پاورپوینت کامل ما چگونه ما می‌شویم؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ما چگونه ما می‌شویم؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ما چگونه ما می‌شویم؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ما چگونه ما می‌شویم؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint :

سخنان طباطبایی از نظر محتوا، اصالت، همچنین نمایاندن مشکلاتی که این سخنان فراروی ما قرار می‌دهد، سخنان نیما را فرا یاد ما می‌آورد. آن‌جایی که نیما مجبور شد وارد میدان نظریه‌پردازی شود. چون در محدوده وظیفه تعریف‌شده او نبود اما جامعه این‌ بار را هم به عنوان سربار بر او تحمیل کرد.

سخنان طباطبایی از نظر محتوا، اصالت، همچنین نمایاندن مشکلاتی که این سخنان فراروی ما قرار می‌دهد، سخنان نیما را فرا یاد ما می‌آورد. آن‌جایی که نیما مجبور شد وارد میدان نظریه‌پردازی شود. چون در محدوده وظیفه تعریف‌شده او نبود اما جامعه این‌ بار را هم به عنوان سربار بر او تحمیل کرد. طباطبایی در صفحه نهم کتاب زوال اندیشه سیاسی در ایران، به‌شدت از سطح نازل علم سیاست در دانشکده‌های ما گله می‌کند که این گله‌مندی شبیه گله‌مندی نیماست که می‌گوید: دستور زبان فارسی نوشته‌اند، افتضاح است افتضاح «نقل به مضمون» چرا یاد نیما به ذهن متبادر می‌شود؟ زیرا نیما چنان که در کتاب مدرنیسم نیما آورده‌ام با قبول باری که تاریخ بر شانه‌اش گذاشته بود، به ورطه‌ای ورود کرد که عمر بر سر آن گذاشت تا توانست مشروع‌ترین نمود فرهنگی فرهنگ خود، یعنی شعر را که بار تمامی مسائل و مصائب را بر دوش می‌کشید، نه‌تنها دگرگون کند که آن را به شیوه‌ای نو و البته ایرانی بازآفریند. در این مسیر انواع اتهامات را به جان خرید. البته فرق کار نیما با دیگران در رونویسی‌نکردن او از فرهنگ سایر و ساختن بنایی بر اساس مبانی فرهنگی خود است که این مهم با مطالعه ژرفی که نیما هم در متون کلاسیک خود و هم در متون فرهنگ سایر کرده بود (چنان که از مقاله ارزش احساسات او برمی‌آید) و با مهندسی‌ای که حاصل هوش تحلیلی و تاریخی او بوده است، مسیر کار او روشن و تولید میسر شده است. بر همین اساس نیما با داشتن اندیشه، اندیشه‌ای به دریافت هایدگری، زبان را کم آورده بود و با استفاده از سمبل‌ها و دست‌کاری در دستور زبان فارسی به رفع نیاز پرداخت و با اطمینان علمی‌ای که در خود یافته بود، از سمبل‌های مازندرانی که خود دارای ماهیت و هویتی ایرانی است استفاده کرده است. این خود نیاز اجتماعی ما بود که از گذر احساس فردی چون نیما به ما تحویل شده است. و این است که فرهنگ گفتمان‌ساز ما در سخت‌ترین شرایط، مایه دلگرمی است. که در بدترین شرایط ما را رهنمون می‌شود و بر این خوی و خیم است که این کشور بارها کن‌فیکون شده است اما هربار توانست ققنوس‌وار از دل خاکسترش بزاید، برخیزد و بماند زیرا ماهیت فرهنگی آن زنده و زایاست. همچنان که فردوسی به همین مناسبت تحویل ما شده است و باز حافظ که او را فردوسی دوم می‌دانم در یکی از سیاه‌ترین و بی‌سامان‌ترین روزگار این سامان، توسط این فرهنگ ظاهر شده است که او به شیوه‌ای دیگر و البته رازورزانه به مسیر فردوسی رفته است «حافظ و دانته در دست انتشار» حال اگر برمبنای این مسیر نیما را فردوسی سوم بنامیم آیا فردوسی چهارمی، یعنی بنیان‌گذار دیگری در حال تولد است؟ البته در این عقب‌افتادگی اجتماعی امیدواریم فردوسی‌هایی در زمینه‌های گوناگون تحویل شوند. با این وضعی که داریم شاید به استحاله‌شدگی که در جهان امروز بیش از هر عصری رونق و رواج دارد، برسیم. اما با شناخت اندکی که از ماهیت فرهنگ خود داشتم، امیدوار بودم که کسی از راه خواهد رسید همچنان که بوعلی سینا هنگامی که گوشه‌ای از فلسفه نوری باستانی را نمایانده بود، چنین گفت: دوست داشتم این راه با پای من کوبیده شود اما امید دارم پسِ ما کسی می‌آید که این راه را خواهد سپرد. که سهروردی آمد و آن کرد که لازم بود. امروز که دیدگاه نظری دکتر طباطبایی را می‌خوانم، بیشتر به خود ایمان می‌آورم زیرا فکر می‌کنم آنچه من داشتم امید بود نه وهم، زیرا آن امید بر دیدگاهی درست استوار بود.

باری با مطالعه آثار طباطبایی به این نتیجه می‌رسیم که او به مطالب عمیقی رسیده، همان عمقی که دیگر بنیان‌گذاران ما در مقاطعی دیگر از تاریخ ما، به آن رسیده بودند، که ازجمله ریشه‌ای‌بودن، اصولی‌بودن و صاحب تاریخ و جغرافیابودن این مباحث از خصوصیات آن است. هرچند دیگرانی سعی و تلاش‌ها کردند اما هرگز به این سطح از برآورد نیاز‌ها و کوشش جهت رفع آن نرسیدند. کاری که قبل از نیما هم کردند اما سطحی بود. طباطبایی هم مانند نیما تا آنجا که از نوشته‌های ایشان می‌فهمم، همچنین به گواه درسگفتارهای هگلی ایشان، به دریافت درستی از غرب و فهم به آن رسیده‌اند و نسبت به زبان غرب به مفهوم فلسفی کلمه که بار تاریخ غرب را به دوش می‌کشد، وقوف جدی دارند. براین‌اساس در کتاب زوال اندیشه سیاسی ایران، و در مقدمه آن، بار مشکلاتی را که قرار است از میان برداشته شود، احساس می‌کنیم. و به روشنی می‌بینیم که او بر جغرافیایی ایستاده است و اراده بر آن دارد تا تاریخ آن را بکاود، که قرن‌هاست بار سؤالات و پرسش‌های زنده و مرده نکاویده است. به حدی که این جغرافیا در اثر باکرگی از این منظر، شباهتی کلی با امر واقعی لاکانی دارد، که هر تازه‌واردی را با آنی روبه‌رو می‌کند تا باعث حیرت او شود. واقعیتی درهم‌پیچیده، دسترس‌ناپذیر، تسلیم‌ناشدنی و آشفته. او می‌خواهد تاریخ زوال اندیشه سیاسی این جغرافیا را بنویسد. نه سنجه‌ای بومی در دست است، نه دوره‌های تاریخی مشخص است و به دلیل دوره‌های ناتاریخی و دورخودگشتن‌های همیشگی، تاریخ این جغرافیا بیشتر به اسطوره شباهت دارد. به همین دلیل سده‌ها می‌گذرد که بر این جغرافیا فلسفه تعطیل شده است و مدعی باید در نبود فلسفه‌ای منظم، با درنظرداشت سایر قصورت آمده، وارد فلسفه سیاسی شود و زوال آن را بنویسد.

به همین دلیل نباید از کمبود‌های احتمالی کتاب گفت. زیرا نویسنده خود قبل از ما به همه کمی و کاستی‌ها اشاره کرده است. و با اعتمادبه‌نفسی که از فرهنگ او برمی‌خیزد، نیماوار به این ورطه هول و هلاک ورود می‌کند، که به قول نیما، این مقام به مقام شهادت نزدیک است. پس در آغاز و در اولین صفحه کتاب، همه این مسائل و نقایص را به‌صراحت برمی‌شمارد و در صفحه پانزده این کتاب می‌گوید: زوال فلسفه سیاسی در ایران خود بخشی از تاریخ زوال اندیشه فلسفی در ایران است و اگر نتایج پژوهشی جدی در تاریخ زوال اندیشه فلسفی در ایران در دست نباشد، طرح پرسش‌هایی از این دست که در این دفتر «زوال اندیشه سیاسی در ایران» آمده است، ناممکن خواهد بود. که آدمی یاد مونشهاوزن می‌افتد، که در باتلاق موهای سرش را می‌کشید تا نجات یابد. و باز با فروتنی که از مشخصه خرد ایرانی است، در ص دهم همین کتاب می‌گوید: آنچه در این دفتر می‌آید، ناگزیر درآمدی بیش نمی‌تواند باشد، هنوز تاریخ مدونی از اندیشه سیاسی در ایران نوشته نشده است و تا زمانی که چنین تاریخی تدوین نشده باشد، ارزیابی درستی از آن و به‌ویژه با توجه به اسلوب جدید، امکان‌پذیر نخواهد بود و با ادامه برشماری بسیاری از مشکلات در ص چهارده کتاب زوال اندیشه ایرانی می‌گوید: این مهم در آینده‌ای نامعلوم و به دست فیلسوفی به انجام خواهد رسید که ظهور او تاکنون پس از نزدیک به چهار سده که از تعطیل اندیشه در ایران‌زمین می‌گذرد، به عهده تعویق افتاده است. با این مقدمه طباطبایی وارد اصل مطلب می‌شود. و از همان اول یکی از نقایص اصلی را در اندیشه سیاسی کشورهای اسلامی به صورت اعم و در ایران به وجه اخص در این می‌داند که: هر فرهنگ و تمدنی بر بنیاد نظامی از اندیشه خردورزانه و مفاهیمی استوار می‌شود، که سنگ‌بنای آن هستند… عدم انتقال برخی از مفاهیم فلسفه یونانی به دوره اسلامی، یا فقدان آن مفاهیم در فلسفه سیاسی دوره اسلامی، موجب شده است تا تمدن اسلامی در فقدان برخی مفاهیم بنیادین تأسیس شود و همین امر در تحول آتی تاریخ کشورهای اسلامی راه را بر برخی از دگرگونی‌های بنیادین بسته است. این مفاهیم بنیادین که فیلسوف از آنان می‌گوید بیشتر در فلسفه ارسطو است. در فلسفه ارسطو است که فلاسفه اسلامی، فلسفه سیاسی آن را کمتر دیده‌اند و یا ناقص دیده‌اند. زیرا یا نمی‌توانستند و یا نمی‌خواستند آن را ببینند. شاید به همان جایی اکتفا کردند، که ناصرالدین‌شاه، قرن‌ها بعد در دریافت تجدد اکتفا کرد. سیستم درست واریز مالیات به خزانه، دریافت سلاح مدرن، اما آنجایی که تجدد باعث تعریف و تعدیل قدرت می‌شد، به‌شدت مضر بود. در این کتاب دیدگاه فلسفی ابوریحان، مسکویه… مورد بررسی قرار می‌گیرد و سرانجام به نتیجه مشخصی می‌رسد. منتقدان می‌گویند دوره‌های تاریخی در این کتاب مشخص نشده است چیزی که خود نویسنده نیز آن را از قبل اعلام کرده بود و گفته بود که دوره‌های تاریخی در ایران توسط غربی‌ها نوشته شده است و آن مربوط به تاریخ غرب است و نه ایران و بالطبع، تکافوی هیچ نیازی را در این مورد، یعنی تحقیق ایرانی نخواهد کرد. ما خود باید بتوانیم دوره‌های تاریخی اندیشه سیاسی خود را بنویسیم و دیگری بر این گفته که: هر فرهنگ و تمدنی بر بنیاد نظامی از اندیشه‌های خردمندانه و مفاهیمی استوار می‌شود که سنگ‌بنای آن هستند، ایراد وارد می‌کند. از آنجایی که این منتقدان از باقی‌ماندگان نسل‌های رنگ‌ورورفته ماتریالیسم دیالکتیک هستند، نه‌تنها این مطلب را برنمی‌تابند، بلکه با دیدی جهان کافرکیشی، فیلسوف را هگلی فرض می‌کنند. هم‌چنان که نیما را توده‌ای می‌دانستند. اما دیگرانی هم هستند که با دید جهان‌وطنی، نگرانی خود را از مباحث دکتر طباطبایی اعلام می‌کنند. که نظریات فیلسوف به هویت‌طلبی صلب می‌انجامد. و آن را واکنشی به سرخوردگی‌

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.