پاورپوینت کامل از جنس در هم شکستن خیبر ۵۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل از جنس در هم شکستن خیبر ۵۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از جنس در هم شکستن خیبر ۵۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل از جنس در هم شکستن خیبر ۵۲ اسلاید در PowerPoint :
>
پنجه های نرم نسیم در گیسوی گندمزار چنگ می اندازد و بر آن شانه می کشد سبزی مزارع تا دور دست سر برآبی انتهای افق نهاده و عطر خوش سبزه زار در عمق جان سربازان خمیده قامت پناه گرفته در لابه لای ساقه های گندم می نشیند. آن سو تر پرچم هایی سپید، گاه و بی گاه به اهتزاز در می آیند. این علی است!
داماد پیامبر که درود بی پایان خداوند بر آنان باد. آن روزی که نبی خدا «غیله ی لیثی» را به جانشینی خود در مدینه برگزید این پرچم ها را به علی سپرد و فرمان حرکت داد. امّا این همه احتیاط و اختفا و استتار برای چه بود؟
کسی نمی دانست. هزار و ششصد سرباز پیامبر آرام و بی صدا جلگه ها ی حاصل خیز شمال مدینه را پشت سر می گذارند. کمی آن سوتر کسی زمزمه می کند: به وادی خیبر نزدیک می شویم. برخی از سربازان با خود می اندیشند نکند پیامبر قصد حمله به دژهای نفوذ ناپذیر خیبر را دارد؟ هراس اندک اندک در دل های سپاه از جان گذشته ی پیامبر رخنه می کند.
هرکس از عظمت دژهای هفتگانه ی خیبر داستانی سرمی دهد. خیبر جمعیتی دارد بیست هزار نفری؛ دو هزار مرد جنگی و دلاور از این قلعه ها حفاظت می کنند و در انبارها، ذخایر غذایی و تسلیحاتی زیادی دارند. این دژها محکم اند و آهنین، سوراخ کردن و نفوذ به آن ها امکان ندارد. کسانی که بخواهند خود را به نزدیکی دژ برسانند، با پرتاب سنگ کشته می شوند. این دژها، سنگرهای محکمی است برای جنگاوران یهود.
ناگاه کسی فریاد می زند: پیامبر فرموده اند همین جا رحل اقامت افکنید. سپاه اسلام در نقطه ای میان قبیله ی غطفان و دژهای خیبر فرود می آید. دیگر نه سبزی سبزه زار و نه آبی آسمان و نه زمزمه ی جویبار به وجد نمی آوردشان. چه خبر شده؟
پشت سر قبیله ی شمشیر زنان بی پروای غطفان اند و پیش روی استحکامات نظامی خیبر با هفت دژ تو در توی خوفناک و نفوذ ناپذیر. رسول خدا بر بلندای مرکب در برابر چشمان پرسشگر یارانش با تضرّع دست به دعا بر می دارد: «بارالها! تویی خدای آسمان ها و آن چه زیر آن ها قرار گرفته، و خدای زمین و آن چه بر آن سنگینی افکنده. من از تو خوبی این آبادی و خوبی اهل آن و آن چه در آن هست را می خواهم و از بدی های آن و بدی آن چه در آن قرار گرفته، به تو پناه می برم»
دل یاران پیامبر از آتش عشق به خدا و رسولش گداخته می شود و در می یابند رسول خدا برای توسعه طلبی و انتقام جویی پا به این سرزمین نگذاشته است؛ دیگر هیبت هیچ دشمنی در هم نمی ریزدشان. تا نزدیکی سپیده دم منتظر می مانند و با اشاره ی پیامبر آهسته آهسته به خیبر نزدیک می شوند. آن قدر مخفیانه و سریع که حتّی نگهبانان برج ها آگاه نمی شوند.
خورشید دانه ها ی طلایی مهرش را گرم بر سر گندمزار می پاشد دروازه بان در خیبر را می گشاید و چوپانان و کشاورزان «خیبری» یک یک از قلعه بیرون می آیند. نگهبانان از فراز برج ها تا دور دست را می کاوند و آماده ی فرود آمدن می شوند. امّا ناگاه حرکتی غریب در گندمزار چشمانشان را خیره می کند فریادی از دل گندمزار شنیده می شود و پرچم سپاه اسلام بر افراشته می شود. فوج فوج سربازان نیرومند و مسلح به سلاح ها ی برنده، راه ها را به روی آن ها بسته اند و اگر قدمی فراتر بگذارند کشته خواهند شد.
هراسان می گریزند و به دژ پناه می برند. همهمه ای در دژ می پیچد محمّد با سربازانش این جاست. درهای دژ را ببندید، شورای جنگی تشکیل دهید. جنگاوران به شور می نشینند، کسی هم پیمانانمان را خبر کند تا از پشت سر به سپاه اسلام بشورند؛ زنان و کودکان را در یکی از دژها، و ذخایر غذایی را در دژ دیگر جای دهید. دلیران و جنگاوران هر قلعه با سنگ و تیر از بالا دفاع کنند و قهرمانان و مبارزان هر دژ در بیرون با سپاه اسلام روبه رو شوند.
خبر ورود سپاه پیامبر با هزار و ششصد سرباز از جان گذشته و دویست سواره نظام و دلیرمردان شیر افکنی چون علی به گوش سران غطفان می رسد. آیا پیامبر قصد حمله به هم پیمانانشان در خیبر را دارد؟ یا قصد یورش به غطفان را در سر می پروراند؟
شایع شده پیامبر با سپاهی از راه فرعی به سوی غطفان می آید آیا برای دفاع از خیبریان به میدان روند یا برای دفاع از غطفان آرایش جنگی بگیرند؟ پس برجای مانده و از قبیله حفاظت می کنند.
نبرد با یهودیان کارآزموده و تا بن دندان مسلّح خیبر دشوار است. از بالای برج نگهبانان با منجنیق سنگ و آتش بر سرشان می ریزند و در میدان نبرد با شمشیر و سنان سربازان دشمن روبه رو می شوند فتح هر دژ بیش از ده روز تلاش و جا ن فشانی می طلبد. یک ماه است که خیبریان مقاومت می کنند یک ماه است که دور از دیار و کاشانه خسته و گرسنه دژ ها ی ناعم؛ قموص، کتیبه و شق را در هم می شکنند.
امّا دژ ها ی؛ وطیح و سلالم هم چنان مقاومت می کنند. گاه با خوردن گوشت حیواناتی که خوردنشان مکروه است، گرسنگی را برطرف می کنند، در این میان جوان سیاه چهره ای با گلّه ای گوسفند به سویشان می آید.
چوپانی است که برای یهودیان گله داری می کند، سربازان گرسنه او را در میان می گیرند و به نزد پیامبر می آورند. گرمای کلام پیامبر دلش را نرم می کند و همان دم ایمان آورده می گوید: ای رسول خدا گوسفندان در دست من امانت است، حال که رابطه ام با صاحبان گوسفندان بریده شده، تکلیف من چیست؟!
پیامبر در برابر چشم سربازان گرسنه اش، با صراحت می فرماید: «در آیین ما خیانت به امانت از بزرگترین جرم ها ست. باید همه ی گوسفندان را به صاحبانشان بازگردانی». دستور پیامبر اجرا می شود و مسلمانان گرسنه هر روز شاهد عبور چوپانان و گله ها از خیبر به صحرا و از صحرا به خیبر هستند بدون آن که به آن ها تعرّضی داشته باشند.
جنگ آوران زیادی به میدان می آیند امّا در برابر شجاعت و حمله ها ی مردان یهود یا به نبرد برخاسته و به شهادت می رسند یا به هراس افتاده و می گریزند. این دژها با راه ها ی زیر زمینی به هم مرتبطند و جنگ آورانی شجاع و دلیر از آن محافظت می کنند.
ناگاه پیامبر فریاد بر می آورند این پرچم را فردا به دست کسی می دهم که خداوند این دژ را به دست او می گشاید. او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده و از صحنه نبرد فرار نمی کند کرّارا غیر فرّار. یاران پیامبر آن شب قرار ندارند هر یک کارنامه ی نبرد خویش را مرور می کند که مباد روزی از مقابل دشمن گریخته باشد.
اولین طلایه ها ی آفتاب، سینه ی افق را می شکافد، سرداران امیدوار و هیجان زده اطراف پیامبر گرد آمده اند همه ی سربازان حتّی سرداران شکست خورده بی تابند بدانند که این پرچم پر افتخار به دست چه کسی داده خواهد شد.
پیامبر سکوت پر انتظار سربازانش را در هم می شکند: «علی کجاست؟»
ـ چشم دردی او را از پای انداخته در خیمه آرمیده است.
ـ او را بیاورید.
علی که درود خدا بر او باد را بر شتری سوار کرده و در برابر خیمه پیامبر فرود می آوردند. پیامبر دستی بر دیدگان او کشیده و در حق او دعا می کند. دردش آرام می شود. نبی خدا می فرمایند: ابتدا به قبول اسلام هدایت شان کن و اگر نپذیرفتند… هرگاه خداوند یک فرد را به وسیله تو هدایت کند، بهتر از این است که شتران سرخ موی از آن تو باشند. امیر دلیر عرب زره محکمی بر تن، ذوالفقار «حمایل و «هروله» کنان به سوی دژ حرکت می کند و پرچم نبرد بر زمین می نشاند و به انتظار هماورد می نشیند.
نگهبانان حضور دلاوری آوری شجاع را گزارش می کنند «مرحب» و «حارث» دو تن از جنگ آوران معروف یهود بیرون می آیند، ناگاه ذوالفقار از نیام بر آمده و حارث از پای در می آید. برادرش مرحب برای انتقام به سوی میدان می شتابد و رجزخوانی می کند: «مردم خیبر مرا می شناسد، که مرحبم و غرق سلاح، آن گاه که تنور جنگ شعله می زند قهرمان منم».
علی پاسخ می گوید: «من همانم که مادرم نامم را حیدر گذاشت، من چون شیر جنگلم که دیدنش وحشت آفرین است، و ضربتم بی نیاز از تکرار».
رجزهای دو قهرمان در میان صدای چکاچک شمشیر و نیزه ها ی آنان، وحشتی به جان ها افکنده. ناگاه شمشیر برّان قهرمان اسلام، بر فرق مرحب فرود می آید. غبار که می نشیند نگهبانان برج مرحب را می بینند با سپر و کلاه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 