پاورپوینت کامل تفاسیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تفاسیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تفاسیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تفاسیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
محتویات
۱ مفهومشناسی
۲ آغاز تفسیر قرآن
۲.۱ روش ابتدایی در تفسیر
۳ در مسیحیت
۴ ضرورت تفسیر
۵ اقسام تفسیر
۵.۱ تفسیر قرآن به قرآن
۵.۲ تفسیر مأثور (نقلی)
۵.۳ روش اجتهادی
۵.۴ تفسیر ترتیبی
۵.۵ تفسیر موضوعی
۵.۶ تفسیر تطبیقی
۵.۷ تفسیر علمی
۵.۸ تفسیر عصری
۵.۹ تفسیر تاریخی
۵.۱۰ تفسیر فقهی
۵.۱۱ تفسیر فلسفی
۵.۱۲ تفسیر کلامی
۵.۱۳ تفسیر عرفانی
۵.۱۴ تفسیر ادبی
۵.۱۵ تفسیر رمزی
۶ تفسیر اهل بیت
۷ تأویل
۸ مبادی و اصول
۹ تفسیر به رأی
۱۰ مفسران شیعه
۱۱ تفاسیر مهم شیعه
۱۲ خاورشناسان و تفسیر
۱۲.۱ آغاز؛ ردیه نویسی کشیشان
۱۲.۲ مرحله جدید؛ مطالعات قرآنی محققان غربی
۱۲.۳ تحولات در مطالعات قرآنی
۱۲.۴ تکنگاری دربار مفسران
۱۲.۵ آیهپژوهی
۱۲.۶ شیوههای پژوهشی
۱۲.۷ بازسازی تفاسیر غیرموجود
۱۲.۸ کتابشناسی تحقیقات تفسیری خاورشناسان
۱۳ پانویس
۱۴ منابع
۱۵ پیوند به بیرون
مفهومشناسی
تفسیر در لغت به معنای ایضاح و تبیین است. درباره ریشه این کلمه دو رأی وجود دارد:
این واژه از مادّه فسر گرفته شده است. لغتشناسان برای این مادّه معانی متعددی ذکر کردهاند، از جمله بیان و توضیح دادن،[۱] آشکار ساختن امر پوشیده[۲] و کشف و اظهار معنای معقول[۳] که همه این معانی در مفهوم «تبیین و آشکار ساختن و اظهار کردن» مشترکاند. برخی «فسر» و «تفسیر» را مترادف یکدیگر دانستهاند[۴] اما به نظر میرسد که ــ به دلیل خصوصیت معنایی باب تفعیل که اغلب در معنای مبالغه و تکثیر است[۵] و با توجه به معانی ذکر شده برای «تفسیر» در کتب لغت[۶] ــ واژه تفسیر مبالغه معنای فَسر [۷] و به معنای آشکار نمودن مطالب معنوی و معقول همراه با سعی و اجتهاد باشد.[۸]
این واژه مشتق از «سفر» و مقلوب آن است.[۹] این قول علاوه بر آنکه مبتنی بر قاعده اشتقاق کبیر میباشد که در زبان عرب رایج است،[۱۰] ناشی از آن است که برخی از لغت شناسان معنای اصلی مادّه سفر را کشف و آشکار شدن دانستهاند، [۱۱] با این توضیح که دو مادّه، علاوه بر لفظ، در معنا نیز مشابهاند. اما بررسی موارد استعمال این دو مادّه نشان مید هد که اولی بیشتر در مورد اظهار معنای معقول و آشکار کردن مطالب معنوی و دومی برای آشکار نمودن اشیای خارجی و محسوس استفاده میشود.[۱۲] چنان که راغب اصفهانی کاربرد اولی را برای بیان معنای معقول [۱۳] و کاربرد دومی را مختص به اعیان مادّی و خارجی[۱۴] دانسته است و امین خولی [۱۵] نیز همین نظر را تأیید کرده، ضمن این که در اشتقاق واژه تفسیر از هر یک از این دو مادّه تفاوتی قائل نیست زیرا هر دو در معنای «کشف و اظهار» مشترکاند.[۱۶] اکثر لغویان معتقد به دیدگاه نخستاند و در کتب خود به دیدگاه دوم اشارهای نکردهاند.[۱۷]
همچنین گفته شده که اصل واژه تفسیر، سریانی است که در متون قدیمی این زبان به معنای شرح و توضیح کتاب مقدّس فراوان به کار رفته است.[۱۸]
کاربرد در قرآن
کلم تفسیر یک بار در قرآن آمده و آن هم به معنای بیان و شرح است: وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا (ترجمه: و براى تو مَثَلى نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان براى تو آوردیم.)[ فرقان–۳۳] زیرا در پاسخ مشرکان مکه که همواره پیامبر(ص) را مورد شماتت قرار میدادند و در نبوت و رسالت حضرت تشکیک میکردند، قرآن پاسخ میدهد: و کافران برای تو هیچ مثلی نیاوردند مگر آن که جوابی حق و خوش بیانتر برایت بیاوریم.
علامه طباطبائی دانش تفسیر را این چنین تعریف کرده است: «تفسیر به معناى بیان معانى آیات قرآنى و کشف مقاصد و مدالیل آن است».[۱۹]
مهمترین نکته در باب تفسیر عبارت از نقش این علم در پرده برداری از مدلول لفظ و بیان معانی است. در نتیجه، بیان معانی ظاهری لفظ که از ظاهر کلام به ذهن میرسد، تفسیر خوانده نمیشود و به تعبیر شهید صدر (م ۱۴۰۲ق): «پرده برداری و بیان در معنای تفسیر در جایی مطرح است که گزارش گر نوعی پنهان بودگی و پیچیدگی باشد تا از راه تفسیر کشف و زایل گردد. ولی در جایی که سخن با معانی ظاهری و زودرس روشن میشود و لفظ معنای آن را آگاهی میدهد، تفسیر نامیده نمیشود، زیرا از چیزی پنهان پرده برداری نکرده است».[۲۰] این تعریف برای محدود تفسیر و میدان فعالیت این علم در فهم پیام قرآن بسیار مهم است، زیرا مشخص میکند کجا جای تفسیر و کجا جای برداشت از معنای ظاهری و ترجمان کلام است. سیوطی نیز در الاتقان این تعریف را ارائه کرده است: «تفسیر علمی است که از احوال قرآن از نظر دلالت بر مرادش متناسب با درک و فهم بشر بحث میکند».[۲۱]
آغاز تفسیر قرآن
نخست باید بگوئیم : تفسیر که به معناى بیان معانى آیات قرآنى و کشف مقاصد و مدالیل آن است ، از قدیمى ترین اشتغالات علمى است که دانشمندان اسلامى را به خود جلب و مشغول کرده است. و تاریخ این نوع بحث که نامش تفسیر است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و این معنا از آی کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ (ترجمه: همان طور که در میان شما، فرستادهاى از خودتان روانه کردیم، [که] آیات ما را بر شما مىخواند، و شما را پاک مىگرداند، و به شما کتاب و حکمت مىآموزد)[ بقره–۱۵۱] به خوبى استفاده میشود، چون مى فرماید: همان رسولی که کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم مىدهد.
روش ابتدایی در تفسیر
صفحهای از تفسیر ابن عباس – نسخ خطی ایاصوفیا
طبقه اول از مفسرین اسلام، جمعى از صحابه بودند مانند ابن عباس، و عبدالله بن عمر، و ابىّ ، و غیر ایشان.[۲۲]
آن روز بحث از قرآن از چارچوب جهات ادبى آیات، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آیات براى توضیح آیاتى دیگر، و اندکى تفسیر به روایات وارده از رسول خدا(ص) در باب قصص و معارف مبدا و معاد، و امثال آن تجاوز نمیکرد.
در مفسرین طبقه دوم، یعنى تابعین چون مجاهد و قتاده و ابن ابى لیلى و شعبى و سدى و دیگران نیز که در دو قرن اول هجرت بودند، جریان به همین منوال بود. ایشان هم چیزى به آن چه مفسرین طبقه اول، و صحابه ، در طریقه تفسیر سلوک کرده بودند، نیفزودند. تنها چیزى که به آن اضافه کردند، این بود که بیشتر از گذشتگان در تفسیر خود، روایت آوردند.[۲۳]
در مسیحیت
هرمنوتیک که در فرهنگ مسیحیت علم تفسیر متون مقدس و به طور خاص تورات و انجیل است، جایگاهی نزدیک به علم تفسیر در اسلام دارد. البته، بر خلاف تفسیر قرآن که هدف از آن کشف و پرده برداری از معنای کلام است، در مسیحیت جنب ارشادی و نو به نو شدن مفاهیم کتاب مقدس، متناسب با نیازهای روز معنا شده، گر چه به معنای شرح و تعقیب و توضیح کلمات پیچیده به معنای ساده هم آمده است.[۲۵]
ضرورت تفسیر
بایستگی تفسیر به ضرورت شناخت قرآن بازمی گردد. قرآن را باید شناخت و در زوایای آن کند و کاو کرد تا به ژرفا و درونمایهاش راه یافت و از رهنمودهایش پند گرفت. قرآن کریم در اهمیت تدبر و اندیشیدن در آیاتش سخن گفته است و مسلمانان را به مطالعه و تفکر در کلامش تشویق کرده است. در جایی میفرماید: کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (ترجمه: [این] کتابى مبارک است که آن را به سوى تو نازل کردهایم تا در [باره] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.)[ ص–۲۹] از سوی دیگر، درست است که قرآن به زبان مردم نازل شده و کتابی مبین و آشکار است، اما به پیامبر گرامی دستور داده تا قرآن را شرح و توضیح دهد وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (ترجمه: و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید که آنان بیندیشند.)[ نحل–۴۴] زیرا فهمیدن ظاهر معانی غیر از تفسیر است. هر کس عربی را به خوبی بداند، ظاهر معانی را در مییابد، اما به ژرفای آن جز با تلاش و کوشش و در اختیار داشتن ابزار و دانشهای لازم نمیرسد.
گذشته از این، اگر کسی با دقت به مطالب قرآن توجه نماید درمی یابد که قرآن ویژگی هایی مخصوص به خود دارد که ضرورت تفسیر را در هر عصر و زمانی ایجاب میکند. برخی از این ویژگیهای بدین قرار است:
معانی گوناگون: قرآن کریم معانی گوناگون دارد، ژرفناک و فراخناک است. امیرالمومنین(ع) میفرماید: و إنّ القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه (ترجمه: ظاهر قرآن زیباست و باطنش ژرف و ناپیداست. عجایب آن سپری نگردد و غرایب آن به پایان نرسد.[۲۶])
بیان فشرده مسائل: در قرآن، مسائل بسیار فشرده و با اشاره بیان شده است. در بیان عقاید و احکام به گونهای موجز مطالب را میآورد و از ذکر خصوصیات و جزئیات پرهیز میکند که حتماً نیاز به تفسیر دارد. نمون روشن آن در احکام نماز، روزه، حج و دهها عمل عبادی و غیرعبادی است.
نزول تدریجی قرآن: قرآن در مدت ۲۳ سال نازل شده و شیو آن به گونهای است که مطالب در سورههای مختلف قرار میگیرد. از این روی در هر سوره نکتهای را بیان کرده که با کنار هم گذاشتن آن و پرده برداری از معانی میتوان به درک کامل آن رسید.
منشأ غیبی وحی: وحی گنجین علم الاهی و نازل شده از عالم غیب و متعلق به جهانی است بینهایت وسیعتر از عالم حس و مادیت. نکات غیبی و نامأنوس با طبیعت مادی بشری درقالب سخنان متعارف ریخته شده است. در قرآن حقایقی چون ملائکه، جهان آخرت، عالم غیب، صفات الاهی، حرکات تکوینی و معجزات مطرح شده است. مأنوس شدن با این معانی نیاز به مقدمات و توضیح و تفسیر دارد.
اقسام تفسیر
مفسران از نظر روش و اسلوب و سلیق بحث در استنباط معانی آیات قرآن و شکل ارائه اختلافات بسیاری دارند. هر یک از آنان قرآن را از زاویهای و دیدگاهی و معلوماتی از پیش مورد مطالعه قرار داده، به گونهای که تفاسیر هر یک با هم مختلف و برداشتها از یکدیگر متفاوت و جهات آنها متمایز گشتهاند. گروهی از مفسران تنها از نقطهنظر آثار و منقولات رسیده از معصومان (ع) و یا صحابی و تابعین پیامبر (ص) به فهم و درک آیات قرآن روی آوردهاند و برای اجتهاد و درک مفسر جایگاهی قائل نیستند. لذا تمام اهتمامشان به نقل مأثورات و تکیه بر آن چیزی است که روایت شده است و بس. برخی دیگر، بر خلاف دست پیش، آیات قرآن را تنها از زاوی عقل و کاوشهای خردورزانه تفسیر میکنند و معیارهای عقلی و احیاناً دریافتهای حسی را ملاک برداشت از پیام قرآن قرار دادهاند.
در ادامه، برخی از این اقسام معرفی میشوند.
تفسیر قرآن به قرآن
نوشتار اصلی: تفسیر قرآن به قرآن
آنجا که مفسر از خود قرآن برای فهم آیهای کمک بگیرد، تفسیر قرآن به قرآن نامیده میشود. خداوند در سور قیامت به این امر اشاره میکند: فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ (ترجمه: پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروى کن! سپس بیان (و توضیح) آن (نیز) بر عهده ماست!)[ قیامت–۱۸ و ۱۹] همچنین دربار قرآن میگوید: تبیان و بیان گر هر چیزی است: وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ (ترجمه: و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است … بر تو نازل کردیم.)[ نحل–۸۹] چگونه ممکن است قرآن برای هر چیزی تبیان باشد، اما در آنجا که مردم از فهم خود قرآن سؤال میکنند در تمام قرآن پاسخ آن وجود نداشته باشد.[۲۷] به همین دلیل از دیر باز اصل «القرآن یفسّر بعضه بعضا»[۲۸] به صورت عام و قانونی برای تفسیر پذیرفته شده و در کلمات ائم اطهار با تعبیرهایی چون «القرآن ینطق بعضه بعضاً و یشهد بعضه علی بعض»[۲۹] آمده و در جملهای دیگر مسأل تصدیق برخی از قرآن نسبت به برخی دیگر مطرح شده است «و انّ الکتاب یصدق بعضه بعضاً».[۳۰] از این روی، میتوان گفت نخستین منبع تفسیر قرآن، خود قرآن و بهترین روش، بلکه منحصرترین روش[۳۱] تفسیر قرآن به قرآن است که بارها پیامبر برای تبیین آیهای از آی دیگر کمک گرفته و ائم اهل بیت و صحابه و تابعین این روش را به کار میگرفتهاند.[۳۲]
تفسیر مأثور (نقلی)
نوشتار اصلی: تفسیر روایی
منبع دوم برای بهرهگیری مفسر، استفاده از سنت، یعنی اخبار نبوی و اهل بیت اوست. البته، در علوم قرآن این اصطلاح اعم از مراجعه به معصوم است و آثار منقول از صحابه، تابعین، و تابع تابعین را نیز شامل میشود.
نمون این دسته از تفاسیر در میان تفاسیر شیعی تفسیر علی بن ابراهیم، تفسیر عیاشی، نورالثقلین، و البرهان است. در میان تفاسیر اهل سنت نیز میتوان از تفسیر طبری و الدر المنثور نام برد.
دربار تفسیر مأثور توجه به نکات ذیل دارای اهمیت است:
روایات تفسیری آن چنان آلوده به روایات جعلی و دروغین و آثار تزویری و اسرائیلیات است که بازشناسی سره از ناسر آن کاری است بس دشوار.
روایات تفسیری شامل هم آیات قرآن نمیشود و برای بسیاری از آیات، روایتی از پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)نداریم و از این روی این ادعا که جز روش مأثور نباید راهی برگزینیم و در تفسیر تنها باید به مأثورات بسنده کنیم، به دور از واقعبینی است.
روش اجتهادی
یکی دیگر از منابع فهم قرآن و پرده برداری از معانی آیات، عقل و تلاش و اجتهاد مفسر است. عقل و کاوشهای خردورزانه در تعالیم اسلامی جایگاه بس بلندی دارد و عموم قرآن پژوهان به این مهم اشاره کرده و جایگاه آن را در تفسیر بازگو کردهاند.[۳۳] امام علی(ع) دربار اهمیت عقل در فهم آموزههای دین میفرماید: الدین لایصلحه الا العقل (ترجمه: چیزی جز عقل دین را اصلاح نمیکند)
[۳۴]
علامه طباطبائی (م۱۴۰۲ق) در استدلال به این منبع تفسیری و اهمیت آن مینویسد: اگر کتاب الاهی را تفحص کامل کرده، در آیاتش دقت شود، شاید بیش از ۳۰۰ آیه وجود دارد که مردم را به تفکر، تذکر و تعقل دعوت کرده یا به پیامبر(ص) استدلال را برای اثبات حقی و یا از بین بردن باطلی آموخته است. خداوند در قرآن حتی در یک آیه بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به خدا و یا هر چیزی که از جانب اوست ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند، حتی برای قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاکهای آن را درک نمیکند علت آورده است.[۳۵]
دربار این روش تفسیری چون و چراهای بسیار است. گروهی به موافقت و گروهی به مخالفت برخاستهاند. عنصر اجتهاد و بهره گیری از عقل در تاریخ تفسیر همواره دو سویه داشته است. سویهای از آن محکوم و مطرود شناخته شده است و از آن تعبیر به تفسیر به رأی شده است و سویهای از آن محترم شمرده شده، بدان ارج نهاده شده است و از آن تعبیر به تفسیر اجتهادی و ژرف نگری در معانی بلند قرآن شده است. به همین دلیل از قرن چهارم به بعد این روش گسترش یافت و مفسران بسیاری به این شیوه روی آوردند، تا جایی که عملاً روش مأثور متروک و مهجور گردید و اگر در دورهای از تاریخ تفسیر گرایش به اخباری گری و سلفی گری رشد نمیکرد، این شیوه کاملاً حاکم میماند.
بدون شک، یکی از عوامل این امر، روش اهل بیت پیامبر علیهمالسلام در تفسیر قرآن است. اهل بیت پیامبر با تفسیر خود عملاً نشان دادند که چگونه میتوان در آیات الاهی تدبر کرد. ژرف نگری در کلمات بیهمتای الاهی نمود و قواعد فهم صحیح را در تفسیر به کار برد و خود را در قالب الفاظ محبوس نکرد. آنان با استناد به واژگان، قواعد ادبی، استناد به سیاق جمله، استظهار از آیات دیگر و چیدن چند آی هم مضمون در کنار هم و بالاخره بهره گیری از نکات عقلی، پایههای صحیح تفسیر اجتهادی را نشان دادند.[۳۶]
با نگاهی به روایات مأثور از اهل بیت(ع) این شیوهها مشاهده میگردد و عملاً راه و روش تفسیر اجتهادی به دست میآید. به همین دلیل شخصیت عظیمی چون شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) در مقدم تفسیر تبیان مینویسد: گر چه ظاهر اخبار اصحاب ما دلالت دارد که تفسیر قرآن جز با خبر صحیح پیامبر(ص) جایز نیست و تفسیر به رأی ناصواب است، ولی آن چه ما میگوییم (تفسیر اجتهادی) نمیتواند در کلام خدا و پیامبرش دوگانگی باشد، از طرفی بگوید قرآن به زبان عربی و آشکار نازل شده و در مقابل بگوید نمیتوان از ظاهر قرآن چیزی فهمید.[۳۷]
البته عوامل دیگری در حرکت تفسیر و گرایش به اجتهاد و عقل در تفسیر مؤثر بوده است. یکی از آنها، دگرگونی بزرگ در جهان اسلام با بنا شدن تمدنی عظیم و گسترش سرزمینهای اسلامی بود. این دگرگونیها، علوم و معارف اسلامی را دستخوش تحول کرد. حدیث، فقه، اصول، تفسیر، تاریخ و ادبیات، همه و همه تحث تأثیر تحولات فرهنگی و سیاسی قرار میگیرند. مسلماً یکی از عوامل این دگرگونیها ارتباط جهان اسلام با جوامع و تمدنهای دیگر بوده است. امواج گوناگون عقل بشری و میراث فرهنگها و تمدنهای یونانی و ایرانی و هندی با معارف اسلامی در سراسر سرزمینهای اسلامی تلاقی میکنند و طوفانهای جدال و برخورد آرا را فراهم میسازند. مهمترین این برخوردها با یهود و نصارا از اهل کتاب و فلسف ثنویت است. عموماً خاصیت برخورد و تضارب آرا و طرح عقاید گوناگون، تحول آفرینی و آفاق گستری است که این خاصیت به دانش تفسیر سرایت میکند و تحول چشمگیری به وجود میآورد و روش تفسیر اجتهادی را به عنوان روشی عام و فراگیر میان دانشمندان مقبول میسازد.
تفسیر ترتیبی
نوشتار اصلی: تفسیر ترتیبی
شیوه رایج در تفسیر قرآن از عهد تدوین تفسیر تاکنون تفسیر قرآن به ترتیب مصحف و تدوین قرآن، یعنى از سوره فاتحه تا سوره ناس، آیه به آیه و سوره به سوره، بوده است. به این شیوه از تفسیر تفسیر ترتیبى گویند. نزدیک به همه تفاسیر پیشین، به جز پاره اى احکام القرآن هاى شیعى، به همین شیوه به تفسیر پرداخته اند.
از تفسیر ترتیبى با عناوین دیگرى نیز یاد شده است؛ شهید صدر از آن با عنوان «تفسیر تجزیئى» یاد کرده است. در مقابل آن نیز بر تفسیر موضوعى عنوان «تفسیر توحیدى» اطلاق کرده است. مراد از تفسیر تجزیئى آن است که مفسر آیات قرآن را با همان ترتیب پیوسته اى که در مصحف شریف آمده اند تفسیر کند. در تفسیر تجزیئى مفسر با تجزیه آیه به چند جمله به تفسیر کلمه به کلمه و جمله به جمله آن مى پردازد اما در مقابل، در تفسیر توحیدى (موضوعى) مفسر همه آیات مربوط به موضوعى اعتقادى، اجتماعى، معرفتى یا … را گردآورى کرده، آن ها را به عنوان یک واحد و یک کل در نظر گرفته، حقایق و اشارات موجود در آن ها درباره موضوع خاص را استخراج مى کند.
تفسیر موضوعی
نوشتار اصلی: تفسیر موضوعی
بدون تردید، کلم تفسیر موضوعی اصطلاحی است نو که اگر چه اصل آن از قبل معمول بوده است اما با این نام شناخته نمیشد. در مقام تعریف، تفسیر موضوعی روشی است برای تبیین یک موضوع با ملاحظ آیات هم موضوع و هم مضمون و نه هماهنگ با ترتیب و نظم موجود در قرآن. در این روش، مفسر آیات مختلف دربار یک موضوع را در کنار یکدیگر قرار میدهد و با جمع بندی و تحلیل آنها، دیدگاه قرآن را در آن باره تبیین میکند.[۳۸] در تفسیر ترتیبی، فهم مدلول آیات قرآن یکی پس از دیگری به ترتیب مصحف است و در تفسیر موضوعی در جستجوی فهم و نظر قرآن حول یک سؤال یا موضوع است.
تفسیر تطبیقی
نوشتار اصلی: تفسیر تطبیقی
معنای تفسیر تطبیقی در فارسی و عربی با یکدیگر تفاوت دارد. مراد از تفسیر تطبیقی در زبان عربی، تطبیق آیات قرآن با مسائل روزمره و اجرای آن در زندگی انسانهاست، اما در زبان فارسی مقصود از تفسیر تطبیقی بررسی مقایسهای آیات قرآن و یا بررسی مقایسهای نظرات تفسیری است.
تفسیر علمی
نوشتار اصلی: تفسیر علمی
در این روش تفسیری، مفسر میکوشد بین آیات قرآن و یافتههای علم تجربی ارتباطی بیابد و به شرح آن بپردازد. از این روش، با دیدگاه مخالف و موافق، تعاریف مختلفی شده و در اغلب آنها به سخنان امام محمد غزالی (متوفی ۵۰۵) و نقد ابوالقاسم شاطِبی (متوفی ۵۹۰) استناد گردیده است. این دو اندیشمند پیشگام، به رغم اینکه تفسیر مستقلی بر قرآن ننگاشتهاند، در بحث از علوم ضروری برای فهم قرآن، به این موضوع پرداختهاند که آیا میتوان در تفسیر قرآن از علومی بهره گرفت که در زمان نزول قرآن برای مردم ناشناخته بوده است. غزالی موافق بهره گیری از این علوم است و به پیروی از آرای وی، زرکشی (متوفی ۷۹۴) و سیوطی (متوفی ۹۱۱) آرایی در تأیید تفسیر علمی ابراز داشتهاند. همچنین از میان تفاسیر قدیمی، التفسیرالکبیر فخر رازی (متوفی ۶۰۶) را نمونهای عملی از این روش دانستهاند. شاطبی نخستین مخالف این دیدگاه بوده است.
تفسیر عصری
نوشتار اصلی: تفسیر عصری
شیوهای نو در ارائ مباحث جهان بینی و اعتقادی و احکام است که مفسر با توجه به آگاهیهایی که کسب کرده و نیازهایی که در عصر خود درک نموده است، پیام قرآن را شرح میدهد. در ارائ مطالب به مسأل شرایط روحی مخاطبان و پرسشهایی که آنان دارند توجه میکند و از این روی، مطالب خود را مناسب و سازگار با دانشهای نوین ارائه میدهد و همواره برای عقاید و اخلاقیات در جستجوی لباس نو و استدلال مناسب است.
مفسر عصری ضمن پاسخ گویی به شبهات و اشکالات عصر، همواره نظریات پیشین را مورد بررسی قرار میدهد وعقایدی را که قابل دفاع نمیداند یا موهوم میداند کنار میزند.
گرایش به تفسیر عصری آنگاه آشکار شد که گروهی از پژوهشگران قرآنی و تفسیرپژوهان متوجه این امر شدند که در چند ده اخیر تفسیر به شکلی چشمگیر نو شده و مباحث جدید اجتماعی و علمی به تفسیر قرآن راه یافته که در گذشته سابقه نداشته است.[۳۹]
تفسیر تاریخی
از تفسیر تاریخی دو حرکت متفاوت برداشت میشود. برخی از مفسران، فعالیت تفسیری خود را بر مسائل تاریخی و بیان حوادث و وقایع و تفسیر و تحلیل تاریخ ملتها و عوامل تعالی و تکامل و سقوط و انحطاط متمرکز میکنند.[۴۰] در گذشتههای دور این دسته از تفاسیر در شکل محدود عمدتاً بر محور نقل قصههای قرآن میچرخید و افرادی چون ثعالبی نیشابوری (۳۵۰ – ۴۲۹ق) در تفسیر الکشف و البیان[۴۱] و ابوالفتوح رازی (میان سالهای ۴۸۰ – ۵۳۵) در تفسیر روض الجنان و مانند آنها را به خود مشغول کرده بود. البته این دسته از تفاسیر به شدت آلوده به نقل اسرائیلیات هستند و از روایات جعلی استفاده کردهاند.[۴۲]
برداشتی دیگر از تفاسیر تاریخی، تفسیرهایی است که با گرایش تاریخی به تبیین و توضیح واژهها، کلمات و پیامهای قرآن میپردازند. در روند تفسیر پابه پای نزول وحی، حوادث مربوط به آیات را پیگیری میکنند و در نزول هر آیه و سوره به دنبال شناخت اسباب وشأن نزول و دیگر حوادث، معرفت احکام همچون آگاهی از موقعیت، فرهنگ، عقاید و آداب و رسوم مردمی هستند که قرآن در خطاب به آنان سخن گفته است. به همین دلیل، تفسیر این گروه عمدتاً به ترتیب نزول نگارش یافته است.
از جهات دیگری که در این دسته از تفاسیر مشاهده میشود، بررسی تاریخی واژهها، نوع استعمال، بررسی ریش کلمات و سیر تطور دلالت کلام و همچنین بررسی مثلها، تشبیهات و استعارات قرآن است.[۴۳]
نمون این تفاسیر، تفسیر الحدیث محمد عزّه دروزه (۱۳۰۵ – ۱۴۰۴ق)، بیان المعانی عبدالقادر ملاحویش آل غازی (زنده در ۱۳۸۴ق) و پا به پای وحی مهدی بازرگان (۱۲۸۶ – ۱۳۷۳ش) است که همگی به ترتیب نزول قرآن نگارش یافته، صبغه و تأکید آنان بر مسائل تاریخی در فهم قرآن است.
تفسیر فقهی
نوشتار اصلی: تفسیر فقهی
در این گرایش تفسیرى، مفسر، آیات الاحکام یعنى آیات بیانگر احکام شرعى متعلق به اعمال مکلفان را تفسیر و تبیین مى کند. تفسیر فقهى در میان دیگر گرایش هاى تفسیر قرآن، اهمیت و ضرورت ویژه اى دارد، زیرا قرآن کریم از دیدگاه همه مذاهب اسلامى مهمترین منبع تشریع احکام و قوانین اسلامى است و اعتبار و حجیت سنت که عمده احکام شرعى از آن استنباط و استخراج مىشود نیز به قرآن باز مىگردد.
برخى از تفاسیر فقهى شیعه عبارت اند از:
فقه القرآن اثر قطب الدین راوندی (م. ۵۷۳ق)؛
کنز العرفان فى فقه القرآن اثر فاضل مقداد سیورى (م. ۸۲۶ق)؛
زبده البیان اثر مقدس اردبیلی (م. ۹۹۳ق)؛
مسالک الافهام الى آیات الاحکام اثر فاضل جواد الکاظمى (م. ۹۶۰ق).
تفسیر فلسفی
نوشتار اصلی: تفسیر فلسفی
گرایشی از تفسیر است که معلومات فلسفی و قواعد عقلانی بعضی مکتبهای معروف فلاسف اسلامی را در تفسیر قرآن راه میدهدو برای ادراک مقاصد اساسی قرآن از مظاهر وجود و خالق هستی سخن میگوید و اصول علم فلسفی را در زمین مبدأ و معاد (آغازشناسی هستی و فرجام شناسی) و مسائل مختلف و حقایق جهان مورد بحث و تطبیق قرار میدهد.
نمون تفسیر مکتب مشائی، تفسیر سوره توحید، فلق، ناس و برخی مباحث فلسفی دینی ابوعلی سینا (م ۴۲۸ق) است.[۴۴]
نمون تفسیر اشراقی، در آثار شهاب الدین یحیی سهروردی، شیخ اشراق (۵۴۹ – ۵۸۷ق) به ویژه در کتاب تلویحات قابل جستجو است.
و سرانجام نمون تفسیر مکتب حکمت متعالیه را در تفسیر القرآن العظیم ملاصدرا و مفاتیح الغیب او و نیز تفاسیر شاگردان این مکتب میتوان پی جویی کرد.
تفاوت این سه مکتب مبنایی است، اما آن چه جامع نگرش و روش آنهاست، همان طرح آرای فلسفی و قواعد عقلانی در زمین مسائل عام و کلی هستی و مظاهر آن در تطبیق با آیات قرآنی است.
تفسیر کلامی
نوشتار اصلی: تفسیر کلامی
در گرایش کلامى، مفسر از آیات قرآن براى دفاع از باورهاى مذهبى خویش یا پاسخ به شبهات مخالفان استفاده مى کند و در این راه از استدلال هاى عقلى و کلامى نیز بهره مى گیرد. تفسیر کلامى از شاخه هاى تفسیر عقلى و اجتهادى است.
تفسیر عرفانی
نوشتار اصلی: تفسیر عرفانی
تفسیر عرفانى بر این مبنا استوار است که قرآن افزون بر ظواهر داراى بواطنى است که از راه تصور یا از طریق کشف و شهود عرفانى مىتوان به آن دست یافت. مفسران و قرآن پژوهان در تعریف این روش تفسیرى دیدگاه یکسانى ندارند.
عارف در تفسیر عرفانى بر مبناى تعالیم عرفانى یا ذوق وجدانى حاصل از شهود باطنى به تأویل ظواهر آیات قرآن مىپردازد. وجه تمایز این نوع تفسیر از دیگر روش هاى تفسیرى یکى به کار بردن «زبان اشارت» و مصطلحات ویژهاى است که تجربه عرفانى آن را اقتضا مىکند و دیگرى منبع قرار دادن کشف و شهود است که در سایر روشهاى تفسیرى این منبع جایگاهى ندارد.
تفسیر ادبی
نوشتار اصلی: تفسیر ادبی
یکی از گونههای تفسیر، گرایش به مباحث ادبی و تأکید بر واژگان شناسی و پژوهشهای لفظی برای کشف معانی قرآن است. این پژوهشها با به کار گیری علوم ادبی همچون صرف، نحو، لغت و علم بلاغت انجام میگیرد.
تفسیر ادبی، در حقیقت گام نخست برای درک و دریافت کلام عربی است. از آنجا که قرآن با زبان عربی سخن گفته است، بنا بر این باید قواعد آن را شناخت.[۴۵]
گروهی از مفسران همواره گرایش و شیو تفسیری آنان مبتنی بر مباحث ادبی بوده است. به عنوان نمونه ابوحیان اندلسی (۶۵۴ – ۷۴۵ق)، از ادیبان مشهور، تفسیر ادبی مهم و گستردهای نگاشته است.[۴۶] از دیگر مفسران صاحب این گرایش، زمخشری (م ۵۳۸ق) صاحب تفسیر کشاف، و طبرسی(م ۵۴۳ق) صاحب تفسیر مجمع البیان و جوامع الجامع است. نمونهای دیگر از این تفسیر را میتوان در روش واژگان شناسی و تفسیر بلاغی دید.[۴۷]
البته گرایشی دیگر را نیز در تفسیر تفسیر ادبی میگویند، و آن این که با نثر و بیان ادبی و پردازشهای هنری به نکات تربیتی هدایتی قرآن توجه بشود. مانند تفسیر فی ظلال القرآن از سید قطب.[۴۸]
تفسیر رمزی
تفسیر رمزی کهگاه از آن به تفسیر باطنی تعبیر میشود، یکی از گرایشهای تفسیری است که اساس و مبنای درک مقاصد قرآن را بر مطالبی بیرون از قرآن میداند و آیات قرآن را رمز آن و اشاره به آن میداند، بدون آن که لفظ و قواعد ادبی و ظاهر کلمات بر آن معانی دلالت داشته باشند و یا شاهدی متقن بر آن سخن از قرین کلام یافت شود.
این روش معمولاً برای تأیید مبانی اعتقادی و زیربنای فکریِ مذهبی خاص استفاده میشود و تحت عنوان تفسیر معارف عرضه میشود که خارج از ظواهر لفظی است و مفسرانش معتقدند قرآن در این قسمتها رازگویی کرده است.[۴۹]
باید بین این نوع گرایش رمزی با تفسیر اشاری و تفسیر عرفانی فرق بگذاریم، زیرا در تفسیر رمزی اولاً سابق تأویلی پیش از اسلام هم وجود دارد و ثانیاً رموز و اشارات تأویلی بیش از آن که مبتنی بر کلام باشد، مبتنی بر آموزش از معلم است و دارای سنت و ناموس است.[۵۰]
آشکارترین نمونههای این تفسیر را در باطنیگری اسماعیلیه میتوان دید. گروهی از اینان منکر ظواهر قرآن و شرع بوده، نسبت باطن به ظاهر را همچون نسبت مغز به پوست دانستهاند.[۵۱]
تفسیر اهل بیت
امامان شیعه مطالبی در تفسیر قرآن گفتهاند که در آثار اصحاب و شاگردانشان به صورت مدوّن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 