پاورپوینت کامل “تاریخ فلسفه سیاسی تجزیه و تحلیل فلسفه دوران کلاسیک” ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل “تاریخ فلسفه سیاسی تجزیه و تحلیل فلسفه دوران کلاسیک” ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل “تاریخ فلسفه سیاسی تجزیه و تحلیل فلسفه دوران کلاسیک” ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل “تاریخ فلسفه سیاسی تجزیه و تحلیل فلسفه دوران کلاسیک” ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint :
در دوره ی هسیود وضع بحرانی بود. به لحاظ اقتصادی و معیشتی مردم در تنگنا بودند. آتن علاوه بر این در آستانه ی دیگری جنگ خشونت بار بود. به دلیل کژ رفتاری باسیلئوس ها و نارضایتی هسیود از رشوه گیری قضاوت و صور احکام ناعادلانه. این جنگ یک پایه اش ثروتمندان بودند (یک پایه، دموس).
تنظیم و گردآوری: احسان آقایی
اندیشه ی سیاسی سولون
در دوره ی هسیود وضع بحرانی بود. به لحاظ اقتصادی و معیشتی مردم در تنگنا بودند. آتن علاوه بر این در آستانه ی دیگری جنگ خشونت بار بود. به دلیل کژ رفتاری باسیلئوس ها و نارضایتی هسیود از رشوه گیری قضاوت و صور احکام ناعادلانه. این جنگ یک پایه اش ثروتمندان بودند (یک پایه، دموس). در این موقعیت بحرانی باسیلئوس ها در مورد یک مذاکره با دموس ها، به این نتیجه رسیدند که یک نفر را برگزینند که اقتدار نامحدود داشته باشد و قدرت حکمیت محض داشته باشد و هر چه حکم کرد، بر او گردن نهند. آن یک نفر، طبیعتاً سولون بود که دانا و خردمندی بزرگ بود. سولون آرخون آتن شد. در سال ۵۹۴ ق.م. اعطای قدرت کامل و بیحد و حصر برای حل کشمکش. اما علی رغم خردمندی عمیق سولون، وضع قانون های خردمندانه و انجام دادن اقدامات اصلاح گرایانه که موجب در نگرفتن نزاع داخلی شد؛ اما در غایت در دو گروه اشراف و دموس از سولون ناراضی بودند، علی الخصوص دموسها. . از سولون همهی قوانیش بر جای نمانده است. از بقایایی که از کارهای سولون باقی مانده، جالب این است که قوانین را براساس شعر وضع کرده و ژانری به وجود آمده است. در برابر اشعار لیریک، اشعار سولونی را پروبلوماتیک می گویند. راجع به آنچه رخ داده و آنچه رخ خواهد داد و آنچه مردم باید بدان عمل کنند، صحبت می شود. وزن و قافیه دارد. همان بخش باقی مانده، نشان دهنده ی خردمندی و هنرمندی او توأمان است. بخش هایی از آن را که ترجمه کردند را به پروبلوماتیک
Problematic Poem
تکیه بر این است خود که خود انسان ها مسئول رفتارشان هستند. خدایان به پولیس صدمه نمی زنند، بلکه شهروندان با بی عدالتی شان برای پولیس ویرانی به بار می آورند. بی عدالتی طمع و هوبریس (نخوت، تکبر و سر فرو نیاوردن است).
Hubris
آریستو کرات هاست.
شباهت هسیودوس و سولون
سولون هم مثل هسیودوس و برخلاف هومر، معتقد بود زئوس در امور انسانها دخالت می کند، حامی عدالت است. و کسانی را هم که گماشته است، برای حمایت انسانها، دخترش دیکه است. در انتهای شعر پروبلوماتیک او از دیکه یاد می کند که با وقارش فرمانهایی را صادر کردده است و آریستو کرات ها فرمان های باشکوه دیکه را نادیده گرفته اند. هسیود می گفت: “حتی اگر یک تن شرارت کند، انتقام دیکه شامل همه ی کامیونتی میشود نه فقط خود او”.
اختلاف تصور سولون و هسیود.
سولون می گوید من می دانم دیکه خواهد آمد و انتقام خواهد گرفت. از موضع دانایی می گوید. هسیودوس از موضع باور صحبت می کند. زئوس چاره جو به امر من از سر بی عدالتی درنمی گذرد. علت دانایی و باور چیست؟ تفکر سولون کاملاً تجربی ـ سیاسی
Empirical & Political
است. تصویر سولون از پولیس در زمانی که گرفتار شرارت یک تن شده، عمدتاٌ تحت تأثیر سنت های شرق نزدیک است. همین تفکر هسیودوس را در تفکر شرقی بین النهرین و مصر می بینیم. هسیود علی رغم همه ی اشاره ها به جنگ، همه ی توجهش در ویران هایی است که به بار می آید. هرز شدن زمین و قحط سالی. جنبه های سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی در بالای بلایا وجود ندارد. همه ی مصایب مادی هستند. علت آن است که هسیود متأثر از شرق نزدیک است. در نظر سولون این عواقب منهای جنبه های مادی، عواقب جتماعی ـ سیاسی، فرهنگی هستند و آن انتقام گری دیکه است. سولون می گوید آتنی ها عبرت بگیرید. آتنی ها هم در آستانه ی گرفتار شدن این عواقب است. تفکر سولون کاملاً تجربی ـ سیاسی و بیانش کاملاً منطقی است. یک سلسله ی علی ـ معلولی عرضه می کند که در آن استفاده می کند به آنچه که گذشته است. سولون قوانین سیاسی را چنان تنظیم می کند که قابل قیاس با قوانین طبیعی است. به این ترتیب سولون این اعتماد به نفس را پدید می آید که آسیبهای این شر رفتار را بیان کند. سولون به یقین می رسد. هسیود به باور می رسد. بیان هسیود دگساتیک است و بیان سولون دگماتیک است. وقتی در حوزه ی عمومی اتفاق می افتد، اقتضاء می کند که هر شهروندی در حوزه ی عمومی حاضر و فعال باشند. در حوزه ی عمومی مشارکت کنند. اینجا تضاد میان سولون و هسیود مطلق است. تحلیل تجربی ثابت می کند که باسیلئوس ها علیرغم قدرت زیادی که دارند، از پس این برنمی آیند که هزینه ی رفتار ناعادلانه شان را بپردازند. چون این بی عدالتی دامن گیر خودشان می شود. سولون می گوید باید پیروی کنید. دموس داوطلبانه احکام سولون را می پذیرند، چون به نفع دموس است. مقداری زمین به آنها می رسد. تهدیدات سولون بدیلی به شهروندان ارائه می کند.
اقدامات سولون
۱. آزاد کردن زمین
Liberation of Land
آزاد کردن زمین یعنی چه؟ هنوز هم رایج است که انسانها برای احراز مالکیت، ستون می گذارند، سنگ می گذارند و حصار می گذارند. سولون گفت: هیچکس حق ندارد احراز مالکیت کند. همه ی حصارها و علامت ها را برداشت.
۲. آزاد کردن دیون
Libration of debts
گفتیم هسیود یکی از مواردی که ذکر می کند، آن است که کشاورزان قرضشان بالا می رود و مجبور می شوند زمین را بفروشند و بردگی کنند. سولون همه ی دیون را لغو کرد. گفت: هیچکس به دیگری دین ندارد. آنچه رد و بدل شده براساس بی عدالتی بوده است.
۳. قانون گذاری نو
سولون می گوید: من قوانین نو گذاردم که عدالت را برای همهی آنها یکسان اجرا می گذارم. قانون گذاری سولون جامع و مربوط به همه ی حوزه های قانون گذاری هستند. با اصلاحات سولون و پولیس تحت فرمان سولون دچار تحول شد. تمام ساختارها و روابط سنتی و اقتصادی تغییر کردند.
۴. دسته بندی طبقات
طبقات براساس میزان دارایی و مالکیتشان تقسیم شدند. این میزان دارایی و مالکیت، سطح مشارکت سیاسی هر شهروند را مشخص می کرد. هر شهروند هر چه ثروتش بیشتر بود، حق مشارکت سیاسی اش در امور بیشتر بود. ثروت جایگزین تبار شد. جایگزین نژادگی شد. قبلاً اگر از باسیلئوس ها بودی ولی ثروت نداشتی، حق زیادی در شرکت داشتی. اگر از دموس بودی، هر قدر زمین بزرگی می داشتی، نمیتوانستی مشارکت کنی. مانند پدر هیود که دهقان زاده بود. سولون این را عوض کرد و ثروت را جایگزین تبار کرد. این گام نخستین است برای گذار از آریستو کراتی به الیگارشی.
۵. تأسیس شورای جدید:
قبلاً مجمع بود. این شورا برخلاف آن مجمع ، دورانی که کسی تصدی مقامی را برعهده دارد. تا قبل از سولون
Tenur
(دوران تصدی) یا مادام العمر بود یا درازمدت. سولون این را محدود کرد. شورای جدید می بایستی به آن مجمع هم مشورت بدهد و هم برنامه ها را به اجرا گذارد. به این ترتیب شورا نسبت به «آرئوپائوس» اسم شورای باسیلئوس ها بود. این شورا، عملاً بازوی اجرایی آروئوپائوس شد؛ اما قدرت این را داشت که اگر تصمیمات مجمع را غیرعقلانی بداند، جلوی اجرایش را بگیرد. طبق قوانین سولونی می بایست این شورا چانه زنی می کرد. در نتیجه این سولون بود که شکل رسمی به جلسات شورا را داشت. میزان قدرت شورا را بالا برد. این شورا نقش یک قوه ی مقننه ـ مجریهی ادغام شده در هم را ایفا می کرد. آروئوپائوس در مواقع بحرانی تصمیمات موضعی و مقطعی می گرفتند. این شورا جلسات معین داشت و دائماً باید تشکیل می شد و موکول به این نبود که یک اتفاق حاد افتاده باشد. این بنیان قوهی مقننه در دوران کلاسیک شد.
۶. وضع قانون دیگر به این موجب: “اگر به شخصی ظلم شود، هر شخص دیگر از شهروندان به نیابت از او در صورتی که وی قدرت رفع ظم ندارد، می تواند تلافی کند. مسئولیت شهروندی را پیش می آورد. هر فرد فقط مسئول خود نبود. اگر در حق هر کسی تعدی شد، دیگر شهروندان می توانند به نیابت یابه کمک او بشتابند. در واقع برای این کار یک دادگاه ویژه تشکیل داد. این دادگاه که نوعی استیناف بود.
ماهیت مشکلات در زمان سولون
در آن دوره ، مهم ترین بحران که آتن گرفتار آن بود و ممکن بود که عواقب آن درگیر پولیس آتن شود، این بود که جباری بر آن حاکم شود و جامعه انسجام و وحدت ندارد. سولون ریشه ی مشکلات در عدم انسجام و عدم قدرت می دید.
راه کار سولون
سولون در قوانینش سعی میکند بی آنکه مخالفتی از سوی آریستوکراسی متوجه او شود، موازنهی قدرت ظریف بوجود آورد و مسئولیت را به دموس داد. دموس را هم در خودت و هم در مسئولیت ها سهیم کرد. این کار را چنان ظریف انجام داد که به رهبری باسیلئوس ها خدشهای نزد. دموس در قدرت و مسئولیت سهیم بود. پیامدها: اولاً: به این ترتیب جلوی شورش دموس گرفته می شد و ثانیاً دموس مسئولیت شرکت در قدرت را داشت. سولون آتنی بود. در پولیس های دیگر هم شهروندان به این راه رفتند که یک خردمند بیابند و قدرتی به او بدهند که پولیس را این شأن دهند. این شأن دهندهی آن است که افراد فهمیده بودند، چاره ای برای حل اختلاف به جز توسل به روش میانجی گری (یا) عادلانه وجود ندارد. برای این کار باید به دو چیز متوسل شد:
۱.صاحبان تجربه.
۲. تأسیس نهادهای تازه که از پس مشکلات تازه برآید. این به نوبهی خودش نشان گر چیست؟
این نشان دهنده ی آن است که هم سیاست و هم نهادها دیگر در دوران آرکائیک آن قدر رشد یافته و آن قدر پایههای محکم یافته که در پولیسی برای خودش یک
Constitution
داشت، در معنای متوسع کلمه. لغت یونانی آن چه است؟
Politeia
به معنای پولی تئیا. معنایی اعم از همهی این ها را دارد. به معنای”رژیم قانون مند” است. هم قانون دارد و هم مجری قانون. تقریباً در همه ی کامیونتی ها این اتفاق افتاد. نطفه ی پولیس به پولیس تبدیل می شود. این شروع بیرون آمدن از حالت
No State
است.
پیشینه ی تدوین قوانین
متفکران قرن ۴ قبل از میلاد فکر میکردند که
Codification of Law
در دوران آرکائیک زیاد و شایع بوده است. به وجود آوردن مجموعه ای از قوانین مادر. ارسطو فکر می کرد در دوران آرکائیک، ۱۵۸ قانون را جمع آوری کرده بود. اندیشمندان امروزی میگویند تدوین قوانین، در دوران آرکائیک وجود داشتند. اما در مقیاس بزرگ
Large Scare
در سه جا وجود داشته است:
۱.آتن؛ ۲. گورتون؛ و ۳. اسپارت. در بقیه ی جاها فقط یا قوانین ناپیوسته
Single Laws
و یا منظومه ی خوشه قوانین
Claster of Laws
داشتند.
کارکرد قوانین
این قوانین کمک کردند به برآمدن، دقیق شدن و تعریف شدن دو مفهوم: ۱.مفهوم شهروندی؛ ۲. مفهوم کامیونتی. در این قوانین تکلیف برای افراد مشخص می شد. ابتدا باید گفت شهروند کیست؟ هم از تکلیف و هم از فنون شهروند تعریفی به دست دهند و هم از کامیونتی. باید دید کامیونتی چیست؟ این مفاهیم در جوانه زدن اندیشه سیاسی نقش داشتند. در حالی که تمدن های شرق، سازمان قدیمی تر داشتند ولی یونان که قدمت کمتری دارد، اندیشه ی سیاسی دارد. چرا؟ چون شهروند در دوران شرق باستان و کامیونتی مفهوم نداشت. (متفاوتند
Community
و
Society
)با استوارتر شدن قوانین، تثبیت قوانین و جلوگیری از دل بخواهی رأی دادن قضات و مقامات، هم وضع شهروندان غیر الیت (دموس) بیشتر شد، هم منافع باسیلئوس ها تأمین شد. این امر، امکان کشمکش های مردم را از بین میبرد و هم این خطر را رفع میکرد که قدرت جمعی از بین نرود و به دست یک جبار نیفتد. بنابراین هر دو تأمین می شدند.
پیامدهای برخی از قوانین سولون
۱.جلوگیری از انباشت قدرت در دست یک نفر؛
۲.جلوگیری از مصنویت صاحبان مناصب سیاسی و اجتماعی
۳.شهروندان نظامی شدند و سیستم تصمیم اقتصادی آنها تأمین شد؛
۴. تعریف شهروندی به این طریق تعیین شد: الف) هلوت ها ب) پری یوکوی ها ج) اسپارتی ها؛
۵.نهادهای سیاسی شکلِ
Formal
(رسمی) یافتند. تا پیش از آن
Informal
بودند.
نظر افلاطون درباره ی هومر، تراژدی و کمدی نویسان
افلاطون، هومر را از مدینه ی فاضله اش طرد یا تبعید می کند. در مورد کمدی نویسان هم دقیقاً همین نظر را اعلام می کند. می گوید: کمدی نویسان را نباید به “پولیس” راه داد. نظر غالب در دوره ی کلاسیک این بود که تراژدی فلسفه ی سیاسی را به خطر می اندازد. نظریه ای غالب که در قرن ۱۷، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ شکل گرفت. در حالی که برعکس است. درام در خدمت نظریه یا فلسفه سیاسی است. از همان آغازی که فلسفه ی سیاسی رشته ای خاص شد و عمدتاً با کتاب پولی تییا، فلسفه ی سیاسی شکل گرفت. در دوران آرکائیک لابه لای اشعار هومر و هسیود نظرهای سیاسی وجود داشت، اما مستقل نبود. اولین متنی که مستقلاً به فلسفه ی سیاسی می پردازد، جمهور افلاطون و بعد قوانین افلاطون است. با این کتاب خصومت میان فلسفه ی سیاسی و تراژدی هم آغاز شد. افلاطون نخستین
Policeman
اولین نگهبان فلسفه یا اندیشه ی سیاسی خود را معرفی می کند. در همین مقام تاریخی جعل می کند و آن را به موضوع بحث مستقل تبدیل می کند و پس از او همه به آن می پر دازند. درام را به دلایل اخلاقی، روحی و روانی و شناخت شناسانه از مدینه ی فاضله از رژیم یا از پولی تئیا طرد می کند. عمده ترین بخش یکی در جمهوری و دیگری در قوانین است. در جمهوری کلاً کتاب دهم اختصاص به همین مسئله دارد. افلاطون لحن کوبنده دارد. می گوید ما در فلسفه از حقیقت سخن می گوئیم و شما در تراژدی از جعلیات سخن می گوئید. نکته ی جالب توجه اینکه افلاطون دچار تناقض است. ۱. خود افلاطون دقیقاً از شیوهی دراماتیست ها استفاده کرده است. همهاش محاوره ای است و می توان آن ها را به صحنه برد و اجرا کرد. ۲. خود افلاطون قبل از اینکه به فلسفه روی آورد و شعرهای تراژدیک می نوشت و این خصومت افلاطون به قول پوپر محصول نگاه توتالیتری افلاطون است و می خواهد خود، فیلسوف شاه باشد.
نگاه ارسطو به تراژدی و کمدی
ارسطو سعی کرد کمی ضرب و حدّت حمله ی افلاطون به “دراما” و “تراژدی” را بگیرد و ذره ای آشتی برقرار کند. ارسطو در عین نقد افلاطون، گفت باید کار دراماتیست ها را محدود کرد. کار آن ها اظهار نظر در بیان و وضع قوانین نیست. کنش آن ها این است که آنچه ما فلاسفه بیان کردیم، به نحوی که تأثیر گذارد، تماشاچی باشند و بهره بگیرند. اسم این را “کارتارسیس” تهذیب نفس می گوید. در فنِّ شعر مفصل به کاتارسیس از این جهت می پردازد که آدم ها با قهرمان هم ذات پنداری می کنند و اگر ما فلاسفه می خواهیم با عقل آنها را اقناع کنیم، دراماتیست ها به عواطف و احساسات افر اد متوسل می شوند. با برانگیختن احساس مثبت و منفی موجب کاتارسیس می شوند. ارسطو حتی این را هم محدود می کند. می گوید همه ی شهروندان اجازه ندارند به تماشای تئاتر بروند. کسانی حق دارند به تئاتر روند که آموزش عقلی ـ فلسفی دیده باشند. در این صورت کسی که آموزش ندیده، صرفاً دست خوش احساسات می شود و از مهم ترین فضیلت (اعتدال) خارج میشوند و به تباهی گرفته می شوند. نظر افلاطون و ارسطو متضاد است. در یک جا ارسطو با او ناخواسته هم نوایی می کند. ارسطو در هنر شعر می گوید: تراژدی به ما سندیت تراژیک می بخشد. او لذت تراژیک را تحقیر میکند؛ میگوید این موجب می شود فلسفه را جدی نگیریم. می گوید از جدی بودن می کاهد.
نظر فلاسفه ی مدرن درباره ی تراژدی
بسیاری از فلاسفه ی مدرن که در حوزه ی اندیشهی سیاسی کار می کردند؛ به پیروی از افلاطون درام و سایر ژانرهای ادبی را نغز دانسته و از حوطه ی نظریهی سیاسی طرد کرده اند، علیالخصوص در تراژدی. اما دو نفر استثنا هستند که نگاهی وارونه داشتند و در قرن بیستم به بعد جریانی به راه انداختند.: ۱. هگل ۲.نیچه
۱. نیچه با نگاهی تیره و تار و تحقیرآمیز؛ به فلسفهی کلاسیک علی الخصوص سقراط و افلاطون می نگرد. آن ها را متهم می کند که فلسفه را به قتل رسانده اند. می گوید انسان را از اخلاق والا محروم کرده اند و به اخلاق حقارت آمیز کشانده اند. می گوید: سقراطیسم تراژدی را ویران کرد و استدلال عقلانی که تجسم عینی آن سقراط است، موجب مرگ دیونوسوس است. نیچه بزرگ ترین احیا کننده و مدافع اخلاقیات دوره ی آرکائیک در برابر اخلاقیات مسیحی و افلاطونی است. نیچه اخلاق مسیحی را اخلاق ضعیفان می داند. او در تبارشناسی اخلاق آن ها را جدا می کند و اخلاق آپولوئس(خدای آفتاب) و دیونوسوس(خدای شراب) را مطرح می کند. نتیچه دو جور جهان و اخلاق می سازد. جهان آپولونی متعلق به افلاطون و پیروانش است و در آن امیال و خواهش ها سرکوب شده است. یکی هم جهان دیونوسی که افسار گسیخته بود. زمان خواهش است جهان هومری و آرکائیک. در اندیشه ی نیچه، مهم ترین عنصر دیونوسوسی غریزه است. غریزه مقدم بر عقل است.
۲.هگل: از نظر هگل، تراژدی همواره تحقیق و تخصص است. بسیار جدی درباره ی مسایل مربوط به زندگی شهروندان. یعنی زندگی داده پولیس چگونه باید زیست. در دیدگاه فلاسفهی پیش از خود را ناقص می داند، به ویژه کانت.
۳.از بزرگترین فیلسوفان اخلاق قرن بیستم، برنارد ویلیاتر، شرم و ضرورت راجع به اخلاق هگل است در تراژدی
Shame and Necessity
. ویلیامز تأکید می کند، فلسفه باید از آنچه متون درآرکایئک به وجود می آورد و استفاده کنند “فلسفه باید دست نیاز به سوی ادبیات دراز کند.” کسانی که با ادبیات می آغازند و به فلسفه می رسند، درک عمیق تری دارند نسبت به کسانی که فلسفه می آموزند و به ادبیات می دهند.
جدل میان فلسفه و تراژدی:
نکته ی ۱. سئوال مهم که دو طرف می پرسند از هم، تراژدی نویسان از فلاسفه می پرسند، حد و حدود و مرزهای اندیشه ی سیاسی کجاست؟ فیلسوفان از تراژدی نویسان می پرسند، حدود و مرزهای تراژدی کجاست؟
برای فهم این مطلب به پولیس یونان قرن ۵ پ. م می پردازیم که هم تراژدی نویسان حضور دارند و هم فلاسفه، جدال آرکائیک با کلاسیک. این جدال به نفع کلاسیک ها تمام شد. تاریخ ۲۵۰۰ سالهی ما تحت اندیشه ی آپولونی و به دور از تراژدی نویسان قرار گرفت.
نکته ی ۲. هر مورخ فلسفهی سیاسی باید موضع خود را مشخص کند که طرفدار فلسفه ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 