پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

در این بخش، به این نکته خواهیم پرداخت که مجموعه امور درون یک جامعه چندفرهنگی به وسیله آنچه دموکراسی مبتنی بر دیالوگ می نامیم، به بهترین نحو اداره و رهبری می شود. من پژوهش خود را با بحث کوتاهی درباره جوامع چندفرهنگی معاصر آغاز می کنم و ماهیت و منطق چندفرهنگ گرایی را به مثابه جنبشی فلسفی_ سیاسی بررسی خواهم کرد. سپس ماهیت و محدودیت های دیالوگ چندفرهنگی را تحلیل خواهم کرد و مقاله را با خصلت نمایی و تبیین خصوصیت های دموکراسی مبتنی بر دیالوگ به پایان خواهم برد.

در این بخش، به این نکته خواهیم پرداخت که مجموعه امور درون یک جامعه چندفرهنگی به وسیله آنچه دموکراسی مبتنی بر دیالوگ می نامیم، به بهترین نحو اداره و رهبری می شود. من پژوهش خود را با بحث کوتاهی درباره جوامع چندفرهنگی معاصر آغاز می کنم و ماهیت و منطق چندفرهنگ گرایی را به مثابه جنبشی فلسفی_ سیاسی بررسی خواهم کرد. سپس ماهیت و محدودیت های دیالوگ چندفرهنگی را تحلیل خواهم کرد و مقاله را با خصلت نمایی و تبیین خصوصیت های دموکراسی مبتنی بر دیالوگ به پایان خواهم برد.

جامعه چندفرهنگی

جامعه به نظامی موروثی از معانی و دلالت ها اشاره دارد که در چارچوب آن، گروهی از مردم یکدیگر را می فهمند و زندگی فردی و جمعی خود را براساس آن سامان می دهند. جامعه معنای فعالیت های انسانی، روابط اجتماعی و زندگی بشر را در کلیت آن تعریف می کند و نوع، ارزش و اهمیت هر یک را روشن می کند. نظام معانی و ارزش‌های یک فرهنگ در ساختار عقاید و رفتارهای هر جامعه ای حل و جذب شده است که در مجموع معنا و محتوای جامعه را می سازند. خصوصیت یک جامعه چندفرهنگی کثرت فرهنگ های آن است. اعضای آن به نظام های معنایی و ارزشی متفاوتی وابسته اند و زندگی خود را به انحای مختلفی سامان می دهند؛ هرچند برخی از ارزش های آنها با یکدیگر همپوشانی دارند، بسیاری دیگر این‌گونه نیستند و درجات اهمیت مختلفی برای ایشان دارد. برخلاف جوامع همگون، افراد در جوامع چندفرهنگی منظر واحدی به زندگی ندارند و درباره ارزش فعالیت های گوناگون بشری نظرات متفاوتی دارند.

بی شک همه جوامع امروز بشری کم‌و‌بیش چندفرهنگی هستند. مهاجرانی که به شغل آنها نیاز هست و از فرهنگ های دیگری آمده اند، یکی از سرچشمه های این تنوع هستند. گروه دیگر پناهندگان هستند. جهانی سازی جوامع را به نحو اجتناب ناپذیری در معرض افکار و احساسات جدیدی قرار داده است و حل و جذب آگاهانه یا ناآگاهانه این افکار یا بخشی از آنها سرچشمه دیگر این تنوع فرهنگی است. فروپاشی اجماع سنتی درباره اصول زندگی، فضا و نیاز به آزمودن امور جدید فرهنگی را فراهم کرده است و راه را برای فهم تازه مسائل و سامان دادن زندگی بشر باز می کند. تغییرات تکنولوژیکی، مردم نگاری و اقتصادی نیز از عوامل دیگر این تغییر بوده است. از آنجایی که افراد و گروه های مختلف واکنش های متفاوتی به این تغییرات دارند و از این تفاوت ها به آسانی در یک فرهنگ سازگار و همخوان نمی شوند، همواره شیوه های نوینی از زندگی ظهور می کنند. چون تنوع فرهنگی ریشه های درونی و بیرونی دارد، جوامع مدرن حتی اگر مهاجرت به آنها متوقف شود همچنان چندفرهنگی باقی خواهند ماند.

گاهی گفته می شود که جوامع چندفرهنگی مقطعی گذرا در تاریخ بشر هستند و شایسته توجهی نیستند که در مباحثات مدرن به آنها می شود. مهاجران و پناهندگان به مرور زمان در جوامع حل و جذب می شوند و دیگر منشأ تنوع فرهنگی نخواهند بود. عواملی از جمله اقتصاد سرمایه داری، دولت های مبتنی بر بروکراسی، تشدید رقابت جهانی و نیاز به مشروعیت بخشی به اقتدار سیاسی وغیره نیازمند همگون سازی فرهنگی است که به خودی‌خود تنوع فرهنگی را از میان می برد. این نکته که افراد به ظاهر در انتخاب شیوه زندگی خود آزاد هستند، کاملا سطحی باقی می ماند و به تنوع فرهنگی عمیقی نخواهد انجامید. به این دلیل و دلایل دیگر، بسیاری معتقدند که تمام جوامع مدرن در نهایت جوامع همگونی خواهند شد که فرهنگ هایی مبتنی بر ارزش های فردی، مصرفی، تکنولوژیکی و بورژوازی دارند.

شواهد محدودی برای تأیید این نظر وجود دارد؛ هرچند برخی از مهاجران در فرهنگ میزبان حل و جذب می شوند اما بسیاری دیگر اینگونه نیستند و حتی گاهی فرزندان و نوادگان گروه اول نیز به جست‌وجوی ریشه ها و جوانبی از فرهنگ آبا و اجدادی خود برمی آیند. علاوه بر این، با فرض وجود گرایش های مردم نگارانه در جوامع غربی، مهاجرت در آینده ادامه خواهد داشت و کماکان منبع تمایزهای فرهنگی خواهد بود. دولت ملت ها باوجود سه سده تلاش در همگون سازی فرهنگی نتوانسته اند تمایزهای فرهنگی، بومی و قومی را از میان بردارند. در واقع این تمایزها در پاسخ به روند جهانی سازی، به نحوی احیا و بازسازی شده اند. با وجود اینکه اقتصاد سرمایه داری گرایش چشمگیری به همگون سازی پدید آورده است، در جوامع مختلف به یک شکل بروز نمی یابد؛ چنانکه کشورهای شرق آسیا این نکته را تایید می کنند؛ حتی همگون سازی در غرب واکنشی پدید آورده است که خود را به صورت هایی همچون خواست رشد پایدار و تجدیدنظر در جایگاه فعالیت اقتصادی در زندگی بشر و دیدگاه های جدید درباره زندگی مطلوب نشان داده است. بسیاری پیش بینی می کردند که مدرنیسم، دین را از صحنه بیرون خواهد کرد؛ ولی این اتفاق رخ نداد. در واقع در بسیاری از جوامع از جمله ایالات متحده آمریکا خلاف این روی داد و هم اکنون خود دین تغییرات بسیاری را از سر می گذراند و صورت ها و اشکال جدیدی از دل خود پدید می‌آورد. اجمالا باید گفت که تمایز فرهنگی نه تنها از بین نرفته است بلکه شاهد افزایش دامنه و عمق آن هستیم.

هرچند تمایز فرهنگی در طول تاریخ جوامع را متشخص می کرده و شاید بسیاری از فرهنگ ها را برای ما حفظ کرده است و بنابراین تنها مختص زمانه ما نیست، چارچوب ایدئولوژیک و تاریخی آن کاملاً متفاوت است. پیش تر جوامع مختلف فرهنگی، کم وبیش زندگی هایی مستقل و خودبسنده داشتند و تعداد کمی از جوامع تابع فضای فرهنگی و قانونی جوامع مسلط دیگری بودند. به علت وجود چهار فرآیند تاریخی، دیگر چنین چیزی ممکن نیست. به لطف منطق صنعتی سازی، جوامع مختلف همه با یکدیگر در یک سیستم مشترک اقتصادی حل و جذب می شوند و با یکدیگر رقابت می کنند و در فعالیت هایی مشترک سهیم هستند و صنعت های مشترکی پدید می آورند و اتحادیه هایی تشکیل می دهند که مرزهای مذهبی و بومی و غیره را درمی نوردد. آنها به لطف منطق دموکراسی در انجمن های مشترک سیاسی شرکت می کنند و هم پیمان می شوند و بیشتر در چارچوب های سیاسی بیشتر سهیم هستند تا در ساختارهای بومی و فرهنگی، طالب حقوق برابر هستند و از حقوق و قدرت رأی دادن خود در آن مجامع به منظور ارتقای منافع جمعی خود استفاده می کنند. اعضای اجتماعات فرهنگی به لطف منطق لیبرالیسم، فردیت خود را ارج می نهند و حق خود را برای انتخاب کردن اعمال می کنند و از محدودیت ها و موانع گروهی و فرقه ای بیزارند و درنتیجه، انسجام و همگونی جوامعشان را تضعیف می کنند و در نهایت به لطف منطق جهانی سازی، امروزه هیچ جامعه ای نیست که بتواند سیل بی امان ایده ها، افکار نوین، جنبش های فرهنگی، توریست ها و محصولات هنری را در اختیار آورد و از تاثیر عظیم آنها در فهم جوامعشان از خود و نیز شیوه زندگی آنها چشم پوشی کند.

منحصر به فرد بودن تاریخی جوامع فرهنگی امروزی، نتیجه تاثیر فزاینده این عوامل و عوامل دیگر است. گروه ها و اجتماعاتی که برسازنده این جوامع هستند، دیگر نمی توانند زندگی خود بسنده ای داشته باشند. آنها مجبورند در حوزه های مختلف زندگی با یکدیگر تعامل داشته باشند و خود را عضو جامعه سیاسی منفردی بدانند. در جوامع چندفرهنگی پیشین، تنوع فرهنگی زندگی اجتماعی اهمیت اخلاقی و سیاسی ناچیزی داشت. از لحاظ اخلاقی بی‌اهمیت بود زیرا تاثیری بر ارزش ها و نگرش جامعه نداشت که حیات جامعه فعلی را ممکن می‌کرد. اهمیت سیاسی اش از این منظر ناچیز بود که نقش اندکی در راهبری و اداره کوشش های جمعی این جوامع داشت؛ اما در زندگی مدرن اهمیت اخلاقی و سیاسی عمده‌ای دارد زیرا بر همه حوزه های زندگی تاثیر می گذارد و مسائلی مطرح می کند که نیازمند پاسخ های آنی و ناآزموده هستند.

تنوع فرهنگی در زندگی مدرن نه‌تنها حقیقتی زوال‌ناپذیر است بلکه به ارجمندی نیز پاس داشته می شود. این تنوع، سبب تنوع شیوه های زیستن می شود، ارزش زیبا‌شناختی دارد، بر مجموعه گزینه های انتخابی ما می‌افزاید و حوزه آزادیمان را بسط می دهد تا آنجایی که به ما این حقیقت را گوشزد می کند که زندگی مطلوب می تواند به چندین شیوه مختلف محقق شود. تنوع فرهنگی این امکان یاد شده و قابلیت تغییرپذیری باورها و اعمال و رفتارهای مان را نمایان تر می کند. از آنجا که هیچ فرهنگی کامل نیست و هر فرهنگی فقط منظری خاص از زندگی مطلوب را عرضه می‌کند؛ بنا بر این نیاز مند فرهنگ های مکمل دیگری است تا بر غنای خویش بیفزاید. بدین سان تنوع فرهنگی بخش مهمی از زندگی انسانی است. فرهنگ های دیگر به ما دیدگاه‌هایی می دهند که در پرتو آنها به ارزیابی از خودمان می پردازیم و به این ترتیب این امکان را فراهم می آورند تا قابلیت ها و محدودیت هایشان را به‌خوبی درک کنیم و توانایی هایمان را برای خودآگاهی، خود انتقادی و خود احیایی افزایش دهیم. تنوع فرهنگ ها به هر یک از فرهنگ ها، تنوع موجود در آنها را گوشزد می کند و از آنها در مقابل خطرات ذات پنداری و همگون سازی محافظت می کند و آنها را ترغیب می کند تا به خوشایندترین وجه ممکن به مناظره ای درونی میان بخش های مختلفشان بپردازند. تنوع فرهنگی و دیالوگ میان بخش های مختلف یک فرهنگ و همچنین پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint، با برجسته کردن فرض های خود آگاه و نا خود آگاه فرهنگی ما، توانایی های عقلانی ما را بسط و پرورش داده و به آنها ژرفا می بخشد و بدین‌سان به ما مجال و توان به چالش کشیدن آنها را می دهد.

اگرچه تنوع فرهنگ ها شرط ضروری پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPointست اما شرط کافی نیست. به دو دلیل هیچ فرهنگ غالبی حاضر نیست خطر دیالوگ کردن را بپذیرد؛ اول اینکه نتیجه این دیالوگ قابل پیش بینی نیست و دوم آنکه این دیالوگ او را بر آن می دارد تا فرض هایی را توجیه کند که مدت مدیدی مسلم می پنداشته است و هیچ تضمینی وجود ندارد که اعتبار این فرض ها به اثبات رسد. این دیالوگ تنها می تواند با مد نظر قرار دادن شرایطی خاص به انجام رسد که دو مورد آن به بحث کنونی ما ارتباط دارد. نخست، فرهنگ غالب باید از درون با انتقاد یا دست کم سوالی جدی مواجه شود و این چنین، عرصه ای برای مباحثه ای درونی بگشاید. بدین سان دیگر خود را در همه زمینه ها محق نمی پندارد و یکپارچه و انعطاف ناپذیر نخواهد بود و چه‌بسا برخی از اعضای آن برای یافتن منابع نوین فکری به خارج از فرهنگ خود مراجعه کنند. دیگر آنکه، فرهنگ های غیر غالب باید این اعتماد به‌نفس و شجاعت را داشته باشند تا سلطه فرهنگ غالب را به چالش کشند و خواستار محترم شمردن ارزش های زندگی مطلوب شوند. بنابراین آنها ارزش های اخلاقی و پیش‌فرض های فرهنگ غالب را مورد تردید قرار می دهند و از آنها می خواهند تا این دو را توجیه کنند و سبب تحقق دیالوگ و تسریع روند آن شوند. امروزه این هر دو شرط مهیاست و به همین دلیل تمایلی چشمگیر برای پاورپوینت کامل دیالوگ میان فرهنگ ها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint، تمدن ها و مذاهب وجود دارد. به لطف دو جنگ جهانی، فاشیست، نازی، حکومت های ستمگر کمونیستی، تهدید بوم‌شناختی برآمده از صنعتی‌شدن عنان‌گسیخته، بحران اخلاقی پدید آمده از فردگرایی و مصرف‌گرایی مهارنشده، هرج و مرج اجتماعی ناشی شده از نظام سرمایه‌داری جهانی شده، فرهنگ غربی غالب امروز در معرض انتقاد های درونی فراوانی قرار می گیرد و سبب ظهور مراتب مختلف تردید نسبت به خود می شود. به لطف استعمارزدایی، مقتضیات برابری دموکراتیک، رشد اعتماد‌به‌نفس و افزایش رفاه برخی از فرهنگ هایی که سابق بر این، کم اهمیت و دست‌دوم پنداشته می شدند، این فرهنگ ها دست به کار شدند تا به دفاع از خویش بپردازند و خودی نشان بدهند. پس دعاوی جهانشمول فرهنگ غالب را به چالش کشیدند و به دنبال دیالوگی از جنس برابری بودند.

چند فرهنگ گرایی

در این بستر تاریخی است که آنچه نابجا چند فرهنگ گرایی نامیده شده به منزله یک جنبش فرهنگی متمایز ظهور کرده است. چندفرهنگ‌گرایی در حقیقت نظریه ای در باب آزادی انسانی و نیک بختی اوست که بر مفهومی روشن از زندگی مطلوب مبتنی است. این نظریه بر پایه پنداشتی سه گانه صورت بندی شده است؛ نخست اینکه انسان ها از لحاظ فرهنگی محاط هستند؛ دیگر آنکه هر فرهنگ نماینده دیدگاهی محدود از زندگی مطلوب است و از دیالوگ با فرهنگ های دیگر بهره می برد و سرانجام، یک جامعه مطلوب باید شرایط گفت‌وگوی میان فرهنگی را فراهم آورد و به طور ایدئال بر مبنای دیالوگ شکل گیرد؛ گرچه چند فرهنگ گرایی این مطلب را ارج می نهد که انسان ها از لحاظ فرهنگی محاط هستند و به موطن فرهنگی ثابتی نیازمند، اما بر اهمیت تعاملی فعال با فرهنگ های دیگر نیز تاکید می کند. برای نیل به این هدف، انسان ها نیازمند به ثبات و گشودگی و همچنین نیازمند به فرهنگ خاص خود و دسترسی داشتن به فرهنگ های دیگر هستند. چند فرهنگ گرایی، دیالوگ میان فرهنگی را شیوه ای برای مقابله با تنوع فرهنگی نمی داند بلکه قدر این تنوع فرهنگی را می داند و از منافع وجود‌شناسانه، معرفت شناسانه، اخلاقی و دیگر منافع آن سود می جوید.

از این حقیقت که چند فرهنگ گرایی، گشودگی فرهنگی و دیالوگ میان فرهنگی را ارج می نهد این مطلب بر نمی آید که «زندگی از لحاظ فرهنگی در خود فروبسته» هیچ چیزی برای عرضه کردن ندارد؛ اگرچه این زندگی عاری از اعتبار و قوت، زندگی ای است که تعامل فرهنگی دارد؛ اما شرایط لازم را برای زیست مطلوب فراهم می آورد و از این‌رو شایسته احترام است. گذشته از این، درباره یک شیوه زندگی نمی توان به نحو انتزاعی نظر داد و باید سنت ها، اوضاع و احوال تاریخی و دیگر امور مرتبط با جامعه‌ای را مد‌نظر قرار دهیم که در قضاوت ما دخیل هستند. جامعه همگون فرهنگی که راه و رسم انتخاب فردی متفکرانه را در خود نهادینه نکرده است برای اهداف تنوع فرهنگی فایده اندکی دارد، زیرا نه تنوع فرهنگی دارد و نه می داند با آن چه کند؛ بنابراین اگر برای داشتن فرهنگی متکثر دست به دامان بومیان استرالیا و آمازون شویم، کاری بی معنا و حتی مصیبت بار انجام داده ایم. چند فرهنگ گرایی می پذیرد که جامعه تک فرهنگی نیز می تواند به‌خوبی بر مبنای معیار های زندگی مطلوب ادامه حیات دهد و به این دلیل جامعه چند فرهنگی را تنها شکل معقول و مبتنی بر ارزش های انسانی نمی داند، زیرا در غیر این صورت خود در دام تک ‌فرهنگ گرایی افتاده و اصل الهام بخش خاص خودش را زیر پا گذاشته است. چند فرهنگ گرایی بر این باور هم نیست که جامعه چند فرهنگی همواره بر جامعه تک‌فرهنگی مقدم است و به آن ترجیح داده می شود، زیرا این امر به بستر فرهنگی و تاریخی جامعه مورد بحث بستگی دارد. چند فرهنگ گرایی در مجموع بیان می دارد که همه جوامع امروزین با روندی رو‌به‌رشد و گریز ناپذیر در حال چند فرهنگی‌شدن هستند و از این رو خود را بهترین شیوه سروسامان‌دادن به آنها می داند. چند فرهنگی گرایی همچون همه بصیرت های اخلاقی تنها در پرتو شرایط اخلاقی و فرهنگی خاص مبتنی بر تاریخ وغیره معنا می یابد و معتبر می‌شود.از آنجایی که چند فرهنگ گرایی اغلب بد فهمیده می شود و موافقان و مخالفانش هر چیزی را به آن نسبت می دهند، برشمردن وجوه سلبی اش که در پی می آید بی فایده نخواهد بود: ۱) چند فرهنگ گرایی بدین معنا نیست که فرهنگ، ما را متعین یا زندانی خود می‌کند. تاکید کردن بر ارزش و تاثیر سازنده فرهنگ به این معنا نیست که نمی توان آن را نقد کرد یا بر آن فائق آمد. افزون بر این، اگر فرهنگ، ما را متعین کرده است، به‌سادگی نخواهیم توانست از تعامل سازنده با دیگر فرهنگ ها بهره بریم و بنابراین دیگر جایی برای تنوع فرهنگی یا چند فرهنگ گرایی باقی نمی ماند.

۲) چند فرهنگ گرایی متضمن این معنا نیست که هر جامعه به فرهنگ های یکدست در خود فرو بسته تقسیم شده است یا باید چنین شود و اینکه هر یک از این فرهنگ ها طبق موازین اخلاقی خود بسنده است و همه لوازم ضروری را برای زیست مطلوب در خود دارد. چند فرهنگ گرایی موضع مخالفی اتخاذ می‌کند که همین امر دلیل تاکید بر ارزشمندی تنوع فرهنگی و دیالوگ میان‌فرهنگی است.

۳) چند فرهنگ گرایی متضمن این معنا نیست که همه باور ها و رفتار های فرهنگی شایسته احترام هستند. این واقعیت که یک فرهنگ نزد اعضایش بسیار ارزش دارد، منشأ ثبات، هویت آنها و شایسته احترام است، به این معنا نیست که تمام باورها و رفتارهایش بر اساس معیار های اخلاقی ارزشمند است و دیگر مورد انتقاد واقع نخواهد بود؛ هرچند موظفیم تا به درکی همدلانه از فرهنگ های دیگر نائل آییم و درمورد آنها عجولانه قضاوت نکنیم اما نمی‌توانیم از خود سلب مسئولیت کنیم و به ارزیابی آنها نپردازیم. درست به همین دلیل است که چند فرهنگ گرایی از محدودیت های هر فرهنگ و ضرورت خود انتقادی آن، برای برقراری دیالوگ میان فرهنگی آگاه است.

۴) گرچه چند فرهنگ گرایی تنوع فرهنگی را پاس می دارد اما ملزم نیست تا صور موجود ش را حفظ کند. دیالوگ میان‌فرهنگی عهده دار انجام دادن آزمایش های فرهنگی و ایجاد صور متنوع و جدید فرهنگی است. یک چند فرهنگ گرا، فرهنگ ها را اشیای عتیقه ای نمی داند که باید در موزه ها نگهداری شوند بلکه آنها را سیستم های زنده معنایی می‌داند. به معنای دقیق کلمه این فرهنگ ها تنها تا زمانی دوام می آورند که بتوانند وفاداری اعضایشان را همچون پشتوانه ای در اختیار داشته باشند، زیرا آنها نمی توانند به صورت مجازی ادامه حیات دهند. ۵) چند فرهنگ گرایی متضمن این معنا نیست که فرهنگ ها جهان هایی هستند به تمامه مختلف و بسته که هیچ وجه مشترکی با یکدیگر ندارند. اگر چنین بود آنها هیچ چیزی در دست نداشتند تا با توسل به آن یکدیگر را بفهمند، با هم تعامل داشته باشند و به بحث بنشینند.

۶) چند فرهنگ گرایی نسبی انگار نیست؛ یعنی نمی پذیرد که هر فرهنگ ارزش های اخلاقی خاص خود را دارد و بدین ترتیب خارج از چارچوب این ارزش ها نمی توان آن را نقد کرد؛ گر چه چند فرهنگ گرایی بر این امر تاکید می کند که فرهنگ های مختلف دیدگاه های متفاوتی در باب زندگی مطلوب و سیستم های ارزشی عرضه می کنند اما بر این باور نیز هست که این دیدگاه ها و ارزش ها ضرورتا محدود هستند و از دیالوگی انتقادی با دیگر فرهنگ ها سود می جویند و نیز از آنجا که فرهنگ ها مخلوقات آدمی هستند انسانیت ما در کالبدی نحیف به وسعت جهان حلول کرده است که با این وجود در خود ارزش های با اهمیتی دارد.

۷) چند فرهنگ گرایی بر این باور نیست که همه فرهنگ ها به یک اندازه شرایط زندگی مطلوب را فراهم می آورند. چنین دیدگاهی بیان‌کننده این باور است که ما شاخصی فرا فرهنگی در دست داریم و می توانیم بر مبنای آن به‌گونه ای یکسان تمام فرهنگ ها را بسنجیم. چند فرهنگ گرایی در عین حال که می پذیرد ارزش های جهان‌شمول مشخصی وجود دارد به این دو مطلب نیز اذعان دارد که این ارزش ها را می توان به انحای مختلف تفسیر و تلفیق کرد و اینکه هر فرهنگی ارزش های خاص خود را نیز داراست؛ بنا بر این چند فرهنگ گرایی امکان تحقق شاخصی جهانشمول، انتزاعی و به نحو کاربردی مکانیکی را منتفی می داند؛ شاخصی که بر مبنای آن بتوان تمام فرهنگ ها را ارزیابی کرد و چنین نتیجه گرفت که همه به یک اندازه مطلوب هستند. چند فرهنگ‌گرایی در مجموع معتقد است که تمامی فرهنگ ها شایسته احترام هستند، بخشی به این دلیل که به اعضایشان اعتبار فراوانی می بخشند و بخشی دیگر به جهت دیدگاهی که درباره زندگی مطلوب و همچنین چیزهایی که در چنته دارند و می توانند به فرهنگ های دیگر عرضه کنند.

۸) چند فرهنگ گرایی بیان نمی کند که دولت حق دخالت کردن در امور داخلی یک جامعه فرهنگی را ندارد و نمی تواند مانع برخی اعمال نامعقول آنها شود. اغلب به دو دلیل از نظریه عدم مداخله حمایت می‌شود:

الف) به دلایل نسبی انگارانه: مبنی بر اینکه دولت ابزار لازم را برای این کار ندارد.

ب) به دلایل باور داشتن به خود گردانی یا خود فرمانی: مبنی بر اینکه هر جامعه فرهنگی حق دارد و می‌تواند به اداره خویش بپردازد. همان‌طور که می دانیم هر دو نظریه غیر قابل دفاع هستند. هنگامی که رفتار های یک جامعه با توسل به اعمالی نظیر تحریک احساسات نژادی یا مذهبی، ایجاد دشمنی های قومی و شورش علیه دولت مانعی بر سر راه زندگی مسالمت آمیز با فرهنگ های دیگر است، یا هنگامی که آنها تهدیدی برای بهداشت عمومی هستند یا هنجار های عمومی را می شکنند، باید مطابق قانون با آنها برخورد شود و این همان کاری است که در کل از جانب جوامع چند فرهنگی و البته با نظر مساعد اقشار مختلف آن به انجام می رسد.

در سال های اخیر برخی از نویسندگان فمینیست در میان سر سخت ترین منتقدان چند فرهنگ گرایی قرار گرفته اند. از دیدگاه آنها این نظریه مجبور است همه نوع رفتار فرهنگی را محترم بشمارد یا دست کم با آنها مدارا کند، رفتار هایی از قبیل برخورد های ناعادلانه ای که در بسیاری از فرهنگ های غیرغربی با زنان بومی می‌شود. این انتقاد فمینیستی بی وجه است؛ زیرا همان‌طور که دیدیم چند فرهنگ گرایی نه چنین رفتارهایی را می پسندد و نه چنین ادعایی دارد. تمام حرف چند فرهنگ گرایی این است که پیش از آنکه در مورد هر فرهنگی داوری کنیم باید آن را در چارچوب خودش و از درون بفهمیم و همچنین معیاری که مبنای داوری ماست باید اعتباری جهانی داشته باشد. این انتقاد فمینیستی مرتکب این اشتباه هم می شود که مناسبات جنسیتی را از دیگر مناسبات اجتماعی جدا کرده و آنها را به تنهایی مورد قضاوت قرار می دهد. یک فرهنگ ممکن است درباره مسائل مدنی و سیاسی با زنان ناعادلانه رفتار کند اما به آنها شأن اجتماعی و مذهبی بالاتری می دهد، یا ممکن است تا زمانی که جوان هستند یا هنوز ازدواج نکرده اند شأنیت آنها را پایین تر بداند اما هنگامی که به سن پیری می رسند یا مادر بزرگ می شوند آنها را عزیز می دارد. از آنجایی که با زنان در مراحل مختلف زندگی یا در مناسبات مختلف به‌گونه ای متفاوت رفتار می شود و در جوامع مختلف به آنها حقوق متفاوتی تعلق می گیرد، «زن» مقوله انتزاعی بسیار ساده ای برای انجام مقایسه های درون فرهنگی درباره مساوات جنسیتی است.

مساله دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه زنان چگونه خودشان موقعیتشان را درک می کنند. اگر برخی از آنها فمینیستی فکر نمی کنند، اشتباه است بگوییم که آنها قربانیان آگاهی نادرستی هستند که از لحاظ فرهنگی شکل گرفته است و از این‌رو باید به کمک بیگانگان خیر خواه از این بند رهایی یابند. این یاری در ظاهر بزرگوارانه و در واقع بی شرمانه است و درست همان مساواتی را که می‌خواهیم به آنها اعطا کنیم، از آنها مضایقه می کند. آنچه گفته شد بدین معنا نیست که آنها شستشوی مغزی داده نمی شوند، زیرا گاهی این اتفاق می افتد، بلکه بدین معناست که ما باید از این نتیجه گیری اشتباه بر حذر باشیم؛ یعنی فکر نکنیم آنها که با ما درباره داشتن زندگی ای مطلوب هم‌عقیده نیستند همه قربانیان گمراه این شستشوی مغزی هستند.در چند سال اخیر در بریتانیا چندین زن بسیار فرهیخته و همچنین چندین زن سفید پوست آزادی خواه به اسلام گرویدند، یا به برخی از وجوه یهودیت سنتی روی آوردند زیرا آنها این دیدگاه های سنتی را درباره روابط بین جنسیتی در میان چیزهای دیگری از این دست قانع کننده تر یا از لحاظ احساسی راضی کننده تر از بدیل لیبرال آن یافته‌اند.

چندین دختر مسلمان در فرانسه و هلند آزادانه حجاب را بر گزیدند، به دو دلیل؛ اول اینکه به والدین سنتی اندیش شان اطمینان دهند فرهنگ لیبرال مدارس آنها را از راه به در نخواهد کرد و دوم آنکه این نوع فره

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.