمان پیامبر بود که ما به قضای روزه امر شدیم؛ ولی به قضای نماز
امر نشدیم».[۱۱]

اما به برکت وجود اهل بیت(ع)، در میان شیعیان سؤال و جواب آزاد بود و حکمت های
احکام بیان می شد. در همین زمینه از آن بزرگواران نقل شده که حکمت قضای روزه (بر
زن) این است که چون در سال، روزه یک ماه بیشتر واجب نیست، باید قضای آن را بگیرد؛
ولی نماز، در هر شب و روز واجب است و به این جهت قضا ندارد.[۱۲]

دو پرسش اساسی

قبل از پرداختن به پاورپوینت کامل پیامدهای منع نقل حدیث ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint، خوب است دو پرسش زیر را مطرح کنیم:

۱. حاکمان بعد از پیامبر اکرم(ص) با چه حقی دست به منع نقل حدیث زدند، ب اینکه
این امر (نقل حدیث) در زمان خود پیامبر(ص) مرسوم بود و در منابع عامّه، روایاتی
وجود دارد که این امر را تایید می کند که به دو نمونه اشاره می شود:

یک. عبدالله بن عمرو بن عاص گوید: «قریش به من گفتند: تو از رسول خدا حدیث
می نویسی، در حالی که او بشری است همانند دیگر افراد که غضب می کند. رسول خدا(ص) به
لب های خود اشاره کرد و فرمود: وَالَّذی نفسی بِیدِهِ ما یخْرُجُ مِمّا
بَینَهُما اِلاّ حَقٌّ فَاکْتُبْ؛ قسم به کسی که جانم در دست اوست، چیزی از میان
لب های من خارج نمی شود، مگر اینکه حق است. پس (احادیث را) بنویس».[۱۳]

دو. به سند صحیح از عمر بن شعیب و او از پدرش و جدّش نقل کرده است که می گوید: «به
رسول خدا گفتم: «اَکْتُبُ کُلَّ ما اسمعُ مِنْکَ؟ قال رَسوُل اللهِ(ص): نَعَم. قال:
فی الرِّضا وَ الغَضَبِ؟ قالَ: نَعَمْ فَإِنّی لا أَقولُ إلاّ الْحَقّ؛ (مرا اذن
می دهی که) آنچه از شما می شنوم، بنویسم؟ فرمود: آری. گفتم: در حال رضا و غضب؟
فرمود: آری؛ زیرا من جز حق چیزی نگویم».[۱۴]

سه. عبدالله بن عمر گوید: «از رسول خدا در مورد نوشتن آنچه از او می شنوم، اجازه
گرفتم. آن حضرت نیز به من اذن داد. بدین جهت آنچه شنیده بودم، نوشتم و آن را آوردم
و به رسول خدا(ص) گفتم: احادیثی می شنوم و دوست دارم آنها را حفظ کنم. ایا آنها را
بنویسم؟ رسول خدا فرمود: آری».[۱۵]

وقتی فرزند عمر، این حدیث را نقل کرده است، حاکمان وقت با چه دلیلی نقل و تدوین
حدیث را منع کرده و ننوشتن حدیث را نشانه ورع و احتیاط پنداشته اند؟!

البته این، اولین و آخرین اجتهاد در مقابل نصی نیست که تاریخ از خلیفه دوم سراغ
دارد، بلکه ده ها مورد دیگر را نیز در صفحات تاریخ از او می توان مشاهده کرد.[۱۶]

۲. با منع نقل و تدوین حدیث ، بخش مهمّی از سنّت پیامبر اکرم(ص) در حیطه تاریخ
عامّه از بین رفت و آنچه هم به آنها رسیده، ناقص و یا متناقض است، با این حال چگونه
عامّه، خود را اهل سنّت می خوانند؛ کدام سنّت؟! سنتی که دو خلیفه آن را از بین
بردند؟

اما شیعه می تواند خود را اهل سنّت بداند؛ چرا که سنّت صحیح پیامبر اکرم(ص) از سوی
اهل بیت(ع) به شیعه انتقال داده شده است.

پیامدهای ممنوعیت حدیث

یک. سوزاندن احادیث

بعد از جاافتادن سنّت سیئه منع نقل و تدوین حدیث، اولین زیان آن، آتش زدن احادیث
تدوین شده و شکنجه و آزار تدوین کنندگان آن بود.

به نمونه هایی از روایاتی که آتش سوزی حدیث را بیان می کند، توجه کنید:

۱. عایشه گوید: «پدرم پانصد حدیث از رسول خدا ر جمع کرد. شبی دیدم که او در بستر
نمی خوابد. اندوهناک شدم و به او گفتم: ایا بیمار هستی یا اینکه فکر چیزی تو را از
خواب منع کرده است؟ صبح روز بعد به من گفت: دخترم! احادیثی که نزد توست، بیاور.
وقتی آوردم، آنها را سوزاند. گفتم: چرا سوزاندی؟ گفت: ترسیدم بمیرم و این احادیث
نزد من باشد، ولی آن گونه که به من فرموده، نباشد[۱۷] و من آن را نقل کرده باشم[۱۸]
(در واقع درست نقل نکرده باشم).

این عمل ابوبکر را با رفتار فاطمه(س) در حفظ حدیث مقایسه کنید که فاصله از زمین تا
آسمان است.

شخصی از مؤمنان مدینه، روایتی را از حضرت زهرا(س) درخواست کرد. حضرت به فضّه فرمود:
«آن روایت را که بر کاغذی نوشته شده است، بیاور. پس از جستجوی زیاد، حدیث را پیدا
نکرد. حضرت زهرا(س) ناراحت شد و فرمود: وای بر تو، بگرد و پیدا کن؛ زیرا ارزش این
حدیث نزد من برابر با ارزش حسن و حسین است».[۱۹]

۲. عبدالله بن العلاء گوید: «از قاسم خواستم تا احادیثی را بر من املا کند. گفت:
احادیث در عصر عمر زیاد شد. پس، از مردم خواست که آن احادیث را بیاورند. وقتی
آوردند، دستور داد آنها را بسوزانند».[۲۰]

۳. عمر به همه شهرها نوشت: «نزد هر کس حدیث هست، باید نابودش کند».[۲۱]

۴. محمد بن ابوبکر نقل کرده است: «در زمان عمر احادیث زیاد شد. وقتی آنها را به
نزدش آوردند، دستور داد تمامشان را بسوزانند».[۲۲]

به قدری این مسئله شدّت یافت که راویان به خود جرئت و اجازه نقل احادیث را
نمی دادند. به دو نمونه توجه کنید:

شعبی می گوید: «یک سال با پسر عمر (عبدالله) همنشین بودم. از وی، حتی یک حدیث هم از
پیامبر(ص) نشنیدم».[۲۳]

سائب بن یزید می گوید: «از مدینه تا مکه با سعد بن مالک همسفر بودم. در طول سفر،
حتی یک حدیث از پیامبر(ص) نقل نکرد».[۲۴]

راستی، خلفا با این اعمال خطرناک و زیان آور به دنبال چه بودند؟ و چرا این فاجعه
عظیم را به وجود آوردند؟

هر خردمندی که کمترین اطلاعی از اوضاع جامعه بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و داستان
غصب خلافت داشته باشد، به خوبی می تواندحدس بزند که این اعمال ناشایست بیشتر برای
آن بود که احادیث مربوط به امامت و ولایت و همین طور تفسیر ایات مربوط به امامت و
ولایت نابود شوند و برای همیشه از بین بروند، و خیال آنها تا ابد راحت شود. یکی از
محققان در این زمینه می گوید: «قرائن، شهادت می دهد که صدور این بخشنامه (منع حدیث)
انگیزه سیاسی داشته و منظور این بوده است که در پرتو آن، امتیاز بزرگی را که آن
روزها نصیب امیرمؤمنان علی(ع) شده بود، از بین ببرند؛ زیرا امیرمؤمنان(ع) هنگامی که
پیامبر(ص) در قید حیات بود، کتاب هایی تألیف نمود که در آنها احادیث پیامبر را گرد
آورد».[۲۵]

دو. شکنجه راویان حدیث

منع حدیث به دوران بعد از رحلت پیامبر(ص) منحصر نشد، بلکه فتح باب و سنت سیئه ای
برای دوران های طولانی و بهانه ای برای شکنجه و زندانی کردن راویان حدیث شد. تداوم
آن سنّت ناروا را در این نمونه ها می توان دید:

۱. دوران عثمان: ابن کعب گوید: «از عبدالملک بن مروان شنیدم که به اهل مدینه
می گفت: شما سزاوارترین مردم هستید که به امر اول، ملتزم شوید. بر ما احادیثی از
ناحیه مشرق می رسد که ما آنها را نمی شناسیم و تنها به قرائت قرآن طبق آنچه در
مصحفتان آمده، ملتزم باشید که ما آن را قبول داریم و امام شما عثمان، فرایضی را با
مشورت زید بن ثابت جمع آوری کرده است. پس هر چه آن دو (خلیفه) گفته اند، محکم سازید
و هر چه از آن دو نفر نرسیده، اسقاط کنید».[۲۶]

۲. دوران معاویه: معاویه که به طور علنی دنبال ریشه کنی امامت و تشیع بود، بهترین
بهانه را برای اجرای سنّت های ناروا یافته بود؛ کاری که خلفای قبل از او بناگذارده
بودند.

رجاء بن مسلم گوید: «معاویه گفت: با حدیث، همان گونه که در عصر عمر بن خطاب بود،
عمل کنید. به درستی که او مردم را از بیان حدیث رسول خدا ترسانید».[۲۷]

۳. دوران خلفای بنی امیه و بنی عباس: در دوران خلفای جائر بنی امیه و بنی عباس، نه
تنها از نقل سنّت صحیح و روایات اهل بیت(ع) جلوگیری شد، بلکه ناقلان حدیث صحیح، به
شدّت مورد تعقیب و آزار و شکنجه قرار گرفتند که به یک نمونه اشاره می شود:

محمد بن ابی عمیر، یکی از راویان شیعه، در دوران هارون الرشید دستگیر شد. او را در
حبس به شدت زیر شلاق گرفتند تا مخفیگاه های راویان، شیعیان و محل پنهان ساختن
احادیث را نشان دهد؛ ولی او از خود مقاومت نشان داد. فشار و شلاق دشمن بیشتر شد تا
آنجا که نزدیک بود ابن عمیر به خواسته های دشمن تن در دهد که ناگهان صدای هم زندانی
او «محمد بن یونس بن عبدالرحمن» او را به خود آورد که می گفت: محمد! از خدا بترس و
صبر پیشه ساز تا از طرف خداوند فرجی حاصل شود. بدین روی، او مقاومت می کرد و بعد از
چهارسال از زندان آزاد شد و دید که حدیث های دفن شده، از بین رفته اند. ابن عمیر
دوباره همه را از حفظ نوشت.[۲۸]

سه. جعل حدیث

جلوگیری از نشر حدیث، به وسیله خلفا مخصوصاً خلیفه دوم باعث شد که گروهی از ترس و
عده ای در موافقت با خواست او، از نقل احادیث خودداری کنند که در نتیجه بخشی از
احادیث و روایات، محو شد و به تدریج راویان هم از دنیا رفتند.

اشاره شد که حاکمان بنی امیه و گروهی از بنی عباس نیز از نشر حدیث جلوگیری کردند.
از طرف دیگر، کسانی که بعد از شهادت امام علی(ع) قدرت را در دست گرفتند، نیازمند
تایید و تحکیم مواضع خود بودند. از این رو، با دادن رشوه و پول، عده ای را برای جعل
و ساختن احادیث به منظور تایید دستگاه حاکم و ردّ و تضعیف اهل بیت(ع) بسیج
می کردند.

پیامبر اکرم(ص) نیز این امر را پیش بینی فرموده بود؛ چنان که از او نقل است:

«در آخرالزمان، گروهی از امّت، احادیثی را برای شما نقل کنند که شما و پدرانتان
آنها را نشنیده اید. بر شما باد که از آنها دوری گزینید».[۲۹]

سهل بن سعد از پیامبر نقل می کند که فرمود: «إِنّی فَرَطَکُم عَلَی الحوْضِ …
لَیرُدَّنَّ عَلی أقوامٌ أعْرِفهُم وَ یعْرِفونَنی، ثُمَّ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.