پاورپوینت کامل بررسی برخی بنمایههای اساطیری حکمت ایران باستان در هفتپیکر نظامی و چند داستان سهروردی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بررسی برخی بنمایههای اساطیری حکمت ایران باستان در هفتپیکر نظامی و چند داستان سهروردی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی برخی بنمایههای اساطیری حکمت ایران باستان در هفتپیکر نظامی و چند داستان سهروردی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی برخی بنمایههای اساطیری حکمت ایران باستان در هفتپیکر نظامی و چند داستان سهروردی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
نظامی و سهروردی هر دو زندهکنندگان حکمت ایران باستان هستند؛ یکی در شعر و آن دیگری در نثر. هر یک از این دو حکیم به گونهای بسیار به هم شباهت دارند و اساطیر و نمادهای دین زرتشت را در آثارشان پابرجا نگه داشتهاند.
زهرا شهرامبخت
نظامی و سهروردی هر دو زندهکنندگان حکمت ایران باستان هستند؛ یکی در شعر و آن دیگری در نثر. هر یک از این دو حکیم به گونهای بسیار به هم شباهت دارند و اساطیر و نمادهای دین زرتشت را در آثارشان پابرجا نگه داشتهاند. از یک طرف، سهروردی به زبانی رمزگونه و با داستانهایی ماورایی ذهن را به قلمرو رؤیاها و اساطیر میکشاند و از طرف دیگر، نظامی به زبان نظم با هزاران ترفند شاعرانه قند پارسی را همراه با اساطیر نغز به تصویر درمیآورد. این در حالی است که هر دو تقریباً معاصر یکدیگر بودهاند. به همین دلیل، آنها از علوم و فنون رایج دوران خود مثل طب، کیمیا، نجوم، تاریخ و اساطیر استفاده کردهاند. نظامی در منظوم هفتپیکر و دیگر منظومههایش به نکات اخلاقی، دینی، عرفانی و اسطورهای نظری خاص داشته است. این در حالی است که سهروردی در داستانهای کوتاهش نهتنها دیدی فلسفی دارد بلکه به عرفان، اسطوره، دین و اخلاق نیز پرداخته است. ولی هر دوی آنها از بنمایههای اساطیری در آثار خود بسیار استفاده کردهاند. نویسنده در این مقاله، ابتدا خلاص داستانها را بیان میکند. سپس به شباهتهای اساطیریِ برخی داستانهای سهروردی با بعضی از داستانهای هفتپیکر نظامی میپردازد.
***
مقدمه
سهروردی در دورهای میزیست که اسلام از لحاظ تاریخی پنج شش قرن میشد که وارد ایران شده بود. به همین علت هنوز در بسیاری از مناطق ایران دین زرتشتی رواج داشت و علاوه بر تبلیغات فراوان دین اسلام، همچنان بسیاری از ایرانیها بر دین خود پایبند بودند و این خود میتواند دلیلی برای پدید آمدن حکمت اشراق سهروردی باشد. او مرد درس و بحث و ریاضت است. فیلسوفی است که خود راهنمایانش را ابنسینا، هرمس، آغاذاثیمون، افلاطون و انوخ….. میداند. او حتی مغان زرتشتی را به عنوان وارثان حکمت سرّی و باطنی معرفی میکند(کلباسی اشتری،۱۳۶،۱۳۷:۱۳۸۶). این نکته بیانگر این موضوع است که سهروردی علاوه بر آنکه به حکمت مشاء نظر داشته، به حکمت ایران باستان و فلسف افلاطون نیز نگاهی ژرف داشته و همین موضوع سبب به وجود آمدن حکمت اشراق گشته است(نصر، ۱۳۸۰: ۳۲، ۳۳). سهروردی به منابع پهلوی یا عربی دسترسی داشت و از طریق آنها توانست به کتب گنوسی و حتی هرمسی دسترسی یابد. این منابع در دوران ساسانی از یونانی به پهلوی ترجمه شده بودند(
Boyce, 1968: 36
) و برخی از آنها با ظهور اسلام به عربی ترجمه شدند(
Nasr, 1975: 403
).
از طرفی، نظامی در شهر گنجه در سرزمین آران در قرن ششم زندگی میکرد. مکانی که نهتنها اقوام گوناگون از کرد و دیلم و ترک و عرب در آنجا میزیستند، بلکه ساکنان بومی آن سرزمین هنوز اکثریت جمعیت آنجا را تشکیل میدادند. زبان این مردم فارسی و لهج آنها آرانی بود که گونهای از زبان پهلوی محسوب میشد(زرین کوب،۸:۱۳۸۳). علاوه بر آن، او یکی از طرفداران شعوبیه بود۱ (
Ruymbeke, 2007: 9
). به همین دلایل، نظامی از زبان پهلوی و اساطیر ایرانی در اشعارش بسیار سود جسته است. به طوری که در جای جای اشعارش، بهخصوص در منظوم هفتپیکر میتوانیم این رد پا را مشاهده کنیم. او حکیمی همهچیزدان بود که از علوم بسیاری در اشعارش استفاده کرده است. هم از فلسفه و آموزههای افلاطون و هرمس مطلع بود و هم تاریخ و ستارهشناسی و طب و اسطوره میدانست. هم از رموز عشق خبر داشت، هم از مکر زنان و بیخردی مردان آگاه بود. او در اشعارش گاه عشق و گاه علم را میستاید. گاه شخص را به پرهیزکاری فرامیخواند و به او پندهای اخلاقی میدهد(داستان روز دوشنبه) و گاه پرهیزکاری را کنار میگذارد(داستان روز شنبه و روز جمعه) و گاه راه عرفا و سالکان را پیش میگیرد(داستان ماهان).
خلاص داستانهای نظامی
داستان روز شنبه: نشستن بهرام در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول
داستان کنیزکی سیاهپوش است که سرگذشت خود را برای پادشاه بیان میکند. او داستان پادشاه کشور هند را میگوید که با مسافری سیاهپوش دیدار میکند و خواستار دانستن سیاهپوشی او میشود. مرد مسافر علت سیاهپوشیاش را به پادشاه نمیگوید و در عوض او را بر آن میدارد که به کشور چین سفر کند و خود به راز سیاهپوشی او پی ببرد. او در چین همه را سیاهپوش مییابد و آنجا با لباس مبدل مهمان یک قصاب میشود. بعد از مدتی به دلیل اصرار و ابرام زیاد به مرد قصاب، به راز سیاهپوشی مردم شهر پیمیبرد و شیو پیبردن او به این راز چنین است که به همراه مرد قصاب به خرابهای میرود و آنجا سبدی آویزان میبیند. پادشاه بر سبد مینشیند و سبد به حرکت درمیآید و به سمت بالا میرود و به کمک پرندهای بزرگ به سرزمینی جادویی قدم میگذارد؛ سرزمینی سرسبز و خرم با چشمهسارهای زیبا که کوهی زمرّد رنگ آن را احاطه کرده است. آنجا پادشاه پریان و زیبارویانی میبیند که در میان آنها یکی از همه زیباتر است و بانوی هم پریان است. پادشاه دل به آن بانو میدهد و آرزویی جز وصال این بانو ندارد. اما بانو هر شب به پادشاه وعد روز دیگر میدهد تا اینکه پادشاه، صبر از دست میدهد و به همین علت هم آن باغ و پریان هم ناپدید میگردند و پادشاه مثل تمام مردم شهر سیاهپوش میشود.
داستان روز سهشنبه، نشستن بهرام در گنبد سرخ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم چهارم
داستانِ دختر پادشاهی است که به دلیل فراست، کیاست، جمال، علم و دانش فراوان، خواستگاران زیادی دارد. اما هیچیک مورد پسند و همسنگ دختر نیستند. به همین دلیل دختر در قلعهای جادویی خود را حبس و تصویری از خود بر درواز شهر آویزان میکند و زیرش مینویسد هر که مرد راه است قدم در راه نهد و چنانکه بتواند جادوی قلعه را بگشاید من همسرش میشوم و اگر نتواند سرش بر باد میرود. جوانان بسیاری در این راه قدم میگذارند و سرهای برید بسیاری بر درواز شهر آویزان میگردد. تا اینکه جوانی وارد میدان میشود و به کمک استادی کارآزموده، طلسم قلعه را باطل میکند و دختر او را به همسری برمیگزیند.
داستان روز چهارشنبه: نشستن بهرام در گنبد پیروزه رنگ و داستان گفتن دختر پادشاه اقلیم پنجم
داستان بازرگانی ماهان نام است. ماهان یک شب که ماه کامل است در باغی مهمان میشود و به عیش و نوش میپردازد. او جوان زیبارویی است که ماه کامل و شراب در او اثر میکنند و در این شب اتفاقهای عجیبی برای او رخ میدهد. به این ترتیب که هر شب دیوی بر او نمایان میشود و صبح آن دیو ناپدید میگردد. تا اینکه در یکی از این شبها، ماهان به چاهی میرسد و داخل آن چاه میشود و آنجا پیری را میبیند که راهنمای او میشود و ماهان را برای رسیدن به راه راست، راهنمایی میکند.
روز پنجشنبه، نشستن بهرام در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم
داستان دو جوان به نام خیر و شر است که با هم سفری را در بیابان آغاز میکنند. در این سفر، اتفاقهای مختلفی برای خیر رخ میدهد که نشان بدخواهیِ شر برای خیر است. شر در این سفر فقط به فکر نابودی خیر است، به طوری که در ازای آب دادن به خیر، نهتنها جواهر قیمتی او را میستاند، بلکه سبب کوری خیر نیز میگردد. خیر به دست دختر کردی که از درختی جادویی آگاهی دارد، بینایی خود را باز مییابد و در آخر داستان شر به مجازات اعمالش میرسد و خیر به دلیل اعمال نیکش به پادشاهی دست مییابد.
روز آدینه نشستن بهرام در گنبد سپید و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم هفتم
داستان خواجهای است که روزی که از کنار باغ خود عبور میکرد. صداهای خوشی از باغ میشنود و در صدد برمیآید که وارد باغ شود ولی درِ باغ را بسته مییابد. با هزاران ترفند وارد باغ میشود. وقتی وارد باغ میشود، اتفاقهای بسیاری برایش روی میدهد. به این شکل که زیبارویی را میبیند و فریفت او میشود، ولی هر بار که میخواهد به وصال این زیبارو برسد، اتفاقی میافتد و خواجه کامروا نمیگردد. سرانجام صبح میشود و خواجه به نحو شرعی، زیبارو را به عنوان همسر خود برمیگزیند و به وصال او میرسد.
خلاص داستانهای سهروردی
خلاص داستان عقل سرخ سهروردی
داستانِ شخصی است که به صورت یک باز در آمده و در دام گرفتار گشته است. چشمهای او را دوختهاند و دستها و پاهایش را بستهاند و ده نفر مراقب برای او گذاشتهاند. مدتی میگذرد و او هر چیزی که از خانمان خود در یاد داشته است از یاد میبرد. همچنان روزها از پی هم سپری میشوند و بر اثر گذر زمان چشمهای او نیز کمکم باز میشوند و او چیزهایی شگفتانگیز در اطراف خود میبیند. در حالی که فقط به فکر فرار است. تا اینکه روزی که نگهبانان کمی از او غافل میشوند به صحرا میگریزد و آنجا راهنمایی را میبیند و راهنما از کوه قاف و سیمرغ، درخت طوبی و… برای او میگوید و راه را به او نشان میدهد.
خلاص داستان غربت غربی
داستان دو برادر است که سفری را از ماوراءالنهر به سمت مغرب آغاز میکنند. در این راه به شهری قیروان نام برمیخورند و آنجا توسط مردم شهر در چاهی زندانی میشوند. سرانجام شخصیت اصلی داستان که به دنبال حقیقت است، مراحل مختلفی را پشت سر میگذارد و در مرحل آخر بعد از پشت سر نهادن ظلمات به نور و حقیقت دست مییابد.
خلاص داستان فی حاله اطفولیه
داستان شخصی است که از خردسالی به دنبال تحصیل علم است که در این راه به نااهلی برمیخورد و اسرار الهی را بر نااهل مکشوف میکند. نااهل حرف او را باور نمیکند و با او بدرفتاری میکند. او به راه خود ادامه میدهد و در راه تحصیل علم استادانی میبیند و استادان به او علومی بسیار از علم غیب و تصوف میآموزند.
بن مایههای اسطورهای در داستانها
نکات مشابه اساطیری
از نکات مشابه اساطیری که در آثار این دو حکیم وجود دارد، میتوان از نور و تاریکی، سیمرغ، درخت همهتخمه و دئنا نام برد. هر یک از این اساطیر در یکی از داستانهای نظامی و سهروردی بررسی میشود.
۱.اسطور نور و تاریکی(سپیدی و سیاهی)
در اساطیر زرتشتی جهان به سه بخش تقسیم میشود: جهان برین یا جهان روشنی که این جهان مخصوص هرمزد است و جهان زیرین یا جهان تاریکی که مخصوص اهریمن است….(بهار،۳۹:۱۳۹۳)
در بندهش دربار نور و روشنایی چنین آمده است: آنچه در بالاست آن را روشنی بیکران خوانند…هرمزد از روشنی مادی راستگویی را [آفرید] و از راستگویی افزونگری دادار آشکار شود [که] آفرینش است؛ زیرا او تن بیکران را از روشنی بیکرانِ فراز آفرید و آفریدگان را نیز همه در تن بیکران بیافرید.
تاریکی: فروپایه آن تاریکی بیکران است…اهریمن از تاریکی مادی، آن آفریدگان خویش را فرا ساخت: تبهکار، بدان تن سیاه خاکستری شایست [جهان] تاریکی که بزهآگینترین خرفستر است. و از خودپرستی مادی، ورن بد و بیتن را فراز ساخت، چنانکه ورن را بایست. او نخست خودی دیوان را آفرید [که] روش بد است، آن مینو که تباه کردنِ آفریدگان هرمزد از او بود، زیرا او از تاریکی مادی، آن تاریکی بیکران را پدید آورد، از تاریکی بیکران، دروغگوییِ فراز بود [که] از [آن] بدی اهریمن آشکار شد (بهار،۳۲،۳۶:۱۳۹۳).
نور
سهروردی در داستان غربت غربی آورده که فقط وقتی سر از چاه بیرون میکردند، میتوانستند روشنایی را ببینند: این تاریکی همیشگی بود، مگر شبها که از چاه بیرون میآمدیم و به قصر میرفتیم. در آن حال از پنجره به فضای سیال مینگریستیم (داکانی،۹۹:۱۳۸۰).
و در داستان عقل سرخ، رسیدن به نور و روشناییِ بعد از تاریکی را دلیلی برای رسیدن به مقصود میداند:
مدعیِ چشم زندگانی در تاریکی بسیار سرگردانی بکشد. اگر اهل آن چشمه بود، به عاقبت بعد از تاریکی روشنایی بیند(نصر،۲۳۷،۲۳۸:۱۳۸۰).
در داستان غربت غربی، منظور سهروردی از دیدن روشنایی و نور اشاره به عوالم ماورائی است که در نزد سهروردی، مطلوب راوی داستان است. به طور کلی، نور در داستانهای سهروردی جهان برین و تاریکی جهان فرودین یا این دنیا است.
نظامی هم در شعر روز چهارشنبه آورده است که با روشنایی صبح، تمامی خیالات و دیوان از ماهان دور میشدند:
چـون پـر افشانـد مـرغ صبحگهی شد دمـاغ شــب از خیـال تهــی
***
شـد ز مـاهــان شریـک ناپیـــدا مانــد مـاهــان ز گمـرهی شیـدا
(ص۷۴۷)
***
چون دهل بر کشید بانگ خـروس صبـح بر ناقـه بسـت زرینکوس
آن دو زندان که بـیکلیـد شـدنـد هـر دو از دیـده ناپـدیـد شـدنـد
روز چـون عکـس روشنـائـی داد خـاک بر خـون شـب گوائـی داد
(ص۷۴۸)
***
صبـح چـون زد دم از دهانـ شیـر حالـی از گردنـش فـکنـد به زیـر
رفت و رفت از جهان نفیر و خروش دیگهای سیه نشسـت ز جـوش
***
تـا نتفسیــــد از آفـتاب ســرش نـه ز خود بود و نز جهان خبـرش
(ص۷۵۰)
***
یـک درموار دیــد نــور سپیـــد چون سمـن بر سـواد سایـ بیـد
گرد آن روشنائی از چپ و راست دید تا اصل روشنی ز کجاست
رخنـهای دیـد داده چــرخ بلنــد نـور مهتــاب را بــدو پیـونـــد
(ص۷۵۱)
***
وان گراز سیـه چـو دیـو سپیـــد میزد از بـوسه آتــش انـدر بیـد
تا بدانگـه که نـور صبـح دمیـــد آمــد آواز مـرغ و دیــو رمیـــد
پرد ظلمـت از جهـان برخـاست وان خیـالات از میـان برخـاست
آن خــزف گوهـرانِ لعـلنمــای همه رفتنـد و کس نماند به جـای
مـاند مـاهـان فتــاده بر در کــاخ تا بدانـگه که روز گشــت فـراخ
(ص۷۵۹)
در روز جمعه با آنکه تمام چیزهایی که خواجه دیده است، عین حقیقت است. اما در روشنایی روز است که به مطلوب خود میرسد.
بود در نـاف غـرفــه سوراخــی روشــنی تافتـــه درو شاخـــی
(ص۷۷۸)
***
چـون برآمـد ز کـوه چشمـ نـور کـرد از آفــاق چشــم بـد را دور
صبـح چون عنکبـوت اصـطرلاب بــر عمــود زمیـن تنیـد لعــاب
بادی آمد به کـف گرفتـه چـــراغ باغبــان را به شهــر بـرد ز بــاغ
***
چـون به شهــر آمد از وفــاداری کـرد مقصــود را طلـــبکـاری
(ص۷۸۶)
تاریکی
سهروردی در عقل سرخ تاریکی را چنین توصیف میکند:
اما آنکس که ترا در دام اسیر گردانید … مدتهاست تا مرا در چاه سیاه انداخت… اگر نه من سپید و نورانیام… گفتم نشان ظلمات چیست؟ گفت سیاهی، و تو خود در ظلماتی، اما تو نمیدانی. آنکس که این راه رود، چون خود را در تاریکی بیند، بداند که پیش از آن هم در تاریکی بوده است و هرگز روشنایی به چشم ندیده… مدعی چشم زندگانی در تاریکی بسیار سرگردانی بکشد (نصر،۱۳۸۰: ۲۲۸، ۲۳۷).
و نظامی در روز چهارشنبه دربار تاریکی میگوید:
تیرگی را ز روشـنی است کلیـــد در سیاهـی سپیــد شایــد دیــد
مـن سیــه در سیــه چنـان دیـدم کـز سیاهــی دیــده تـرسیـــدم
(ص۷۵۳)
اما سهروردی در داستان غربت غربی و نظامی در روز شنبه و چهارشنبه به تاریکی دیگری اشاره کردهاند که تاریکی چاه نامیده میشود.
نظامی در داستانش به قیروان۲ اشاره کرده و عین همین اشاره را سهروردی در داستان غربت غربی آورده است. ناگفته نماند که قیروان در غربیترین نقط جهان اسلام واقع شده است. این موضوع بیانگر این نکته است که ماجرای قیروان در زمان نظامی و سهروردی موضوعی رایج بوده است.
سهروردی دربار قیروان و چاه میگوید:
وقتی با برادرم عاصم از ماوراءالنهر به غرب سفر میکردیم تا از پرندگان ساحل دریای سبز، چیزی صید کنیم، ناگهان گذار ما به سرزمین ظالمان، یعنی شهر قیروان افتاد… ژرفنای چاه و آن تاریکی تو در تو و آن ظلماتِ «بَعضُها فوق بَعض» چنان بود که اگر دست را بیرون میآوردی و پیشِ رو میگرفتی، نمیتوانستی آن را ببینی(داکانی،۱۳۸۰: ۹۸،۹۹).
نظامی در روز شنبه به قیروان چنین اشاره میکند:
گفتنــش بـازگو بهـانـه مگیـــر خبــرم ده ز قیـــروان و ز قیـــر
(ص۶۹۸)
و بعد در روز چهارشنبه به تاریکی چاه اشاره میکند:
تا به بیغـولـهای رسیـــد فــــراز دیـد نقیبــی درو کشیـــده دراز
چاهســاری هــزار پایــــه درو ناشـده کس مگــر که سایـه درو
شد در آن چـاهخـانه یوســفوار چـون رسـن پایش اوفتـاده ز کار
چون به پایان چــاهخــانه رسیـد مــرغ گفتــی به آشیـانه رسیــد
بیخطر شد از آن حجـاب نهفـت بر زمین سر نهاد و لختـی خفـت
چون درآمد ز خواب نوشیــن باز کـرد بالیــن خـوابگــه را ســاز
دیـده بگشــاد بر حـوالی چـــاه نقـش میبسـت بر حـریـر سیـاه
(ص۷۵۱)
روشنایی و تاریکیای که سهروردی از آن سخن میگوید، روشنایی درونی و تاریکی بیرونی است. این تاریکی، تاریکیای است که میتوان در آن به روشنایی پیر رسید. روشنایی روحانی که منشأ آن اهورامزدا است و تاریکی مادی و دنیایی که زاد اهریمن است. روشناییای که به خاطر خورشید از شرق طلوع کرده و تاریکیای که به خاطر ظلمات به غرب نسبت داده میشود. اما با وجودی که این شرق و غرب هر دو فرامکانی هستند، سهروردی گاه آن را به غرب زمین هم نسبت میدهد. به همین دلیل است که قیروان در غرب زمین واقع است. آنچه به طور خلاصه میتوان از این نور و تاریکی دریافت، به درون سالک یا شخصیت اصلی داستانها بازمیگردد که بعد از پشتسرگذاردن مراحل طولانی از تاریکی نجات مییابند و به روشنایی میرسند. داستان روز چهارشنبه و جمع نظامی و عقل سرخ سهروردی همگی در روشنایی و نور نقط مشترکی دارند. به این صورت که هر یک از آنها در نور به حقیقت میرسند. ماهان در روز چهارشنبه با روشنایی روز چندین بار از دست غولها و دیوان که فرزندان اهریمن هستند، نجات مییابد و به روشنایی که جایگاه اهورامزدا است میرسد. این نور و روشنایی باعث دستیافتن او به حقیقت و یافتن راه راست میگردد. در حالی که روشنایی روز در روز شنبه به معنای منفی به کار رفته است. چون دیدن آن زیبارویان برای پادشاه سیاهپوش به معنای بهترین مطلوب است و در روز اتفاق نمیافتد. نکتهای که در داستان روز چهارشنبه و جمعه نیز تکرار شده، دیدن زیبارویان در شب است با این تفاوت که به جنب منفی تاریکی شب در این داستانها اشاره شده است. چرا که در روز چهارشنبه زیبارویان، دیو هستند. ولی در روز شنبه، زیبارویان از پریاناند(و در روز جمعه نیز هر بار که صاحب باغ میخواهد در شب به مرادش برسد، بلایی آسمانی بر او نازل میگردد).۳
۲- سیمرغ۴
آنچه از اوستا و آثار پهلوی بر جا مانده است، نشان آن است که سیمرغ، مرغی با بالهای بزرگ است که بر درختی درمانبخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که دربردارند تخم هم گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا گفته شده است که این درخت در دریای «وروکاشا» یا فراخکرت قرار دارد. این کلمه در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزءِ نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزءِ دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده است و به هیچ وجه نشانه عدد سی نیست، بلکه به معنای شاهین است(دایره المعارف بزرگ اسلامی).
نظامی در روز شنبه، نامی از سیمرغ نمیبرد. ولی نشانیهایی که به کار میبرد، حاکی از آن است که او به سیمرغ اشاره دارد. در داستان روز شنبه، نظامی از مرغی افسانهای سخن گفته است که بزرگی آن در حد تصور آدمی نیست. سهروردی در داستان عقل سرخ نهتنها نام سیمرغ را میآورد بلکه نشانیهای او را نیز میدهد.
مرغی آمد نشسـت چون کوهــی کـآمـدم زو بـه دل در انـدوهــی
از بزرگـی که بـود ســر تا پـــای میـل گفتـی در اوفتــاده ز جـای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 