پاورپوینت کامل اندیشه و تمدن ایرانشهری ۶۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اندیشه و تمدن ایرانشهری ۶۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندیشه و تمدن ایرانشهری ۶۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اندیشه و تمدن ایرانشهری ۶۷ اسلاید در PowerPoint :
ایران با اینکه موجودیت واحدی است، همواره شئون متفاوت، اما به هم بسته سیاسی و فرهنگی و تاریخی داشته است. در زمانهای دور شأن سیاسی آشکارتر بوده، اما در دوره اسلامی ـ لااقل تا زمان صفویه ـ با اینکه رسوم سیاسی سابق کم و بیش محفوظ بوده، شأن فرهنگی ایران جلوه بیشتر پیدا کرده است.
درآمد
ایران با اینکه موجودیت واحدی است، همواره شئون متفاوت، اما به هم بسته سیاسی و فرهنگی و تاریخی داشته است. در زمانهای دور شأن سیاسی آشکارتر بوده، اما در دوره اسلامی ـ لااقل تا زمان صفویه ـ با اینکه رسوم سیاسی سابق کم و بیش محفوظ بوده، شأن فرهنگی ایران جلوه بیشتر پیدا کرده است. در دوران صفویان «ایران فرهنگی» و «ایران سیاسی» در عرض یکدیگر قرار گرفتند؛ اما با پیشامد مدرنیته و مخصوصا ظهور حکومتهای ملی و نظامهای جدید سیاسی، لفظ «کشور» معنی تازه یافت و در قاموس سیاست جا گرفت.
در حدود صد و پنجاه سال پیش با انقلاب مشروطیت در سرزمین ما و در زبانمان کشور جای «مملکت» و «ممالک محروسه» را گرفت و ایران به عنوان وطن بیشتر رنگ سیاسی پیدا کرد. اگر در قدیم ظهور و جلوه سیاسی ایران بیشتر بر فرهنگ مبتنی بود، در دوره جدید سیاست کم و بیش از فرهنگ استقلال جست و به بنیاد خود کماعتنایی کرد. معهذا چون هیچ سیاستی بیمبنا نمیتواند باشد، آنچه ایران را راه میبرد، هنوز هم فرهنگ و هنر و تفکر ایران است. اگر گاهی احساس میکنیم که با این فرهنگ و هنر و تفکر بیگانه شدهایم، بکوشیم بر این بیگانگی غلبه کنیم.
***
سخن گفتن درباره ایران هم آسان است، هم مشکل. آسان است زیرا ایران خانه و وطن ماست و آن را دوست میداریم و با آن زندگی میکنیم؛ مشکل است، زیرا اگر از ما بپرسند: ایران چیست، مفهوم روشنی از آن نداریم و پاسخ دقیقی نمیتوانیم به پرسش بدهیم! در باب معنی و اهمیت وطن هم نظرها یکسان نیست تا آنجا که ممکن است کسی بگوید تعلق اشخاص به این یا آن وطن اهمیت ندارد و مهم انسان بودن است. این حرف خوبی است؛ اما متأسفانه گویندهاش از شرایط انسان بودن و زندگی انسانی خبر ندارد. مگر آنکه وطن را جایی بینام و در قرب حق بداند؛ ولی به هر حال کسانی که ایران را چیزی بیش از یک نام نمیدانند، بدانند که این نام را ما اختیار نکردهایم، بلکه ما نام و عنوان خود را از ایران گرفتهایم.
نام ایران چندان ثبات و دوام داشته است که مدعی هر چه بکوشد، نمیتواند آن را نادیده بگیرد. نامی را که نتوان تغییر داد، «نام» نیست، «حقیقت» است. اگر مراد از نام یک لفظ یا ظرف خالی باشد که هر چیزی میتوان در آن ریخت، ایران چیزی بیش از یک نام است (مگر آنکه معنی عرفانی و کلامی نام منظور باشد). بد نیست اشارهای به تاریخ این نام که هزاران سال عمر کرده است، بکنیم.
نام ایران
از دورانهای دور کمتر خبر داریم و بیشتر اطلاعات از دوهزار و پانصد سال پیش به این سو است. وقتی خشایارشا در سالامیس و ماراتن شکست خورد، شاعر یونانی آیسخولوس نمایشنامه «ایرانیان» را نوشت و در آن عظمت مقام ایران را تصدیق کرد؛ اما چون آتن را شهر مردمان آزاد میدانست، طبیعی بود که آن را برتر بشمارد. آیسخولوس در نمایشنامهاش درد و شکست ایران را روایت کرده است.
ایران علاوه بر این درد، در طول تاریخ دردها و مصیبتهای بزرگ دیگری را نیز تحمل کرده و البته بزرگیها و سرافرازیها هم داشته است. بعد از پیشدادیان و کیانیان و مادها و هخامنشیان، جانشینان اسکندر مدتی بر سرزمینی که تاریخش را تاریخ ایران میدانیم، حکومت کردند. اشکانیان به حکومت سلوکیان که نتوانسته بودند ایران را یونانی کنند و خود کم و بیش ایرانی شده بودند، پایان دادند. پس از چند قرن، دوره اشکانی نیز به پایان رسید و ساسانیان با طرح تجدید عهد دینی، امپراتوری دیگری بنا کردند. کار اینان نیز با شکست یزدگرد سوم در قادسیه پایان یافت؛ اما پایان کار ساسانیان پایان کار ایران نبود، بلکه آغازی دیگر بود.
جنگ قادسیه برخلاف آنچه بسیاری میپندارند، غلبه عرب بر ایران نبود. پس از این جنگ، ایرانیان که اسلام را با روح خود آشنا یافته بودند، خیلی زود آن را با رضایت خاطر پذیرفتند؛ اما اسلام آوردن، انصراف از ایرانی بودن نبود. ایرانیان تنها قوم مسلمانشدهای بودند که زبانشان عربی نشد و در طی مسلمان شدنش، زبان تازه خود را یافتند و بنیاد کردند و قوام دادند و از اوایل تاریخ اسلام به گردآوری آثار ادب و حکمت و اعتقادات نیاکان در زبان خود پرداختند.
آنها نه فقط گذشته تاریخی خود را از یاد نبردند، بلکه به ادب و فرهنگ و دانش اقوام چینی و هندی و یونانی و مخصوصا به فلسفه و نجوم یونانی رو کردند و بنیاد فلسفهای را گذاشتند که گرچه طرح اصلی آن را از یونانیان فراگرفته بودند، در اصول و مبادی و قواعد کلی آن تجدیدنظر کردند و بنای مابعدالطبیعهای را گذاشتند که به نظر خودشان عین دین بود یا لااقل با دین موافقت داشت.
وقتی هم که غزالی بعضی قواعد اصلی این فلسفه را منافی با اصول دین خواند، سهروردی به حکمت ایران باستان رجوع کرد و با تأسیس «فلسفه اشراقی» و «حکمت نوری»، راهی برای ادامه فلسفه در جهان اسلام گشود و کسانی مثل نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی و میرداماد استرآبادی و ملاصدرای شیرازی راهی را پیمودند که او گشوده بود.
مهد فرهنگ
از ابتدای دوران اسلامی تا زمان حمله مغول، خراسان و ماوراءالنهر مهد فرهنگ ایران بود و در آنجا بود که زبان و ادب فارسی با خاطره تاریخی ایران قوام پیدا کرد. بسیاری از امیران و حاکمان هم از همین دیار بودند و همه ـ هر چه و هر کس بودند ـ با ادب و فرهنگ ایرانی میزیستند و حکومت میکردند. اگر در دوران قبل از اسلام، عظمت سیاسی ایران ظاهرتر بود، در دوره اسلامی دانش و ادب و فرهنگ جلوه بیشتر پیدا کرد و از همان اوان که دارالعلمهای بغداد و بصره رونق میگرفتند، شهرهای خوارزم و خُجند و سمرقند و بخارا و مرو و بلخ و طوس و نیشابور نیز کانونهای قوام شعر و ادب فارسی و تعلیم علم و حکمت و فلسفه میشدند. این تفوق جلوه فرهنگی تا زمان صفویان دوام داشت و در این زمان سیاست و فرهنگ در عرض هم قرار گرفتند و نام ایران هم در زبان شایعتر شد.
معنیدار است که عابد الجابری ـ استاد معاصر مراکشی فلسفه ـ فلسفه خراسانیان را «ایدئولوژی ایرانی» خوانده است! البته اطلاق ایدئولوژی ایرانی به فلسفه امثال فارابی و ابوالحسن عامری و ابنسینا، بیشتر به یک اظهار نظر ایدئولوژیک شباهت دارد؛ اما اشارهاش به حضور «تفکر ایرانی» در علم و حکمت خراسان به کلی بیوجه نیست. اشتباه استاد مراکشی این بود که بغداد را در مقابل بخارا و مرو و بلخ و طوس و نیشابور قرار میداد و نمیدانست بغداد که در کنار تیسفون ساخته شده بود، شهر عربی نبود تا چه رسد به اینکه مرکز عصبیت عربی باشد!
اختلاف میان بغداد و طوس، از سنخ اختلافی بود که میان هر دو حوزه علمی میتواند وجود داشته باشد، نه اینکه این حوزهها در تقابل قومی با یکدیگر بوده باشند. اختلاف میان اهل علم و حوزههای علمی یک امر طبیعی است و ربطی به تقابل عرب و عجم ندارد حتی وقتی نظامالملک «نظامیه»ها را در برابر «الأزهر» مصر دائر کرد، تقابل شیعی ـ سنی میان این دو حوزه تقابل عرب و عجم نبود، بلکه در هر دو حوزه، علم ایرانیان تعلیم میشد. مصر هم با اینکه سابقه درخشان تاریخی داشت و اسکندریهاش زمانی کانون فلسفه بود، مهد علم باقی نماند و آثار و کتب اسکندرانی به انطاکیه و مرو و… انتقال یافت.
تلقی مکانیکی از تاریخ و انسان
اگر این بیان غلو جلوه کند و گمان کنند که نویسنده این کلمات قصد دارد ایران را مرکز کائنات و کانون دانایی و خوبی و زیبایی بخواند، بدانند که او این چنین نمیاندیشد، بلکه ایران را یک تاریخ میداند که مثل هر تاریخی در طول زمان، فراز و فرودها و پیروزیها و شکستها و تواناییها و ناتوانیها و دورانهای نادانی و دانایی و ناآرامی و آسودگی و غم و شادی و آشفتگی و نظم داشته است.
مهم این است که بپذیریم ایرانی بوده است و هست و ما نیز به آن بستهایم. چیزی که فهم این معنی را دشوار میکند، تلقی مکانیکی از تاریخ و انسان است. ما معمولا توجه نمیکنیم یا از یاد میبریم که انسان در نسبت و ارتباطش با دیگران و با تاریخ، انسان میشود. او موجودی نیست که همواره در هر زمان و هر جا فهم و درک ثابت داشته باشد؛ زیرا ادراک یک امر صرفا فیزیولوژیک و روانشناختی نیست که ساختار ثابت داشته باشد. اگر هم آن را کار مغز بدانیم، باید توجه کنیم که مغز انسان با جهان انسانی تناسب و تناظر دارد. چنانکه یکی از اجزای مغز، مرکز حافظه است و اگر این مرکز آسیب ببیند، ادراک مختل میشود، یعنی آدمی بدون حافظه ادراک ندارد. ما همه با حافظه شخصی و تاریخی خود امور را ادراک میکنیم و اگر بخواهیم از اکنون بدون گذشته آغاز کنیم، حتی اشیای محسوس را نیز درک نمیکنیم. به این جهت آدمی بدون تاریخ نمیتواند زندگی کند. به عبارت دیگر ساختار فیزیولوژیک انسان با تاریخی بودنش تناسب دارد و به این جهت انسان از تاریخ جدا نمیشود و اگر بشود، زندگیاش پریشان و آشفته است.
ایران هم تاریخی است که در وجود مردمانش تحقق یافته است و ما هم اکنون نیز کم و بیش به آن بستهایم و به این بستگی نیاز داریم و برای اینکه آن را تجدید و حفظ و مستحکم کنیم، باید به آن بیندیشیم. ایرانی بودن را به تابعیت کشور ایران تحویل نباید کرد. ممکن است هزاران تن از مردم یک کشور ترک تابعیت کنند، اما گذشته خود را نمیتوانند تغییر دهند و اگر به جهان فرهنگی دیگری تعلق پیدا نکنند، آیندهای ندارند.
ما آدمیزادان بوته گیاهی نیستیم که در کنار جویی رُسته باشیم، بلکه با دیگران و در نسبت با آنان در جهان انسانی خاص فهم و خرد پیدا میکنیم. همه مردمان در جهان خاص خود در نسبت با تاریخ و وطن خویش زندگی میکنند و راه میجویند و به جایی میرسند. افراد ممتاز در هر جامعه آنانند که بیشترین بستگی را به فرهنگ و تاریخ خود دارند. آن که بیتاریخ است، درک و علم و خرد و هنر ندارد.
خوب است در این نکته متضمن تعارض، تأمل کنیم که در اروپای جدید از همان زمان که طرح «حقوق بشر»و جلوههای «جهانوطنی» در لیبرالیسم پدیدار شد، «ملت و ملیت» هم در فکر و عمل ق
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 