پاورپوینت کامل الهه صبر و احساس ۲۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل الهه صبر و احساس ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل الهه صبر و احساس ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل الهه صبر و احساس ۲۸ اسلاید در PowerPoint :

>

۵۳

به بهانه ولادت فرشته زیبایی و بیت الغزل شکیبایی حضرت زینب (سلام الله علیها)

وقتی که پلک گشودی، خورشیدِ پنجمین روز بهارانه ماه جمادی
الاول، از افق نگاه بی کرانه تو طلوع کرد. گل لبخندت بر دامن نجابت زهرا شکفت و
نوروز لحظه های صبوری، در تقویم آفرینش آغاز شد. هستی، سوره آفرینش تو را با
روایت صبر تلاوت کرد. میلادت شوقی بهارانه در رگ های خاک دوانید و تبسم نمکینت
لب های روزگار را با خنده آشتی داد. صدای گریه ات در هلهله آسمانیان و دست
افشانی زمینیان پیچید و ترانه شادی آفرید. عطر بهشتی نفست، مشام کوچه های مدینه
را غرق اقاقی های بهشتی کرد. قدوم کوچک و مبارکت شادی آفرین بیت المقدس عشق علی
و زهرا شد. وقتی که بر صحیفه هستی قدم گذاشتی جد بزرگوارت رسول اللّه (صلی الله
علیه و آله) در سفر بود. پس زهرا (سلام الله علیها) بی صبرانه، از علی (علیه
السلام) خواست تا وجود زیبایت را به نام آراسته ای زینت دهد، امّا پدرت علی که
شاگرد ادب آموز مکتب رسول خدا بود فرمود: «من در انتخاب نام بر پیامبر سبقت
نمی گیرم، صبر می کنیم تا پیامبر از سفر برگردد»، چون پیام آور رحمت از سفر
بازگشت به دیدار زهرا شتافت و از خبر تولدت مسرور شد. غنچه وجودت را در آغوش
محبتش گرفت و بوسید. در گوشَت اذان وحدت و در قلبت ترانه محبت و صبوری زمزمه
کرد. خدا به یمن قدم رسول عشق، جبرائیل را بر اهل بیت نازل کرد. جبرائیل امین
بر ایشان سلام و صلوات و شادباش گفت و پیام تهنیت پروردگار را این گونه بیان
کرد: «نام این دختر را زینب بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نگاشته ام». و
نامت زینب شد تا زینت بخش محفل اهل بیت رسول اللّه باشی.

رسول عشق تو را به بانوی عشق و ایثار حضرت خدیجه (سلام الله
علیها) شبیه کرد و احترام بر تو را واجب گردانید و این گونه تو به رسالت عشق و
ایثار بر کاروان اهل بیت معبوث شدی.

تو الهه صبری و خداوند اولین غزل شکیبایی را با ترنم آیه
«ان اللّه مع الصابرین» در وجود نازنین تو تلاوت کرد.

تو تفسیر گویای صابری پروردگار خویشی.

تو محبوبه خدایی و خدا صلابت و شجاعت علی و لطافت نگاه
مهربان فاطمه را در دریای چشمان تو به تماشا می نشیند.

تو شاعر توانای عشقی، که غزل عشقِ زلالت به حسن و حسین،
درون مایه بهشتی و محتوای جاودانگی دارد، تو زینت ایوانِ وحی و رسالت، زیب
دامانِ ولایت و زینب امامتی.

فاطمه «اُم ابیها» بود و تو «زین ابیها».

نامت را باید این گونه سرود: زینب یعنی تبلور صبر علی و
تجسم عصمت فاطمه. زینب یعنی، زینت شب های بی کسی و تنهایی و بی زهرایی پدر.
زینب یعنی مرحم زخم های سینه مادر. زینب یعنی سنگ صبور غربت و مظلومیت حسن.
زینب یعنی خطبه گویای رشادت و حقانیت حسین. زینب یعنی زهرایی که سقیفه خون بارش
کربلا آفرین شد. زینب یعنی پرستار زخم های عاشورایی. زینب یعنی آغوش پناه
کبوتران پر و بال سوخته کربلایی. زینب یعنی زن، اسوه، وقار، شکیبایی، عصمت،
نجابت، شجاعت. زینب یعنی وصف تمام خوبی ها تا بی نهایت.

از جنس بالائیان بود، از جنس دنیای دیگر

مردی شبیه فرشته، یا نه… از این هم فراتر

مردی که همواره می گفت: باید به خود متکی بود

ایمان به بازوی خود داشت، ایمان به خون برادر

پیوند دیرینه ای داشت، با هر که در خون تپیده

با جرگه سربداران، با نسل گل های پرپر

دستی برآورد و ما را، از ناامیدی رهانید

از پنجه تیرگی ها، از وحشت تیغ و خنجر

ای کاش با ما بماند، ای کاش… ناگه ورق خورد

فصل غروبی غم انگیز، فصل عروج کبوتر

آرام و آهسته کوچید، از این زمین عطشناک

مردی که خون گلو خورد، مردی که زخم مکرر

او رفت و در سینه ما، همواره سبز است و مانا

مردی که خون شقایق… مردی که… سرو تناور

سعیده خلیل نژاد، دامغان

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم؟

من کز این فاصله غارت شده چشم تو اَم

گر به دیدار تو افتد سروکارم چه کنم؟

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

سید حسن حسینی

سرشتند از عشق و آتش گِلم را

به طوفان سپردند دست دلم را

به سجاده ی موج های مهاجر

نهادند پیشانی ساحلم را

نوشتند بر لوح دشت سترون

سفرنامه سیر بی حاصلم را

چو شمع مسافر همان گام اول

به آتش کشیدند سر منزلم را

نفس، تیغ مرگ و شگفتا دمادم

به جان می کشم منت قاتلم را

مرا عشق ای خضر روشن در این شب

سپردم به دستت تمام دلم را

سید حسن حسینی<

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.