پاورپوینت کامل وظایف حاکم اسلامی در قبال مردم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل وظایف حاکم اسلامی در قبال مردم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل وظایف حاکم اسلامی در قبال مردم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل وظایف حاکم اسلامی در قبال مردم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

براساس عهدنامه مالک اشتر

با استناد به آثار روایی علامه محمدباقر مجلسی رحمه الله «۱۱۱۰ – ۱۰۳۷ق »

تهیه و تنظیم: ابوالفضل سلطان محمدی

پیش گفتار

علامه مجلسی تنها مرجع بزرگ مقبول خاص و عام شیعه در عصر صفوی بود که ملت و دولت، تابع و پیرو نظریات فقهی، سیاسی
و اجتماعی او بودند.

ترجمه عهدنامه مالک اشتر از سوی وی نشان دهنده عمل گرایی و واقع نگری او در مسایل سیاسی و اجتماعی ایران بوده است. در
واقع می توان ادعا کرد که مجلسی در صدد اصلاح جامعه سیاسی- اجتماعی دوران معاصر خود بوده و چه بسا وجود بیماری های
اجتماعی و ناهنجاری در رفتار سیاسی حکام را از دور و نزدیک مشاهده می نموده و از راه نصیحت و ارشاد سلاطین و امر به
معروف و نهی از منکر و هدایت دولت مردان صفوی در جبران و درمان بیماری های اجتماعی و نابسامانی های سیاسی تلاش
می کرد. البته به شهادت تاریخ این محدث عظیم الشان در دستیابی به اهداف اش کم و بیش موفق بوده است.

با توجه به مسلک علمی وی (مسلک اخباری) ترجمه عهدنامه مالک اشتر یکی از اقدامات عملی او در نصیحت و ارشاد و اصلاح
حاکمان و دولت مردان صفوی می باشد. او عهدنامه را که جامع ترین سیاست نامه، در منابع روایی مذهب تشیع می باشد، و مشتمل
بر دستورالعمل های مفید در شرح وظایف حاکم اسلامی است، به فارسی ساده برگردانده تا به گفته وی «ارباب غفلت » متنبه و
«اصحاب دولت » اصلاح گردند و با رعیت به عدل و داد رفتار نمایند. در حقیقت مراد و مقصود مجلسی از ترجمه عهدنامه، تحقق آن
در جامعه سیاسی رو به زوال صفوی، و درمان بیماری های مزمن سیاسی -اجتماعی متولیان امور مردم بوده است.

علامه مجلسی ترجمه عهدنامه علی علیه السلام به مالک اشتر را در رساله «آداب سلوک حاکم با رعیت » آورده است.

در مقدمه این گفتار قبل از پرداختن به بحث وظایف حاکم، به معرفی این رساله می پردازیم.

رساله «آداب سلوک حاکم با رعیت »

از میان آثار انبوه علامه مجلسی، این رساله را می توان، تنها اثر سیاسی وی که به طور مستقل در «سیاست » تدوین شده، نام برد.
اگر چه ایشان عناوین بسیاری را که در موضوع و یا منظر سیاسی است، به تناسب موضوعات در سایر کتب و رسایل خود ذکر کرده
است.

علامه درباره انگیزه ترجمه این رساله می نویسد:

این رساله ای است در ترجمه بعضی از احادیث شریفه که در کیفیت سلوک ولات عدل با کافه عباد که ودایع رب الاربابند وارد شده،
برای تنبیه ارباب غفلت، و اصلاح اصحاب دولت، که هم گنان منوط به صلاح ایشان است. و فساد ایشان مورث اخلال نظام بنی نوع
انسان، که زبده مکنونات و اشرف مخلوقاتند (۱)

رساله فوق در دو فصل تنظیم شده، فصل نخست ترجمه عهدنامه مالک اشتر است.

نویسنده در آغاز فصل نخست می نویسد:

فصل اول در ترجمه وصیتی «است » که حضرت امیرمؤمنان و مولای متقیان علی ابن ابی طالب علیه السلام برای قدوه سعادت و
ظفر، مالک ابن الحارث اشتر نوشتند، در هنگامی که او را والی مصر گردانیدند، که خراج آن ولایت را جمع کند، و با دشمنان دین
جهاد کند، و اهل بلاد را به اصلاح آورد، و بلاد را آبادان کند (۲)

ایشان در خاتمه این فصل افزوده است:

اینجا ختم شد ترجمه حاصل مضمون این نصایح عالیه، و کلمات شافیه، که از منابع وحی رسالت برای هدایت گم گشته گان به
وادی ضلالت و جهالت، و سیرابی تشنه لبان زلال حکمت جاری گردیده، زهی سعادتمندی که به این مواعظ شافیه عمل نماید و به
تایید خالق ارض و سما و هدایت ائمه هدی علیهم الصلوه و التحیه و الثناء، زمام خود را از کف شیطان باز ستاند، و به سعی جمیل،
خویش را به رهروان شارع دین و پیروان ائمه طاهرین علیهم السلام ملحق گرداند.» (۳)

مخاطبین این سخنان مجلسی، سلاطین، دولت مردان و حاکمان صفوی بوده است که در دوران این عالم بزرگ، که دوره پایانی
این سلسله محسوب می شود، به انواع فسادهای اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اداری دچار شده بودند و تنها راه درمان و اصلاح
ایشان عمل به چنین دستورالعمل های شفابخش مذهبی بوده است.

فصل دوم این رساله ترجمه سه حدیث درباره آداب معاشرت حاکم با مردم است.

حدیث اول، نامه حضرت علی علیه السلام به عثمان بن حنیف است. سیدقدس سره و غیر او روایت کرده اند که حضرت
امیرالمؤمنین علیه السلام شنید که عثمان بن حنیف انصاری که والی بود در بصره از جانب آن جناب به ولیمه یکی از اکابر بصره
رفته، پس نامه ای به او نوشتند (۴) .

حدیث دوم، نامه امام صادق علیه السلام به عبدالله نجاشی والی اهواز است. در این نامه امام صادق علیه السلام رهنمودهای
ارزنده ای در باب کیفیت سلوک و رفتار حاکم با مردم به عبدالله نجاشی تذکر داده است. مؤلف سند این حدیث را معتبر می داند.

حدیث سوم، نصایح حضرت خضرعلیه السلام به منصور دوانیقی است که به نقل از کتاب ارشادالقلوب روایت کرده است.

علامه مجلسی عهدنامه مالک را در کتاب بحارالانوار در دو جا نقل کرده است: یکی به نقل از نهج البلاغه سید رضی که در جلد ۳۳
بحارالانوار آمده است و مفردات و برخی از جملات آن را در ۲۶ صفحه شرح کرده است. وی در پایان شرح و تفسیر عهدنامه مزبور با
اشاره به اینکه جانب اختصار را در توضیح آن رعایت نموده، اعتراف کرده است که شرح و بیان این عهدنامه با تالیف چندین مجلد
کتاب هم ادا نخواهد شد (۵) .

دیگری در جلد ۷۴ بحارالانوار که نقل از تحف العقول است (۶) .این نسخه در مقایسه با نسخه سید رضی در نهج البلاغه اضافاتی دارد.

ترجمه عهدنامه مالک در رساله «آداب سلوک حاکم با رعیت » براساس هر دو نسخه صورت گرفته است.

رساله مذکور در چهل و چهار صفحه در مجموعه «بیست وپنج رساله فارسی » علامه مجلسی که توسط سید مهدی رجایی گردآوری
شده آمده است (۷) .

حال پس از این مقدمه وارد اصل بحث می شویم. روش ما در این نوشتار ذکر جملات عربی متن عهدنامه، آنگاه ترجمه و سپس
توضیحات علامه مجلسی از تمامی نوشته های ایشان است.

معیار شناخت حاکم عدل

برخی از وظایف حاکم از چنان اهمیتی برخوردار است که در منابع حدیثی، شناخت اولی الامر (حاکمان عدل اسلامی) مشروط به
شناخت و انجام این وظایف از سوی حاکمان است. از جمله این وظایف مهم که معیار و ملاک شناخت ولات عدل معرفی شده است،
امر به معروف، عدل و احسان حاکم اسلامی به مردم است.

مجلسی حدیثی را از امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

اعرفوا الله بالله، والرسول بالرساله، و اولی الامر بالمعروف والعدل والاحسان (۸)

خدا را به خود خداوند بشناسید و پیامبر را به رسالت و ولات امر را به معروف، عدل و احسان.

علامه مجلسی در معنای جمله اخیر روایت، وجوه سه گانه ای را ذکر کرده:

وجه اول

معرفت و شناخت هر اولی الامری به این است که والی، آمر به معروف، عالم و عامل به آن بوده باشد، همچنین شناخت او به وسیله
عمل وی به عدل امکان پذیر است. مجلسی عدل را در اینجا به معنای ملازمت طریقه وسطی و «اعتدال » در هر چیز تعریف کرده
است. حاکم عدل را از راه شفقت و مهربانی او به بندگان و تفضل و رعایت مردم، و دفع ظلم از ایشان می توان شناخت.

وی در ضمن بیان این احتمال می گوید:

ممکن است مراد از روایت این باشد که اولی الامر را به وسیله درجه و مقام عالی آن ها که همان ریاست دینی و دنیوی ایشان
ست بشناسید البته به کمک آنچه عقل در این باره حکم می کند، از اینکه والی باید به علم و عصمت و فضل و برتری بر دیگران
متصف باشد.

وی بر اساس این معنی دو وجه دیگر را محتمل می داند:

نخست اینکه: اولی الامر را از راه شناخت وظیفه باید شناخت، بدین معنی که وجود اولی الامر امری است ضروری و مورد احتیاج
«جامعه » به خاطر اقامه معروف و عدل و احسان در جامعه.

دیگری اینکه: امام را بشناسید به آنچه که برای شما از معروف و عدل و احسان بیان می کند. و این که آیا خود او متصف به این
صفات و اخلاق حسنه هست.

وجه دوم

معرفت و شناخت اولی الامر همانا با متابعت از ایشان در امور معروف و عدل و احسان حاصل می شود همچنین از راه کامل شدن
عقل، که بواسطه پیروی از اولی الامر در امور مذکور حاصل می گردد.

وجه سوم

اولوالامر را از طریق علم ایشان به معروف و اقامه عدل و احسان و اتیان این امور توسط ایشان بر وجه کمال بشناسید. وی در آخر
می افزاید که وجه سوم اقرب وجوه سه گانه است. (۹)

اگر چه مصداق کامل اولوالامر امامان معصوم علیهم السلام هستند اما عموم و شمول روایت که ملاک و مبنای شناخت حاکم عدل
را بیان می دارد، حکام عدل را نیز در برمی گیرد، زیرا وظایف سه گانه مذکور که مهمترین وظایف حاکم اسلامی است، اختصاصی به
امام معصوم ندارد.

منشا مشروعیت حقوق متقابل حاکم و مردم

علی علیه السلام در آغاز خطبه بعد از حمد و ثنای خداوند می فرماید:

اما بعد فقد جعل الله تعالی لی علیکم حقا بولایه امرکم، و منزلتی التی انزلنی الله عز ذکره بهامنکم ولکم علی من الحق مثل الذی
لی علیکم (۱۰)

خداوند بواسطه منزلت و جایگاهی که به من بخشیده، و ولایت و حکومت شما را به دست من سپرده برای من حقوقی برعهده شما
قرار داده است و همانطوری که مرا بر شما حقی است، شما را نیز بر من حقی است.

علامه مجلسی در توضیح و تفسیر جمله «بولایه امرکم…» می نویسد:

مراد امام علی علیه السلام از این کلام آن است که من بر عهده شما «حق الطاعه » دارم. زیرا خداوند مرا والی و متولی امور شما قرار
داده است و مرا در مقام و منزلتی برتر از شما قرار داده که همانا منزلت امامت و سلطنت و وجوب طاعت است. (۱۱)

علی علیه السلام سپس به بیان حقوقی که مردم در قبال یکدیگر موظف به مراعات آن هستند، پرداخته و برترین و مهمترین حق
را حقوق متقابل حاکم و رعیت می داند و می فرماید:

ثم جعل من حقوقه حقوقا فرضها لبعض الناس علی بعض فجعلها تتکافئ فی وجوهها، و یوجب بعضها بعضا ولایستوجب بعضها
الاببعض، فاعظم مما افترض الله تبارک و تعالی من تلک الحقوق، حق الوالی علی الرعیه، و حق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها
الله عزوجل لکل علی کل (۱۲)

خداوند از جمله حقوق خود، حقوقی را برای مردم در قبال یکدیگر واجب کرده و در حالات مختلف این حقوق متقابل را باهم برابر
قرار داده، به گونه ای که رعایت برخی از این حقوق با رعایت و عمل به حق مقابل تحقق می یابد.

بزرگترین حقی را که خداوند واجب کرده است، حق والی بر رعیت و نیز حق مردم بر والی است، حقوق واجبی که خداوند برای هر
یک از والی و رعیت در قبال دیگری فرض و واجب کرده است.

مجلسی در بیان این فراز از خطبه علی علیه السلام می نویسد:

این قسمت از سخنان علی علیه السلام مقدمه ای است برای این مطلب که حق آن حضرت، که به عنوان «والی » بر دیگران واجب
گردیده، از طرف خداوند است و در واقع «حق والی » حقی از حقوق خداوند است.

علی علیه السلام با بیان این مقدمه درصدد برانگیختن انگیزه مردم در اداء این حق است.

همچنین علی علیه السلام این مطلب را روشن ساخته که حقوق متقابل مردم از جانب خداوند است، زیرا «تنها» خداوند بر مردم
حق طاعت دارد، و عمل به این حقوق اطاعت خداوند محسوب می شود، مانند حق پدر بر فرزند و به عکس، و حق زوج بر زوجه و به
عکس، و حق والی بر رعیت و به عکس، مؤلف در شرح عبارت «فجعلها تتکافئ فی وجوبها» می نویسد:

خداوند هریک از حقوق مذکور را در مقابل مثل آن قرار داده است، پس حق والی که عبارت از طاعت از سوی مردم است در مقابل
مثل آن قرار داده شده که عبارت از رفتار به عدل و حسن سیره در میان مردم از طرف والی است.

وی در توضیح جمله «ولایستوجب بعضها الاببعض » می آورد:

هرگاه والی «نسبت به مردم » به عدالت رفتار نکند، استحقاق اطاعت از سوی مردم را از دست می دهد. (۱۳)

حقوق حاکم و مردم از جمله حقوق متقابل و طرفینی است و با عدم رعایت حقوق طرف مقابل استحقاق او به رعایت حقوق از
طرف دیگری نیز از بین می رود.

آثار رعایت حقوق متقابل حاکم و رعیت در جامعه

در ادامه خطبه ۴۰ به آثار مهم رعایت حقوق متقابل حاکم و رعیت از قبیل وحدت، عزت، عدالت، صلح و صلاح و رفاه جامعه و ثبات
دولت اشاره شده است:

فجعلها نظاما لالفتهم، و عزالدینهم، و قواما لسیر الحق فیهم، فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، ولاتصلح الولاه الاباستقامه
الرعیه، فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه و ادی الیها الوالی کذلک، عزالحق بینهم، فقامت مناهج الدین، واعتدلت معالم العدل، و
جرت علی اذلالها السنن، و صلح بذلک الزمان، وطاب بهاالعیش، و طمع فی بقاءالدوله، و یئست مطامع الاعداء (۱۴)

خداوند حقوق رعیت و حاکم را سبب الفت و پیوستگی بین والی و مردم، و همچنین موجب عزت دین ایشان و پایداری اقامه حق
در میان آن ها قرار داده است. صلاح حال رعیت محقق نمی شود، مگر به صلاح حال والیان، و نیز صلاح والیان حاصل نمی گردد،
مگر به استقامت مردم در انجام دستورات ایشان.

پس هرگاه رعیت حق والی را و والی حق رعیت را ادا نمود، حق در بین ایشان عزیز، و پایه های دین استوار، و نشانه های عدل پایدار،
و سنت های «پیامبرصلی الله علیه وآله » جاری می شود. و روزگارشان اصلاح خواهد شد. و زندگی شان طیب و پاکیزه می گردد. و
مردم خواستار بقا و دوام دولت شده و امید و آرزوهای دشمنان تبدیل به یاس خواهد شد.

مجلسی در معنای «نظاما لالفتهم »می نویسد:

حقوق متقابل والی و رعیت که به عنوان نظام الفت و پیوند و دوستی بین آن ها معرفی شده از این جهت است که الفت «بین حاکم
و مردم » باعث وحدت و اجتماع مردم می گردد، و به واسطه همان پیوستگی و الفت با یکدیگر بر دشمنان غالب می شوند و والیان
خود را عزیز و بزرگ می دارند.

او در توضیح جمله «قواما لسیر الحق فیهم »اظهار می دارد:

بواسطه الفت بین حاکم و مردم است که حق در میان ایشان اقامه و جاری می شود.

آثار منفی عدم رعایت حقوق متقابل حاکم و رعیت

در قسمت دیگری از خطبه، تبعات و آثار زیانبار اختلاف حاکم و مردم و نقض حقوق ایشان از طرف یکدیگر، اینگونه بیان شده
است:

و اذا غلبت الرعیه علی والیهم، و عدا الوالی الرعیه، اختلفت هنالک الکلمه، و ظهرت مطالع الجور، و کثرالادغال فی الدین، و ترکت
معالم السنن، فعل بالهوی، و عطلت الآثار و اکثر علل النفوس، ولایستوحش لجسیم حد عطل، ولالعظیم باطل اثل، فهنالک تذل
الابرار، وتعز الاشرار، و تخرب البلاد، و تعظم تبعات الله عزوجل عندالعباد (۱۵)

هرگاه رعیت بر والی غلبه یابند و والی بر رعیت برتری و تعدی کند، آنگاه اختلاف کلمه رخ می دهد، و نشانه های جور و ستم آشکار،
و تبهکاری در دین بسیار، و عمل به سنت ها متروک می شود و به هوای نفس عمل و احکام شریعت تعطیل می گردد. بیماری های
روحی بسیار می گردد و به خاطر تعطیل حدود بزرگ الهی، و ریشه دار شدن باطل، کسی اندوهگین و نگران نمی شود، در آن
هنگام خوبان خوار، و اشرار و «اوباش » عزیز و ارجمند گردند، و شهرها خراب می شود، و باز خواست خداوند، عظیم خواهد بود.

علامه مجلسی در شرح مفردات این حدیث در معنای کلمه «ادغال » دو احتمال را مطرح می کند: احتمال نخست اینکه ادغال
[بکسر همزه] به معنای این است که در شی ای، چیزی که از جنس آن نباشد داخل شود. در این صورت ادغال به معنای ابداع و
تلبیس خواهد بود، یعنی:

هرگاه حقوق والی و رعیت توسط جانب دیگر رعایت نشود بدعت ها و تلبیس ها (شبهات) در جامعه افزایش می یابد و در نتیجه،
گمراهی و ضلالت مردم و جامعه را فرا خواهد گرفت. (۱۶)

احتمال دیگر اینکه «ادغال » [به فتح همزه] جمع دغل به معنای فساد باشد یعنی:

در زمان تضییع حقوق حاکم و رعیت فساد جامعه را فرا می گیرد.

وی در ادامه، «علل النفوس » را به امراض نفوس تعبیر می کند که به وسیله ملکات سوء از قبیل غل و کینه، حسد و عداوت و مانند
آن در روح و جان انسان به وجود می آید. مجلسی قول دیگری را در شرح این جمله نقل می کند و آن این است که: مراد از علل
نفوس، ارتکاب منکرات توسط نفوس مریض می باشد، بدین معنی که هر منکری که انجام شود با وجه و علت و رای فاسدی توجیه
می گردد. (۱۷)

وظایف حاکم اسلامی و حقوق رعیت

اکنون به پاورپوینت کامل وظایف حاکم اسلامی در قبال مردم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint که برگرفته از نظر و مسلک اخباری علامه مجلسی است می پردازیم:

پاورپوینت کامل وظایف حاکم اسلامی در قبال مردم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint را در دو قسمت ارایه می کنیم، قسمت اول: در وظایف الزامیه و بایدها است و قسمت دوم:
مربوط به نبایدها و اموری است که حاکم باید از آن ها اجتناب نماید.

لزوم شناخت طبقات مختلف جامعه و رعایت حقوق آن ها

هر یک از اصناف و گروه های مختلف جامعه، حقوقی برعهده حاکم اسلامی دارند. مسلمانان، اهل کتاب، کارگزاران حکومتی
(مدیران، قضات، ارتش) و تجار و نیز طبقه محروم و پائین جامعه مطالباتی از حاکم دارند و بر حاکم اسلامی است که این وظیفه
سنگین را از راه شناخت طبقات مختلف جامعه و رعایت حقوق ایشان ادا نماید.

علی علیه السلام در ابتدای عهدنامه خود با اشاره به پیوستگی طبقات و گروه های جامعه و نیاز آن ها به یکدیگر، و (مدنی الطبع
بودن انسان)، این اصل مهم را به مالک گوشزد می کند که:

و اعلم ان الرعیه طبقات، لایصلح بعضها الاببعض، ولاغنی ببعضها عن بعض، فمنها جنودالله، و منها کتاب العامه و الخاصه، و منها
قضاه العدل، و منها عمال الانصاف والرفق و منها اهل الجزیه و الخراج، من اهل الذمه و مسلمه الناس، و منها التجار و اهل
الصناعات و منها الطبقه السفلی، من اهل الحاجه و المسکنه، وکلا قد سمی الله سهمه، و وضع علی حد فریضته فی کتابه، او سنه
نبیه صلی الله علیه وآله عهدا منه عندنا محفوظا (۱۸)

و بدان که رعیت چند طبقه اند که صلاحیت نمی یابند بعضی مگر به بعضی و بعضی را از بعضی چاره نیست.

اول: لشگریان که دین خدا را برپا می دارند.

دوم: نویسندگان عامه که برای مصالح امور خلق ضرورند، و نویسندگان خاصه که به امور مخصوص تو قیام می نمایند.

سوم: قاضیان که به عدالت در میان مردم حکم می کنند.

چهارم: عاملان که به انصاف و عدالت و مدارا سلوک کنند.

پنجم: جماعتی که جزیه و خراج از کافر و مسلمان گیرند.

ششم: تاجران و ارباب صنعت ها و پیشه ها.

هفتم: طبقه ای که پست تر [ضعیف تر] می نمایند که فقیر و ارباب احتیاج و اضطرارند، و هر یک از این ها را خدا سهم و نصیبش را
[نام] برده است، و از اندازه فریضه در کتاب خود و سنت پیغمبر خودصلی الله علیه وآله برای ایشان مقرر ساخته و نزد ما معلوم و
محفوظ است. (۱۹)

در ادامه این نامه علی علیه السلام مالک اشتر را به رعایت حقوق همه طبقات و صبر و استقامت بر آن توصیه کرده و می فرماید:

وفی الله لکل سعه، ولکل علی الوالی حق بقدر مایصلحه، ولیس یخرج الوالی من حقیقه ما الزمه الله من ذلک، الا بالاهتمام
والاستعانه بالله، و توطین نفسه علی لزوم الحق و الصبر علیه فیما خف علیه او ثقل (۲۰)

خدا برای هر یک حقی مقرر ساخته، و هر یک از ایشان را بر والی حقی است به قدر آنچه مصلح احوال ایشان بوده باشد، و ایشان را
از او گریزی نبوده باشد. و والی چنانکه باید از عهده آنچه خدا بر او واجب کرده، بر نمی آید، مگر با کوشش و یاری جستن از خدا، و
آماده نمودن خویش برای اجرای حق، و شکیبایی در انجام آن، چه بر او آسان باشد و چه دشوار. (۲۱)

برقراری عدالت اجتماعی

اهمیت عدل وجور حاکمان به حدی است که دوام و زوال حکومت وابسته به عدل وجور است به طوری که در مثل مشهور آمده
است:

الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الجور.

در باره عدل وجور و تاثیر وضعی آن در کوتاهی و درازی عمر حکومت حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که مجلسی آن را
در بحارالانوار آورده است. متن حدیث چنین است:

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: ان الله عزوجل جعل لمن جعل له سلطانا مده من لیالی و ایام و سنین و شهور، فان عدلوا
فی الناس امرالله عزوجل صاحب الفلک ان یبطی بادارته فطالت ایامهم ولیالیهم و سنوهم و شهورهم.

و ان هم جاروا فی الناس ولم یعدلوا امرالله عزوجل صاحب الفلک فاسرع ادارته و اسرع فناء لیالیهم و ایامهم و سنیهم و شهورهم و
قد وفی تبارک و تعالی لهم بعدد اللیالی والایام و الشهور.

علامه مجلسی در بیان این روایت دو احتمال ذکر می کند که یکی از آن ها این است که مراد از سرعت حرکت فلک در ایام ظلم و
کندی آن در ایام عدل سلاطین، همانا سرعت فراهم آمدن اسباب زوال ملک پادشاهان و انقراض دولت آن ها در ایام ظلم و کندی
فراهم شدن اسباب زوال پادشاهی آنان در ایام عدل است.

بنابراین احتمال روایت فوق از باب، «استعاره تمثیلیه » است، و مراد از وفای خداوند به وعده خود مبنی بر استمرار سلطنت ایشان
در مدت معین از سال و ماه و روز و شب، این است که این مقدار از زمان که از قبل برای سلطنت آن ها مقرر شده مشروط بر این
بوده که پادشاهان و حاکمان مزبور از ظلم وجور احتراز جویند و در صورت ارتکاب ظلم وجور خداوند به نقصان و کاسته شدن از
مدت عمر سلطنت آن ها «حکم کرده » و خبر داده است، از این رو خداوند در آنچه به ایشان وعده داده، خلف وعده نکرده است.

اهمیت برقراری عدالت اجتماعی توسط حاکم در جامعه تا جایی است که در منابع حدیثی ما «مانند عهدنامه مالک اشتر» عدالت
اجتماعی به عنوان نور چشم ولات یعنی برترین و بالاترین وظیفه حاکم معرفی شده است:

ان افضل قره عین الولاه، استقامه العدل فی البلاد و ظهور موده الرعیه، و انه لاتظهر مودتهم الابسلامه صدورهم. (۲۲)

در نامه امام صادق علیه السلام به عبدالله نجاشی، امام او را به این اصل مهم توصیه نموده است:

و خلل امور رعیت خود را سد کن، به آن که ایشان را بداری بر آنچه موافق حق و عدالت باشد، ان شاءالله. (۲۳)

مدارا و مردم داری

علامه مجلسی در بحارالانوار نامه ای را که علی علیه السلام به بعضی از عاملین خود نوشته است، نقل کرده و بخش هایی از این نامه
را توضیح داده است. در قسمتی از این نامه در خصوص مدارای حاکم اسلامی با مردم چنین آمده است:

واخلط الشده بضغث من اللین، وارفق ماکان الرفق ارفق، و اعتزم بالشده حین لایغنی عنک الا الشده، و اخفض للرعیه جناحک، و
الن لهم جانبک.

خشونت را با نرمی به هم آمیز، و با مردم مدارا کن، مادامی که مدارا و نرمی مناسب است. و در جایی هم که جز شدت به کار نیاید،
همان را انجام بده، با مردم به ملایمت رفتار کن و در برابر آنان تواضع نما.

مجلسی در شرح جمله «واخلط الشده بضغث من اللین » می نویسد:

ضغث به دسته ای از علف گفته می شود که تر و خشک آن با هم آمیخته شده باشد. و در این تشبیه امام علی علیه السلام لطفی
نهفته است، و آن این است که حاصل ترکیب خشونت با نرمی چیزی جز نرمی نخواهد بود.

وی همچنین پیرامون «واعتزم بالشده…» به نقل از جوهری در معنای اعتزام دو معنی ذکر می کند:

۱- اعتزام به معنای عزم و قصد.

۲- اعتزام به معنای لزوم القصد فی الشئ. یعنی مراعات جانب میانه در هر چیزی.

او اضافه می کند که در اینجا معنای دوم مراد است، یعنی در صورت مضطر شدن به استفاده از خشونت و شدت رفتار، سزاوار آن
است که افراط و زیاده روی نکند.

وی «الانه الجانب » را به معنای «ترک الغلظه » و «العنف فی المعاشره » تفسیر می کند، یعنی ترک خشونت و زور در برخورد با مردم. (۲۴)

وی در ذیل «فلاتکونن منفرا ولامضیعا» می نویسد:

معنای جمله این است که با طول دادن نماز موجب نفرت مردم از نماز نشو، و با تاخیر از اوقات فضیلت و کوتاهی در آداب و سنن،
نماز را ضایع مساز (۲۵) .

علی علیه السلام در نامه ای که به یکی از عمال خود نوشته، طریق و کیفیت معاشرت و مدارا با اهل ذمه را به او آموخته است. در
این نامه که مجلسی به نقل از نهج البلاغه آورده است، علی علیه السلام خطاب به عامل خود می نویسد:

دهقانان (رؤسای قبایل و قری) اهل منطقه حکمرانی تو از سنگدلی و سخت گیری، و اعمال تحقیرآمیز، و بی مهری تو شکایت
دارند، من اندیشه کردم در باره آن ها، ولی آنان را به خاطر شرک شان اهل این نیافتم که از مقربان تو باشند. همچنین ایشان را
به خاطر اهل ذمه و معاهد بودن شان مستحق این ندانستم که به کلی رانده شوند و مورد بی مهری تو قرار گیرند.

بر تو است که بر آن ها لباس «مدارا» و نرمی بپوشانی، به گونه ای که قسمتی از آن مشتمل بر خشونت باشد گاهی با خشونت و
سنگدلی با ایشان رفتار کن، و گاهی با رحم دلی برخورد کن، آن ها را نه از خود بران و دورساز، و نه چندان مقرب و نزدیک نما، بلکه
بین این دو طریق، راه میانه و مدارا را انتخاب کن. (۲۶)

در باره مدارای حاکم اسلامی در مقام حکم و قضا چنین آمده است:

واقبل العذر، وادرء الحدود بالشبهات. (۲۷)

و قبول کن عذر مجرمان را، و به شبهه ها حدود گناهان را دفع کن. (۲۸)

همچنین در نامه امام صادق علیه السلام به عبدالله نجاشی توصیه شده است که در برابر زیردستان و حکام مافوق به مدارا رفتار
نماید:

با رعیت مدارا کنی… ودر معاشرت خلق، بر طریق موافقت و مسالمت سلوک داری. با نرمی که از ضعف رای و سستی نباشد و با
شدتی که به عنف و تعدی و جور همراه نشود. و در امور تانی و مدارا نمایی; با آن که از جانب او منصوب شده و با رسولان که از
جانب او به نزد تو می آیند. (۲۹)

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:

جاء جبرئیل الی النبی صلی الله علیه وآله فقال یا محمد ربک یقرئک السلام ویقول لک: دارخلقی.

جبرئیل به خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: یا محمدصلی الله علیه وآله پروردگارت به تو سلام می رساند و
می گوید: با بندگان من به مدارا رفتار کن.

کسب رضایت و اعتماد توده مردم

در عهدنامه مالک اشتر، توده مردم «ستون دین »، و کسب رضایت اکثریت مردم محور فعالیت های سیاسی اجتماعی حاکم
برشمرده شده است. و با مقایسه «توده مردم » و «خواص و اشراف » و انتظارات این دو گروه از دولت، در صورت کسب رضایت عمومی،
از نارضایتی اقلیت «خواص » چشم پوشی شده است.

این موضوع در عهدنامه در سه عنوان ذکر شده است. نخست به اهمیت و جایگاه توده مردم و نیز خواص و اشراف اشاره شده و در
فراز دیگر، موانع تحصیل رضایت عامه و اعتماد عمومی شناسانده شده و در بخشی دیگر عوامل کسب رضایت عمومی از راه فراهم
آوردن زمینه های حسن ظن رعیت به حاکم و کارگزاران حکومتی آورده شده است.

علی علیه السلام درباره اهمیت و جایگاه توده مردم و خواص در حکومت و مقایسه انتظارات و همکاری این دو گروه با دولت
می فرماید:

و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل واجمعها لرضی الرعیه فان سخط العامه یجحف برضی الخاصه، و ان
سخط الخاصه یغتفر مع رضی العامه، لیس احد من الرعیه اثقل علی الوالی موونه فی الرخاء، و اقل له معونه فی البلاء، و اکره
للانصاف و اسال بالالحاف، و اقل شکرا عند الاعطاء، وابطاء عذرا عند المنع، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر، من اهل الخاصه، وانما
عمودالدین، و جماع المسلمین، و العده للاعداء العامه من الامه، فلیکن صغوک لهم، و میلک معهم (۳۰)

علامه مجلسی در ترجمه فراز بالا می نویسد:

و باید محبوبترین امور به سوی تو، آن باشد که به حق نزدیک تر و عدالت در آن بیشتر، و رضای عامه رعایا را جامع تر باشد زیرا اگر
عامه رعایا از تو در خشم باشند، رضای مخصوصان به تو فایده نمی بخشد. و اگر عامه رعایا از تو راضی باشند خشم مخصوصان به تو
ضرر نمی رساند.

مخصوصان، و نزدیکان والیان، مؤونه ایشان بر والی از سایر رعایا عظیم تر است در هنگام نعمت و رخا، و یاری ایشان او را کمتر است
در وقت شدت و بلا. و بسیاری کراهت دارند از عدالت والی، برای آنکه خود جور توانند کرد بر مردم، و اگر سؤالی از او کنند زیاده از
دیگران ابرام می کنند، و اگر عطایی به ایشان کند شکر کمتر می کنند، و اگر منع کند خیری را از ایشان، عذر او را دیرتر از دیگران
قبول می کنند، و در حوادث دهر کم صبرترند از سایر خلق.

و ستون دین و ماده اجتماع مسلمین و تهیه دفع دشمنان عامه امت اند. پس باید که به جانب ایشان رغبت نمایی و به سوی ایشان
میل کنی » (۳۱)

علامه مجلسی در بحارالانوار در تعریف «خاصه » می نویسد:

محتمل است مراد از خاصه اعیان و اشراف اهل بلد، و صاحبان مروت از آن ها باشد، و نیز کسانی که همیشه ملازم والی هستند و
جزء دوستان او به شمار می آیند. (۳۲)

در جای دیگر از عهدنامه مالک، علی علیه السلام والی خود را به قطع ریشه ها، و علل و عوامل هر آنچه باعث دشمنی و جدایی بین
حاکم و مردم می شود و مانع از تحقق حسن ظن و اعتماد عمومی به حاکم می شود سفارش می فرماید:

اطلق عن الناس عقده کل حقد، واقطع عنک سبب کل وتر; (۳۳)

رها کن از مردم گره هر کینه را، و قطع کن از خود سبب هر عداوتی را. (۳۴)

همچنین علی علیه السلام راه های تحصیل حسن ظن و رضایت عمومی را به حاکم اسلامی آموخته و به حسن ظن حاکم به رعیت
و اثر متقابل آن، که حسن ظن رعیت به او می باشد و نیز اثر مهم این عامل که همان ثبات و امنیت سیاسی اجتماعی است اشارتی
دارد:

واعلم انه لیس شی ءبادعی الی حسن ظن وال برعیته من احسانه الیهم، و تخفیفه المؤونات علیهم، و ترک استکراهه ایاهم علی ما
لیس له قبلهم، فلیکن منک فی ذلک امر، یجتمع لک به حسن الظن برعیتک، فان حسن الظن یقطع عنک نصبا طویلا (۳۵)

بدان که هیچ چیز مثل احسان کردن والی به رعیت و تخفیف دادن خرج ها و مؤونت ها از ایشان، و جبر نکردن ایشان بر حقی که
نداشته باشد باعث گمان نیک رعیت به والی نمی گردد. و باید که گمان تو به رعیت نیکو باشد، به درستی که گمان نیک تو به رعیت
قطع می کند از تو تعب دور و دراز را. (۳۶)

یکی دیگر از راه های تحصیل رضایت عامه مردم، تمرین دوستی و محبت ورزیدن به مردم و رفتار پدرانه حاکم با ایشان است.

واشعر قلبک الرحمه للرعیه، والمحبه لهم، واللطف بهم; (۳۷)

و پیراهن دل خودگردان، رحم کردن بر رعیت، و محبت ایشان، و لطف و مدارا با ایشان. (۳۸)

از جمله نکات مهم که در عهدنامه مالک به آن اشاره شده است ارایه طرق و رهنمودهایی در جهت کسب رضایت عمومی، و نیز
تعلیم اموری است که با رعایت آن ها از جانب حاکم، تحمل حکومت و حاکم را بر مردم آسان خواهد کرد.

ولاتصح نصیحتهم الا بحیطتهم علی ولاه امورهم، و قله استثقال دولهم، و ترک استبطاء انقطاع مدتهم، فافسح فی امالهم، و واصل
فی حسن الثناء علیهم، و تعدید ما ابلی ذوو البلاء منهم فان کثره الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرص الناکل ان شاء الله (۳۹)

و خیرخواهی رعایا درست نمی شود، مگر آن که بر والیان خود مهربان باشند و دولت و غلبه والیان بر ایشان گران نباشد و مدت
استیلای والیان بر ایشان دراز ننماید. پس گشایش ده در امیدهای ایشان، و پیاپی گردان بر ایشان ثنایی نیکو را، و بشمار بر
نیکوکاران آثار حسنه ایشان را، زیرا که افعال حسنه ایشان را بسیار «ذکر» کردن شجاعان را به حرکت می آورد و بد دلان را شجاع
می گرداند، اگر خدا بخواهد. (۴۰)

مجلسی در شرح جمله «وقله استثقال دولهم » می نویسد:

مراد این است که مردم «سربازان » راضی باشند به دولتشان، و «تحمل » دولت را «برخود» سنگین به حساب نیاورند، و آرزوی زوال و
سقوط آن را نداشته باشند. (۴۱)

مطلب فوق اشاره دارد که اثر مستقیم انتخاب کارگزاران شایسته رضایت و خشنودی عموم مردم از دولت و حاکم اسلامی را به
دنبال دارد.

در جای دیگر از عهدنامه رضایت عمومی و اقبال مردم به حاکم به عنوان نور چشم والی معرفی شده است و شرط حصول رضایت
توده مردم را سالم بودن دل های ایشان می داند.

وان افضل قره العیون للولاه، استفاضه العدل فی البلاد، و ظهور موده الرعیه، ولانه لایظهر مودتهم الا بسلامه صدورهم. (۴۲)

نیکوترین چیزی که حکمرانان را خشنود می دارد، گسترش عدل و داد در شهرها و آشکار شدن دوستی رعیت به حاکم می باشد، و
دوستی آنان آشکار نمی شود، مگر به سالم ماندن سینه هایشان از بیماری خشم و کینه. (۴۳)

در نامه امام صادق علیه السلام به عبدالله نجاشی، آن حضرت شادمان ساختن مؤمنان را به منزله شاد ساختن اهلبیت علیهم
السلام و رضایت و خشنودی خداوند معرفی کرده است:

و هر که داخل گرداند بر برادر مؤمن خود، سرور و شادی، چنان است که شادی بر اهلبیت علیهم السلام رسالت داخل گردانیده. و
هر که بر اهلبیت علیهم السلام شادی درآورد، چنان است که بر حضرت رسول صلی الله علیه وآله در آورده و هر که شادی بر آن
حضرت درآورد، چنان است که خدای جل وعلا را شاد گردانیده و هر که شادی بر ساحت عزت و جلال داخل کند، بر او لازم است
که او را داخل بهشت گرداند. (۴۴)

گزارش امور به مردم و آگاه ساختن ایشان از مسایل مهم کشور

آگاه ساختن افکار عمومی به ویژه در مسایلی که ابهام در آن ها موجب بدگمانی مردم به حاکم شود، از مهمترین وظایف حاکم
اسلامی است.

در صورتی که اطلاع رسانی به مردم از منبع اصلی و بدون واسطه صورت گیرد، زمینه های شایعه، دروغ و تهمت و بدگمانی از بین
خواهد رفت.

علی علیه السلام مالک اشتر را به این اصل مهم تذکر داده و فرموده است:

وان ظنت الرعیه بک حیفا، فاصحر لهم بعذرک، واعدل عنک ظنونهم باصحارک، فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک، و رفقا
برعیتک، واعذارا تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق. (۴۵)

و اگر رعیت به تو گمان برد که میلی در حکم کرده ای و جانب کسی را رعایت کرده ای، عذر و حجت خود را برایشان «آشکار» گردان،
زیرا که این موجب عادت کردن تو به عدالت، و مدارا با رعیت است. و عذرخواهی است که سبب استقامت رعیت تو است برحق، با
رفق و مهربانی و مدارا و نیکی. (۴۶)

کمک به نیازمندان، ستم دیدگان و طبقات پایین جامعه

بیشترین سفارشات و توصیه های حضرت علی علیه السلام به کارگزاران خود درباره رعایت حقوق طبقات پایین و اقشار محروم
جامعه بوده است. وصیت علی علیه السلام به مالک درباره طبقه فروتر جامعه ازحیث منزلت اجتماعی و اقتصادی چنین است:

ثم الطبقه السفلی من اهل الحاجه والمسکنه، الذین یحق رفدهم، و معونتهم. (۴۷)

سپس طبقه اهل حاجت و مسکنت اند، که لازم است عطایا و اعانت و یاری ایشان. (۴۸)

حضرت علی علیه السلام درنامه خود به عثمان بن حنیف بعد از نهیب به نفس خود از آلوده شدن به حرص و استفاده از بیت المال و
طعام های لذیذ و لباس های نیکو، درباره کمک و همدردی با مستمندان می فرماید:

… و شاید در حجاز یا در یمامه کسی باشد که طمع نداشته باشد در گرده نانی و مدت ها باشد که از طعامی سیر نشده باشد، یا آن
که سیر بخوابم و در دور من شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشد، پس بوده ام مثل آنکه شاعر گفته است: همین است تورا درد
که سیر بخوابی و بر دور تو جگرهای تشنه باشند، که آرزوی ریزه های پوست کنند که به عوض طعام بخورند.

آیا قناعت کنم از نفس خود به آن که بگویند پادشاه مؤمنان است، و با ایشان شریک نباشم در مکاره روزگار، یا مقتدای ایشان
نباشم در عیش ناگوار. (۴۹)

امام صادق علیه السلام نیز در سفارشات خود به عبدالله نجاشی او را به کمک به نیازمندان جامعه چنین تذکر می دهد:

اندک و کوچک مشمار شربتی یا زیادتی طعام را که مصروف گردانی و داخل نمایی در شکم های خالی گرسنه که به آن ساکن
گردانی غضب پروردگار جبار را.

و بدان که شنیدم از پدرم که روایت می کرد از پدرانش از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که شنیدم از حضرت رسالت پناه صلی
الله علیه وآله که می گفت به اصحاب خود:

ایمان نیاورده است به خدا و رسول و روز قیامت، هرکه شب به سر آورد و همسایه اش گرسنه باشد.

پس گفتیم: هلاک شدیم یا رسول الله! حضرت فرمود:

بدهید از زیادتی طعام خود را و از زیادتی خرمای خود را و روزی خود را، و از جامه های کهنه خود که منطفی گردانید به این ها
زبانه آتش را و غضب پروردگار خود را. (۵۰)

در جای دیگر از این نامه درباره فریادرسی مظلومان و یاری برادران ایمانی و حل مشکلات ایشان و پاداش اخروی آن آمده است:

و خبر داد مرا پدرم از پدرانش که حضرت رسول صلی الله علیه وآله گفت: هر که به فریاد رسد درمانده مضطری را از مؤمنان، به
فریاد رسد او را حق تعالی در روزی که سایه نباشد مگر سایه عرش او و ظل رحمت او، و ایمن گرداند او را در روز فزع اکبر که جمیع
خلق ترسان باشند، و در امان باشد از سکرات مرگ.

و هرکه برآورد حاجتی برای برادر مؤمن خود قاضی الحاجات حوایج بسیار از او به انجاح قرین گرداند که یکی از آن ها بهشت باشد.
و هر که یک جامه ای بپوشاند به برادر مؤمن خود و او را از عریانی به در آورد، حق تعالی از سندس و استبرق و حریر بهشت [بر او]
بپوشاند. و تا از آن جامه ها تاری برآن مؤمن باشد. جامه دهنده، قرین رضای خدا و مشمول خشنودی حق تعالی باشد.

و هر که برادر مؤمن خود را از گرسنگی طعام دهد، کریم رزاق از طیبات بهشت او را طعام دهد.

و هر که برادر مؤمن را در هنگام تشنگی آب دهد، پروردگار از شراب سر به مهر بهشت او را سیراب گرداند.

و هر که خدمتکاری به مؤمن بخشد یا خادم خود را به خدمت او فرستد، خداوند از غلمان بهشتی که پیوسته به حلیه حسن و
جمال آراسته اند، به خدمت او بدارد و او را در جوار ائمه طاهرین علیهم السلام ساکن گرداند.

و هر که برادر مؤمن پیاده خود را سوار گرداند پروردگار عالم او را برناقه های جنان سوار گرداند، و در روز قیامت به او با ملائکه
مقربین مباهات نماید.

و هر که برادر مؤمن را زنی دهد که مونس او گردد و از صحبت او راحت یابد، حق تعالی حورالعین بهشت را جفت او گرداند، و
صدیقان از اهل بیت رسالت پناه صلی الله علیه وآله مونس او گرداند و ایشان را به او انس دهد.

و هر که اعانت نماید برادر مؤمن خود را، پادشاه جبار بخشنده او را بر صراط بگذراند، در هنگامی که قدم ها برآن لغزد. و هر که به
سوی خانه برادر مؤمن خود به زیارت او رود، او را از زیارت کنندگان خدا بنویسند، و سزاوار است که خدا زیارت کننده خود را
گرامی دارد.» (۵۱)

در سخنان امام صادق علیه السلام که درباره کمک به نیازمندان و طبقه محروم و فقیر جامعه و کیفیت آن ذکر شد توجه به چند
نکته لازم است:

نکته اول:

مخاطب این دستورالعمل ها که امام صادق علیه السلام در آن به لزوم رفع مشکلات محسوس اقتصادی و اجتماعی و نهادهای
ظاهری فقر در جامعه پرداخته است، تنها افراد عادی نیستند، زیرا طرف مشورت امام صادق علیه السلام عبدالله نجاشی حاکم
ایالت اهواز است که از طرف خلیفه عباسی در آنجا حکمرانی می کرد. و آن حضرت با توجه به منصب حکومت و مقام او این نامه را
نوشته است. از این رو می توان موارد فوق را که عموما توصیه های اخلاقی است از وظایف حاکم اسلامی در برابر مردم مسلمان به
حساب آورد.

نکته دوم:

البته برخی از جزئیات مذکور در این حدیث منطبق با نیازهای اجتماعی مردم آن روزگار بود. گر چه بسیاری از مصادیق یاد شده
از نیازهای عمومی همه انسان ها در همه زمان ها و در همه مکان ها است.

در این حدیث در قالب مثال به اساسی ترین نیازهای مردم یعنی غذا، لباس، مسکن و تشکیل خانواده و تامین این نیازها از سوی
حاکم اسلامی برای نیازمندان جامعه تاکید شده است.

نکته سوم:

این پند و اندرزها و نوید به اجر و پاداش های بزرگ درباره حاکمانی مؤثر خواهد افتاد که از ایمان و یقین محکمی به قیامت و عالم
رستاخیز، و اجر و پاداش اخروی بهره مند باشند و متاع اندک دنیا را با نعمت های بی کران الهی در سرای دیگر معاوضه نکرده
باشند. از این رو ائمه علیهم السلام در بسیاری از سخنان خود در توصیه و سفارش حاکمان به انجام وظایف حکومتی خود، از عامل
و انگیزه اعتقاد به معاد و روز قیامت بهره فراوان جسته اند. زیرا تنها اعتقاد به مبدا و معاد و روز جزا است که می تواند حاکم اسلامی
را در صورت عدم حضور و وجود عوامل کنترل اجتماعی ملزم به عمل به وظایف خود کند.

تشکیل گروه ویژه برای رسیدگی به امور نیازمندان

بهترین روش آگاهی حاکم اسلامی از خواسته های طبقات ضعیف و محروم جامعه تشکیل گروه های ویژه است که مشکلات طبقه
محروم و پایین جامعه را به او برسانند. علی علیه السلام در عهدنامه خود، مالک اشتر را به این روش و شیوه عملی تذکر داده است:

و تفقد امور من لایصل الیک منهم ممن تقتحمه العیون، و تحقره الرجال، ففرغ لاولئک ثقتک من اهل الخشیه والتواضع، فلیرفع
الیک امورهم، ثم اعمل فیهم بالاعذار الی الله یوم تلقاه فان هؤلاء من بین الرعیه احوج الی الانصاف من غیرهم، و کل فاعذر الی الله
فی تادیه حقه الیه. (۵۲)

و دلجویی نما احوال آن ها را که دست ایشان به تو نمی رسد، و در دیده های مردم حقیر می نمایند، و مردم ایشان را کم قدر
می شناسند، پس برای امور ایشان، مقرر گردان کسی را که اعتماد بر او داشته باشی، و از تو ترسد، و از اهل تواضع و شکستگی باشد،
که دفع ایشان از تو بکند، و احوال ایشان را به تو عرض نماید، پس چون مطلع شوی بر حوایج ایشان به گونه ای عمل کن که روزی
که خدا را ملاقات کنی، عذری نزد او تو را نباشد زیرا که این جماعت از میان رعیت زیاده از دیگران محتاج به انصاف و عدالت اند. و
در ادای حق همه خلق عذر خود را نزد خداوند عالمیان ظاهر گردان. (۵۳)

فراهم نمودن زمینه دسترسی مردم به حاکم و رسیدگی شخصی به مشکلات آن ها

بهترین و رساترین تشبیه که در منابع حدیثی شیعه درباره رابطه حاکم با مردم و جایگاه او در میان مردم شده است، او را به عمود
خیمه تشبیه کرده اند تا در دسترسی همگان قرار داشته باشد.

امام رضاعلیه السلام ضمن توصیه مامون به مراعات تقوی، از او می خواهد که مرکز خلافت را در سرزمین وحی «مرکز بلاد
اسلامی » مستقر سازد تا دسترسی همگان به خلیفه مسلمین سهل و آسان شود، و می فرماید:

اما علمت یا امیرالمؤمنین ان والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من اراده اخذه. (۵۴)

والی مسلمین به منزله عمود و ستون وسط خیمه است، هر کس که بخواهد او را در دست می گیرد.

در عهدنامه مالک اشتر نیز، علی علیه السلام در چندین موضع آن، حاکم را به ارتباط مستقیم با مردم، و احقاق حقوق ایشان و
رسیدگی شخصی به مسایل و مشکلات آن ها توصیه کرده است که به این موارد اشاره می کنیم:

ثم انه لاتسکن نفوس الناس، او بعضهم الی انک قد قضیت حقوقهم بظهر الغیب دون مشافهتک بالحاجات، و ذلک علی الولاه ثقیل،
و الحق کله ثقیل، و قد یخففه الله علی اقوام طلبوا العاقبه فصبروا نفوسهم و وثقوا بصدق موعودالله لمن صبر و احتسب، فکن منهم
و استعن بالله. (۵۵)

«و بدان که نفوس مردم راضی نمی شوند و قبول نمی کنند که تو غایبانه ادای حقوق ایشان کرده تا مشافهه حاجات ایشان را
نشنوی، و در مقام قضای حوایج ایشان نیایی و این بر والیان گران است و هر حقی گران می باشد، و گاهی خدا آسان می کند بر
گروهی چند که طالب عاقبت و آخرت باشند و نفوس خود را بر مشقت ها صبر فرمایند، و اعتقاد داشته باشند بر راستی وعده خدا
برای کسی که صبر کند و از خدا طلب اجر نمایند، تو از ایشان باش، و یاری طلب کن از خدا» (۵۶)

و در جای دیگری از عهدنامه می فرماید:

فلاتطولن احتجابک عن رعیتک، فان احتجاب الولاه عن الرعیه شعبه من الضیق، و قله علم بالامور و الاحتجاب یقطع عنهم علم ما
احتجبوا دونه، فیصغر عندهم الکبیر، ویعظم الصغیر، و یقبح الحسن و یحسن القبیح، و یشاب الحق بالباطل، و انما الولی بشر
لایعرف ما تواری عنه الناس به من الامور و لیست علی القول سمات یعرف بها الصدق من الکذب، و انما انت احد رجلین، اما امروء
سخت نفسک بالبذل فی الحق ففیم احتجابک، من واجب حق تعطیه، او خلق کریم تسدیه، و اما مبتلی بالمنع، فما اسرع کف الناس
عن مسئلتک، اذا یئسوا من بذلک، مع ان اکثر حاجات الناس الیک مالامؤونه علیک فیه، من شکاه مظلمه، او طلب انصاف، فانتفع
بما وصفت لک، واقتصرفیه علی حظک و رشدک ان شاءالله. (۵۷)

علامه مجلسی در ترجمه فراز فوق می نویسد:

باید که طولانی نشود پنهان بودن تو از رعیت خود، زیرا که پنهان بودن والیان از رعیت باعث تنگی کار مردم می شود، و والی، کم علم
به هم می رساند از احوال رعیت.

و در خانه نشستن والی و راه ندادن مردم، سبب آن می شود که بر احوال مملکت خود مطلع نشود. و امور بزرگ که روی می دهد به
آن کوچک نمایند و امور کوچک را عظیم نمایند، و حسن را قبیح شمارند، و قبیح را حسن جلوه نمایند و سخنان که به او رسانند
حق و باطل به یکدیگر مخلوط باشد.

و نیست والی مگر بشری، نمی داند آنچه را مردم از او پنهان دارند از امور، و سخن راست و دروغ علامتی ندارد که به محض گفتن،
توان تمیز کردن.

و حال تو از دو صورت «خالی » نیست: یا آن است که جوانمردی در بذل کردن مال در راه حق، پس چرا خود را به مردم نمی نمایی،
که حق واجب را عطا کنی، و افعال نیکو از تو به رعیت صادر شود، یا آن است که مبتلایی به بخل و نمی خواهی که عطا کنی، و
حاجات مردم را روا کنی، باز نباید که پرده نشین گردی و در بر روی مردم ببندی، زیرا که چون مردم از عطای تو آیس و ناامید
گردند، زود دست از سؤال برمی دارند، با آن که اکثر حاجات مردم طلب مال نیست که نقصانی به تو برسد، مانند آن که بر کسی
ظلمی شده، به تو شکایت می کند، یا دعوی دارد و حکم عدلی از تو می خواهد، پس منتفع شو به آنچه وصف کردم برای تو، و اکتفا
کن در آن، بر آنچه بهره ور شدی و صلاح تو در آن است ان شاءالله. (۵۸)

مؤلف در شرح عبارت «الاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر و یعظم الصغیر…» می نویسد:
ضمیر «هم » در عنهم و «عندهم » به ولات برمی گردد و معنای جمله این است که احتجاب طولانی حاکمان از مردم سبب می شود
که والیان، امور بزرگ را به واسطه تسویل و فریب اعوان و صاحبان اغراض، کوچک و امور کوچک را بزرگ بپندارند (۵۹) .

نکته فوق به لزوم کسب اطلاعات صحیح از منابع معتبر و موثق از سوی حاکم اسلامی تاکید دارد.

ایشان در توضیح این فراز «و لیست علی الحق سمات…» می گوید: مقصود آن است که بر سخن حق و یا سخن باطل علامات و
نشانه هایی نیست، تا به واسطه آن علامات، حق و باطل به محض شنیدن شناخته شوند بنابراین ناگزیر برای تمییز و تشخیص حق
و باطل از یکدیگر باید تجسس و تفحص نمود. (۶۰)

در قسمت دیگر از عهدنامه، علی علیه السلام می فرماید:

واجعل لذوی الحاجات منک قسما، تفرغ لهم فیه شخصک، و ذهنک من کل شغل، ثم تاذن لهم علیک، و تجلس لهم مجلسا،
تتواضع فیه لله الذی رفعک، و تقعد عنهم جندک واعوانک من احراسک و شرطک، تخفض لهم فی مجلسک ذلک جناحک، وتلین
لهم کنفک فی مراجعتک، و وجهک حتی یکلمک متکلمهم غیر متعتع، فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول فی غیر
موطن، «لن تقدس امه لایؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متعتع. (۶۱)

و باید که برای صاحبان حاجات و آن ها که به تو رجوع دارند، وقتی از خود قرار دهی که فارغ گردانی در آن وقت برای ایشان، در
مجلسی که در آن مجلس تواضع و تذلل کنی برای خداوندی که آفریده است و بلند گردانیده است تو را. و وضع نمایی از ایشان
لشگر و یاوران خود را از دربانان و یساولان خود و پست گردان در آن مجلس برای ایشان بال خود را، و نرم گردانی برای ایشان
پهلوی خود را، در مراجعت کردن و گوش دادن به سخنان ایشان، و روی گردانیدن به سوی ایشان، تا آن که هر که خواهد با تو
سخن بگوید، بی خلاف و اضطراب، سخن تواند گف

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.