پاورپوینت کامل ذوالخُوَیصِره ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ذوالخُوَیصِره ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ذوالخُوَیصِره ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ذوالخُوَیصِره ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint :

>

از جمله اخبار غیبی روایت شده از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و معجزات آن حضرت، پیش گویی ظهور گروهی به نام مارقین ۲ بود. ایشان در این پیش گویی به فردی اشاره می فرمایند که منابع تاریخی و روایی از او به نام ذوالخویصره۳ یاد کرده اند. پیامبرصلی الله علیه وآله ضمن این که او را اصل و ریشه ی مارقین (خوارج) معرّفی فرمودند علامتی نیز برای یکی از یاران او به این شرح ذکر کردند: شخصی سیه چُرده در میان آنان است که زایده گوشتی بر بازوی او است (ذوالثَّدَیه).۴ بسیاری از منابع تاریخی، روایی و تفسیری، ذوالخویصره را حُرْقُوص بن زُهَیر سعدی تمیمی دانسته اند که در جنگ نهروان کشته شد. عده ای نیز ذوالثُّدَیه را همان حرقوص بن زهیر دانسته اند. در این پژوهش خواهد آمد که حُرْقُوص بن زُهَیر و ذوالخُویصره یک تن بودند، ولی انطباق او بر ذوالثَّدَیه جای تأمل و تردید است.

با نام ذوالخویصره در تفاسیر و در بیان شأن نزول یکی از آیات سوره ی توبه برخورد می کنیم. آیه ی پنجاه و هشتم از سوره توبه می فرماید:

وَمِنْهُمْ مَنْ یلْمِزُک فِی الصَّدَقَات….

اکثر مفسّرین که مورخان معتبری نیز در میان آنان هستند معتقدند که این آیه اشاره به تقسیم غنایم غزوه ی حنین در محلّی به نام جِعِرّانه دارد و مقصود از لفظ منهم ذوالخویصره تمیمی است. شرح ماجرا مطابق آنچه در تفاسیر و منابع سیره ی نبوی صلی الله علیه وآله آمده این گونه است:

پیامبرصلی الله علیه وآله پس از پایان غزوه ی حنین به جِعِرّانه آمد، جایی که غنایم جنگی را نیز به آن جا آورده بودند. حضرت تقسیم غنایم را آغاز نمودند. افرادی نظیر ابوسفیان بن حرب و پسرانش، صفوان بن امیه و سُهیل بن عمرو چشم به غنایم دوختند. برخی از آنان از پیامبرصلی الله علیه وآله تقاضای مال نمودند. در پاسخ به این درخواست و به اذن خداوند، پیامبرصلی الله علیه وآله اموال بسیاری را به عدّه ی مذکور و دیگران دادند تا محبّت آنان را جلب نمایند. در همین جا بود که گروه مؤلَّفه القلوب هویت یافتند. در گیرودار این تقسیم ذوالخویصره ی تمیمی نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و گفت: (ای رسول خدا! عدالت پیشه کن!). پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: وای بر تو! اگر من به عدالت رفتار نکنم پس چه کسی به عدالت رفتار خواهد کرد؟!. در این هنگام یکی از اصحاب (عمربن خطاب یا خالدبن ولید)۵ از پیامبرصلی الله علیه وآله اجازه خواست تا ذوالخویصره را گردن زند، اما پیامبرصلی الله علیه وآله او را بازداشت و فرمود: (رهایش کن! او پیروانی خواهد یافت که شما (اصحاب) عبادت و نماز خویش را در برابر عبادت و نماز آنان ناچیز خواهید شمرد. قرآن خواهند خواند، اما از حلقومشان فراتر نخواهد رفت. از دین به در خواهند شد آن گونه که تیر از شکار به در می شود و بر گروهی از بهترین مردم خروج خواهند نمود. نشانه ی [یکی از] پیروان او، [این که ] مردی سیه چُرده است که بر یکی از بازوانش پاره گوشتی چون پستان زنان دارد.۶

آنچه ذکر شد ماجرای اعتراض به تقسیم غنایم حنین بود. کم تر منبع تاریخی و روایی یافت می شود که از ذکر این ماجرا خالی باشد، بلکه به جرأت می توان گفت تمام منابع متقدم در این بخش از سیره ی رسول اکرم صلی الله علیه وآله به این قضیه اشاره کرده اند. راوی اصلی ماجرا (البته به بیانی که گذشت) در تمام منابع حاوی این خبر، أبوسعید خُدْری است. ابوسَلَمه بن عبدالرحمن و ضحّاک بن قیس خبر را از ابوسعید گرفته و محمد بن شهاب زُهری خبر را از آن دو روایت کرده است. پس از ابن شهاب، عامّه ی اصحاب او خبر را از جانب او نقل کرده اند و به این ترتیب ماجرا در مجامیع روایی و نیز کتب تفسیر وارد شده و سایرین نیز به آن اشاره کرده اند. ماجرای تقسیم غنایم حنین به شکل های دیگر نیز در منابع اسلامی نقل شده است. طبری روایتی از طریق ابن اسحاق از عبدالله بن عمرو بن عاص نقل می کند که اشاره به تقسیم غنایم حنین دارد. عبدالله بن عمرو نیز که بنا به این روایت خود در واقعه حضور داشته، فرد معترض را ذوالخویصره معرفی می کند. طبری روایت دیگری نیز از ابن اسحاق نقل می کند که در آن روایت، امام محمد باقرعلیه السلام نیز فرد معترض را ذوالخویصره نامیده است.۷ اما ذکر روایت زُهری در تفاسیر و منابع سیره ی نبوی صلی الله علیه وآله، بر اَشکال دیگر ماجرا غلبه دارد. از جمله طبری در جامع البیان،۸ واحدی نیشابوری در اسباب نزول الآیات،۹ بغوی در معالم التنزیل،۱۰ قرطبی در الجامع لأحکام القرآن،۱۱ ابن الجوزی در زاد المسیر،۱۲ شیخ طبرسی در مجمع البیان ۱۳ و علاّمه طباطبایی در المیزان ۱۴ شأن نزول آیه ی مذکور را با روایت ابوسعید خُدری منقول از جانب زهری، توضیح داده اند.

تأمّل در روایت تقسیم غنایم در جِعرّانه این نکته را روشن می سازد که ذوالخویصره هنگام واقعه و اعتراض، شخصیت شناخته شده ای نبوده است؛ چرا که بعضی از منابع با تعبیر رجلٌ از او یاد کرده اند و بعضی از منابع جز نام ذوالخویصره چیز بیش تری درباره ی او نگفته اند. بعضی از منابع ذوالخویصره را از بنی تمیم دانسته اند و صفت تمیمی را دنبال لقب مذکور آورده اند. برخی دیگر از منابع پس از ذکر نام ذوالخویصره، توضیحاً می افزایند که وی همان حُرْقُوص بن زهیر است.

در سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به اصحاب و خصوصاً فردی که خواهان کشتن ذوالخویصره بود یک پیش گویی مهم وجود دارد. آن حضرت گروهی را برمی شمرند و عنوان مارقین بر آنان می نهند. بنا به فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله این گروه که پیرو ذوالخویصره اند بعدها در امّت اسلامی شکل خواهند گرفت و از دین خارج خواهند شد و بر بهترین انسان ها از امت اسلامی خروج خواهند کرد. نشانه ی آن گروه، وجود فردی سیه چُرده در میان آنان است که در یکی از بازوهایش زایده ی گوشتی شبیه به پستان زنان وجود دارد. به این ترتیب واژه ی ذوالثَّدیه در تاریخ سیره ی نبوی ثبت و ضبط شد. در بخشی از سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله عبارت دیگری وجود دارد که ارتباط اسامی و القاب مورد بحث ما را تأیید می کند. حضرت در اشاره به مارقین فرمودند:

یخْرُجُ من ضئْضِئْی هذا قوم یقرؤون القرآن… یمرقون من الاسلام…. ۱۵

علما در معنای عبارت من ضئْضِئْی هذا دچار اختلاف شده اند. برخی گفته اند مقصود نسل این مرد است و برخی بر آنند که مقصود از این عبارت نسل او نیست، بلکه پیرو و دنباله رو اوست. گویا نظر گروه دوم به واقع نزدیک تر باشد؛ زیرا ضِئْضِئی در لغت، اصل و معدن هر چیز است. پس بهتر آن است که مقصود اصل و ریشه و یا به تعبیر امروزی خاستگاه باشد، نه نسل و اولاد. گروه اول که ضئْضِئی را به معنای نسل و ذرّیه گرفته اند با دو مشکل روبه رو هستند: نخست آن که مرتکب خلاف ظاهر شده اند، چرا که ضئْضِئی اولاً و بالذّات یعنی اصل و معدن، و مشکل دوم آن که هیچ منبع تاریخی نشان نمی دهد که مارقین از اولاد یا خویشان ذوالخویصره بوده باشند. وانگهی اگر مقصود پیامبرصلی الله علیه وآله واقعاً اولاد و ذرّیه ی ذوالخویصره بود هر آینه مسلمانان یا صحابه مراقب این ماجرا و در پی شناسایی اولاد و ذرّیه ی او بودند. اما هنگام پیدایش گروه مارقین هیچ کس به چنین امری تفوّه ننموده است. از سوی دیگر در بعضی منابع به جای عبارت مورد اختلاف، عبارت إنَّ لَه أصحاباً… آمده و مسئله را روی صحابی بُرده است. کم ترین شرط لازم برای اطلاق لفظ صحابی بر یک شخص، آن است که شخص مصاحِب، فرد مصاحَب را دیده باشد و اندکی با او هم نشینی کرده باشد. نکته ی دیگر آن که وقتی می گویند فلان شخص اصحابی دارد و یا فلان شخص از اصحاب فلان فرد است، در واقع از عظمت شخص مصاحَب ولو در نگاه اصحابش سخن می گویند و متابعت مصاحِبین را از مصاحَب به هر نحو که باشد بیان می کنند. پس نتیجه گیری می شود که ذوالخویصره در میان مارقین بوده و نقش رهبری را نیز بر عهده داشته است. این مطلب در سطور بعدی به روشن شدن موضوع کمک خواهد کرد. ذوالثَّدَیه و یا مُخْدَج الید

پیامبرصلی الله علیه وآله در اشاره به گروه مارقین نشانه ای به این شرح بیان فرمودند که در میان آنان مردی سیه چرده است که دارای نقصی در یکی از بازوانش است و یا دقیق تر، زایده ای گوشتی همانند پستان زن بر یکی از بازوانش دارد. این نقص با دو عبارت ذی الثدیه و مخدج الید در منابع آمده است. اما چرا چنین نشانه ای ذکر شد؟ در بعضی از روایاتِ حاوی خبر ظهور مارقین، آمده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:

اگر آنان را درک کنم هر آینه آنان را خواهم کشت.

ولی تعیین مصداق این سخن، کار آسانی نبود. آیا همه ی مسلمانان حاضر در جامعه ی بزرگ اسلامی آن روز چه در حجاز و چه در عراق این سخن پیامبرصلی الله علیه وآله را به خاطر داشتند و یا شنیدند؟ ملاک و معیار خروج از دین چه بود تا مردم عادی هم بتوانند خروج کنندگان از دین را بشناسند. خوارجِ معروف، چنان جایگاه و چنان تدین ظاهری و نمایانی داشتند که توانستند در مقابل علی علیه السلام بایستند. آنان دارای چنان تهجّدی بودند که پینه ها بر پیشانی داشتند و قرائت قرآنشان زبانزد خاصّ و عام بود. آیا به سادگی می شد این افراد را متّهم به خروج از دین کرد و آن گاه با آنان به جنگ برخاست؟ جنگ با خوارج و یا به تعبیر پیامبرصلی الله علیه وآله مارقین، کاری ساده و بی دردسر نبود. علی علیه السلام پس از فرو نشستن آتش جنگ نهروان گفت:

إنّی فَقأْتُ عَینَ الفِتْنَهِ ولَمْ تَکنْ لِیجْرَأَ علیها أَحَدٌ غَیری بَعْدَ أنْ ماج غَیهَبُها و أشْتَدَّ کلَبُها.۱۶

در جای دیگر فرمود:

لو لم أکن فیکم لَما قُوتِلَ أهلُ الجَمَلِ ولا أهلُ صفّینُ و لا أهل النهروان.۱۷

با آن که خوارج دست به شمشیر بردند و عده ای بی گناه هم چون عبدالله بن خَبّاب بن أرتّ و همسر حامله اش را به قتل رساندند، اما باز یاران علی علیه السلام در جنگ با أهل نهروان تردید داشتند. در چنین شرایطی علی علیه السلام ناچار به یادآوری سخن پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد ذوالثَّدیه شد. ایشان قبل از پیکار با مارقین فرمودند:

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قومی از دین خارج می شوند و با مسلمانان جنگ می کنند و علامت آنان مردی است که نقص در دست اوست (مُخْدَجُ الید).۱۸

تعبیر به مُخْدَج از مصادیق نقل به مضمون است که گویا علی علیه السلام در نقل سخن پیامبرصلی الله علیه وآله به کار برده است، ولی این دو تعبیر در معنا هیچ تفاوتی با یک دیگر ندارند. یعنی علی علیه السلام داشتن زایده ی گوشتی را بر بازو، به عنوان نقص در خلقت به شمار آورده و به همین خاطر تعبیر مُخْدَج الید را به کار برده است که به معنای ناقص الید است. با ذکر سخن پیامبرصلی الله علیه وآله، عدّه ای که تردید داشتند ظاهراً حاضر به پیکار شدند، اما در اثنای جنگ و نیز پس از پایان آن، پیوسته در پی یافتن ذوالثَّدَیه و یا همان مُخْدَجُ الید بودند. علی علیه السلام نیز دستور داد تا به دنبال فرد مذکور بگردند. اما هر چه اصحاب بیش تر جست وجو کردند کم تر یافتند. کم کم ناراضیان و مردّدین در جنگ زبان به طعن و کنایه گشودند و چنین گفتند:

آری پسر ابوطالب ما را فریب داد تا با برادران خویش جنگ کنیم.۱۹

این افراد حتّی قبل از شروع پیکار، علی علیه السلام را سه بار سوگند دادند که آیا آنچه درباره ی ذوالثَّدَیه از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده، راست است؟۲۰

یافتن ذوالثَّدَیه مسئله ای بغرنج شد تا آن جا که در بعضی منابع ذکر شده که تک تک اجساد را در میدان جنگ با نهادن چوب نی (قَصْب) نشانه گذاری کردند تا ذوالثَّدَیه را زودتر بیابند.۲۱ باز بنابر بعضی از منابع، در یافتن جسد او موفقیتی حاصل نشد. علی علیه السلام پیوسته با خود می گفت:

ما کذَبْتُ و لا کذِّبْتُ.

پس سوار بر مرکب پیامبرصلی الله علیه وآله شد. مرکب به سمتی حرکت کرد و ناگاه کنار لجنزاری کوچک ایستاد و هَمْهَمه نمود. اصحاب آن حضرت جنازه ای را در آن موضع یافتند که فقط پاهایش پیدا بود. جنازه را خارج و دست های آن را بیدرنگ بررسی کردند. آنچه پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده بود دقیقاً در آن جسد هویدا بود. مردی سیه چرده با یک زایده ی گوشتی شبیه به پستان زنان بر یکی از بازوانش، که تعدادی مو نیز بر آن روییده بود. همگی با شادی تکبیر گفتند و حضرتش سجده ی شکر به جای آوردند.۲۲

آنچه گذشت ماجرای ذوالثَّدَیه بود و اکنون در ادامه به ماجرای حرقوص بن زهیر سعدی پرداخته و سپس به جمع بندی میان سرگذشت این دو شخص خواهیم پرداخت.

از جمله منابع تاریخی که در آن به نام حرقوص بن زهیر برمی خوریم، تاریخ طبری است. گر چه منابع متقدم بر طبری نیز به شخص نامبرده و سرگذشت او اشاره کرده اند، اما از آن جا که طبری قدری بیش تر از منابع متقدم بر خود به شرح زندگی او پرداخته است، ماجرای حرقوص بن زهیر را از تاریخ طبری برگزیده ایم.

طبری در فتح سوق الاهواز می گوید:

میان هرمزان، والی خوزستان و سپاه مسلمین جنگ در گرفت. فرماندهان سپاه اسلام به عُتْبَه بن غَزْوان نامه نوشتند و خبر پیکار خود با هرمزان را به او رساندند. عُتْبَه به خلیفه ی دوم نامه نوشت و درخواست یاری کرد. خلیفه ی دوم [نیز] عده ای را به فرماندهی حرقوص بن زهیر سعدی به یاری آنان فرستاد.

طبری در معرفی حرقوص می گوید:

او از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله بود.

سپس می افزاید:

حرقوص پس از جنگ با هرمزان، سوق الاهواز و سپس تا تُسْتَر را فتح کرد و بر ساکنان آن نواحی جزیه وضع نمود و خبر فتح را به همراه خُمس غنایم نزد خلیفه ی دوم فرستاد. خلیفه از او تشکر کرد و وی را بر امور سوق الاهواز گماشت. اما حرقوص محل اقامت خود را در منطقه ای صعب العبور قرار داد. مردم به خلیفه نامه نوشتند و مشکل خود را مطرح کردند. خلیفه نیز نامه ای به حرقوص نوشت و از او خواست تا از ارتفاعات صعب العبور پایین آید و در دشت منزل گیرد.۲۳

طبری داستان حرقوص را تنها تا این جا پیش برده و ادامه نداده تا آن که در واقعه ی شورش بر ضدّ عثمان، دوباره نام حرقوص بن زهیر را پیش کشیده است. طبری واقعه را از زبان سیف بن عمر تمیمی – البته با چند واسطه – نقل کرده است. در واقعه ی شورش، تنها به این مطلب اشاره شده که حرقوص رهبر گروه شورشیانی بوده که از بصره به سمت مدینه در حرکت بودند.۲۴ اما در مدینه و حوادث منتهی به قتل عثمان، دیگر نامی از حرقوص برده نشده است. در مقطع دیگری که طبری مجدداً از حرقوص سخن گفته زمانی است که طلحه و زبیر به همراه اُمّ المؤمنین عایشه به بصره یورش بردند. آنان بر اساس شعار از پیش اعلام شده و به دنبال قاتلان عثمان، در بصره عده ای را از دم تیغ گذراندند، اما نتوانستند بر حرقوص بن زهیر سعدی دست یابند؛ زیرا او به همراه عده ای از پیروانش به قبیله ی بنی سعد پناه برده و از حمایت آنان برخوردار گردیده بود.۲۵ بار دیگر طبری سخن از حرقوص را در این جا به پایان برده و تا پایان جنگ صفّین و شروع ماجرای حکمیت نامی از او نمی برد. با توجه به این که نه طبری و نه منابع دیگر نامی از حرقوص در سراسر جنگ جمل و صفین به میان نمی آورند سخن طبری در مورد فرار وی به سوی بنی سعد تأیید می شود. اما با پایان گرفتن جنگ صفین و شروع حکمیت، بار دیگر نام حرقوص به میان می آید.

وقتی که علی علیه السلام ابوموسی اشعری را برای داوری به سوی دُومه الجَنْدَل فرستاد دو نفر از خوارج به نام های زُرْعَه بن بُرْج طایی و حرقوص بن زهیر سعدی نزد او آمدند و از حضرتش خواستند که توبه کند.۲۶ سخنانی میان آن حضرت و آنان در گرفت که مقصد ما نیست، بلکه غرض صرفاً اشاره به حوادث مربوط به حرقوص است. پس از آن که ابوموسی به دومه الجندل رفت، خوارج در منزل عبدالله بن وهب راسبی و به نقلی در منزل خود حرقوص تشکیل جلسه دادند. آنان از امر به معروف و نهی از منکر و ادای وظیفه ی شرعی سخن گفتند. حرقوص نیز در جمع خوارج خطبه ای آتشین خواند و دوستان و پیروان خود را به قیام علیه مسلمین که به زعم او گمراه شده بودند فراخواند. حَمْزَه بن سَنان اسدی پیشنهاد کرد تا از میان جمع، کسی به عنوان رهبر انتخاب شود. نامزدها عبارت بودند از: زَیدُ بن حصین طایی، حمزه بن سنان اسدی، شُرَیح بن أَوفی عَبْسی، حرقوص بن زهیر سعدی و عبدالله بن وَهْب راسبی، که سرانجام فرد اخیر رهبری گروه را بر عهده گرفت.۲۷ پس از گذشت زمان اندکی، سپاه خوارج شکل گرفت. مذاکرات علی علیه السلام با خوارج موجب شد تا عده ای دست از مخالفت بردارند، اما عده ی باقیمانده مصمّم به پیکار شدند. جنگ در گرفت و حرقوص که فرمانده ی پیاده نظام بود کشته شد.

آنچه خواندید شرح ماجرای حرقوص بود که طبری تا مرگ او ذکر کرد. بَلاذُری در أَنساب الاشراف و ابن قُتَیبه در تاریخ الخلفاء که هر دو متقدّم بر طبری بوده اند به ماجرای حرقوص، تنها در جنگ نهروان اشاره کرده اند و اهمیت و جایگاه او را در جمع خوارج نشان داده اند.

با ملاحظه ی خبر تقسیم غنایم غزوه ی حنین و قول رسول خداصلی الله علیه وآله درباره ی مارقین و نشانه های آنان و نیز اخبار خوارج نهروان در کنار یک دیگر، چنین متبادر می شود که ذوالخویصره و حرقوص بن زهیر یک تن بیش نبوده ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.