پاورپوینت کامل انقلاب را از خودمان شروع کنیم ۹۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انقلاب را از خودمان شروع کنیم ۹۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انقلاب را از خودمان شروع کنیم ۹۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انقلاب را از خودمان شروع کنیم ۹۶ اسلاید در PowerPoint :
اید «شیوههای زندگی»۱ یکی از مفاهیم فوقالعاده مهم در فلسف ویتگنشتاین متأخر است. شیوههای زندگی را بیشتر میتوان انگارهای انسانشناختی و نه انگارهای سیاسی به شمار آورد
سیاست از نگاه ویتگنشتاین
مرجع:
CommonWeal
کامنویل — اید «شیوههای زندگی»۱ یکی از مفاهیم فوقالعاده مهم در فلسف ویتگنشتاین متأخر است. شیوههای زندگی را بیشتر میتوان انگارهای انسانشناختی و نه انگارهای سیاسی به شمار آورد. شیوههای زندگی مجموعهای از ورزهها و فعالیتهای مختلف است: پاککردن بینی، دفنکردن مردگان، تصویر آینده بهعنوان امکانی که پیشاروی ما گسترده است، یا تمایزهای معنایی در یک زبانِ بخصوص میان اشکال مختلفِ خندیدن (قهقهه، پوزخند، خند گوشخراش و…). البته تمایزهای [گزافی] را که در برخی جوامع قبیلهای مرسوم است نمیتوان مصداقی از شیوههای زندگی محسوب کرد، مثلاً تمایز میان آن دسته از اقوام نَسَبی که به بلوغ رسیدهاند و آنها که به بلوغ نرسیدهاند. هیچکدام از این ورزهها مصون از تغییر نیستند، اما این ورزهها، اینجا و اکنون، زمینهای را تشکیل میدهند که گفتارهای ما در دلِ آنها معنا مییابد و موقتاً مبنایی پیدا میکند. شرط لازم برای تحقق یک مبنا، وجود عینی و خارجی یا وجود همیشگی آن نیست. اظهارات ویتگنشتاین، که طبق معمولِ سبکِ نوشتاریاش ساده و بیپیرایه است، حاکی از این نیست که در جایی که همیشه میتوان خانهای دیگر ساخت، خان آخری وجود ندارد. البته همواره میتوان چنین خانهای ساخت، اما در حال حاضر این خانهْ آخرین خانه است.
ویتگنشتاین بارها براین نکته انگشت تأکید مینهد که شیوههای زندگی اموری «از پیش دادهشده»۲ هستند. هنگامی که از کسی میپرسیم چرا این کار را بدینشیوه انجام دادی، میتواند بهسادگی اینگونه پاسخ دهد که «این کاریه که همیشه انجام میدم» ویتگنشتاین بر آن بود که زنجیر پاسخها لاجرم باید در جایی پایان یابد؛ بنابراین، عجیب نیست که او، چنین، به محافظهکاری مشهور شده است. البته میتوان ویتگنشتاین را محافظهکار دانست، اما نه به این دلیل. پذیرفتنِ «از پیش دادگی»۳ شیوههای زندگی لزوماً به معنیِ پذیرفتنِ ارزش سیاسی یا اخلاقیِ آن شیوه از زندگی نیست. وقتی از کسی که فاصلهها را با مایل میسنجد و نه کیلومتر، دلیل رفتارش را بپرسیم، میتواند بهنحو کاملاً معقولی اینگونه پاسخ دهد «این کاریه که همیشه انجام میدم»، اما وقتی از کسی میپرسیم چرا موافقِ تزریق سم به شهروندانی است که دیگر توانِ کارکردن ندارند، چنان پاسخی به هیچوجه معقول و متناسب نیست.
از منظر اخلاقی و سیاسی، ویتگنشتاین را به هیچ عنوان نمیشود یکی از مدافعانِ شیو زندگیِ بهاصطلاح قرن بیستمیِ تمدن غربی دانست. دلایل متعددی برای این باور وجود دارد که او عمیقاً از فرهنگ طبق متوسط در دوران مدرن ناخشنود بود، فرهنگی که او را، بهعنوان یکی از اعضای پرورشیافت طبق اعیان و اشرافِ وینی، مستأصل و سرگردان کرده بود. او زمانی این دوران را «دوران بیفرهنگی» نامیده بود. درست است که ویتگنشتاین مارکسیست نبود، اما برخی از نزدیکترین دوستانش مارکسیستهای دوآتشهای بودند، از جمله نیکلای باختین (برادرِ بزرگِِ میخائیل باختین مشهور، یکی از اعضای سابق گارد سفید که از بوهمیاییهای ساکن جنوب پاریس و عضو لژیون خارجی فرانسه و حزب کمونیست بریتانیا بود)، جرج توماسون (مورخ عصر باستان که بعدها به مائوئیستها پیوست و یکی از مبارزان جنبش احیای زبان ایرلندی شد)، موریس داب، اقتصاددان حزب کمونیست، و اقتصاددان ایتالیایی پییرو سرافا که دوست و یار آنتونیو گرامشیِ محبوس بود. برخی محافلِ کمبریجْ ویتگنشتاین را کمونیستی میدانستند که دوست و معشوق سابق فرانسیس اسکینر است. اسکینر در جریان جنگ داخلی اسپانیا بهعنوان مبارز به تیپهای بینالمللی پیوسته بود اما به دلایل پزشکی اجاز حضور در خط مقدم را نیافته بود. از سوی دیگر، ویتگنشتاین همواره فرانک رمزی، یکی دیگر از دوستان نزدیکش، را بهعنوان فیلسوفی «بورژوا» شماتت میکرد که حاضر نیست از مدهای رایجِ تفکرِ زمانه بگسلد.
ویتگنشتاین در ۱۹۳۵، در دوران یخبندان استالینیستی، به شوروی سفر کرد و البته بنا به شیو عجیبوغریب رفتارش، که تبدیل به امری عادی شده بود، درخواست مجوز کار بهعنوان کارگر یدی کرد. ظاهراً مقامات شوروی از این پیشنهاد نامتعارف خوششان نیامد. اینکه ویتگنشتاین استالینیست بود موضوعی نیست که مریدان ویتگنشتاین بخواهند بر سر هر کوی و برزن جار بزنند، اما بههرحال چیزی هم نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. رِی مانک، زندگینامهنویسِ ویتگنشتاین، چنان اتهامی را بههیچ عنوان برنمیتابد و به تندی حکم میکند که چنین گفتههایی «مزخرف» محضاند. البته خود مانک انبوهی از شواهد به دست میدهد که نشانگرِ ستایش ویتگنشتاین از رژیم استالین است. گفتههای دیگران دربار اردوگاههای کار اجباری استالین و استبداد حاکم بر مردم آن کشور، مطلقاً، تأثیری برای موضع ویتگنشتاین در این باره نداشت. او بر این مطلب اصرار داشت که منتقدان استالین هیچ درکی از مشکلات و خطرات پیشاروی او ندارند. محاکمههای نمایشی استالین و حتی پیمان استالین و هیتلر هم نتوانست خدشهای به دلبستگی ویتگنشتاین به استالین وارد سازد. بااینحال، مدعی بود که تنها چیزی که میتواند بندهای پیوندش را با رژیم استالین بگسلد، افزایش شکاف طبقاتی است. او در دانشگاهی بود که بسیاری از مشهورترین جاسوسهای دوجانبه از همانجا سر برآورده بودند و -با اینکه یقیناً خودش جاسوس نبود- مانند افرادی همچون برجس، بلانت، مکلین، فیلبی و دیگران یکی از مخالفان سیاسیِ ردهبالا بود. ویتگنشتاین احتمالاً با برخی از آثار مارکس آشنا بوده و یقیناً یکی از خوانندگان پروپاقرص روزنامههای دستچپی مانند نیواستیتسمن۴ بوده است؛ از چرچیل متنفر بود و قصد داشت در انتخابات عمومی سال ۱۹۴۵ به حزب کارگر رأی بدهد. معضل بیکاری و تهدید فاشیسم از مشغلههای ذهنی همیشگیاش بود. مانک بی هیچ تردیدی میگوید هموغم ویتگنشتاین به بیکاران، طبق کارگر و جناح چپ معطوف بود. یک بار بهطعنه گفته بود «داشتم عکسی از کابین بریتانیا را میدیدم و با خودم فکر میکردم پیرپاتالهای پولدار چه دور هم جمع شدهاند!» چهبسا وسوسه شویم رگههایی از نوعی عقد ادیپی را در چنان اظهارنظر نفرتآلودی بیابیم؛ بههرحال، پدر دیکتاتورمآبِ ویتگنشتاینْ ثروتمندترین کارخانهدار در کل امپراتوری اتریش-مجارستان محسوب میشد.
جذابیت رژیم شوروی برای ویتگنشتاین میتواند دلایل محافظهکاران بیشماری داشته باشد: احترام او به نظم، انضباط و اقتدار؛ ایدهآلسازی تولستویوار از کار دستی (که خودش به نحو شگفتانگیزی در آن زبردست بود)؛ شیفتگی مدرنیستی و افراطیاش به آرمان زهد (که خودش آن را «زندگی پابرهنگان»۵ مینامید اما در روسی آن زمان صافوپوستکنده آن را فقر مینامیدند)؛ و در آخر همراهی و همدلیاش با ملتی که هم داستایفسکیِ محبوبش را در خود پرورده بود و هم میراث معنوی ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته بود. ایدهآلسازی او از کار یدی بدان پایه بود که بارها به گوش شاگردان جوانش میخواند که فلسفه را رها کنند و کاری کنند که به کارِ تغییر آید. میگویند هنگامی که یکی از شاگردان بااستعدادش حرف او را به گوش گرفت و مابقی عمرش را در کارخان کنسروسازی به کار گِل گذراند، ویتگنشتاین از خوشحالی سر از پا نمیشناخت. البته اگر بخواهیم در حق ویتگنشتاین منصف باشیم، باید اذعان کنیم که خودش هم تلاش میکرد تا نصیحتهایش را در عمل به کار گیرد و به همین خاطر هر از چندگاهی از کمبریج میگریخت تا با انجام کارهای دونْ شیو زندگی جدیدی را بیازماید؛ اما هر بار از نو به سراغش میآمدند و دوباره به اسارت فکری میگماشتندش.
بااینهمه، مارکسیسم تأثیر ملموس اما نامحسوسی بر حیات فکری ویتگنشتاین متأخر داشت. آنچه در چرخش بهاصطلاح انسانشناختی تفکر متأخر او تأثیر نافذی داشت، نقد پییرو سرافا از اقتصاد بورژوایی بود. سرافا در پی آن بود تا مقولات ملموس و انضمامی اقتصاد بورژوایی را در بستر تاریخی شکلگیریشان نشان دهد. در واقع ویتگنشتاین در مقدم پژوهشهای فلسفی میگوید «چشمگیرترین ایدههای» کتاب مدیون نقد سرافا است. هنگامی که ویتگنشتاین و سرافا در قطار همسفر بودند، سرافا برای نقد اید ویتگنشتاین متقدم [دربار صورت منطقی زبان] ادای مردم ناپولی را درآورد و دستهایش را به حالت مسواکزدن، زیر چانهاش جلو و عقب برد۶ [و از او پرسید صورت منطقی این حرکت چیست؟]. نقد سرافا نقشی مهم در تجدید نظر ویتگنشتاین دربار ایدههای اولیهاش دربار زبان داشت. (در واقع، وقتی پای زبان بدن به میان میآید بعید میدانم کسی حریف ایتالیاییها شود).
جرج توماسون، یکی از دوستان ویتگنشتاین، میگفت ویتگنشتاین نه در نظر که در عمل مارکسیست است. اما واقعاً معلوم نیست این گفته تا چه پایه صادق است، آن هم دربار مردی که اعتصابکنندگان را به خاطر فقدان نظم درونی سخت به باد انتقاد میگرفت و فعالان کمپینهای حامیِ صلح را مُشتی «کثافت» نامیده بود. ویتگنشتاین، همچنین، اعتقاد داشت که فاشیسم و سوسیالیسم در کنارهم بیانگر سویههای «خطا و بیگان» مدرنیته هستند. درست است که ویتگنشتاین از وضعیت اسفناک بیکاران سخت میرنجید، اما نباید فراموش کرد که هماو بود که برای سنت، وفاداری، نظم، اقتدار، حرمت و رسومْ جایگاه بینظیری قائل بود و انقلاب را بهعنوان امری غیر اخلاقی محکوم میکرد. نیچه –که به نظرش لطافت روح آدمیان را میتوان بر حسب غریز آنها برای حرمتنهادن [به شخصیت خودشان و ارزشهایشان] سنجید– دربار بسیاری از این انگارهها با ویتگنشتاین همرأی بود، گرچه یقیناً ایمان ویتگنشتاین به رسوم، سنن و حکمت عامه را چیزی نمیدانست مگر تسلیمشدن به اخلاق پست و حقیران «رمه»۷. ویتگنشتاین از منظر فردی، متفرعن، قیممآب و بهنحو آزارندهای سختگیر و پرتوقع بود، در واقع نخوت اشرافیاش بدل به بخش لاینفک شخصیتش شده بود. پلورالیسم سخاوتمندان تفکر متأخرش در تضاد مستقیم با خلقوخوی آمرانه و تحکمآمیزش بود. فیالواقع، اجتماعی بودن۸ تفکر متأخر ویتگنشتاین با روحی زاهدانه و راهبان خودش در تعارض است. او مدام این ضربالمثل انگلیسی که «برای ساختنِ یک جهان باید هم گونهها را دور هم جمع کرد» بهعنوان یکی از زیباترین و محبتآمیزترین گفتهها یادآور میشد؛ اما ظاهراً بسیاری از همین مردمان به نظر خودش تحملناپذیر و عمیقاً نچسب بودند.
درست است که تفکر متأخر ویتگنشتاین عمیقاً غیرنیچهای است، اما شخصیت خشک، قیممآب، نامتعارف و طاغی خودش رگههایی از ابرمرد نیچهای داشت. ویتگنشتاین، بهسان موجودات آینده از نگاه نیچه، شخصی آزاد و روحی به شدت مستقل بود که تنهاییاش را در «طبیعت» میجست. ویتگنشتاین، که اید آزادیِ فردی مطلقاً بر سر شوقش نمیآورد، کاملاً تحت تأثیر و سیطر آرا و اندیشههای اسوالد اشپنگلر قرار گرفته بود، متفکری که بسیاری او را ذینفوذترین اندیشمند محافظهکار نیم ابتدایی قرن بیستم به شمار میآورند. در حقیقت، بسیاری از اندیشههای سیاسی و اجتماعی ویتگنشتاین از نهضت آلمانی کالتورکریتیک۹ ریشه گرفته بود، جریان فکریای که با علم، لیبرالیسم، برابری، تکنولوژی، دموکراسی، سوداگری و فردگرایی ملکی۱۰ به دشمنی برخاسته بود و نفرت از مفاهیم انتزاعی و دیدگاههای آرمانشهرگرایانه را اشاعه میداد و البته چنین انگارههایی کاملاً با تعصبات و پیشداوریهای ویتگنشتاین همخوانی داشت. این جریان از حکمت خودانگیخته و شهودی آریستوکراتها دفاع میکرد که به نظرِ مدافعانش در تقابل با عقلگرایی رنگ و رو رفت طبق متوسط است. پرسش اصلیْ پرسش از چگونگی است و نه پرسش از چرایی. برای این گروه از سنتگرایان اروپایی، زندگی روزمره مبرا از اضطراب، بیخانمانی و رنج و عذاب روحیای است که همچون طاعونی به جان مدرنیته افتاده است. در واقع، اعتماد رخوتآلود ویتگنشتاین به امر پیشپاافتاده و معمولی جزو عادات ذهنیای است که در نهایت بیگانگی و غرابت با مدرنیسم است.
اما در نگاهِ ظاهراً تناقضآمیز ویتگنشتاین به سیاست چه سری نهفته است؟ چگونه فردی میتواند میان مارکس و نیچه در نوسان باشد؟ بیشک سنتگرای وسواسی داستان ما با برخی از دیدگاههای چپ همدلی دارد. البته شاید بتوان گفت که برخی از این دیدگاهها محصول سالهای آخر تفکر اوست. بااینحال، چهبسا همدلی ویتگنشتاین با مارکسیسم تااندازهای ناشی از آن چیزی است که ریموند ویلیامز آن را «همذاتپنداری سلبی»۱۱ مینامد. ویتگنشتاین، بهعنوان یک محافظهکار و منتقد فرهنگیِ بدبین به مدرنیت متعلق به طبق متوسط، احساس میکرد که میتواند در عین طردکردنِ جزمیاتِ کمونیستی با برخی عقاید دوستان کمونیستش همراه باشد. به قول معروف دشمنِ دشمنِ تو دوست توست یا به عبارت دیگر، رابط پنهانی ارباب با شکارچیِ غیرقانونی علیه میرشکار بورژوا. بههرحال، سنتگرایان نقاط اشتراکی با سوسیالیستها دارند. هر دوِ اینها، در تقابل با هوادارن لیبرالیسم فردگرا یا هواداران بازار آزاد، در قالب واژگان مشترکی میاندیشیدند. هر دو، زندگی اجتماعی را در ذات خود عملی و نهادی میدیدند. هر دو، روابط انسانی را در قالب هویات فردی تعریف میکردند و نه بهعنوان امری که قرار است ناقض این هویتها باشد. هر دو، ناقد عقلانیتی بودند که پا را از گلیم خویش فراتر نهد و در عوض خواهان بازگشتِ عقلانیت به جایگاه بایست خودش در درون اجتماع بهعنوان یک کل بودند.
آیا تفکر متأخر ویتگنشتاین نمایانگر محافظهکاری اوست؟ آیا میتواند مدعی شد که او به هنگام فلسفهورزی در قالب انگارههایی مانند سنت و رسوم و گرایشهای تثبیتشده و فرمهای متصلب رفتاری میاندیشید؟ آیا میتوان ادعا کرد که چنان تمایلاتی تا اندازهای تحت تأثیر دیدگاههای اجتماعیِ کلی او شکل گرفته است؟ البته هیچ کدام از این امور را لزوماً نمیتوان محافظهکارانه محسوب کرد. حتی یک جامع سوسیالیست هم از طریق باورهای مألوف و فرمهای رفتاریِ کاملاً تثبیت شده کار خود را به پیش میبرد، البته اگر چنین جامعهای بتواند مدت مدیدی دوام بیاورد. بههرحال، برخی چیزها را در جامعه باید مسلم و مفروض گرفت و نمیتوان در مورد همهچیز مناقشه و جدل کرد. جوامع دست چپی، درست مانند جوامع دست راستی، همواره به میراث تاریخیشان افتخار میکنند. لئون تروتسکی میگفت که انقلابیهایی مانند خودش همیشه درون فضای سنت نفس کشیدهاند.
بگذریم؛ به هر روی، محافظهکاری ویتگنشتاین حقیقتاً محدودیتهایی برای شیو تفکرش پدید آورده است. نمیتوان این دعوی او را پذیرفت که برای حلکردن مشکلاتمان فقط کافی است آنچه را که از پیش میدانیم از نو و به صورتی تازه سامان دهیم. چنین ادعایی آشکارا اشتباه و مضحک است. نیز نمیتوان بر این دعوی صحه نهاد که فردی که در پی پاسخ به چنان پرسشهایی است مانند کسی است که در اتاقی محبوس شده است و نمیداند که برای بیرونآمدن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 